انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 890 100 1

معنی اوقات در لغت نامه دهخدا

اوقات. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وقت. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار) (ناظم الاطباء). ازمنه و فصول و ساعات و هنگام. (ناظم الاطباء) :
چو دی رفت فردا نیامد به پیش
مده خیره بر باد اوقات خویش.
فردوسی.
گوش هش دارید این اوقات را
درربایید این چنین نفْحات را.
مولوی.
|| حالات و احوال. (ناظم الاطباء).
- اوقات سیاه کردن و پوچ کردن و پوچ شدن ؛ کنایه از اوقات ضایع کردن و شدن. (آنندراج ) :
اوقات خود زمشق پریشان سیاه کرد
خطی که نسخه ز ان خط شبرنگ برنداشت.
صائب (از آنندراج ).
اوقات خود بفکر عصا پوچ میکنی
در وادیی که رو بقفا میتوان شدن.
صائب.
- اوقات کسی تلخ شدن ؛ اندوهناک گشتن. گرفتگی پیدا کردن.
|| معاش و گذران. (ناظم الاطباء).
- اوقات گذاری ؛ وظیفه و مدد معاش و وجه گذران. (ناظم الاطباء).
رجوع به وقت شود. || ج ِ اوقة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اوقة شود.

معنی اوقات به فارسی

اوقات
گاهها، هنگامها، زمانها، جمع وقت
( اسم ) جمع وقت هنگامها روزگارها ساعات ازمنه . یا اوقات تلخ داشتن . ۱ - ترشرو بودن عبوس بودن . ۲ - خشمگین بودن عصبانی بودن .
[ گویش مازنی ] /owghaat tal/ عصبانی - انکار
۱ - عبوسی ترشرویی . ۲ - خشمگینی . یا بااوقات تلخی . با عصبانیت : با اوقات تلخی گفت ...
[leisure] [گردشگری و جهانگردی] اوقات آزاد برای انجام کارهای مورد علاقه

معنی اوقات در فرهنگ معین

اوقات
(اَ یا اُ) [ ع . ] (اِ.) جِ وقت ، هنگام ها، روزگارها. ،~ تلخی مجازاً عصبانیت و ناراحتی .

معنی اوقات در فرهنگ فارسی عمید

اوقات
= وقت

اوقات در جدول کلمات

نوعی ضایعه مزمن و پیشرونده نخاع و گاهی اوقات بصل النخاع
سیر نگو میلی
نوعی غذای آماده که از گوشت چرخ کرده به همراه چربی حیوانی | نمک | ادویه و گاهی اوقات گیاهان معطر تهیه می شود
سوسیس
همیشه اوقات تلخ
اخمالو

معنی کلمه اوقات به عربی

ساخط , غاضب , فاسد , مکتيب
سليطة اللسان
انزعاج
اثر (مع الشد)
في اغلب الاحيان
من حين لآخر
احيانا
جدول المواعيد
في اغلب الاحيان

اوقات را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی اوقات

معصومه ٠٨:٥٥ - ١٣٩٥/١١/١٤
این واژه اربی و جمع وقت است و پارسی آن اینهاست:
ژمیشت žamiŝt (سغدی: žamniŝt)
آیوپه ãyope (آیو. آوستایی= وقت + پسوند جمع ایلامی په)
گیاکان giâkân (گیاک= وقت. پهلوی. + «ان»)
گاپان gâpân (گاپ از کردی. گاف= وقت + «ان»)
|

شهریار آریابد ٠٩:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
در پهلوی " آوام ها "
|

پیشنهاد شما درباره معنی اوقات



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اوقات شرعی به افق تهران   • اوقات شرعی شیراز   • اوقات شرعی قم   • اوقات شرعی تهران   • اوقات شرعی اصفهان   • اوقات شرعی رشت   • اوقات شرعی مشهد   • اوقات شرعی اهواز   • معنی اوقات   • مفهوم اوقات   • تعریف اوقات   • معرفی اوقات   • اوقات چیست   • اوقات یعنی چی   • اوقات یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اوقات
کلمه : اوقات
اشتباه تایپی : h,rhj
آوا : 'owqAt
نقش : اسم
عکس اوقات : در گوگل


آیا معنی اوقات مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )