برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1325 100 1

ایراد

/'irAd/

مترادف ایراد: اعتراض، انتقاد، بازخواست، بهانه گیری، خرده گیری، عیب جویی، مواخذه

برابر پارسی: نادرستی، خرده گیری، خراب، خرابی، خرده

معنی ایراد در لغت نامه دهخدا

ایراد. (ع مص ) درآوردن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 24). || حاضر آوردن بر مورد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). حاضر کردن. (مؤید الفضلاء). || چیزی بر کسی وارد آوردن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || فرود آوردن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (مؤید الفضلا). || ذکر نمودن. بیان کردن : چه سخن نیکو و متین رانده اند و بر ایراد قصه اقتصار نموده. (کلیله و دمنه ). || خرده گرفتن. بهانه گرفتن. خرده گیری. بهانه گیری. اعتراض.
- امثال :
ایراد بنی اسرائیلی گرفتن ؛ در موردی گویند که شخص بهانه جویی کند و خواهد کسی را بیازارد یا او را مقصر جلوه دهد.
- ایرادالمعطوفات ؛ نزد بلغاء آن است که چند لفظ در یک مصراع یا یک بیت معطوفات دارند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). آوردن چند لفظ معطوف در یک مصرع :
شکیب و صبر و دل و دین بباد رفت همه
چها نکرد هوایش هنوز تا چه کند.
ظهوری.
آتش و اخگر و دود و شرر و شوق وحید
عشق مشهور جهان کردبه صد نام مرا.
وحید (از آنندراج ).
جمال و کمال و جلال تو بادا
چو احسان و اکرام و جور تو دائم.
(از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- ایراد لوازم ؛ بر دو قسم است : اول ، ترکیب عبارت از الفاظی که مشترک باشد و در دو معنی و یا وصف تناسب لفظی هر دو معنی مراد باشد و این را لوازم معنوی گویند:
نکهت نغمه ٔ او شام و سحر میخوانند
بعراق و عجم و هند و صفاهان و حجاز.
دوم ، آوردن الفاظ موصوفه و مراد داشتن یک معنی که مفید غرض بود و از معنی ثانی غیر تناسب لفظی مقصود نباشد و این را لوازم ضمنی گویند. مثال :
نامه ٔ معرب بکسر دشمن و فتح محب
کسر و فتحش کرد نام دشمنان زیر و زبر.
کمال الدین عبدالرزاق.
دیگری گفته :
ای آنکه ترا رفع تعدی کار است
آزار ز همسایه مرا بسیار است
بر من همه میرسد ز همسایه شکست
آری همه وقت ، کسر فعل جار است.
محمدعلی ماهر گوید:
فتح در کسر نفس از من بود
خود شکستن شکست دشمن بود.
(آنندراج از مطلعالسعدین ).

معنی ایراد به فارسی

ایراد
واردساختن، فرود آوردن، حاضر آوردن، بیان کردن، چیزی برکسی واردکردن، به معنی بهانه وخرده گیری
۱ - (مصدر) وارد کردن فرود آوردن . ۲ - در آوردن داخل کردن . ۳ - خرده گرفتن بهانه گرفتناعتراض کردن. ۴ - ( اسم ) خرده گیری بهانه گیری. جمع : ایرادات . یا ایراد بنی اسرائیلی . ایراد بیجا اعتراض بیهوده .
( اسم ) ۱ - معترض اعتراض کننده . ۲ - بهانه گیر.
(مصدر) ۱ - اعتراض کردن ایراد گرفتن : بر مطالب او ایراد کرد . ۲ - بیان کردن : (نه هر عبارتی که در نعت او ایراد کند...)

معنی ایراد در فرهنگ معین

ایراد
[ ع . ] ۱ - (مص م .)وارد ساختن ، داخل کردن . ۲ - خرده گرفتن ، اعتراض کردن . ۳ - (اِمص .) خرده گیری . ج . ایرادات . ،~ بنی اسراییلی خرده گیری به قصد بهانه جویی در مورد کارهای غیرمهم .

معنی ایراد در فرهنگ فارسی عمید

ایراد
۱. وارد ساختن.
۲. چیزی بر کسی وارد کردن.
۳. بیان کردن.
۴. بهانه، خرده گیری.
۵. عیب، نقص.

ایراد در جدول کلمات

معنی ایراد به انگلیسی

induction (اسم)
قیاس ، ایراد ، استقراء ، مقدمه ، ذکر ، استنتاج ، القاء ، قیاس کل از جزء ، پیش سخن
quotation (اسم)
اقتباس ، ایراد ، بیان ، نقل قول ، عبارت ، مظنه
adduction (اسم)
نزدیکی ، ایراد ، اقامه ، اظهار ، ارایه
objection (اسم)
ایراد ، اعتراض ، مخالفت ، عدم توافق ، استدلال مخالف

معنی کلمه ایراد به عربی

ایراد
اقتباس , حث , عضلة مقربة
اهتمام
صعب
سلم

ایراد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال
اشکال
ایرزاد
ایراد
به گُمان این واژه پارسی است:
ایراد: ای- راد
ای- : پیشوند نَفیَنده(نَفی کُننده)
راد: راست ، رات= نظم، ترتیب، سامان
ایراد= ناراست، نادرست،بی نظمی، نامنظم ،
نامرتب، بی ترتیب
مهدی
عیب، ضعف، نقص، کاستی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ایراد در جدول   • معنی یار عذرا   • معنی ایراد گرفتن در جدول   • صادق بی ریا   • مترادف ایراد   • ایراد سخنرانی   • مترادف ایراد گرفتن   • معنی صبح   • مفهوم ایراد   • تعریف ایراد   • معرفی ایراد   • ایراد چیست   • ایراد یعنی چی   • ایراد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ایراد
کلمه : ایراد
اشتباه تایپی : hdvhn
آوا : 'irAd
نقش : اسم
عکس ایراد : در گوگل

آیا معنی ایراد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )