برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

بارور

/bArvar/

مترادف بارور: بارآور، برومند، ثمردار، پرثمر، حاصلخیز، مثمر، میوه دار

متضاد بارور: بی بر، سترون، عقیم

معنی بارور در لغت نامه دهخدا

بارور. [ وَ ] (ص مرکب ) درختی که بار دارد و باردهنده بود. شاعر گوید :
زان چنار و سرو را بر نی و شاخ بارور
کز سر بدخواه تو بار آورد سرو و چنار.
(لغت فرس اسدی چ اقبال ص 163) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی خطی - نخجوانی ).
درختی که بار آورد و باردهنده بود. (اوبهی ). درختی که بار آرد :
بنخل بارور سنگ از در و دیوار می بارد
اگر اهل دلی آماده شو صائب ملامت را.
میرزا صائب.
نمیدانم نهانی را که نامش آرزو کردم
شود روزی ز آب دیده ٔ من بارور یا نه.
باقر کاشی (از آنندراج ).
صاحب بار و ثمر: در باغ من صد درخت بارور است. (فرهنگ نظام ). مثمر و باثمر. (ناظم الاطباء). بَروَر. میوه دار. (دِمزن ). برومند. باردار. بارآور. صاحب میوه. دارای بر. میوه دهنده. (دِمزن ). میوه ده. و رجوع به بارآور شود : و هر کجا درخت بارور بود بر هر درختی چیزی نهاد [ انوشیروان ] و بر جهودان جزیت نهاد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
خجسته سروش است بر گاه و تخت
یکی بارور شاخ زیبا درخت.
فردوسی.
بدین آمدن شاد و گستاخ باش
جهان را یکی بارورشاخ باش.
فردوسی.
که او زاید از مادر پرهنر
بسان درختی بود بارور.
فردوسی.
گزیت رز بارور شش درم
بخرماستان بر همین زد رقم.
فردوسی.
درختی بدی سال و مه بارور
خرد بیخ و بن برگ و بارش هنر.
اسدی (گرشاسب نامه ).
ز مردم درختی نئی بارور
بلندی و بی بر چو بید و چنار.
ناصرخسرو.
قول رسول حق چو درختی است بارور
برگش ترا که گاو تویی و ثمر مرا.
ناصرخسرو.
ز بار انده هجران ضعیف قد ترا
دوتا و لرزان چون شاخ بارور دارد.
مسعودسعد.
مه از اول مه شود بارور
به آخر برآیدش عز و شرف.
مسعود سعد (دیوان ص 299).
ای گشته بارور بشرف شاخ بخت تو
چیند ز شاخ بخت تو کام تو بار ملک.
مسعود سعد.
درخت نیکو بارور را از خوشی میوه شاخها شکسته شود. (کلیله و دمنه ). پادشاه... اقبال بر نزدیکان ...

معنی بارور به فارسی

بارور
باردار، باردهنده، میوه دهنده، بار آور
( صفت ) میوه دار (درخت ) میوه دهنده ثمر دهنده ثمر دهنده مثمر بار آور برور.
آبستن شدن و حامله شدن

معنی بارور در فرهنگ معین

بارور
(وَ) (ص مر.) بارآور، مثمر، ثمر دهنده ، میوه دار (درخت ).

معنی بارور در فرهنگ فارسی عمید

بارور
۱. باردار.
۲. باردهنده، میوه دهنده.

بارور در جدول کلمات

فاقد استعداد بارور شدن
نازا

معنی بارور به انگلیسی

fruitful (صفت)
مفید ، بارور ، میوه دار ، زایا
fertile (صفت)
پربرکت ، بارور ، حاصلخیز ، برومند ، پرثمر
fecund (صفت)
بارور ، حاصلخیز ، برومند ، پرثمر ، پراثر
prolific (صفت)
فراوان ، نیرومند ، بارور ، حاصلخیز ، زایا ، پرزا
fructuous (صفت)
سودمند ، بارور
parturient (صفت)
بارور ، ثمر بخش ، بچه آور ، بچه زا ، کثیر الاولاد

معنی کلمه بارور به عربی

بارور
خصب , مثمر
ثب
إخْصاب
خصب ، إخْصاب
حامل

بارور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شفيق الله مصلح
پرورش و به تعالي رسانيدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بارور در جدول   • کود بارور   • معنی کلمه بارور   • افزایش قدرت باروری زنان   • تعریف باروری   • بارور كردن ابرها و تشكيل باران مصنوعي   • زمان باروری   • باروری چیست   • معنی بارور   • مفهوم بارور   • معرفی بارور   • بارور چیست   • بارور یعنی چی   • بارور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بارور
کلمه : بارور
اشتباه تایپی : fhv,v
آوا : bArvar
نقش : صفت
عکس بارور : در گوگل

آیا معنی بارور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )