برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1229 100 1

بازیگر

/bAzigar/

مترادف بازیگر: آرتیست، بازیکن، ستاره، هنرپیشه، هنرمند ، بازی کن، نقش پرداز، نیرنگ باز، فریب کار، حقه باز

متضاد بازیگر: تماشاچی، تماشاگر، تماشایی

معنی بازیگر در لغت نامه دهخدا

بازیگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) بازی کننده. لَعِب (منتهی الارب ) لَعّاب (دهار) سامد. قصّاف. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). لاعب. لاهی. (دهار). آنکه ببازیهای تفریحی و ورزش سرگرم شود. سرگرم کننده. مشغول کننده :
شده تیغها در سر انداختن
چو بازیگر از گویها باختن.
اسدی (گرشاسب نامه ).
ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان
چو زنگیانی بر بادپیچ بازیگر.
ابوالمثل بخاری.
بقال را از برای دفع موشان راسوئی بود، دست آموز و بازیگر. (سندبادنامه ص 202). || هنگامه گیر. مُشَعبِد. مقلد. مُقَلِّس. (منتهی الارب ). بندباز. (ناظم الاطباء) :
به بازیگری ماند این چرخ مست
که بازی بر آرد به هفتاد دست.
فردوسی.
چو چنبرهای یاقوتین به روزباد، گلبنها
جهنده بلبل و صلصل چو بازیگر به چنبرها.
منوچهری.
که گیتی یکی نغز بازیگر است
که هر دم ورا بازی دیگر است.
(گرشاسب نامه ص 186)
پیروزه رنگ دایره ٔ آسیا مثال
بازیگریست نادره و خلق چون خیال.
ناصرخسرو.
بازیگر است این فلک گردان
امروز کرد تابعه تلقینم.
ناصرخسرو.
از تو بازیچه ٔ عجب کرده ست
گردش این سپهر بازیگر.
مسعودسعد.
کنون همچو بازیگران گاه گشتن
کند همتش را همی بندبازی.
سوزنی.
زباد بررخ او زلف حلقه حلقه ٔ او
خمیده چنبر بازیگر است و بازیگر.
سوزنی.
چو هندوی بازیگر گرم خیز
معلق زنان هندوی تیغ تیز.
نظامی.
خیالی برانگیزم از پیکری
که نارد چنان هیچ بازیگری.
نظامی.
ببازی در آید چو بازیگری
ز پرده برون آورد پیکری.
نظامی.
|| جلف. سبک. شیطان به اصطلاح امروز. (یادداشت مؤلف ) :
گفتم این بازیگری با هر کسی چندین چراست ؟
گفت بازیگر بود کودک چو بازاری بود.
حقوری هروی.
|| رقاص. پای کوب : اُلعوبَه ، زن بازیگر. رقاصه (صراح اللغة). رامشی. رامشگر : و بازیگران باز ...

معنی بازیگر به فارسی

بازیگر
بازی کننده، هنرپیشه
( صفت ) ۱ - بازی کننده . ۲ - کسی که در تماشاخانه یا در فیلم بازی کند هنرپیشه.
[player, actor , actress] [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] هنرمندی که نقشی را بر روی صحنه اجرا می کند
[هنرهای نمایشی] ← هنرپیشه
[lead] [سینما و تلویزیون] بازیگری که نقش اصلی نمایش تلویزیونی یا فیلم را بر عهده دارد متـ . بازیگر نقش اول
[female lead] [سینما و تلویزیون] بازیگر اصلی زن که نقش اصلی نمایش تلویزیونی یا فیلم را بر عهده دارد متـ . بازیگر نقش اول زن
[male lead] [سینما و تلویزیون] بازیگر اصلی مرد که نقش اصلی نمایش تلویزیونی یا فیلم را بر عهده دارد متـ . بازیگر نقش اول مرد
[understudy] [هنرهای نمایشی] بازیگری که خود را از پیش برای بازی در یکی از نقش های اصلی آماده کرده است تا در هنگام ضرورت به جای آن بازیگر بازی کند
[supporting actress] [سینما و تلویزیون] بازیگر زنی که پس از بازیگر نقش اول، مهم ترین نقش را دارد متـ . بازیگر نقش دوم زن
[supporting actor] [سینما و تلویزیون] بازیگر مردی که پس از بازیگر نقش اول مهم ترین نقش را دارد متـ . بازیگر نقش دوم مرد
[سینما و تلویزیون] ← بازیگر اصلی زن
[سینما و تلویزیون] ← بازیگر اصلی مرد
[سینما و تلویزیون ...

معنی بازیگر در فرهنگ معین

بازیگر
(گَ) (ص فا.) ۱ - هنرپیشه . ۲ - بازیکن . ۳ - مجازاً نیرنگ باز، فریب کار.

معنی بازیگر در فرهنگ فارسی عمید

بازیگر
۱. اجراکنندۀ نقش در نمایش، فیلم، و مانندِ آن.
۲. [مجاز] حیله گر، نیرنگ باز.

بازیگر در دانشنامه آزاد پارسی

بازیگر (actor)
ایفاگر نقش یا نقش هایی در فیلم یا نمایش. در یونان باستان بازیگرانی که دیالوگ می گفتند از گروه کُر و آوازخوانان متمایز بودند، ولی در هندوستانو ژاپن قرون وسطا حرکات موزون، آواز و رقص توانایی اصلی بازیگر برشمرده می شدند. تسلّط بر صدا، حرکات بدن و چهره در اجرای نمایش های فاقد صورتکو نیز توانایی تجسم شخصیت ها و حالات عاطفی گوناگون از ملزومات بازیگری در همه دوره ها بوده اند.
یونان و روم در عصر کلاسیک. در یونان باستان، بازیگران نمایش های تراژیک جایگاه والای اجتماعی و تشکّل های صنفی نیز داشتند؛ برعکس بازیگران رومی جایگاه اجتماعی پایینی داشتند و از میان بردگان انتخاب می شدند. به علاوه سبک بازیگری یونانیان و رومیان متفاوت بود. نخستین تراژدی های یونانی بسیار رسمی بودند و با شکوه و عظمت ویژه ای اجرا می شدند؛ البته این سبک اجرا به تدریج واقع گرایانه تر شد؛ هرچند در روم نیز سبک تصنّعیو تئاتریرواج یافته بود زیرا بازیگران رومی مجبور بودند کارهای جذابی نشان دهند تا بتوانند با سرگرمی های هیجان انگیز آمفی تئاترها رقابت کنند.
قرون وسطا. با از میان رفتن تئاتر سازمان یافته، مقارن با فروپاشی امپراتوری روم، لال بازان و دیگر هنرمندان و بازیگران مجبور شدند با تکیه بر ابتکار و هنر سنّتی خود، روزگار بگذرانند. بازیگران نمایش های نیایشیقرون وسطا خود روحانیان بودند. هدف آنان سرگرم کردن نبود، بلکه بر اهمیت عاطفی و اعتقادی رویدادهای تاریخی کتاب مقدس تأکید داشتند. این روحانیان نقش بازیگر را فقط به این علت ایفا می کردند، که بر تشریفات کشیشی معمول خود جلوه های نمایشی بیافزایند؛ ولی نمایش های مصائب مسیحاروپای قرون وسطا ـ برخلاف نمایش های نیایشی، که فقط هدف آموزشی داشتند ـ آموزشی و سرگرم کننده نیز بودند. بازیگران این نمایش ها اعضای صنف های گوناگونی را تشکیل می دادند که برحسب شغل خود نقشی را در اجرای نمایش برعهده می گرفتند. این بازیگران موفق شدند در اجرا سبک نمایشی بی پیرایه تری را نشان دهند و هرچند آماتور بودند، در کار خود مهارت فراوان داشتند.
ظهور بازیگران حرفه ای در انگلستان. قرن ۱۵م شاهد ظهور بازیگران حرفه ای بود. بازیگرانی که با اجرای میان پرده هایی در تالارهای پذیرایی عهد تودورو نیز سفر به نقاط گوناگون، مهارت های سنّتی خود را به نمایش می گذاشتند. در ربع ...

بازیگر در جدول کلمات

بازیگر «اولین خون» که نقش اول آن را به عهده داشت
اینیاتسیوسیلونه
بازیگر آلمانی فیلم کتاب خوان
داوید کروس
بازیگر آمریکایی که سال 1978 برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم شکارچی گوزن شد
والکن
بازیگر آمریکایی سری فیلمهای دزدان دریایی کارائیب
دپ
بازیگر آمریکایی کت بالو برنده اسکار 1963
ماروین
بازیگر آمریکایی که بیشتر با نقش بنجامین لینوس در مجموعه دیدنی لاست شناخته می شود
مایکل امرسون
بازیگر بزرگ سینمای فرانسه
بینوش
بازیگر پس از باران
الماسی
بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون با سریالهایی چون «هزار دستان» | «پدر سالار» و «رسم شیدایی»
کشاورز
بازیگر پیشکسوت مرد سینمای ایران با فیلمی چون چهارانگشتی
گلیخ

معنی بازیگر به انگلیسی

actor (اسم)
بازیگر ، هنرپیشه ، شاکی ، حامی ، خواهان
performer (اسم)
بازیگر ، سازنده ، ساز زن ، ایفا کننده
puppeteer (اسم)
بازیگر ، خیمه شب باز
mummer (اسم)
بازیگر ، هنرپیشه صامت ، بازیگر نقابدار ایام نوئل
stager (اسم)
بازیگر ، ادم کهنه کار ، گرگ باران دیده

معنی کلمه بازیگر به عربی

بازیگر
ممثل
مسرح
بهلوان

بازیگر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Parastoo
actor به معنی بازیگر مرده
actress هم به معنی بازیگر زنه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بازیگران ایرانی بی حجاب   • عکس بازیگران ایرانی با همسرانشان   • عکس بازیگران ایرانی در پارتی   • عکس بازیگران زن ایرانی با ساپورت   • بازیگران ایرانی در خارج   • عکس بازیگران ایرانی لو رفته   • عکس عروسی بازیگران ایرانی لو رفته   • عکس بازیگران مرد ایرانی   • معنی بازیگر   • مفهوم بازیگر   • تعریف بازیگر   • معرفی بازیگر   • بازیگر چیست   • بازیگر یعنی چی   • بازیگر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بازیگر
کلمه : بازیگر
اشتباه تایپی : fhcd'v
آوا : bAzigar
نقش : اسم
عکس بازیگر : در گوگل

آیا معنی بازیگر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )