انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 956 100 1

بابی

/bAbi/

معنی بابی در لغت نامه دهخدا

بابی. (اِخ ) حلبی ، احمد. احمد بابی حلبی ، عموی آقایان مصطفی و عیسی ، بابی حلبی صاحبان کتابخانه ٔ مشهور در قاهره میباشد که بسال 1276 هَ. ق. بنام احمد بابی حلبی تأسیس گردید. تاکنون کتابهای دینی بسیاری در نتیجه ٔ زحمات وی منتشر شده است ازجمله : تقریرات علی حاشیةالسجاعی علی شرح القطر لابن هشام. رجوع به حاشیةالسجاعی علی شرح القطر لابن هشام (مطبعه ٔ میمنیه 1325هَ. ق.) شود. (از معجم المطبوعات ج 1 ستون 505).

بابی. [ ] (اِخ ) مصطفی. حلبی. بابی مصطفی بن عثمان ، شاعری زبردست حنفی مذهب و قاضی شهر مدینه بود و در مکه بسال 1091 هَ. ق. درگذشت. در خلاصةالاثر آمده است : ادیبی فاضل و از بزرگان دهر بشمار است و بر علوم روز مسلط بود. در حلب نشأت یافت و علم آموخت و به دمشق شد و بسال 1051 صحبت ابن حسام قاضی القضات دمشق را دریافت و از عبدالرحمان عمادی و نجم غزی علم آموخت و اجازه گرفت و بدیار روم رفت و بتدریس پرداخت و گروهی از فضلا از محضرش استفاده کردند و بقضای طرابلس و مغنیساو بغداد و مدینه منصوب شد و در مکه بسال 1091 درگذشت. اشعارش همه دلپذیر و زیباست. (از معجم المطبوعات ج 1 ستون 506). شیخ مصطفی بن عبدالملک از شعرای متأخر حلب ، در 1091 وفات یافت. دیوان مرتبی دارد که در بیروت طبع و منتشر گردید. اینک دو بیت از اشعار وی :
اء فی کل یوم لوعة و حنین
و من کل فج للفراق کمین
اکل ّ طریق هکذا غیر موعر
فلی طرق کانت الیک تهون.
(از قاموس الاعلام ترکی ج 2).

بابی. (اِخ ) ابن سعید. یکی از سرکردگان رستم بن مرزبان والی کوه شهربار که در نهان قابوس را یاری میکرد:... چون دانست [قابوس ] که کار آل سامان روزبه روز در نقصانست... بتدبیر کار خویش مشغول شد و اصفهبد شهریاربن شروین را بناحیت کوه شهربار فرستاد به استخلاص آن ولایت و رستم بن مرزبان خال مجدالدوله ابوطالب رستم بن فخرالدوله آن جایگاه مقیم بود و اصفهبد با او مصاف داد و او را بشکست و از لشکر او غنیمت فراوان حاصل کرد و در آن نواحی خطبه بنام شمس المعالی بکرد و بابی بن سعید در میان جمعی از جیل استداری مقیم بود و با ایشان بظاهر تودد مینمود و دل و اندرون او بهوای شمس المعالی مشحون بود و نصربن الحسن فیروزان بسبب قحطی که در ولایت دیلم حادث شده بود بولایت ایشان افتاد و در ولایت طامع شد و لشکری بسر ایشان افتاد و همه را آواره کرد و اصفهبد کلاذ خال خود را بگرفت و محبوس ساخت و در حبس او بود تا وفات یافت و نصر، با بابی دوست شد و هر دو دل بر استخلاص آمل نهادند و ابوالعباس حاجب بآمل بود با دوهزار مرد لشکری و چون بآمل رسیدند ابوالعباس از مقاومت ایشان عاجز آمد و بهزیمت شد و ایشان آمل بتصرف گرفتند و بابی بقابوس نامه بنوشت و از حال آن فتح خبر داد و بطاعت او تظاهر نمود واز صدق موالات در انتظار وصول رایات او اعلام داد و بابی از نصر جدا شد و به استرآباد رفت و دعوت قابوس اظهار کرد و از لشکر جیل هرکس که بر هوای قابوس بود پیش او رفت و قابوس به اصفهبد بنوشت تا پیش بابی رود و در سعت ولا و سلک هواء جانب او دست با بابی یکی دارد و اصفهبد بحکم مثال قابوس با بابی پیوست و چون فیروزان بن الحسن خبر اجتماع و اتفاق ایشان بشنود از جرجان روی به ری و بمحاربت ایشان نهاد و بر ظاهر استرآباد جنگی سخت کردند و نزدیک بود که بابی شکسته شود اما جمعی از کرد و عرب از لشکر فیروزان بشعار شمس المعالی ندا کردند و در جانب گردیدند و لشکر بابی از پی او برفتند و او را با بیست کس از وجوه قُوّاد او بگرفتند و باقی لشکر او روی بجرجان نهادند و چون آن جایگاه رسیدند سالاربن خرکاش ازجمله ٔ اقارب قابوس آن جایگاه رسیده بود روی بمقاومت ایشان نهاد و ایشان از پیش او هزیمت شدند و این بشارت بقابوس رسید و بدان خوشدل شد... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چاپی صص 261 - 262).

بابی. (ص نسبی ) منسوب به باب ، سید علیمحمد. رجوع به باب در همین لغت نامه و سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 14 شود. || کسی که از آئین سید علیمحمد باب پیروی کند.

بابی. (ص نسبی ) منسوب است به باب الابواب. (سمعانی ). رجوع به باب الابواب شود.

بابی. (ص نسبی ) منسوب است به بابه که نام قریه ایست. (سمعانی ). رجوع به بابه شود.

بابی. (ص نسبی ) منسوبست به باب ، قریه ای از قرای حلب. رجوع به معجم المطبوعات ج 1 ستون 506 ذیل کلمه ٔ «البابی الحلبی » شود.

بابی. (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن اسحاق اسدی بخاری بابی. وی از نصربن حسن حدیث کرده و خلق بن محمد خیام از وی حدیث دارد.(از معجم البلدان ، ذیل کلمه ٔ بابه ) (منتهی الارب ).

بابی. (اِخ ) شهری [ به هندوستان ] بانعمت است و پادشای وی مسلمان است و عمربن عبدالعزیز که خروج کرد و منصور بگرفت ازین شهر بود. (حدود العالم ).

بابی. (اِخ ) دهی جزء دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل در 11هزارگزی شمال خاوری گرمی و 3هزارگزی شوسه ٔ گرمی به بیله سوار. کوهستانی ، گرمسیر. سکنه ٔ آن 200 تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است و راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).

معنی بابی به فارسی

بابی
( صفت ) ۱ - منسوب به باب ۲ - منسوب به سید علی محمد باب از فرق. بابیه.
شهری با نعمت است
[ گویش مازنی ] /baabi/ کرم ابریشم – نوغان
خموشی گزیدن
دکان خرد و کوچک ٠ دکان کم عرض ٠ دکانی کوچک که به پهنای و درازای نصف دکانی باشد ٠ نصف دکان که جدا گانه با جاره دهند ٠
شغل نو کرباب ٠

معنی بابی در فرهنگ معین

بابی
(ص نسب .) منسوب به سید علی محمد باب ، از فرقة بابیه .

معنی بابی در فرهنگ فارسی عمید

بابی
پیرو فرقۀ بابیه.

بابی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی بابی

ستایش قربانی ١٣:١٨ - ١٣٩٧/١٠/١٣
بابی به انگلیسی به معنای بچه ی احمق و بی عرضه است
|

پیشنهاد شما درباره معنی بابی



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم بابی   • اعدام باب   • فیلم هندی بابی   • بابیت یاتاقان   • تفاوت بابیت و بهائیت   • فرقه بابیت   • شهر هزار فرقه   • متریال بابیت   • معنی بابی   • مفهوم بابی   • تعریف بابی   • معرفی بابی   • بابی چیست   • بابی یعنی چی   • بابی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بابی
کلمه : بابی
اشتباه تایپی : fhfd
آوا : bAbi
نقش : اسم
عکس بابی : در گوگل


آیا معنی بابی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )