انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 952 100 1

باطل

/bAtel/

مترادف باطل: بی معنی، ناحق، نادرست، غلط، ناراست، ناصواب ، ابطال، فسخ، لغو، ملغا، بیکاره، عاطل، بی فایده، بیهوده، مهمل، ضایع، عبث، دروغ، غیرواقعی ، بی اعتبار، نامعتبر

متضاد باطل: حق، راست، صواب

برابر پارسی: پوچ، بی هوده، بیهوده، تباه، نادرست

معنی باطل در لغت نامه دهخدا

باطل. [ طِ ] (ع ص ) مقابل حق. (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، اباطیل. دروغ. نادرست. (مهذب الاسماء) (لغات قرآن جرجانی ). خُزَعبیل. (منتهی الارب ). خزعبل. (منتهی الارب ). چیزی که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد.
قال اﷲ تعالی : لاتلبسوا الحق بالباطل. (قرآن 42/2). ناحق. (آنندراج ). ژاژ. ناروا. لغو. بیهوده. بیهده. (صحاح الفرس ). قلب. یاوه.عبث. هرزه. پوچ. نبهره. ناراست. ناصواب. خطا. ابن الالال. ابن التلال. ابن یهلل. ابن تهلل. ابن سهلل. ابن فهلل. بنیات الطریق. بنات عیر. (المرصع). بیراهه رو.آنکه راه حق و صواب فرو گذارد : ماهمه باطلیم چه خداوندی بحق و سزا آمد، همه دستها کوتاه گشت.(تاریخ بیهقی ). حق را همیشه حق میباید دانست. و باطل را باطل. (تاریخ بیهقی ). دیگر درجه آن است که تمیزتواند کرد حق را از باطل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 95).
خدایگانا برهان حق به دست تو بود
اگر چه باطل یک چند چیره شد نهمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 279).
چون شدم نیم مست و کالیوه
باطل آنگه به نزد من حق بود.
ابوسعید خطیری.
چو باطل را نیاموزی ز دانش
ندانی قیمت حق ای برادر.
ناصرخسرو.
تقدم هست یزدان را چو بر اعداد واحد را
زمان حاصل ، مکان باطل ، حدث لازم ، قدم برجا.
ناصرخسرو.
حق ز حق خواه و باطل از باطل.
سنائی.
هر چه جزباطن تو باطل تست.
سنائی.
باطل و زرق هرگز کم نیاید. (کلیله و دمنه ). اقوال پسندیده مدروس گشته... و حق منهزم و باطل مظفر. (کلیله و دمنه ). خردمند چرب زبان اگر خواهد حقی را در لباس باطل بیرون آرد. (کلیله و دمنه ).
بر سر دهمت خاک ز انصاف دمی
در گردن حق که دید دست باطل.
خاقانی.
حکمشان باطل ترست از علمشان
کاختران را کامران دانسته اند.
خاقانی.
در میان حق و باطل فرق کن
باش چون فاروق مرحق را معین.
خاقانی.
بحق و باطل خلقی به فنا رسیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 429).
از یک شراب عشق تو بر لوح جان ما
نه نقش حق نه صورت باطل بمانده ای.
عطار.
حق از بهر باطل نشاید نهفت.
سعدی.
بمیر از باطل و زنده به حق باش
چو هستی طالب حق این نسق باش.
پوریای ولی.
|| محو. ناپدید. (آنندراج ). بتباهی رفته. هدر. (دهار). هدر شده : اما اگر کسی را بر آن اطلاع افتد برادری ما چنان باطل گردد که تلافی آن بمال و متاع در امکان نیاید. (از کلیله و دمنه ).
- آدم باطل ؛ بیکاره. عاطل. بیکار.
- باطل گرداندن عزم ؛ فسخ عزیمت : همگان بگریستند و زاری کردندتا مگر این عزم باطل گرداند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 47).
- بباطل ؛ بر باطل. بیهوده. بناحق :
مرا بباطل محتاج جاه خود شمرند
بحق حق که جز از حق مراست استغنا.
خاقانی.
آن وزیرک از حسد بودش نژاد
تا بباطل گوش و بینی باد داد.
مولوی.
- بر باطل بودن ؛ نه بر راه حق بودن. برصواب نبودن. بر بیراهه بودن. بر کفر و زندقه بودن :
بر باطلند از آنکه پدرشان پدید نیست
وز حق نه آدم است و نه عیسی خطابشان.
خاقانی.
- خیال باطل ؛ سودای بیجا. اندیشه ٔ نادرست : خواجه [ احمدحسن ] گفت این چه سوداست و خیال باطل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 223).
- کلام باطل ؛ سخن بیهوده وبی معنی. (ناظم الاطباء).
- نوشته ٔ باطل ؛ نوشته ٔ بیهوده. نادرست : مسعدی را گفته آمد تا هم اکنون معمانامه ای نویسد، با قاصدی از آن خویش و یک اسکدار که آنچه پیش نبشته شده بود باطل بوده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 322).
- باطل نشستن ، یا نشستن باطل ؛ بیهوده نشستن. بیکاری اختیار کردن. تن بکار ندادن :
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم بقدر وسع بکوشم.
سعدی. (طیبات ).
- عاطل و باطل ؛ هیچکاره ، که بهیچ کار نیاید.
|| ناچیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ساحر : و ما یبدی ٔ الباطل و مایعید. (قرآن 49/34) ج ، بَطَلَه. (اقرب الموارد). || مفت. رایگان. (یادداشت مؤلف ). || شرک :یَمْح ُاﷲ الباطل (قرآن 24/42) یعنی خدا می زداید شرک را. (تاج العروس ). || در تداول شرع و اصول ، چیزی است که به اصل خود صحیح نباشد. (از تعریفات جرجانی ). آنچه با وجود صورت از هر وجه فاقد معنی باشد یا بسبب انعدام اهلیت یا محلیت ، چون بیع آزاد و بیع کودک. (از تعریفات جرجانی ). مالی که بدان اعتنا بشود ولی به هیچ رو مفید نباشد. (از تعریفات جرجانی ). || در تداول صوفیان معدوم است. (اصطلاحات صوفیه ذیل تعریفات ). || (اِخ ) ابلیس. (ناظم الاطباء) (تاج العروس ). شیطان. (اقرب الموارد). || بیکار. عاطل. (یادداشت مؤلف ). بیکاره. (ناظم الاطباء).

باطل. (اِخ ) بنوابی الباطل. قبیله ای در یمن از طایفه ٔ عک. (از تاج العروس ).

معنی باطل به فارسی

باطل
ناچیز، ناحق، بی اثر، بیهوده، یاوه، پوچ، ضدحق، اباطیل جمع
( اسم صفت ) ۱ - بیهوده بی فایده بی کاره بی معنی . ۲ - ناراست دروغ ناحق. جمع : اباطیل .یا سخن ( کلام ) باطل. سخن بیهوده و بی معنی . یا باطل سحر .
قبیله ای در یمن
( صفت اسم ) هر آنچه که جادو را باطل کند دعای ضد سحر تعویذ : روز نامه است یا که اسن شعر است ? یا طلسمات باطل السحر است ? ( ایرج میرزا در هجو روز نامه نسیم شمال )
دعا یا عملی تباه کننده
آنکه پیرو راه باطل است
آنکه باطل را پرورد
آنکه راه نا حق پیشه سازد
خورنده باطل
آنکه جنگ به ناحق کند
( مصدر ) ۱ - بیهوده شدن بی معنی گردیدن. ۲ - نا راست جلوه کردن نا حق معرفی شدن.
باطل کردن
بیهوده گفتن
باطل شنو
( مصدر ) ۱ - بیهوده ساختن بی معنی کردن. ۲ - ناراست جلوه دادن ابطال .
خطی که برای ابطال چیزی کشیده میشود کنایه از خطا و عیب .
تصور احمقانه پندار بیهوده
در اصطلاح میرزایان دفتر خبر باطلی که برای داشتن بر کاغذی بنویسند شاید روزی بکار آید

معنی باطل در فرهنگ معین

باطل
(طِ) [ ع . ] (ص .) بیهوده ، بی فایده . ج . اباطیل .

معنی باطل در فرهنگ فارسی عمید

باطل
۱. ناچیز.
۲. ناحق.
۳. بی اثر، بیهوده، یاوه.
۴. پوچ.
* باطل گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. بیهوده گفتن، یاوه گفتن.
۲. ناحق گفتن: بلی مرد آن کس است از روی تحقیق / که چون خشم آیدش باطل نگوید (سعدی: ۸۲).
عزائم، افسون، و هر دعا یا چیزی که با آن سحر را باطل کنند.
باطل شنو، آن که به سخن باطل گوش می دهد.

باطل در دانشنامه اسلامی

باطل
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
کلیدواژه ها: باطل، حق، قرآن کریم
«باطل» از ریشه «ب ـ ط ـ ل» به معنای ضایع، پوچ و بی محتوا و هدرشدن است. موجود متصف به وصف «باطل»، امری است خلاف «حق» که فاقد ثبات و غیرمنطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود می باشد.
سخن باطل نیز سخن بی محتوا و غیرمطابق با واقع است و از نظر جرجانی، هر آنچه از اساس نادرست است و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد «باطل» است.
واژه «باطل» در برخی اشعار پیش از اسلام نیز بکار رفته که دارای مفهوم سلبی و منفی است؛ مانند: «ألا کلّ شیء ما خلا الله باطل»؛ همچنین در فلسفه اسلامی، «حق» به معنای واقعیت و وجود و «باطل» در مقابل آن است. از نظر عرفا نیز «حق» یا وجه الله، جنبه هستی اشیا بوده و به آنها حقیقت و بقا داده است و هر چیزی جز او «باطل»، عدم و هالک است.
افزون بر دین اسلام در ادیان و مکاتب دیگر نیز درباره باطل بحث شده است؛ متون دینی چون عهد عتیق و عهد جدید، پیروان خود را از پیروی باطل نهی کرده اند.
سوفسطایی گری در یونان قدیم نیز با انکار هر گونه حق و باطل ثابتی، حق را به چیزی که فرد آن را حق بپندارد و باطل را آنچه باطل بشمرد، دانسته اند. پیدایش فلسفه به وسیله سقراط و شاگردانش افلاطون و ارسطو، نوعی واکنش در برابر این جریان و تلاش برای شناخت حق و باطل به شمار می رود.
باطل و هم خانواده های آن 36 بار در قرآن بکار رفته است. بیشتر استعمال های این واژه در قرآن به همراه واژه «حق» و در برابر آن است.
باطل
معنی بَاطِلِ: باطل - ناحق
معنی مُبْطِلُونَ: باطل گرایان - افرادي که به باطل تمسک می کنند
معنی أَفَبِـﭑلْبَاطِلِ: آيا پس به باطل
معنی نَخُوضُ: داخل در گفتگوی باطل می شویم -حرفي از روي شوخي مي زنيم (کُنَّا نَخُوضُ :داخل در گفتگوی باطل می شدیم ، خوض : داخل شدن در سخن باطل )
معنی سَيُبْطِلُهُ: به زودي آن را باطل خواهد کرد
معنی لَن يُضِلَّ: هرگز تباه نمي كند - هرگز باطل نمي كند
معنی لَا تُبْطِلُواْ: باطل نکنيد
معنی يُبْطِلَ: که باطل کند - که نابود کند
معنی بَطَلَ: باطل و بيهوده گشت
معنی زَاغُواْ: منحرف شدند - کج شدند (به باطل گرويدند)
معنی زَاهِقٌ: هلاک شده - باطل شده - نابود
معنی خَوْضٍ: داخل شدن در سخن باطل
ریشه کلمه:
بطل‌ (۳۶ بار)

«باطل» یعنی پندارها، خیال ها، نیرنگ ها، افسانه های خرافی، کارهای بیهوده و بی هدف و هرگونه انحراف از قوانین حاکم بر عالم هستی. در این که منظور از «باطل» در سوره «بقره» چیست؟ تفسیرهای مختلفی ذکر کرده اند: بعضی، آن را به معنای اموالی که از روی غصب و ظلم به دست می آید دانسته اند. بعضی اشاره به اموالی که از طریق قمار و مانند آن فراهم می گردد. و بعضی آن را اشاره به اموالی می دانند که از طریق سوگند دروغ (و انواع پرونده سازی های دروغین به دست می آید). ولی ظاهر این است مفهوم آیه عمومیت دارد و همه این مسائل و غیر اینها را شامل می شود; زیرا «باطل» که به معنای زایل و از بین رونده است، پس همه را در بر می گیرد. و اگر در بعضی از روایات، از امام باقر(علیه السلام)تفسیر به «سوگند دروغ»، و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) تفسیر به «قمار» شده است، در واقع از قبیل بیان مصداق های روشن است.
واژه باطل ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • باطل (واژه)، در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان و دارای مفهوم تقابلی ضد حق• باطل (فلسفه)، در مقابل باطل
...
واژهٔ «باطل» در فلسفه، با اشتراک لفظی، یا به صورتِ حقیقت و مجاز، در موارد متعددی به کار می رود که در هر مورد، ممکن است دارای چند معنا باشد. در همه این معانی، یکی از معانیِ «حق»، در مقابلِ باطل قرار دارد.
این موارد و معانی مختلف از این قرارند:
کاربرد باطل در مورد هر چیزی
کاربرد باطل در مورد هر چیزی اعم از موجودات و اعتقادات و...در این مورد، باطل به معنیِ چیزی است که مورد توجه و اعتنا نیست و چندان فایده ای نیز دربر ندارد.
کاربرد باطل در مورد موجودات
در عرفان اسلامی، موجوداتی که غیر از خداوند هستند (ماسوی اللّه)، "باطل" خوانده می شوند؛الاکل شی ء ما خلا اللّه باطل/ و کل نعیم لا محالة زائل ؛ تفکر رفتن از باطل سوی حق/ بجزو، اندر بدیدن کل مطلق؛ اما در فلسفه اسلامی نیز، از آنجا که حق در یک معنی، فقط به واجب بالذات (خداوند) گفته می شود در مقابل، باطل نیز در یکی از معانی خود، بر موجوداتِ غیر واجب (یعنی ممکنات) اطلاق می شود. در این معنا، موجودات ممکن، فی نفسه (قطع نظر از ارتباطشان با واجب)، باطل اند و به حق بودنِ خداوند، "حقیّت" می یابند.
کاربرد باطل در مورد امور معدوم
...
باطل ، نقیض حق و به معنای چیزی است که با تحقیق و بررسی، بی ثباتی آن روشن شود.
در این مدخل از واژه های «باطل»، «زور»، «غیرالحق»، «لغو» و جملاتی که بر مفهوم باطل دلالت دارد استفاده شده است. در این مدخل از مصادیق باطل بحث نشده است.
آمیختن به باطل
نهی خداوند از آمیختن حق به باطل و ارائه آن به جای حق است.«ولاتلبسوا الحق بالبـطـل وتکتموا الحق وانتم تعلمون»؛ و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه می دانید کتمان نکنید! («لبس» در اصل به معنای پوشاندن شیء است که در آمیختن معانی با یکدیگر به کار می رود. )
← نتیجه یکسان
اعراض از باطل ، اعمال باطل ، اهل باطل ، ایمان به باطل ، سخن باطل ، شکست باطل .
باطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است.
در علوم بلاغی و منطق، در مبحث صدق و کذب کلام؛ در فقه و اصول، ضمن بحث از صحّت و فساد؛ در علم کلام، به مناسبت نقد عقاید و آرا و در عرفان، در مقام نفی ماسوای حق، به این واژه اشاره شده است. بنابر این، ذیل عناوین «حق و باطل» و «صحّت و فساد» نیز اقتضای ورود دارد.

معانی باطل در لغت
باطل، در برابر حق، به معانی حقیقی و مجازی نادرست، ناپایدار، امر غیر ثابت، شرک، دروغ، ادّعای پوچ و بی اساس، شوخی و هزل، ستم، فساد، هلاکت، شیطان، جادوگر، بیکاره، بی اثر، خطا و جز آن آمده است که برخی از این معانی را باید مصادیق«باطل» دانست. جنبه منفی معانی «باطل»، تقابلی بودن مفهوم آن را می رساند و این امر در همه موارد استعمال این کلمه، آشکار است.

تکرار در قرآن
این واژه و سایر مشتقات ریشه «ب ط ل»، ۳۵ بار در قرآن کریم آمده است:
۱. واژه باطل، ۲۵ بار
۲. واژه مُبطلون، ۵ بار
۳. صیغه های ماضی و مضارع، ۳ بار
۴. واژه «باطلاً»، ۲ بار، که عمدتاً بر مصادیق باطل، اطلاق شده است.
بیشتر قرآن شناسانی که به مفردات و اشباه و نظایر، پرداخته اند بر وجوه چهارگانه باطل در قرآن، اتفاق نظر دارند و آن را بر شرک، ظلم، اِحباط (از بین بردن) و تکذیب (به دروغ نسبت دادن) اطلاق می کنند.

مصادیق باطل در تفاسیر
...
باطِل ِ سِحْر، یا باطل السّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می رود.
باطل سحرها از جمله تَمائم (جمع تمیمه ، تعویذ و اشیاء آویختنی ، به ویژه اشیاء سنگی ) و نَفِرات یا رماننده هایی هستند که مردم آنها را دارای نیرویی ماورای طبیعی و خاصیت جادویی و شرزُدایی می پندارند و در گریزاندن دیو و جن و ارواح پلید از انسان ، دام و حیوان خانگی ، خانه ، مزرعه ، باغ و... مؤثر می انگارند. در جامعه های باستانی و ابتدایی برای این رماننده ها نیرویی به نام «مانا» (واژه ای پولینزیایی ؛ احتمالاً شبیه «فَرّ» یا «فَرّه » یا «خرّه » نزد ایرانیان ،) قائل بودند که شخص یا شیئی با برخورداری از آن نیرویی ایزدی و جادویی تأثیرگذار می یافت . مانا می توانست در اشیاء مختلفی نهفته باشد.
← کاربرد سحر و باطل سحر
قدما باطل سحرها را به دو گونه تقسیم می کردند: تعویذها و افسونهایی که نام خدا در آن ها به کار رفته ، و تعویذها و افسونهایی که نام خدا در آن ها به کار نرفته بود. طلسمات گونه دوم نیز به دو دسته مفهوم و نامفهوم ( اغلوطات ) تقسیم می شدند.
← بازوبند نقره
باور به تأثیر جادویی گره ، و جادو کردن با «گره زنی » و راههای «گره گشایی » یا جادوزُدایی با گشودن گره در حوزه عمل ساحری ، به ویژه به هنگام ازدواج و زایش ، در بیش تر فرهنگها جایگاه ویژه ای داشته است . در روایات پهلوی ، طلسم ضد تب و بند آمدن خون ، ریسمانی بود که آن را می ریسیدند و سه لا می کردند و بنا به مورد گره هایی بر آن می زدند و بر بازو می بستند.
گره و گره گشایی در قرآن
...
باطل در لغت ، قرآن و حدیث ، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی « ضد حق » است.
باطل به کف برآمده از سیلابها و کف فلزات ذوب شده تشبیه می شود.«انزل من السمآء مآء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا ومما یوقدون علیه فی النار ابتغآء حلیة او متـع زبد مثله کذلک یضرب الله الحق والبـطـل فاما الزبد فیذهب جفآء واما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض...»؛ خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آنچه (در کوره ها،) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کفهایی مانند آن به وجود می آید -خداوند، حق و باطل را چنین مثل می زند!- امّا کفها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آنچه به مردم سود می رساند ( آب یا فلز خالص)در زمین می ماند؛ خداوند اینچنین مثال می زند!
← ترسیم دقیقی از منظره حق و باطل
 ۱. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۷.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۶، ص۹۹، برگرفته از مقاله «باطل در تشبیه».    
...
باطل ، نقیض حق و به معنای چیزی است که با تحقیق و بررسی، بی ثباتی آن روشن شود.
خداوند به مؤمنان ، در پرهیز از فراهم آوردن زمینه های بطلان اعمال خویش هشدار داده است.«یـایها الذین ءامنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول ولاتبطـلوا اعمــلکم»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید!
← اخطار به مؤمنان
اعمال گذشته انسان ، به وسیله برخی اعمال بعدی وی امکان باطل شدن دارد.یـایها الذین ءامنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول ولاتبطـلوا اعمــلکم. تخلف از فرمان خدا و رسول او، دارای تاثیر در باطل شدن اعمال گذشته انسان دارد.یـایها الذین ءامنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول ولاتبطـلوا اعمــلکم.
باطل گرایان نسبت به آیات قرآن، روی گردان بوده و برخوردی مستکبرانه دارند.
برخورد مستکبرانه باطل گرایان با آیات قرآن: ومن الناس من یشتری لهو الحدیث... واذا تتلی علیه ءایـتنا ولی مستکبرا کان لم یسمعها کان فی اذنیه وقرا فبشره بعذاب الیم.
روی گردانی
روی گردانی باطل گرایان از آیات قرآن: ومن الناس من یشتری لهو الحدیث... واذا تتلی علیه ءایـتنا ولی مستکبرا کان لم یسمعها کان فی اذنیه وقرا فبشره بعذاب الیم.
در فقه شیعه باید تمامی درامدها از راه حلال و شرعی صورت بپذیرد و لذا معامله ای که از راه نامشروع به دست اید اکل بالباطل نامیده می شود و صحیح نیست
تصرف در مال به دست آمده از راه نامشروع را اکل بالباطل می نامند
اکل به باطل در قرآن
به تصریح قرآن کریم تصرف در مال دیگری جز با تحقق یکی از اسباب شرعی آن جایز نیست.
از این رو، تصرف در مال به دست آمده از راه ربا، غصب و قمار، حرام و باطل است.

این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرت (علیه السّلام) به نامه ی احمد بن اسحاق اشعری قمّی داده اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعای جعفر (عموی خود)، خودش را وصیّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسکری (علیه السّلام) معرفی می کند.
قال مولانا الامام المهدی (عجّل الله فرجه الشریف):«اَبَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ اِلاّ اِتْماماً، وَلِلْباطِلِ اِلاّ زَهُوقاً» اراده ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته است که (دیر یا زود) پایان حق، پیروزی، و پایان باطل، نابودی باشد.
← رد ادعای جعفر کذاب
توقیع حسن عاقبت؛ توقیع حکم وقف؛ توقیع مبنای محبت؛ توقیع عاقبت به خیری؛ توقیع کیفیت درخواست حاجت؛ توقیع هدف بعثت؛ توقیع لازمه محبت اهل بیت؛ توقیع توحید و نفی غلو؛ توقیع نهی از تکلف؛ توقیع آزاردهندگان امام زمان؛ توقیع حکم منکرین امام زمان؛ توقیع نهی از شک؛ توقیع نهی از تشکیک؛ توقیع الگوی امام زمان؛ توقیع حرمت اموال مردم
حق مقابل باطل همان اصول و فروع دین است. از حق به این معنا در بابهای اعتکاف، تجارت و قضاء سخن گفته‏اند.
حق عبارت است از آنچه که خداوند توسط پیامبران، مردم را بدان فراخوانده است؛ اعم از اصول، همچون توحید، نبوت، امامت و معاد، و فروع، از قبیل نماز، روزه، امر به معروف و نهی از منکر. مقابل آن باطل قرار دارد که همه آنچه را که ابلیس و حزب او خلق را بدان دعوت می‏کنند- از شرک و فسق و دیگر امور منهی در شریعت- دربر می‏گیرد.
احکام حق
دفاع از حق و اهل حق در برابر دشمن مهاجم واجب است. نقد و ردّ گفتار باطل، هرچند مستلزم غیبت نقد شونده شود، جایز و از موارد جواز غیبت شمرده شده است.
چنان که هرگاه در دین بدعتی پدید آید و مورد از موارد تقیه نباشد، اظهار علم جهت زدودن بدعت و احقاق حق، بر عالمان واجب است. همچنین آنچه که موجب تقویت و چیرگی باطل بر حق شود، حرام و عوضی که در برابر آن اخذ می‏گردد، باطل است.
مجادله به انگیزه احقاق حق و از بین بردن باطل، جایز، بلکه از برترین طاعتها است. و اگر اقامه واجب و دفع منکر متوقف بر آن باشد، واجب است.
بر قاضی واجب است در قضاوت بر اساس حق حکم کند؛ از این رو، قبول ولایت از جانب حاکم جور جهت قضاوت جایز نیست، مگر برای کسی که امکان قضاوت به حق برایش فراهم باشد؛ بلکه در جایی که بر پاداشتن حق متوقف بر قبول ولایت از جانب حاکم ستمگر باشد، واجب است آن را بپذیرد و قصدش پذیرش ولایت از جانب پیشوای عادل باشد، هرچند به ظاهر آن را از حاکم جور پذیرفته است.
هرگاه قاضی به اشتباه، خلاف حق حکم کند، هر زمان که به اشتباه خود پی ببرد، بر او واجب است، حکم پیشین را نقض و بر اساس حق حکم کند.

در کلام امام علی (علیه السّلام) مرز بین حق و باطل، بسیار اندک بوده؛ باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.
• « من کتابه الی معاویه: الا و من اکله الحق فالی الجنه، و من اکله الباطل فالی النار. امام (علیه السّلام) به معاویه نوشت: آگاه باش! آن کس که بر حق بوده جایگاهش بهشت است و آن کس که بر باطل باشد در آتش است. »
نتیجه ظلم و ستم
• « ان البغی و الزور یوتغان المرء فی دینه و دنیاه، و یبدیان خلله عند من یعیبه. همانا ظلم و ستم و کارهای خلاف حق، انسان را در دین و دنیایش به هلاکت می اندازد، و نقایص و عیوبش را نزد عیب جویان آشکار و نمایان می سازد.»
سنگینی مسئولیت زمامدار
• « من کتابه للاشتر لما ولاه مصر: لیس یخرج الوالی من حقیقه ما الزمه الله من ذلک الا بالاهتمام و الاستعانه، و توطین نفسه علی لزوم الحق، و الصبر علیه فیما خف علیه او ثقل. در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر: زمامدار نمی تواند از حقیقت آن چه که از حق آنان بر عهده دارد برآید، مگر با کوشش و استمداد از خداوند متعال و آماده کردن نفس خود برای التزام به حق چه تحمل آن همه موارد سبک باشد یا سنگین. »
سستی نکردن در امر حق
...
قرآن کریم به بیان ویژگی های هر یک از حق و باطل پرداخته است.
حق همواره اصیل است و باطل از هیچ گونه ثبات و استقراری برخوردار نیست :«اِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقا». این آیه به زوال شرک و ظهور آیین توحید تفسیر شده است. در آیه ای دیگر از بی ریشگی و نافرجامی باطل یاد شده:«و ما یُبدِئُ البطِلُ و ما یُعید» که بر بطلان و بی اثر بودن آن در روند کلی هستی دلالت دارد. بنابر روایتی، پیامبر این دو آیه را پس از فتح مکه و به هنگام نابودی بت های کعبه تلاوت کرده اند و روایات شیعه نیز این دو آیه را بر ظهور حضرت مهدی (عج) و پایان روشن تاریخ تطبیق کرده اند.
درآمیختگی و فرو رفتن در پوشش حق
باطل، آبروی خود را از حق و دروغ نیروی خود را از راستی می گیرد. اهل باطل برای جلوه دادن باطل خود آن را با حق درآمیخته، لباس حق بر آن می پوشانند و در مقابل، حق را باطل جلوه می دهند، چنان که قرآن کریم بارها سخن کافران و مشرکان را نقل می کند که سخن و رسالت پیامبران الهی را باطل می شمردند:«ولَئِن جِئتَهُم بِایَة لَیَقولَنَّ الَّذینَ کَفَروا اِن اَنتُم اِلاّ مُبطِلون» و با استناد به این اتهام، خود را موظف به مواجهه با آن می دانستند. قوم کافر نوح ، وی را مفتری بر خدا و پیروی از وی را موجب خسران می شمردند. فرعون چاره ای جز ادعای خیرخواهی و ارشاد نداشت:«اِنّی اَخافُ اَن یُبَدِّلَ دینَکُم اَو اَن یُظهِرَ فِی الاَرضِ الفَساد» «ما اُریکُم اِلاّ ما اَری و ما اَهدیکُم اِلاّ سَبیلَ الرَّشاد». گروهی از یهودیان و مسیحیان در مقابله با دعوت فراگیر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)، به ناچار حضرت ابراهیم (علیه السلام) را پیرو آیین خود می شمردند تا هم در سلک اطاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) درنیایند و هم برای خود اصالت و حقانیتی تدارک کنند. آنان در واکنش به دعوت اسلام، بهترین چاره را آمیختن حق به باطل و کتمان حق دانستند. خداوند نیز آنان را از این عمل منع و نکوهش کرد:«و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبطِلِ و تَکتُموا الحَقَّ و اَنتُم تَعلَمون». راه نفوذ باطل همواره پوشیدن لباس حق است چنان که امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) شعار «لا حکم إلا الله» را جمله حقی دانستند که خوارج از آن اراده باطل می کردند و در سخن دیگری علت گرایش انسان ها به باطل را آمیختگی آن با حق شمرده اند.
پیروی نابخردان از باطل
در آیات ۲۷ ۲۹ ص آفرینش از نظر کافران باطل شمرده شده و در مقابل از مؤمنان یاد شده که در آیات قرآن تدبر کرده، از خردورزان هستند. از سیاق این آیات چنین برمی آید که اعتقادات باطل و فاسد بر اثر رویگردانی از عقل حاصل می شود. قرآن بارها اهل باطل را افرادی سفیه ، فاقد تعقل ، فاقد ادراک و دارای چشم و گوش بدون استفاده و در نهایت، بسته و مُهر شده برشمرده است.
فرورفتن در باطل نزد اندیشمندان علم اخلاق، اعم از نقل گناه و رفتار ناشایستی است که خود فرد یا دیگری انجام داده است، به شرط آن این کار فقط برای سرگرمی انجام شود و نیازی مشروع و عقلانی به آن نباشد. ولی اگر بیان رفتار ناشایست دیگران برای استمداد در بازداشتن ایشان از گناه یا پاسخ به کسی که در امر مهمی مشورت طلبیده یا هر نیاز مشروع دیگر باشد "فرورفتن در باطل" نخواهد بود.
همچنین اگر حکایت گناه دیگری جهت آشکار ساختن عیب او یا خرد و بی مقدار کردن او انجام شود. در محدوده گناهانی چون غیبت، سخن چینی و... قرار خواهد گرفت.
پس آنگاه که کسی گناه خود یا دیگری را جهت گرم کردن مجلس دوستانه و لذت بردن از آن، با آب و تاب نقل کند به این رذیله اخلاقی گرفتار شده است پس این عمل نه غیبت است نه سخن چینی و نه فحش و... بلکه گناهی است که عنوان خاص خود را دارد. به نام فرورفتن در باطل.
فرورفتن در باطل دارای اقسامی است.
گاه از گناهی که پیش از این انجام گرفته حکایت می شود مانند آن که فرد از فریبکاری ها و نیرنگ بازی های خود داستان سرایی کند و از مفاسد خویش سخن بگوید.
و گاه از گناهی که قصد انجام آن را دارد حکایت کرده درباره راه و روش انجام آن سخن می گوید که این کار حکایت از قصد گناه دارد البته گاه هدف از نقل و حکایت گناه پند دادن به دیگران است ولی باید مراقب بود که بیان آن موجب اشاعه مفاسد نشود به ویژه کسانی که در مسند تدوین و تألیف پندهای فردی و اجتماعی فعالیت می کنند و قصد دارند با نقل داستان هایی آموزنده به دیگران پند و آموزش دهند، باید دقت کنند که این حکایت ها موجب تحریک افراد به گناه نشود یا جرأت انجام گناه را در دل شخص آن کار به چشم نیاید زیرا در چنین مواردی پیش از این که با نقل خطا به نتیجه مناسب دست یابند بدآموزی کرده اند برای نمونه بسیاری از هنرمندان در ساختن نمایش ها و فیلم ها در کنار این هدف خوب به گونه ای به نقل و حکایت خطاها می پردازند که بدآموزی های فراوانی را دربرداشته باعث فراموش شدن مقصود اصلی سازنده می شود.
در متون دینی اوستا ، اوپانیشاد ، عهد عتیق ، عهد جدید و حتی مکاتب مبتنی بر ثنویت نیز باطل سرانجام محکوم به نابودی، و پیروزی از آنِ حق است.
قرآن کریم در آیاتی پرشمار بر نافرجامی باطل تأکید کرده و سرعت زوال و بی اثر شدن باطل را از ویژگی های ذاتی آن دانسته است، بر این اساس اهل باطل نیز به سرنوشت باطل دچار خواهند شد.
مبنای نظام حاکم بر جهان
نظام حاکم بر جهان بر مبنای حق بنا شده است:«خَلَقَ السَّموتِ والاَرضَ بِالحَقِّ» و در آن هر موجودی فرمانبردار حق و تسبیح گوی اوست. بر اساس آیه «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً» باطل که برخلاف این جریان حق محور عمل می کند، به کنار خواهد افتاد و از سیر وجود و هستی بیرون خواهد رفت. در جهانی که نهایت آن برپایی نظام پاداش و جزا:«لِیَجزِیَ الَّذینَ اَسوا بِما عَمِلوا و یَجزِیَ الَّذینَ اَحسَنوا بِالحُسنی» و تحت سیطره خدای احکم الحاکمین است باطل، قطعاً امکان کامروایی نخواهد داشت و نمود آن در مقایسه با حق، تنها نمایش و جرقه ای خاموش شدنی خواهد بود و از آن جا که نظام عالم بر مبنای قانون اسباب و مسببات است و تنها بر اساس اراده افراد و فاعل ها استوار نیست، اثر منفی هر باطلی نیز تنها به اهل باطل باز خواهد گشت. چنین است که مکر سوء جز به اهلش باز نمی گردد.
حقانیت خداوند و باطل بودن غیر او
قرآن کریم ، حقانیت خداوند و باطل بودن غیر او و بیان برتری و پیروزی حق:«ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ واَنَّ ما یَدعُونَ مِن دونِهِ هُوَ البطِلُ واَنَّ اللّهَ هُوَ العَلیُّ الکَبیر» را به عنوان یک اصل بیان کرده و ناکامی اهل باطل را معلول پیروی آنان از باطل و مشمول این اصل دانسته است:«ذلِکَ بِاَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا البطِل» و تأکید دارد که ممکن است باطل به طور موقت چهره حق را بپوشاند؛ ولی نیروی ماندن دائمی ندارد و سرانجام کنار می رود. اصل پیروزی و غلبه حق و محو شدن باطل با تعبیرهایی گوناگون مورد تأکید قرآن است. بخشی از این تعابیر که به صورت فعل مضارع یا ماضی یا جمله اسمیه و نشان وقوع قطعی امر است، از اراده و سنت قطعی الهی از نابودی باطل خبر می دهد؛ مانند آیات «و یُریدُ اللّهُ اَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمتِهِ ویَقطَعَ دابِرَ الکفِرین _ لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ ولَو کَرِهَ المُجرِمون» که ذیل داستان جنگ بدر آمده است همچنین آیه «و قُل جاءَ الحَقُّ و زَهَقَ البطِلُ اِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقا» و آیه «قُل جاءَ الحَقُّ و ما یُبدِئُ البطِلُ و ما یُعید» که بر ثبات و استمرار این سنت الهی تأکید کرده است. آیه «بَل نَقذِفُ بِالحَقِّ عَلَی البطِلِ فَیَدمَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِقٌ» با تأکید بر این سنت الهی ، قدرت حق و ناچیز بودن و ناتوانی باطل را بیان می کند که ممکن است غلبه ظاهری و موقت داشته باشد؛ اما حق یکباره از کمین بیرون می آید و آن را نابود می کند. عباراتی همانند «و لَو کَرِهَ المُجرِمون» و آیاتی که متضمن بیان ناکامی باطل است به ناخوشایندی اهل باطل از این سنت الهی و ضرورت آمادگی مؤمنان برای دفع کید آنان اشاره دارد.
کلمه باطل در فلسفه به چند معنا به کار می رود که در برخی از موارد، در مقابل یکی از معانی "حق" قرار دارد.
اما در یکی از این معانی، باطل به فعلی گفته می شود که مطابق و موافق با غایت مناسب با آن نباشد؛ به عبارت دیگر، غایت مطلوب از آن تحقق نیابد. باطل به این معنا در مقابل حق به معنای فعلی که غایت مطلوب آن تحقق یابد قرار دارد. در میان معانی مختلف باطل در فلسفه آنچه از همه مهمتر و فنی تر است، باطل به معنی آخر یعنی فعل باطل است که توضیح مفصلی می طلبد. در اینجا به بررسی فعل باطل در فلسفه ـ که گاه بطور مختصر، باطل نامیده می شود ـ می پردازیم.
موجودات در فلسفه اسلامی
در فلسفه اسلامی ، موجودات غیر از ذات واجب بالذات، دارای علل مختلفی هستند که این علل، یا علل ماهیتند (علل قوام) یا علل وجود. علل ماهیت یک چیز، همان ماده (علت مادی) و صورت (علت صوری) و علل وجود آن، فاعل (علت فاعلی یا هستی بخش) و غایت (علت غایی) می باشند. اینکه هر معلول مادی، دارای ماده، صورت و فاعل است، در میان اغلب فیلسوفان اسلامی مورد اتفاق است؛ اما اینکه هر معلولی، دارای علت غایی نیز هست، امری تردید برانگیز و نیازمند بحث و بررسی مفصلی است؛ زیرا گاه چنین به نظر می رسد که برخی افعال و معلولها، بدون هدف و غایت خاصی محقق می شوند و با توجه به وجود چنین افعال و معلولهایی، چنین تصور می شود که وجود علت غایی برای هر معلولی ضروری نیست. البته در نهایت پس از مباحث گسترده در فلسفه، اثبات می شود که هر معلولی دارای علت غایی هست. علت غایی، چیزی است که معلول یا فعل، به خاطر آن انجام می شود. مثلا اگر از جایی به جای دیگر حرکت می کنیم، علت غایی این فعل ما، "رسیدن به نقطه ای" است که در پایان این حرکت قرار دارد. چرا که این حرکت را به خاطر "رسیدن به آنجا" انجام داده ایم. هر حرکت و فعل ارادی، دارای علتهایی طولی مترتب و وابسته به یکدیگر است که تحقق هر یک از این علل پایینی، وابسته به تحقق علت بالاتر است. مثلا در افعال و حرکات بدنی، در ابتدا فعل و فایده آن تصور می شود و سپس فایده داشتن فعل مورد تصدیق قرار می گیرد و پس از آن، انسان یا حیوان ، به فایده فعل و به تبع آن به خود فعل شوق پیدا می کند. بعد از این مرحله، انسان یا حیوان، به عزم و اراده جدی برای انجام فعل می رسد که در پی آن، قوه محرک درون عضلات فعال می شود و شروع به حرکت می کند که این حرکت، آغاز تحقق فعل است. در اینجا دیده می شود که تصدیق به فایده، به تصور فعل و تصور فایده آن وابسته است و به همین ترتیب، شوق به فایده و فعل، به تصدیق وابسته است و.... در این میان، نخستین علت (تصور فعل و فایده آن)، دورترین علت به فعل و پایین ترین علت (قوه عضلانی)، نزدیکترین علت به فعل هستند. پس در مورد حیوان یا انسان، نزدیکترین علت نسبت به فعل (حرکت)، قوه محرکی است که در عضلات قرار دارد که این قوه محرک، پس از فکر (با قوه عقل که مختص انسان است) یا تخیل (با قوه خیال که مشترک میان انسان و حیوان است) و پدید آمدن شوق و اراده در انسان یا حیوان، به حرکت در می آید و موجب تحقق فعل (حرکت) می شود. البته در افعال فاعلهای مجرد (خداوند و عقول)، شوق و اراده (به معنایی که در حیوان و انسان هست) و قوه محرکه بدنی وجود ندارد و خود تصور ، شوق و اراده نیز محسوب می شود. علتهای طولی و مترتب در انجام فعل را مبادی فعل نیز می نامند.
علل ادراکی
از بین مبادی فعل ارادی (در انسان یا حیوان)، تصور و تصدیق، مبادی ادراکی (علمی) شمرده می شوند و شوق و اراده و قوه عامله یا محرکه (مثل عضلات)، مبادی حرکتی (عملی) محسوب می شوند. علل ادراکی بر دو نوعند: الف) ادراک عقلی یا فکر که ناشی از قوه ناطقه و عقل نظری و مختص انسان است؛ ب) ادراک تخیلی یا تخیل یا خیال که ناشی از قوه خیال (متخیله) است و هم در انسان وجود دارد و هم در حیوان. بدین ترتیب، شوقی که در انسان پدید می آید و موجب انجام فعل می شود، یا ناشی از ادراک عقلی (فکر) است یا ناشی از ادراک خیالی (خیال)؛ و شوقی که در حیوان پدید می آید و موجب انجام فعل می شود، تنها ناشی از ادراک خیالی (خیال) است. شوق ناشی از ادراک عقلی، شوق فکری و شوق ناشی از ادراک خیالی، شوق خیالی نامیده می شود. در فلسفه اسلامی ، هریک از مبادی فعل ارادی را دارای غایت و هدفی می دانند که تا جلوه ای از این غایت و هدف، در نزد آن مبادی وجود نداشته باشد، فعل صورت نمی گیرد. مثلا اگر مبدا ادراکی فعل، خیال باشد، تا خیال پیش از انجام فعل، تصوری از غایت و نتیجه فعل نداشته باشد، و آن غایت از سوی خیال، به عنوان هدف برگزیده نشود، نوبت به شکل گیری شوق و اراده و حرکت عضلات نمی رسد و فعلی صورت نخواهد گرفت. در مرحله شوق و اراده نیز تا به آنچه که در مرحله ادراکی، به عنوان هدف و غایت تصور شده، شوق و اراده تعلق نگیرد، فعلی صورت نخواهد گرفت. همچنین در مرحله قوه محرکه (آخرین مبدا فعل ارادی) اگر چنین غایت و هدفی وجود نداشته باشد نوبت به انجام فعل نمی رسد؛ این غایت و هدف در قوه محرکه (عامله)، عبارت است از نهایت حرکت؛ به عبارت دیگر، آنچه که قوه عامله (عضلات) به دنبال آن است، نهایت و پایان حرکت یا فعل است. مثلا در مورد "بلند کردن جسمی تا ارتفاع دو متری"، هدف عضلات از این فعل، "قرار گرفتن آن جسم در ارتفاع دو متری از زمین " است که انتهای حرکت مزبور می باشد.
تعریف «باطل»
...
اکل مال به باطل تعبیری کنایه ای است و منظور تصرف عدوانی مال دبگری است که از سوی شارع مقدس حرام شمرده شده است .
مال، (قوام)، زندگی است و اگر درست از آن استفاده شود، منشأ خیر و سعادت برای انسان می گردد و اگر ناصحیح و غیر مشروع به کار گرفته شود، موجب هلاکت و نابودی خواهد بود.
از این روی، استفاده های ناروا و تصرفات ظالمانه و غاصبانه در اموال و از بین بردن حقوق دیگران، معاملات ضرری و غرری، رشوه، ربا و در یک کلام (اکل مال به باطل)، به معنای عام و وسیع آن، سبب هلاکت و نابودی مردم و از هم گسستگی جامعه اسلامی است.
جامعه ای که افراد آن، به راحتی حقوق یکدیگر را زیر پا می گذارند و آزمندانه در اموال دیگران تعدی می کنند و در پی کسب درآمد فزونتر هستند بی هیچ پروایی در حرام و حلال آن تیشه به ریشه زندگی سالم و حیات طیبه امت می زنند. در حقیقت، هم خود را به نابودی می کشند و هم دیگران را، زیرا کشتی را سوراخ می کنند که خود بر آن سوارند.
آمدن جمله: «ولا تقتلوا انفسکم لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل»؛ (نساء/ 29)، اشاره ای گویا به همین واقعیت است. در منابع اسلامی، به موازات تاکید بر اصل تحقق عدالت اجتماعی و نقش آن در حیات سالم و رسیدن انسان به کمال، بر بهره گیری صحیح از اموال، به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدف، تاکید شده است و حرکت های ناسالم اقتصادی و اجحاف ها و برخوردهای ظالمانه و دغل کارانه، مردود شمرده شده اند و اکل مال به باطل.
از آن جا که این اصل برگرفته از آیات قرآن، در ابواب و بخش های مختلف فقه، به ویژه در بخش مکاسب و معاملات، مورد استناد و استدلال واقع می شود. خداوند در جاهای گوناگون در قرآن به این موضوع اشاره می کند و می فرماید: «ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون»؛ (بقره/ 188)، «اموال یکدیگر را به ناشایست نخورید و آن را به رشوه، به حاکمان ندهید، تا بدان سبب، اموال گروه دیگر را به ناحق بخورید و شما خود می دانید». «یا ایها الذین آمنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل، الا ان تکون تجارة عن تراض منکم و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما» (نساء/ 29)، «ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال یکدیگر را به ناحق نخورید، مگر آن که تجارتی باشد که هر دو بدان رضایت داده باشید و یکدیگر را مکشید. هر آینه، خداوند با شما مهربان است».
«یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار والرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله والذین یکنزون الذهب والفضته و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم» (توبه/ 34)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، بسیاری از حبران و راهبان (دانشمندان)، یهود و نصاری اموال مردم را به ناحق می خورند و دیگران را از راه خدا باز می دارند و کسانی که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا، انفاقش نمی کنند، به عذابی دردآور، بشارت ده». گرچه موارد این آیات و شأن نزول آنها یکسان نیستند و تفاوت دارند و همان گونه که مفسران گفته اند: آیه اول بیشتر ناظر به حرمت رشوه خواری و کارهایی است که موجب می گردد قاضی به نفع یکی از دو طرف دعوا به ناحق حکم کند و آیه دوم اشاره دارد به ربا و رباخواری و معاملات حرام و فاسد. در آیه سوم، زورگویی و غصب و تزویر راهبان و احبار، مطرح است. با این حال، در دو نکته اشتراک دارند: 1.بر همه آن موارد باطل اطلاق شده است. علاوه بر این، در آیات دیگری، (اکل مال به باطل)، بر رباخواری (نساء/ 161)، خوردن مال یتیم (همان سوره،آیه 2)، غصب (سوره توبه، آیه 34) و ... اطلاق شده است. 2- در هر سه آیه، با صراحت و روشنی (اکل مال به باطل)، نهی و مذمت شده است. اکنون برای روشن شدن مطلب، دو واژه (اکل) و (باطل) را معنی می کنیم: واژه (اکل) با صیغه های گوناگون، بیش از یک صد مورد در قرآن، به کار رفته است و از ریشه (اکل یأکل)، به معنای خوردن است، (اکل مال)، در این جا کنایه از تملک و تصرف اموال دیگران به ناحق است.
روشن است که (خوردن)، هیچ خصوصیتی ندارد و تعبیر اکل، بدان جهت آمده که خوردن مهم ترین نیاز انسان است وگرنه هر نوع تصرف و تملکی را چه به صورت خوردن باشد و چه به صورت پوشیدن و سکونت در بر می گیرد. باطل، از ریشه بطل، به معنای نابودی و ناپایداری و ضد حق است. هر چیزی که حق نباشد، باطل خواهد بود. ولی باید دید منظور از باطل در این آیات چیست؟
قرائت باطل به قرائت های فاقد شرایط قرائت صحیح اطلاق می شود.
هرگاه یکی از ارکان و شرایط قرائت های صحیح (موافقت با قواعد لسان عرب، موافقت با رسم الخط یکی از مصحف های عثمانی و صحت سند) خللی یابد، به آن قرائت باطل، ضعیف یا شاذ می گویند؛ خواه از قرائت های سبعه باشد یا عشره یا غیر این ها.
تعبیرات باطل در کتب علوم قرآنی
از این اصطلاح در کتاب های علوم قرآن به قرائات غیرقانونی، قرائات مردود و قرائات مرفوض نیز تعبیر شده است.


باطل در جدول کلمات

باطل | تباه
هدر
باطل | ضایع
تباه
باطل شدن
بطلان
باطل شده
منسوخ
باطل کردن
نسخ, الغا
باطل کننده
ناسخ
بی ثمر باطل کردن
هدر
جدا کننده حق از باطل و از نام های قرآن مجید
فاروق
گاه نماز را باطل کند
شک
نظریه ای باطل شده درباره انتقال روح
تناسخ

معنی باطل به انگلیسی

futile (صفت)
خنثی ، پوچ ، بیهوده ، عاری از فایده ، عاطل ، بی اثر ، بی فایده ، باطل ، عبی
void (صفت)
پوچ ، بی اعتبار ، عاری ، تهی ، خالی ، باطل ، بلاتصدی ، عاریاز
inoperative (صفت)
غیر عملی ، پوچ ، باطل ، غیر موثر ، نامعتبر
null (صفت)
پوچ ، تهی ، بی ارزش ، باطل ، بلااثر
vain (صفت)
عقیم ، پوچ ، خود بین ، تهی ، بیهوده ، عاطل ، ناچیز ، بی فایده ، باطل ، جزیی ، عبث
invalid (صفت)
پوچ ، ناتوان ، بی اعتبار ، علیل ، باطل ، نامعتبر

معنی کلمه باطل به عربی

باطل
عاجز , عقيم , فراغ , متکبر
تجاوز , زيف
ابطال
أبطلَ
ابطل , احبط , الغ , الغاء , ختم , عاجز , فراغ , وزع
دحض الإفتراءات
وهم

باطل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی باطل

سجاد ٠٧:٥٧ - ١٣٩٥/١٢/٢٧
بیهوده
|

حسین ٢٢:٣٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠٥
فسخ
|

AmirReza Abroun ١٨:٥٢ - ١٣٩٦/١٠/٠٣
بی‌ثمر
|

گرایلی ١٥:٥١ - ١٣٩٦/١١/٢٠
Wrong
|

هومن دبیر ٢٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٠
بی ارزش
|

طاها ١٦:٢١ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
پوچ و بی هوده
|

محمد رحیمی ١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
تباه
|

پیشنهاد شما درباره معنی باطل



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قویترین باطل سحر   • باطل كردن دعا   • دعای باطل سحر قوی   • باطل كردن جادوي سياه   • باطل كردن سحر با ادرار   • باطل كردن طلسم بخت   • باطل كردن سحر و جادو از راه دور   • دعا براي باطل كردن طلسم و سحر و جادو   • معنی باطل   • مفهوم باطل   • تعریف باطل   • معرفی باطل   • باطل چیست   • باطل یعنی چی   • باطل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی باطل
کلمه : باطل
اشتباه تایپی : fhxg
آوا : bAtel
نقش : صفت
عکس باطل : در گوگل


آیا معنی باطل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )