انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1018 100 1

باطل

/bAtel/

مترادف باطل: بی معنی، ناحق، نادرست، غلط، ناراست، ناصواب ، ابطال، فسخ، لغو، ملغا، بیکاره، عاطل، بی فایده، بیهوده، مهمل، ضایع، عبث، دروغ، غیرواقعی ، بی اعتبار، نامعتبر

متضاد باطل: حق، راست، صواب

برابر پارسی: پوچ، بی هوده، بیهوده، تباه، نادرست

معنی باطل در لغت نامه دهخدا

باطل. [ طِ ] (ع ص ) مقابل حق. (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، اباطیل. دروغ. نادرست. (مهذب الاسماء) (لغات قرآن جرجانی ). خُزَعبیل. (منتهی الارب ). خزعبل. (منتهی الارب ). چیزی که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد.
قال اﷲ تعالی : لاتلبسوا الحق بالباطل. (قرآن 42/2). ناحق. (آنندراج ). ژاژ. ناروا. لغو. بیهوده. بیهده. (صحاح الفرس ). قلب. یاوه.عبث. هرزه. پوچ. نبهره. ناراست. ناصواب. خطا. ابن الالال. ابن التلال. ابن یهلل. ابن تهلل. ابن سهلل. ابن فهلل. بنیات الطریق. بنات عیر. (المرصع). بیراهه رو.آنکه راه حق و صواب فرو گذارد : ماهمه باطلیم چه خداوندی بحق و سزا آمد، همه دستها کوتاه گشت.(تاریخ بیهقی ). حق را همیشه حق میباید دانست. و باطل را باطل. (تاریخ بیهقی ). دیگر درجه آن است که تمیزتواند کرد حق را از باطل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 95).
خدایگانا برهان حق به دست تو بود
اگر چه باطل یک چند چیره شد نهمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 279).
چون شدم نیم مست و کالیوه
باطل آنگه به نزد من حق بود.
ابوسعید خطیری.
چو باطل را نیاموزی ز دانش
ندانی قیمت حق ای برادر.
ناصرخسرو.
تقدم هست یزدان را چو بر اعداد واحد را
زمان حاصل ، مکان باطل ، حدث لازم ، قدم برجا.
ناصرخسرو.
حق ز حق خواه و باطل از باطل.
سنائی.
هر چه جزباطن تو باطل تست.
سنائی.
باطل و زرق هرگز کم نیاید. (کلیله و دمنه ). اقوال پسندیده مدروس گشته... و حق منهزم و باطل مظفر. (کلیله و دمنه ). خردمند چرب زبان اگر خواهد حقی را در لباس باطل بیرون آرد. (کلیله و دمنه ).
بر سر دهمت خاک ز انصاف دمی
در گردن حق که دید دست باطل.
خاقانی.
حکمشان باطل ترست از علمشان
کاختران را کامران دانسته اند.
خاقانی.
در میان حق و باطل فرق کن
باش چون فاروق مرحق را معین.
خاقانی.
بحق و باطل خلقی به فنا رسیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 429).
از یک شراب عشق تو بر لوح جان ما
نه نقش حق نه صورت باطل بمانده ای.
عطار.
حق از بهر باطل نشاید نهفت.
سعدی.
بمیر از باطل و زنده به حق باش
چو هستی طالب حق این نسق باش.
پوریای ولی.
|| محو. ناپدید. (آنندراج ). بتباهی رفته. هدر. (دهار). هدر شده : اما اگر کسی را بر آن اطلاع افتد برادری ما چنان باطل گردد که تلافی آن بمال و متاع در امکان نیاید. (از کلیله و دمنه ).
- آدم باطل ؛ بیکاره. عاطل. بیکار.
- باطل گرداندن عزم ؛ فسخ عزیمت : همگان بگریستند و زاری کردندتا مگر این عزم باطل گرداند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 47).
- بباطل ؛ بر باطل. بیهوده. بناحق :
مرا بباطل محتاج جاه خود شمرند
بحق حق که جز از حق مراست استغنا.
خاقانی.
آن وزیرک از حسد بودش نژاد
تا بباطل گوش و بینی باد داد.
مولوی.
- بر باطل بودن ؛ نه بر راه حق بودن. برصواب نبودن. بر بیراهه بودن. بر کفر و زندقه بودن :
بر باطلند از آنکه پدرشان پدید نیست
وز حق نه آدم است و نه عیسی خطابشان.
خاقانی.
- خیال باطل ؛ سودای بیجا. اندیشه ٔ نادرست : خواجه [ احمدحسن ] گفت این چه سوداست و خیال باطل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 223).
- کلام باطل ؛ سخن بیهوده وبی معنی. (ناظم الاطباء).
- نوشته ٔ باطل ؛ نوشته ٔ بیهوده. نادرست : مسعدی را گفته آمد تا هم اکنون معمانامه ای نویسد، با قاصدی از آن خویش و یک اسکدار که آنچه پیش نبشته شده بود باطل بوده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 322).
- باطل نشستن ، یا نشستن باطل ؛ بیهوده نشستن. بیکاری اختیار کردن. تن بکار ندادن :
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم بقدر وسع بکوشم.
سعدی. (طیبات ).
- عاطل و باطل ؛ هیچکاره ، که بهیچ کار نیاید.
|| ناچیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ساحر : و ما یبدی ٔ الباطل و مایعید. (قرآن 49/34) ج ، بَطَلَه. (اقرب الموارد). || مفت. رایگان. (یادداشت مؤلف ). || شرک :یَمْح ُاﷲ الباطل (قرآن 24/42) یعنی خدا می زداید شرک را. (تاج العروس ). || در تداول شرع و اصول ، چیزی است که به اصل خود صحیح نباشد. (از تعریفات جرجانی ). آنچه با وجود صورت از هر وجه فاقد معنی باشد یا بسبب انعدام اهلیت یا محلیت ، چون بیع آزاد و بیع کودک. (از تعریفات جرجانی ). مالی که بدان اعتنا بشود ولی به هیچ رو مفید نباشد. (از تعریفات جرجانی ). || در تداول صوفیان معدوم است. (اصطلاحات صوفیه ذیل تعریفات ). || (اِخ ) ابلیس. (ناظم الاطباء) (تاج العروس ). شیطان. (اقرب الموارد). || بیکار. عاطل. (یادداشت مؤلف ). بیکاره. (ناظم الاطباء).

باطل. (اِخ ) بنوابی الباطل. قبیله ای در یمن از طایفه ٔ عک. (از تاج العروس ).

معنی باطل به فارسی

باطل
ناچیز، ناحق، بی اثر، بیهوده، یاوه، پوچ، ضدحق، اباطیل جمع
( اسم صفت ) ۱ - بیهوده بی فایده بی کاره بی معنی . ۲ - ناراست دروغ ناحق. جمع : اباطیل .یا سخن ( کلام ) باطل. سخن بیهوده و بی معنی . یا باطل سحر .
قبیله ای در یمن
( صفت اسم ) هر آنچه که جادو را باطل کند دعای ضد سحر تعویذ : روز نامه است یا که اسن شعر است ? یا طلسمات باطل السحر است ? ( ایرج میرزا در هجو روز نامه نسیم شمال )
دعا یا عملی تباه کننده
آنکه پیرو راه باطل است
آنکه باطل را پرورد
آنکه راه نا حق پیشه سازد
خورنده باطل
آنکه جنگ به ناحق کند
( مصدر ) ۱ - بیهوده شدن بی معنی گردیدن. ۲ - نا راست جلوه کردن نا حق معرفی شدن.
باطل کردن
بیهوده گفتن
باطل شنو
( مصدر ) ۱ - بیهوده ساختن بی معنی کردن. ۲ - ناراست جلوه دادن ابطال .
خطی که برای ابطال چیزی کشیده میشود کنایه از خطا و عیب .
تصور احمقانه پندار بیهوده
در اصطلاح میرزایان دفتر خبر باطلی که برای داشتن بر کاغذی بنویسند شاید روزی بکار آید

معنی باطل در فرهنگ معین

باطل
(طِ) [ ع . ] (ص .) بیهوده ، بی فایده . ج . اباطیل .

معنی باطل در فرهنگ فارسی عمید

باطل
۱. ناچیز.
۲. ناحق.
۳. بی اثر، بیهوده، یاوه.
۴. پوچ.
* باطل گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. بیهوده گفتن، یاوه گفتن.
۲. ناحق گفتن: بلی مرد آن کس است از روی تحقیق / که چون خشم آیدش باطل نگوید (سعدی: ۸۲).
عزائم، افسون، و هر دعا یا چیزی که با آن سحر را باطل کنند.
باطل شنو، آن که به سخن باطل گوش می دهد.

باطل در دانشنامه اسلامی

باطل
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
کلیدواژه ها: باطل، حق، قرآن کریم
«باطل» از ریشه «ب ـ ط ـ ل» به معنای ضایع، پوچ و بی محتوا و هدرشدن است. موجود متصف به وصف «باطل»، امری است خلاف «حق» که فاقد ثبات و غیرمنطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود می باشد.
سخن باطل نیز سخن بی محتوا و غیرمطابق با واقع است و از نظر جرجانی، هر آنچه از اساس نادرست است و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد «باطل» است.
واژه «باطل» در برخی اشعار پیش از اسلام نیز بکار رفته که دارای مفهوم سلبی و منفی است؛ مانند: «ألا کلّ شیء ما خلا الله باطل»؛ همچنین در فلسفه اسلامی، «حق» به معنای واقعیت و وجود و «باطل» در مقابل آن است. از نظر عرفا نیز «حق» یا وجه الله، جنبه هستی اشیا بوده و به آنها حقیقت و بقا داده است و هر چیزی جز او «باطل»، عدم و هالک است.
افزون بر دین اسلام در ادیان و مکاتب دیگر نیز درباره باطل بحث شده است؛ متون دینی چون عهد عتیق و عهد جدید، پیروان خود را از پیروی باطل نهی کرده اند.
سوفسطایی گری در یونان قدیم نیز با انکار هر گونه حق و باطل ثابتی، حق را به چیزی که فرد آن را حق بپندارد و باطل را آنچه باطل بشمرد، دانسته اند. پیدایش فلسفه به وسیله سقراط و شاگردانش افلاطون و ارسطو، نوعی واکنش در برابر این جریان و تلاش برای شناخت حق و باطل به شمار می رود.
باطل و هم خانواده های آن 36 بار در قرآن بکار رفته است. بیشتر استعمال های این واژه در قرآن به همراه واژه «حق» و در برابر آن است.
باطل
معنی بَاطِلِ: باطل - ناحق
معنی مُبْطِلُونَ: باطل گرایان - افرادي که به باطل تمسک می کنند
معنی أَفَبِـﭑلْبَاطِلِ: آيا پس به باطل
معنی نَخُوضُ: داخل در گفتگوی باطل می شویم -حرفي از روي شوخي مي زنيم (کُنَّا نَخُوضُ :داخل در گفتگوی باطل می شدیم ، خوض : داخل شدن در سخن باطل )
معنی سَيُبْطِلُهُ: به زودي آن را باطل خواهد کرد
معنی لَن يُضِلَّ: هرگز تباه نمي كند - هرگز باطل نمي كند
معنی لَا تُبْطِلُواْ: باطل نکنيد
معنی يُبْطِلَ: که باطل کند - که نابود کند
معنی بَطَلَ: باطل و بيهوده گشت
معنی زَاغُواْ: منحرف شدند - کج شدند (به باطل گرويدند)
معنی زَاهِقٌ: هلاک شده - باطل شده - نابود
معنی خَوْضٍ: داخل شدن در سخن باطل
ریشه کلمه:
بطل‌ (۳۶ بار)

«باطل» یعنی پندارها، خیال ها، نیرنگ ها، افسانه های خرافی، کارهای بیهوده و بی هدف و هرگونه انحراف از قوانین حاکم بر عالم هستی. در این که منظور از «باطل» در سوره «بقره» چیست؟ تفسیرهای مختلفی ذکر کرده اند: بعضی، آن را به معنای اموالی که از روی غصب و ظلم به دست می آید دانسته اند. بعضی اشاره به اموالی که از طریق قمار و مانند آن فراهم می گردد. و بعضی آن را اشاره به اموالی می دانند که از طریق سوگند دروغ (و انواع پرونده سازی های دروغین به دست می آید). ولی ظاهر این است مفهوم آیه عمومیت دارد و همه این مسائل و غیر اینها را شامل می شود; زیرا «باطل» که به معنای زایل و از بین رونده است، پس همه را در بر می گیرد. و اگر در بعضی از روایات، از امام باقر(علیه السلام)تفسیر به «سوگند دروغ»، و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) تفسیر به «قمار» شده است، در واقع از قبیل بیان مصداق های روشن است.
واژه باطل ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • باطل (واژه)، در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان و دارای مفهوم تقابلی ضد حق• باطل (فلسفه)، در مقابل باطل
...
واژهٔ «باطل» در فلسفه، با اشتراک لفظی، یا به صورتِ حقیقت و مجاز، در موارد متعددی به کار می رود که در هر مورد، ممکن است دارای چند معنا باشد. در همه این معانی، یکی از معانیِ «حق»، در مقابلِ باطل قرار دارد.
این موارد و معانی مختلف از این قرارند:
کاربرد باطل در مورد هر چیزی
کاربرد باطل در مورد هر چیزی اعم از موجودات و اعتقادات و...در این مورد، باطل به معنیِ چیزی است که مورد توجه و اعتنا نیست و چندان فایده ای نیز دربر ندارد.
کاربرد باطل در مورد موجودات
در عرفان اسلامی، موجوداتی که غیر از خداوند هستند (ماسوی اللّه)، "باطل" خوانده می شوند؛الاکل شی ء ما خلا اللّه باطل/ و کل نعیم لا محالة زائل ؛ تفکر رفتن از باطل سوی حق/ بجزو، اندر بدیدن کل مطلق؛ اما در فلسفه اسلامی نیز، از آنجا که حق در یک معنی، فقط به واجب بالذات (خداوند) گفته می شود در مقابل، باطل نیز در یکی از معانی خود، بر موجوداتِ غیر واجب (یعنی ممکنات) اطلاق می شود. در این معنا، موجودات ممکن، فی نفسه (قطع نظر از ارتباطشان با واجب)، باطل اند و به حق بودنِ خداوند، "حقیّت" می یابند.
کاربرد باطل در مورد امور معدوم
...
باطل ، نقیض حق و به معنای چیزی است که با تحقیق و بررسی، بی ثباتی آن روشن شود.
در این مدخل از واژه های «باطل»، «زور»، «غیرالحق»، «لغو» و جملاتی که بر مفهوم باطل دلالت دارد استفاده شده است. در این مدخل از مصادیق باطل بحث نشده است.
آمیختن به باطل
نهی خداوند از آمیختن حق به باطل و ارائه آن به جای حق است.«ولاتلبسوا الحق بالبـطـل وتکتموا الحق وانتم تعلمون»؛ و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه می دانید کتمان نکنید! («لبس» در اصل به معنای پوشاندن شیء است که در آمیختن معانی با یکدیگر به کار می رود. )
← نتیجه یکسان
اعراض از باطل ، اعمال باطل ، اهل باطل ، ایمان به باطل ، سخن باطل ، شکست باطل .
باطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است.
در علوم بلاغی و منطق، در مبحث صدق و کذب کلام؛ در فقه و اصول، ضمن بحث از صحّت و فساد؛ در علم کلام، به مناسبت نقد عقاید و آرا و در عرفان، در مقام نفی ماسوای حق، به این واژه اشاره شده است. بنابر این، ذیل عناوین «حق و باطل» و «صحّت و فساد» نیز اقتضای ورود دارد.

معانی باطل در لغت
باطل، در برابر حق، به معانی حقیقی و مجازی نادرست، ناپایدار، امر غیر ثابت، شرک، دروغ، ادّعای پوچ و بی اساس، شوخی و هزل، ستم، فساد، هلاکت، شیطان، جادوگر، بیکاره، بی اثر، خطا و جز آن آمده است که برخی از این معانی را باید مصادیق«باطل» دانست. جنبه منفی معانی «باطل»، تقابلی بودن مفهوم آن را می رساند و این امر در همه موارد استعمال این کلمه، آشکار است.

تکرار در قرآن
این واژه و سایر مشتقات ریشه «ب ط ل»، ۳۵ بار در قرآن کریم آمده است:
۱. واژه باطل، ۲۵ بار
۲. واژه مُبطلون، ۵ بار
۳. صیغه های ماضی و مضارع، ۳ بار
۴. واژه «باطلاً»، ۲ بار، که عمدتاً بر مصادیق باطل، اطلاق شده است.
بیشتر قرآن شناسانی که به مفردات و اشباه و نظایر، پرداخته اند بر وجوه چهارگانه باطل در قرآن، اتفاق نظر دارند و آن را بر شرک، ظلم، اِحباط (از بین بردن) و تکذیب (به دروغ نسبت دادن) اطلاق می کنند.

مصادیق باطل در تفاسیر
...
باطِل ِ سِحْر، یا باطل السّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می رود.
باطل سحرها از جمله تَمائم (جمع تمیمه ، تعویذ و اشیاء آویختنی ، به ویژه اشیاء سنگی ) و نَفِرات یا رماننده هایی هستند که مردم آنها را دارای نیرویی ماورای طبیعی و خاصیت جادویی و شرزُدایی می پندارند و در گریزاندن دیو و جن و ارواح پلید از انسان ، دام و حیوان خانگی ، خانه ، مزرعه ، باغ و... مؤثر می انگارند. در جامعه های باستانی و ابتدایی برای این رماننده ها نیرویی به نام «مانا» (واژه ای پولینزیایی ؛ احتمالاً شبیه «فَرّ» یا «فَرّه » یا «خرّه » نزد ایرانیان ،) قائل بودند که شخص یا شیئی با برخورداری از آن نیرویی ایزدی و جادویی تأثیرگذار می یافت . مانا می توانست در اشیاء مختلفی نهفته باشد.
← کاربرد سحر و باطل سحر
قدما باطل سحرها را به دو گونه تقسیم می کردند: تعویذها و افسونهایی که نام خدا در آن ها به کار رفته ، و تعویذها و افسونهایی که نام خدا در آن ها به کار نرفته بود. طلسمات گونه دوم نیز به دو دسته مفهوم و نامفهوم ( اغلوطات ) تقسیم می شدند.
← بازوبند نقره
باور به تأثیر جادویی گره ، و جادو کردن با «گره زنی » و راههای «گره گشایی » یا جادوزُدایی با گشودن گره در حوزه عمل ساحری ، به ویژه به هنگام ازدواج و زایش ، در بیش تر فرهنگها جایگاه ویژه ای داشته است . در روایات پهلوی ، طلسم ضد تب و بند آمدن خون ، ریسمانی بود که آن را می ریسیدند و سه لا می کردند و بنا به مورد گره هایی بر آن می زدند و بر بازو می بستند.
گره و گره گشایی در قرآن
...
در فقه شیعه باید تمامی درامدها از راه حلال و شرعی صورت بپذیرد و لذا معامله ای که از راه نامشروع به دست اید اکل بالباطل نامیده می شود و صحیح نیست
تصرف در مال به دست آمده از راه نامشروع را اکل بالباطل می نامند
اکل به باطل در قرآن
به تصریح قرآن کریم تصرف در مال دیگری جز با تحقق یکی از اسباب شرعی آن جایز نیست.
از این رو، تصرف در مال به دست آمده از راه ربا، غصب و قمار، حرام و باطل است.

این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرت (علیه السّلام) به نامه ی احمد بن اسحاق اشعری قمّی داده اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعای جعفر (عموی خود)، خودش را وصیّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسکری (علیه السّلام) معرفی می کند.
قال مولانا الامام المهدی (عجّل الله فرجه الشریف):«اَبَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ اِلاّ اِتْماماً، وَلِلْباطِلِ اِلاّ زَهُوقاً» اراده ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته است که (دیر یا زود) پایان حق، پیروزی، و پایان باطل، نابودی باشد.
← رد ادعای جعفر کذاب
توقیع حسن عاقبت؛ توقیع حکم وقف؛ توقیع مبنای محبت؛ توقیع عاقبت به خیری؛ توقیع کیفیت درخواست حاجت؛ توقیع هدف بعثت؛ توقیع لازمه محبت اهل بیت؛ توقیع توحید و نفی غلو؛ توقیع نهی از تکلف؛ توقیع آزاردهندگان امام زمان؛ توقیع حکم منکرین امام زمان؛ توقیع نهی از شک؛ توقیع نهی از تشکیک؛ توقیع الگوی امام زمان؛ توقیع حرمت اموال مردم
حق مقابل باطل همان اصول و فروع دین است. از حق به این معنا در بابهای اعتکاف، تجارت و قضاء سخن گفته‏اند.
حق عبارت است از آنچه که خداوند توسط پیامبران، مردم را بدان فراخوانده است؛ اعم از اصول، همچون توحید، نبوت، امامت و معاد، و فروع، از قبیل نماز، روزه، امر به معروف و نهی از منکر. مقابل آن باطل قرار دارد که همه آنچه را که ابلیس و حزب او خلق را بدان دعوت می‏کنند- از شرک و فسق و دیگر امور منهی در شریعت- دربر می‏گیرد.
احکام حق
دفاع از حق و اهل حق در برابر دشمن مهاجم واجب است. نقد و ردّ گفتار باطل، هرچند مستلزم غیبت نقد شونده شود، جایز و از موارد جواز غیبت شمرده شده است.
چنان که هرگاه در دین بدعتی پدید آید و مورد از موارد تقیه نباشد، اظهار علم جهت زدودن بدعت و احقاق حق، بر عالمان واجب است. همچنین آنچه که موجب تقویت و چیرگی باطل بر حق شود، حرام و عوضی که در برابر آن اخذ می‏گردد، باطل است.
مجادله به انگیزه احقاق حق و از بین بردن باطل، جایز، بلکه از برترین طاعتها است. و اگر اقامه واجب و دفع منکر متوقف بر آن باشد، واجب است.
بر قاضی واجب است در قضاوت بر اساس حق حکم کند؛ از این رو، قبول ولایت از جانب حاکم جور جهت قضاوت جایز نیست، مگر برای کسی که امکان قضاوت به حق برایش فراهم باشد؛ بلکه در جایی که بر پاداشتن حق متوقف بر قبول ولایت از جانب حاکم ستمگر باشد، واجب است آن را بپذیرد و قصدش پذیرش ولایت از جانب پیشوای عادل باشد، هرچند به ظاهر آن را از حاکم جور پذیرفته است.
هرگاه قاضی به اشتباه، خلاف حق حکم کند، هر زمان که به اشتباه خود پی ببرد، بر او واجب است، حکم پیشین را نقض و بر اساس حق حکم کند.

در کلام امام علی (علیه السّلام) مرز بین حق و باطل، بسیار اندک بوده؛ باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.
• « من کتابه الی معاویه: الا و من اکله الحق فالی الجنه، و من اکله الباطل فالی النار. امام (علیه السّلام) به معاویه نوشت: آگاه باش! آن کس که بر حق بوده جایگاهش بهشت است و آن کس که بر باطل باشد در آتش است. »
نتیجه ظلم و ستم
• « ان البغی و الزور یوتغان المرء فی دینه و دنیاه، و یبدیان خلله عند من یعیبه. همانا ظلم و ستم و کارهای خلاف حق، انسان را در دین و دنیایش به هلاکت می اندازد، و نقایص و عیوبش را نزد عیب جویان آشکار و نمایان می سازد.»
سنگینی مسئولیت زمامدار
• « من کتابه للاشتر لما ولاه مصر: لیس یخرج الوالی من حقیقه ما الزمه الله من ذلک الا بالاهتمام و الاستعانه، و توطین نفسه علی لزوم الحق، و الصبر علیه فیما خف علیه او ثقل. در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر: زمامدار نمی تواند از حقیقت آن چه که از حق آنان بر عهده دارد برآید، مگر با کوشش و استمداد از خداوند متعال و آماده کردن نفس خود برای التزام به حق چه تحمل آن همه موارد سبک باشد یا سنگین. »
سستی نکردن در امر حق
...
قرآن کریم به بیان ویژگی های هر یک از حق و باطل پرداخته است.
حق همواره اصیل است و باطل از هیچ گونه ثبات و استقراری برخوردار نیست :«اِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقا». این آیه به زوال شرک و ظهور آیین توحید تفسیر شده است. در آیه ای دیگر از بی ریشگی و نافرجامی باطل یاد شده:«و ما یُبدِئُ البطِلُ و ما یُعید» که بر بطلان و بی اثر بودن آن در روند کلی هستی دلالت دارد. بنابر روایتی، پیامبر این دو آیه را پس از فتح مکه و به هنگام نابودی بت های کعبه تلاوت کرده اند و روایات شیعه نیز این دو آیه را بر ظهور حضرت مهدی (عج) و پایان روشن تاریخ تطبیق کرده اند.
درآمیختگی و فرو رفتن در پوشش حق
باطل، آبروی خود را از حق و دروغ نیروی خود را از راستی می گیرد. اهل باطل برای جلوه دادن باطل خود آن را با حق درآمیخته، لباس حق بر آن می پوشانند و در مقابل، حق را باطل جلوه می دهند، چنان که قرآن کریم بارها سخن کافران و مشرکان را نقل می کند که سخن و رسالت پیامبران الهی را باطل می شمردند:«ولَئِن جِئتَهُم بِایَة لَیَقولَنَّ الَّذینَ کَفَروا اِن اَنتُم اِلاّ مُبطِلون» و با استناد به این اتهام، خود را موظف به مواجهه با آن می دانستند. قوم کافر نوح ، وی را مفتری بر خدا و پیروی از وی را موجب خسران می شمردند. فرعون چاره ای جز ادعای خیرخواهی و ارشاد نداشت:«اِنّی اَخافُ اَن یُبَدِّلَ دینَکُم اَو اَن یُظهِرَ فِی الاَرضِ الفَساد» «ما اُریکُم اِلاّ ما اَری و ما اَهدیکُم اِلاّ سَبیلَ الرَّشاد». گروهی از یهودیان و مسیحیان در مقابله با دعوت فراگیر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)، به ناچار حضرت ابراهیم (علیه السلام) را پیرو آیین خود می شمردند تا هم در سلک اطاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) درنیایند و هم برای خود اصالت و حقانیتی تدارک کنند. آنان در واکنش به دعوت اسلام، بهترین چاره را آمیختن حق به باطل و کتمان حق دانستند. خداوند نیز آنان را از این عمل منع و نکوهش کرد:«و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبطِلِ و تَکتُموا الحَقَّ و اَنتُم تَعلَمون». راه نفوذ باطل همواره پوشیدن لباس حق است چنان که امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) شعار «لا حکم إلا الله» را جمله حقی دانستند که خوارج از آن اراده باطل می کردند و در سخن دیگری علت گرایش انسان ها به باطل را آمیختگی آن با حق شمرده اند.
پیروی نابخردان از باطل
در آیات ۲۷ ۲۹ ص آفرینش از نظر کافران باطل شمرده شده و در مقابل از مؤمنان یاد شده که در آیات قرآن تدبر کرده، از خردورزان هستند. از سیاق این آیات چنین برمی آید که اعتقادات باطل و فاسد بر اثر رویگردانی از عقل حاصل می شود. قرآن بارها اهل باطل را افرادی سفیه ، فاقد تعقل ، فاقد ادراک و دارای چشم و گوش بدون استفاده و در نهایت، بسته و مُهر شده برشمرده است.


باطل در دانشنامه آزاد پارسی

باطِل
(در لغت به معنای ناچیز، بیهوده و نقیضِ حق) در کلام، فلسفه و عرفان، حق و باطل دارای تفاسیر نظری و عملی مختلفی است: ۱. تفسیرهای نظری: الف. از منظر وجودشناسی فلسفی، حق، امری وجودی و باطل، امری عدمی محسوب می شود. براین اساس، وجودِ عینی ثابتِ واجب، «حق» و وجودِ ذهنیِ متغیّرِ ممکن، «باطل» به شمار می آید؛ ب. از منظر وجودشناسی عرفانی، وجود مطلق (الله) حق است و ماسِوَی الله، باطل. ج. از منظر شناخت شناسی. حق و باطل، صفت فکر و اعتقاد است. بدین معنا که براساس یک نظریه در شناخت شناسی اوّلاً، فکر مطابق با واقع، حق و فکر غیرمطابق با واقع، باطل یا به تعبیر دقیق تر خطاست؛ ثانیاً، بدان سبب که اعتقاد، اخص از علم و خود، گونه ای علم است، اعتقاد مطابق با واقع نیز حق به شمار می آید و اعتقاد غیرمطابق با واقع، باطل محسوب می شود. اما تشخیص مطابقت یا عدم مطابقت فکر و اعتقاد با واقع، خود از معضلات بزرگ شناخت شناسی است. ۲. تفسیرهای عملی: حق و باطل از منظر عمل، صفت گفتار و کردار است. بدین معنا که: الف. از دیدگاه شرعی، باطل، گفتار و کرداری است که شرع آن را ناروا شمارد؛ و حق، به خلاف آن است؛ اما دربارۀ ملاک های شرع در تعیین «روا» و «ناروا» بحث های فراوانی میان متکلمان و فقیهان وجود دارد ب. از دیدگاه کلامی ـ فلسفی، فعلی که به غایت خود نرسد و سودی به بار نیاورد، لغو و عبث و باطل است و فعلی که به غایت خود برسد و سودمند افتد حق است. تعریف های مختلف از «غایت» و «سودمندی» نیز موجب بروز نظریه های مختلف فلسفی ـ کلامی در باب حق و باطل شده است.

ارتباط محتوایی با باطل

باطل در جدول کلمات

باطل | تباه
هدر
باطل | ضایع
تباه
باطل شدن
بطلان
باطل شده
منسوخ
باطل کردن
نسخ, الغا
باطل کننده
ناسخ
بی ثمر باطل کردن
هدر
جدا کننده حق از باطل و از نام های قرآن مجید
فاروق
گاه نماز را باطل کند
شک
نظریه ای باطل شده درباره انتقال روح
تناسخ

معنی باطل به انگلیسی

futile (صفت)
خنثی ، پوچ ، بیهوده ، عاری از فایده ، عاطل ، بی اثر ، بی فایده ، باطل ، عبی
void (صفت)
پوچ ، بی اعتبار ، عاری ، تهی ، خالی ، باطل ، بلاتصدی ، عاریاز
inoperative (صفت)
غیر عملی ، پوچ ، باطل ، غیر موثر ، نامعتبر
null (صفت)
پوچ ، تهی ، بی ارزش ، باطل ، بلااثر
vain (صفت)
عقیم ، پوچ ، خود بین ، تهی ، بیهوده ، عاطل ، ناچیز ، بی فایده ، باطل ، جزیی ، عبث
invalid (صفت)
پوچ ، ناتوان ، بی اعتبار ، علیل ، باطل ، نامعتبر

معنی کلمه باطل به عربی

باطل
عاجز , عقيم , فراغ , متکبر
تجاوز , زيف
ابطال
أبطلَ
ابطل , احبط , الغ , الغاء , ختم , عاجز , فراغ , وزع
دحض الإفتراءات
وهم

باطل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی باطل

سجاد ٠٧:٥٧ - ١٣٩٥/١٢/٢٧
بیهوده
|

حسین ٢٢:٣٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠٥
فسخ
|

AmirReza Abroun ١٨:٥٢ - ١٣٩٦/١٠/٠٣
بی‌ثمر
|

گرایلی ١٥:٥١ - ١٣٩٦/١١/٢٠
Wrong
|

هومن دبیر ٢٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٠
بی ارزش
|

طاها ١٦:٢١ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
پوچ و بی هوده
|

محمد رحیمی ١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
تباه
|

پیشنهاد شما درباره معنی باطل



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عرفان > thats terrible
داوین ص > داوین
بی بهار > Untested
نوشین > Good order
امیرحمیدی > راه خارج شهر
امیرحمیدی > همبستگی
الف > facilities
سپهر رضوانیان > sharing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قویترین باطل سحر   • باطل كردن دعا   • دعای باطل سحر قوی   • باطل كردن جادوي سياه   • باطل كردن سحر با ادرار   • باطل كردن طلسم بخت   • باطل كردن سحر و جادو از راه دور   • دعا براي باطل كردن طلسم و سحر و جادو   • معنی باطل   • مفهوم باطل   • تعریف باطل   • معرفی باطل   • باطل چیست   • باطل یعنی چی   • باطل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی باطل
کلمه : باطل
اشتباه تایپی : fhxg
آوا : bAtel
نقش : صفت
عکس باطل : در گوگل


آیا معنی باطل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )