برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1351 100 1

ایستگاه

/'istgAh/

مترادف ایستگاه: توقفگاه، موقف، یام، رله

معنی ایستگاه در لغت نامه دهخدا

ایستگاه. (اِ مرکب ) جای ایستادن. (فرهنگ فارسی معین ). || محل توقف وسایل نقلیه (اتومبیل ، اتوبوس ، قطار). (فرهنگ فارسی معین ).

معنی ایستگاه به فارسی

ایستگاه
جای ایستادن، محل توقف وسایل نقلیه
( اسم ) ۱ - جای ایستادن . ۲ - محل توقف وسایط نقلیه (اتومبیل اتوبوس راه آهن).
[site] [علوم نظامی] محل استقرار مجموعه ای از سلاح و جنگ افزار و رادار که توان عملیاتی مستقل دارد
[station] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] مکانی دور از خیابان برای سوار و پیاده شدن یا تغییر وسیله
[bus stop, transit stop] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] محوطه ای که در آن مسافران برای سوار شدن به وسیلۀ نقلیه و پیاده شدن از آن انتظار می کشند و معمولاً علائمی برای مشخص کردن محل ایستگاه در آنجا نصب می شود
[all-stop station] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ایستگاهی در سامانۀ حمل ونقل با واحدهای سریع السیر که تمامی واحدهای حمل ونقل در آن توقف می کنند
[climatological station] [علوم جَوّ] ایستگاهی برای کسب داده های اقلیم شناختی
[second-order climatological station] [علوم جَوّ] ایستگاه هواشناسی که در آن دیدبانی فشار جوّ، دما، رطوبت، باد، اَبر، مقدار بارش، بیشینه و کمینۀ دما، ساعات آفتابی و وضع هوا دو بار در روز انجام می شود
[first-order climatological station] [علوم جَوّ] ایستگاه هواشناسی که در آن ثبت خودکار یا خوانش ساعتی فشار جوّ، دما، رطوبت، باد، آفتاب، بارش، مقدار و نوع ابر و وضع هوا انجام می شود
[transfer station] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ایستگاه مشترک بین دو یا چند خط که در آن مسافران از خطی به خط دیگر منتقل می شوند
ایستگاه بارش ...

معنی ایستگاه در فرهنگ معین

ایستگاه
(اِمر.) ۱ - جای ایستادن ، ۲ - جای ایستادن وسایط نقلیه . ،~ فضایی ماهواره ای بزرگ و مجهز برای گردش بلندمدت در مدار زمین به صورت پایگاهی برای انجام مأموریت های اکتشافی ، تحقیقات علمی ، تعمیر ماهواره و مانند آن . ،~ صلواتی محل خاصی از جنبة مذهبی که در آ

معنی ایستگاه در فرهنگ فارسی عمید

ایستگاه
۱. جای ایستادن.
۲. محل توقف وسایل نقلیه.

ایستگاه در دانشنامه ویکی پدیا

ایستگاه
ایستگاه (فیلم) فیلمی به کارگردانی یدالله صمدی و نویسندگی محمد نگهداری، شاهین یزدانی ساختهٔ سال ۱۳۶۶ است.
پرویز پورحسینی
گلچهره سجادیه
خسرو دستگیر
اصغر زمانی
سعید عباسی
یوسف صمدزاده
ملیحه ابراهیمی شعربافان
شهلا ظرافت
ناهید حمیدی
ابراهیم آبادی
سیما قره باغی
مینا قره باغی
مهناز قره باغی
محمدعلی خجسته
علی اکبر صعالکی
فخرالدین معصومی
محمد کستوانی
خلیل بازارباشی
کاظم غلامی
علی محمد برجی
فیروز حشمت
یوسف قره تاشلو
باقر فخری
پرویز ظرافت
اکرم عزیزیان
روحیه خدادادی
حمداله صبح خیز
ارشد خلیلی
فریدون صبح خیز
محمدعلی شیرجنگ
سلیمان رفعت
علیرضا صادقی صافی
عزیز خلیل پور
مجید شعله ور
احمد اعتماد
اکبر نعمتی
علیرضا بیابانگرد
غلامرضا اسدیان
رضا قلی محجوب نیا
محمد رضاپور
بهروز عزیززاده
علیرضا کمی زاده
حسین رضایی
فیروز خیری
ناصر مشیریان
فرخ رحیم زاده
حیدرعلی آران
یداله حاجی زاده
شهرام ظرافت
یحیی عبداله زاده
ابراهیم برجسته
عیسی برجسته
صفیه جلالی
حمیده رمضانی
لیلا وجدانیان
عزیزه سعیدزاده
زلیخا تقی زاده
افسانه آبادی
آزیتا آبادی
رقیه فطانتا
ملیحه علی زاده
بنفشه صمدی
آتوسا آبادی
عوض علی عباسی
مردی نابغه رشته الکترونیک که تحصیلات خود را ناتمام رها کرده، تحت تأثیر شرایط روحی و روانی نامتعادل دوران کودکی اش، به پیشنهاد عموی خود که در رأس گروه ناشناس تروریستی قرار داشته یک بمب بسیار قوی الکترونیکی را در فاضلاب زیر ساختمان ایستگاه مرکزی راه آهن کار می گذارد. زمان انفجار بمب، ۴۵ دقیقه پس از نصب، پیش بینی شده است. مرد، هنگام ترک ایستگاه، همسر سابقش را در میان مسافران مشاهده می کند. پس از طی مسافتی، اتومبیل حامل گروه همراهش را متوقف می کند و به ا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ایستگاه در جدول کلمات

ایستگاه بهداشتی
قرنطینه
ایستگاه پیک ها
یام
ایستگاه را ه آهن
گار
ایستگاه فضایی روسه
میر
ایستگاه فضایی روسیه
میر
ایستگاه قطار
گار

معنی ایستگاه به انگلیسی

stop (اسم)
ترک ، تعلیق ، نقطه ، ایست ، توقف ، تکیه ، ایستگاه
stand (اسم)
وضع ، سه پایه ، شهرت ، ایست ، پایه ، مقام ، توقف ، بساط ، دکه ، موضع ، ایستگاه ، توقفگاه ، میز کوچک ، دکه دکان ، جایگاه گواه در دادگاه ، سکوب تماشاچیان مسابقات
station (اسم)
وقفه ، جا ، وضع ، موقعیت ، مرکز ، مقام ، رتبه ، مرحله ، پاتوغ ، جایگاه ، ایستگاه ، موقعیت اجتماعی ، در حال سکون ، ایستگاه اتوبوس و غیره ، توقفگاه نظامیان و امثال ان

معنی کلمه ایستگاه به عربی

ایستگاه
محطة
محطة
مستودع

ایستگاه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

توجه: هر گاه واج " ت " در پایان یک هجای چهار واجی بیاید و به ویژه اگر پیش از آن واج " س " قرار گیرد >>> واج " ت " خوانده نمی شود!
مانند: دست بند >>> دس بند-دستگیر >>> دس گیر-دسترنج >>> دس رنج-دستیار >>> دس یار-هفت تیر >>> هف تیر

به شرطی که واج " ت " در نخستین هجا نباشد!
مانند: پشتِ بام،دستاورد،گفتاورد،گشتاور

ایست: ماندن،توقف کردن،ایستادن،واستادن-
انتظار کشیدن،صبر کردن،چشمداشته شدن،شکیبایی کردن

گاه: پسوند زمان و مکان-مانند: شامگاه،سحرگاه،صبحگاه،چاشتگاه و دانشگاه،خوابگاه،آسایشگاه،درمانگاه

امروزه این واژه در معنای مجازی هم بکار می رود:
مسخره و سوژه(فرانسوی) کردن،گرفتن،دست انداختن-
دست به سر کردن،کاشتن،مَچَل کردن،سَرِ کار گذاشتن(سَرِ کاری)،اُسگُل و شاسگول کردن!-
دماغ سوخته شدن،چِزاندن،خیت و کِنِف شدن،ماسیدن!(در لهجه اصفهانی)
الابختکی،شانسی،تصادفی-الکی،کَشکی،یِلخی(ترکی)،چاخان پاخان!
مثال: ایسگاه میسگاهه >>> سَرِ کاری و الکی هست!
داداچ ایسگاه کردی ما رو >>> داداش اُسگُل کردی یا ما رو گرفتی!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ایستگاه 2   • سایت نیاز روز   • سایت ایران تجارت   • لوکوپوک   • ایفروش   • آسان یدک   • سایت نیازپرداز   • آگهی ساز   • معنی ایستگاه   • مفهوم ایستگاه   • تعریف ایستگاه   • معرفی ایستگاه   • ایستگاه چیست   • ایستگاه یعنی چی   • ایستگاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ایستگاه
کلمه : ایستگاه
اشتباه تایپی : hdsj'hi
آوا : 'istgAh
نقش : اسم
عکس ایستگاه : در گوگل

آیا معنی ایستگاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )