انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1075 100 1

بت

/bot/

مترادف بت: الهه، شمسه، صنم، طاغوت، فغ، هیکل، محبوب، معشوق

معنی بت در لغت نامه دهخدا

بت. [ ب ُ ] (اِ)آن تندیس که به صور گوناگون سازند و بجای خدای پرستش کنند. مجسمه که برای پرستش ساخته میشود. (فرهنگ نظام ). وَثَن. (منتهی الارب ). صنم. (ترجمان القرآن ). معبود و مسجود کافران باشد که ازسنگ و چوب آن را تراشند و به تازی صنم خوانند. (آنندراج ) (هفت قلزم ) (از برهان قاطع). معرب بد است. بعضی محققان بت را از بوئیتی اوستائی که نام دیوست و برخی آن را از کلمه ٔ بودا (دارمستتر) مشتق دانسته اند و نخستین اصح است. در اوستا سه بار بوئیتی دیو آمده و مراد دیوی است که مردم را به بت پرستی وادارد. در سانسکریت بوتا است بمعنی شبح. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). طاغیة. زون. نَصب. (منتهی الارب ). جبت. طاغوت. جسمی مصور به صورتی که آن را چون خدای یا چون قبله و نماینده ٔ خدای پرستند.(یادداشت مؤلف ). ذات الودغ. عَثَن. (منتهی الارب ). خدای ساختگی. بغ. فغ. دُمیَه. (یادداشت مؤلف ). هرچه جز خدای آن را پرستیده ستایش کنند. (از ناظم الاطباء). پیکری که از سنگ یا چوب یا فلز به شکل انسان یا حیوان سازند و آن را پرستش کنند. بُدﱡ. همان صنم است و فارسی است و معرب شده و جمع آن را بِدَدَه نوشته اند و ابداد نیز جمع بسته شده است و بتخانه را نیز گویند. (از متن و حاشیه ٔ المعرب جوالیقی ص 83). معنای تحت اللفظی این کلمه یعنی مجسمه و یا نماینده ، این لفظ در کتب مقدسه به معانی بد وارد گشته ، خدایان مختلفه ٔقبایل را نشان می دهد. گاهی از اوقات بتها، دیوها خوانده شده اند. خدایان قبایل انواع و اقسام مختلف بودند. بعضی منقوش بر صفحات و یا منقوش و برجسته و یا صور تراشیده بود که از اشیاء و فلزات متنوعه همچو طلا ونقره و برنج و آهن و سنگ و چوب و سفال و گل و غیره ساخته میشد و اینها نمونه و شبیه ستاره ها و ارواح و انسان یا حیوان یا رودها و یا نباتات و یا عناصر بودند. (از قاموس کتاب مقدس ). اعراب جاهلیت ، هرکدام در کعبه بتی داشتند. شماره ٔ این بتها از سیصد بیش بود. بعضی ازین بت ها شکل انسان ، بعضی شکل حیوان ، پاره ای شکل گیاه داشتند. (ترجمه ٔ تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 1 ص 20). بتهای معروف عرب در زمان جاهلیت عبارتند از: آزر. اِساف. (منتهی الارب ). اِسحَم. اشهل. اُقَیصَر. اَوال. باجر. بَجَّه. بس. بعل. بَعیم. بَلج. (منتهی الارب ). جِبت. جبهة. (منتهی الارب ). جُرَیش. جهار. خلصه. ذوالخلصه. دار. دوار. ذات الودغ. ذوالرجل. ذوالخلصة. ذریح. ذوالشری. ذوالکعبات. ذوالکفین. ذواللبا. (المرصع). رئام. ربة. رُضی. رُضاء. زور. زون. سَجَّة. شارق. شمس. صدا. صمودا. ضِمار. ضیزن. (ضیزنان ). طاغوت. عائم. عبعب. عِتر. عُزّی ̍. عُمیانِس. عَوض. عوف. فُلُس. (معجم البلدان ). قُلیس. قراض. کَثری ̍. کُسعَة. کعبه ٔ نجران. مُحرِق. مدان [ م َ یا م ُ ]. مرحب. منات. مناف. مُنّهِب. لات. نائله. نسر. نُصُب. نُهم. وُدّْ.هیا. هُبَل یا لیل. یعبوب. یعوق. یغوث :
بت اگرچه لطیف دارد نقش
نزد رخساره ٔ تو هست خراش .
رودکی.
بت پرستی گرفته ایم همه
این جهان چون بت است و ما شمنیم.
رودکی.
چو خورشید تابنده بنمود چهر
بسان بتی با دلی پر ز مهر.
فردوسی.
گروه دیگر گفتند نه که این بت را
بر آسمان برین بود جایگاه و مقر.
فرخی.
نگاری کزو بت نمونه شود
بیارایی او را چگونه شود.
عنصری.
فروکوفتند آن بتان را بگرز
نه شان رنگ ماند و نه فر و نه برز.
عنصری.
تا همی خندی همی گریی و این بس نادر است
هم تو معشوقی و عاشق هم بتی و هم شمن.
منوچهری.
مرد نکوصورت بی علم و شکر
سوی حکیمان بحقیقت بت است.
ناصرخسرو.
اینکه می بینی بتانند ای پسر
کرد باید نامشان عزی و لات.
ناصرخسرو.
مرد مخوان هیچ و بتش خوان از آنک
چون بت باقامت و بی قیمت است.
ناصرخسرو.
هرچه بینی جز هوا آن دین بود بر جان نشان
هرچه یابی جز خدا آن بت بود درهم شکن.
سنائی.
چنانکه بتی زرین که به یک میخ ترکیب پذیرفته باشد. (کلیله و دمنه ).
جانی که یافت از غم زلفین تو رهایی
از کار بازماند همچون بت از خدایی.
خاقانی.
پیش من جز اختر و بت نیست آز وآرزو
من خلیل آسا نه مرد بت نه مرد اخترم.
خاقانی.
تا بت بدعت شکست اقبال نجم سیمگر
سکه نقش بزر دادن نیارد در جهان.
خاقانی.
نه همه بت ز سیم و زر باشد.
عطار.
مادر بت ها بت نفس شماست
زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست.
مولوی.
بتی دیدم از عاج در سومنات
مرصع چو در جاهلیت منات.
سعدی.
- بت آزری ؛ آن بت که منسوب به آزر پدر ابراهیم بوده باشد :
به زابلستان شد به پیغمبری
که نفرین کند بر بت آزری.
فردوسی.
جدا گشت ازو کودکی چون پری
بچهره بسان بت آزری.
فردوسی.
- خنگ بت ؛ نام بتی بزرگ در بامیان بلخ. و رجوع به بامیان شود.
- سرخ بت ؛ نام بتی بزرگ به بامیان بلخ. و رجوع به بامیان شود.
|| بُد تمثال. مجسمه. تمثیل. (یادداشت مؤلف ). || نقش پیکر. صورت و نقش برجسته.
- بت اشرفی ؛ صورتی که بر اشرفیهای مسکوک باشد چنانچه در عهد اکبری و جهانگیری یک روی اشرفی صورت گاو و امثال آن نقش میکردندو ظاهراً مراد از اشرفی هون است که در دکن رواج دارد یا مطلق طلای مسکوک. (آنندراج ) :
اشرف از حرص چه چسبی به زر و سیم مگر
چون بت اشرفی از بهر زرت ساخته اند.
سعید اشرف.
- دو بتی ؛ اشرفی که هر دو رویش مسکوک باشد. (آنندراج ) :
از سکه ٔ مهرشان به بازار وفا
قلبم چو طلای دوبتی گشت عزیز.
صادق دست غیب.
|| کنایه از خوبروی. خوب صورت. کنایه از معشوق. (از هفت قلزم ) (از آنندراج ). جمیل. جمیله :
بتا نگارا از چشم بد بترس و مکن
چرا نداری با خود همیشه چشم پنام.
شهید.
بتا نخواهم گفتن تمام مدح ترا
که شرم دارد خورشید اگر کنم سپری.
رودکی.
بجمله خواهم یک ماهه بوسه از تو بتا
بکیج کیج نخواهم که نام من توزی.
رودکی.
اینهمه [ گل و مشک ] یکسره تمام شده ست
نزد تو ای بت ملوک فریب.
رودکی.
دلا کشیدن باید عتاب و ناز بتان
رطب نباشد بی خار و کنز بی مارا.
فرالاوی.
دارد هرکس بتا به اندازه ٔ خویش
در خانه ٔ خود بنده و آزاد و خدیش.
ابومسلم.
بر کمرگاه تو از کستی حورست بتا
چه کشی بیهده کشتی و چه بندی کمرا.
خسروانی.
این چه ترفندست ای بت که همی گوید خلق
که سفر باشد فرجام ترا مستقرا.
خسروانی.
ای دل من [ زو ] بهر حدیث میازار
کان بت فرهخته نیست نوآموز است .
دقیقی.
فخن باغ بین ز ابرو زنم
گشته چون عارض بتان خرم.
دقیقی (از اسدی ).
ای حورفش بتی که چو بینند روی تو
گویند خوبرویان ماه مناوری.
خسروی.
گر خوار شدم پیش بت خویش روا باد
اندی که بر مهتر خود خوار نیم خوار.
عماره.
چونین بتی که [ منت ] صفت کردم...
عماره.
بت اندر شبستان فرستاد شاه
بفرمود تا برنشیند بگاه.
فردوسی.
به پیشش بتان نوآیین بپای
تو گفتی بهشت است کاخ و سرای.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که در خان تو
میان بتان شبستان تو.
فردوسی.
برون آورید از شبستان اوی
بتان سیه چشم خورشیدروی.
فردوسی.
تو پنداری دل به تو آراسته ایم
ما ای بت از آن سرای برخاسته ایم.
فرخی.
کاخ او پربتان جادوفش
باغ او پرفغان کبک خرام.
فرخی.
از بهر سه بوسه ای بت بوسه شمر
چون گاو به چرم گر بمن درمنگر.
فرخی.
بپیچد دلم چون ز پیچه بتم
گشاید برغم دلم پیچه بند.
عسجدی.
گفتم فغان کنم ز تو ای بت هزار بار
گفتا که از فغان بود اندر جهان فغان.
عنصری.
چون ملک با ملکان مجلس می کرده بود
پیش او بیست هزاران بت نو برده بود.
منوچهری.
بیوفایی کنی و نادان سازی تن خویش
نیستی ای بت یکباره بدین نادانی.
منوچهری.
آتشی داشت به دل دست زد و دل بدرید
تا بدیده بت او آتش هجرانش دید.
منوچهری.
نگارا سروقدا ماهرویا
بتا زنجیرمویا مشک بویا.
(ویس و رامین ).
شاد و خرم زی و می میخور از دست بتی.
(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390).
خیال روز فراق بتان به روز وصال
مرا گداخته دارد ز غم بسان هلال.
قطران.
گر از خوبان بدی ناید چرا پس
بتان را روی خوب و فعل منکر.
ناصرخسرو.
منگر در بتان که آخر کار
نگرستن گرستن آرد بار.
سنائی.
هی به سودای بتان در بسته ام
بت پرستی را میان دربسته ام.
خاقانی.
نمازعاشقان بی بت روا نیست
سجود بت پرستان تازه گردان.
خاقانی.
خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
دارند بتان لطف نه چندان که تو داری.
خاقانی.
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم.
خاقانی.
یکی را زان بتان بنشاند در راه
که هرکس را ببینی بر گذرگاه.
نظامی.
دست بدان حُقه ٔ دینار کرد
زلف بتان حلقه ٔ زنار کرد.
نظامی.
به دست آوردم آن سرو روان را
بت سنگین دل سیمین میان را.
نظامی.
هر لحظه بشکلی بت عیار برآمد
چون ماه عیان شد
تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد
دل برد و نهان شد.
مولوی.
آفاق را گردیده ام مهر بتان ورزیده ام
بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری.
سعدی.
نغمه ٔ فاخته و قمری و ساری و هزار
با سراینده بتان ناله ٔ زاغ و زغن است.
یغما.
- بت ختن ؛ کنایه از کنیزکان و دختران خوبروی چینی است :
تا از می و از بت سخن انگیزد شاعر
می خوه ز بتان ختن و تبت و قرقیز.
سوزنی.
- بت طرازی ؛ کنایه از آن خوبروی که چون کنیزکان و زیبارویان طراز (شهری معروف در ترکستان ) باشد :
بسی خوبچهره بتان طراز
گرانمایه اسبان و هرگونه ساز.
فردوسی.
همه شب ببودند با کام و ناز
به پیش اندورن شان بتان طراز.
فردوسی.
وزین بهر نیمی شب دیر باز
نشستی همی با بتان طراز.
فردوسی.
- بت کشمیر ؛ خوبروی کشمیری :
پیام دادم نزدیک آن بت کشمیر
که دل بحلقه ٔ زلفت چرا شدست اسیر.
معزی.
|| کنایه از آدم بیروح و بی حرکت. آنکه چون مجسمه بی جان باشد. || بمجاز، غضبناک و خشمگین : مثل بت بزرگ خشمگین و غضبناک نشسته.

بت. [ ب َ ] (اِ) مرغابی و معرب آن بط است. (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ) (برهان قاطع) (آنندراج ). جوالیقی در ذیل بط آرد:
بط پرنده ٔ معروف به قول ابن جنی بمناسبت صدایش بدین نام خوانده شده و صاحب کتاب الالفاظ الفارسیه آنرا معرب بت پنداشته است :
یکی رود کز سیم گفتی مگر
ببسته است گردون زمین را کمر
ز هر سو بی اندازه در وی بجوش
بتان پرندین پر دله پوش.
اسدی.
- خربت ؛ بت بزرگ را گویند که غاز باشد و آنرا خربته نیز گفته اند. (انجمن آرای ناصری ) :
تاک را دیدم آبستن چون داهان
شکمش خاسته همچو دم روباهان
باز رز را گفت ای دختر بی عصمت
این شکم چیست چو پشت و شکم خربت.
منوچهری.
و رجوع به خربت شود.

بت. [ ب َ ] (اِ)آهار جولاهگان را گویند یعنی آشی که بر روی کار مالند. (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). معرب آن بت با تشدید تاء است. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). آهار جولاهان که جامه بدان تر کنند و شوی نیز گویند. (فرهنگ اسدی ). || لیف جولاهگان. (هفت قلزم ) (از انجمن آرای ناصری ) (برهان قاطع) :
ریشی چگونه ریشی چون ماله ٔ بت آلود
گوئی که دوش تا روز بر ریش گوه پالود.
عماری.
آن ریش پرخدو بین چون ماله ٔ بت آلود
گوئی که دوش بر وی تا روز گوه پالود.
طیان.
کشیده بت و شال و خفری رده
ملای مله جمله برهم زده.
نظام قاری.
جمال دنیی و دین آنکه در زمین مصاف
دهدبخون عدو تار و پود او را بت.
فخری.

بت. [ ب َت ت ] (ع اِ) طیلسان خز و مانند آن و از این معنی است :
من یک ذابت فهذا بتی
مصیف مقیظ مشتی.
(اقرب الموارد).
طیلسان خز و صوف و مانند آن. (آنندراج ). ج ، بُتوت. (ناظم الاطباء): ان الذین طرحوا الخزوز و الحبرات و لبسوا البتوت و النمرات. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). اما صاحب منتهی الارب بتی را بمعنی دستار خوان صوف مانند دانسته و گوید صحیح آن بنی است به ضم باء و کسر نون. || گلیم سطبر چهار گوشه. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رسن بزیر فروتافته. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || طحن بتا؛ گردانید آسیا را از جانب چپ بجانب راست در وقت آرد کردن خلاف شزر. (منتهی الارب ) :
و نطحن بالرحی شزراً و بتا
ولو نعطی المغازل ما عیینا.
(از منتهی الارب ).

بت. [ ب َت ت ] (ع مص ) قطع کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). بریدن. قطع کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (از آنندراج ). قطع کردن و یکسو کردن کاری را. (یادداشت مؤلف ). و ازینجاست بت که به شنگرف بر سر هر فقره ٔ نثر می نگارند و آن اشارت است به این معنی که فقره ٔاول تا اینجا قطع شد و فقره ٔ دیگر شروع گردید. (غیاث اللغات ). هم لازم و هم متعدی است. (ناظم الاطباء).
- امثال :
سکران لایبت امراً ؛ شخص مست قطع و یک سو نمی کند کار را. (ناظم الاطباء).
|| امضا و گذراندن کاری را. || جزم کردن نیت را. (از اقرب الموارد). نیت کردن.عزم کردن. در دل گرفتن. (یادداشت مؤلف ). || جزم و نیت کردن روزه از شب. (از اقرب الموارد): لاصیام لمن لایبت الصیام من اللیل ؛ نیست روزه مر کسی را که نیت و عزم نکند آن را از شب. (ناظم الاطباء).
- البته (از ال + بت + ة) یکبار بریدن . (آنندراج ).
- || مأخوذ از تازی بصورت قید تأکید بجای بیقین. بیگمان. حتماً و مانند اینها.

بت. [ ب ِ ] (اِخ ) به هندی یکی از نامهای ستاره ٔ عطارد است. (از ماللهند ص 105).

بت. [ ب َت ت ] (اِخ ) نام دو اسب بوده است. (آنندراج ) (منتهی الارب ).

بت. [ ب َت ت ] (اِخ ) نام دهی است در عراق نزدیک راذان. (ناظم الاطباء). و از آن است احمد کاتب بن علی و عثمان فقیه بصری (منتهی الارب ) (آنندراج ). قریه ای شهرمانند از نواحی بغداد نزدیک راذان است. گویند وقتی مردم آنجا به وزیر محمدبن عبدالملک زیات از آفتی که به آنان رسیده بود شکایت بردند و او مردی را که ضعف باصره داشت برآنان حکومت داد و شاعری از آنان درباره ٔ وی گفت :
اتیت امراً یا ابا جعفر
لم یأته برو لا فاجر
اغثت اهل البت اذ اهلکوا
بناظر لیس له ناظر.
(از معجم البلدان ).

معنی بت به فارسی

بت
( اسم ) مرغابی بط .
نام دهی است در عراق
[ گویش مازنی ] /bot/ نوعی چکمه که در گذشته مباشران املاک و خوانین می پوشیدند
بت تراش آرایش دهنده و زینت دهنده بت
( مصدر ) آشکار کردن شکایت خود گله کردن درد دل کردن .
( اسم ) یکی از انواع ورزشهای دسته جمعی و بازیی است شبیه به ( چلتوپ ) یا ( شلتوپ ) که در ایران مرسوم است . درین بازی گوی را با چوبدست میزنند گروه رقیب آنرا گرفته بتعقیب ورزشکار میپردازند. این ورزش در آمریکا و اروپا رواج دارد.
[ گویش مازنی ] /bat bate/ تندتند – از چپ و راست – از هر طرف - حرفی است برای هدایت اسب
ماستی که آبش کشیده و خشک شده باشد
پرستش اصنام بت پرستیدن
پرستنده بت بت پرست
زیبا روی که اندام چون بت دارد
که بت تراشد
لقب یکی از کهن مغول است
که صورت چون بت دارد
بت خاله نام بت خانه ایست
موضعیست نزدیک کابل
نام قریه ایست از قرای نسف
منسوب به بت خذان
دشنام گونه ایست جولاهگان را
که روی چون بت دارد
شکستن بت کسر الاصنام
که بت شکند

معنی بت در فرهنگ معین

بت
(بُ) ( اِ.) ۱ - تندیسی ساخته شده از سنگ ، چوب ، فلز یا هر چیز دیگر به شکل انسان یا حیوان که به جای خدا مورد پرستش قرار بگیرد. معبود. ۲ - معشوق .

معنی بت در فرهنگ فارسی عمید

بت
۱. مجسمه ای از جنس سنگ، چوب، فلز یا چیز دیگر به شکل انسان یا حیوان که بعضی اقوام پرستش می کنند، صنم، بَغ، فَغ.
۲. [مجاز] مطلوب، مقصود.
۳. [مجاز] معشوق: هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا / خواهم از شوق کنم جامهٴ جان چاک آنجا (جامی: ۴۰).
کسی که بت را پرستش کند.

بت در دانشنامه اسلامی

بت
بُت ، تمثال یا پیکره ای (از ایزد، شخص و یا جانوری ) که به اعتقاد برخی از ادیان از جهاتی تقدس و جنبه الوهیت یافته است و واجد قدرتهای فوق طبیعی شناخته می شود.
بت به تندیسی اطلاق می گردد که از سنگ، چوب، عاج یا فلز به شکل انسان یا حیوان و یا ترکیبی از آن دو- همچون سر فیل یا خوک با تنۀ انسان- و یا شکلهای دیگر ساخته شده و در معابد (بتکده ها) و در خانه ها در جایگاه معین قرار می دهند و از سوی مشرکان با آداب و اعمال خاص پرستش می شود.
نام بودا
واژه «بت » صورت فارسی شده نام بودا است ، و چون در سرزمینهای شرقی ایران بتکده ها محل پرستش پیکره بودا بوده ، به این مناسبت نام او بر همه پیکره های او، و سپس بر هر نوع پیکره ای که پرستیده شود، اطلاق می شده است . این کلمه در نوشته های تازی به صورت «بدّ» (جمع آن : بدَده ) به کار رفته است که هم به معنی «صنم » است ، هم به معنی بتکده و هم خود بودا.
تهیه خوراک و پوشاک
عقایدی که عامه مردم درباره بتها داشته اند، موجب شده است که آنها را زنده و دارای خصوصیات انسانی تصور کرده ، در مواردی برای آنها خوراک و لباس تهیه کنند، آنها را بشویند و تدهین و تزیین نمایند و حتی زن و فرزند برای آنها قرار دهند. هر بت جایگاه و آیینهای خاص خود را دارد و مناسک عبادی و قربانی گزاریهای مرسوم در اطراف بتها صورت می گیرد. تصوراتی که پرستندگان این پیکره ها از موضوع پرستش خود دارند، یکسان نیست . توده های عوام مردم غالباً فراتر از ظواهر این اشیاء چیزی نمی بینند و عین شی ء را پرستش می کنند. برخی دیگر بتها را مظاهر ذوات خدایان و واسطه ارتباط با آنان می دانند و برای برخی دیگر حضور و ظهور الوهیت در این پیکره ها تنها تا زمانی است که آیینهای پرستش ادامه دارد؛ و پس از آن تا آغاز برگذاری آیینهای بعدی ظهور و حضوری نیست . آداب پرستش با زمزمه سرودها و اوراد و ادعیه ای که روحانیان و کارگزاران مراسم می خوانند و با اعمالی که برای ایجاد فضای مساعد انجام می دهند، برگذار می شود و مستلزم شرایط و ترتیبات خاصی است که در جوامع مختلف متفاوت است .
در ایران و اسلام
...
بت جثّه و هیکلی (بت) از جنس نقره، مس یا چوب است که بت پرستان جهت تقرب به خدا، آنها را وسیله عبادت قرار می دادند. و بت پرست به کسی گفته می شود که بت را وسیله تقرب به خدا قرار داده است و آن را پرستش می کند.
بت، تندیسی است که بت پرستان به اشکال گوناگون مانند انسان ، حیوان و ترکیبی از آن دو
موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، دانشنامه جهان اسلام، ج ۱، ص۴۶۵.    
بت پرستی ظاهری و مادی، نه بت پرستی به معنای عام که طبق بیان قرآن، شامل پیروی از هوای نفس
جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۳.    
خدای متعال در سوره مبارکه نوح نام بزرگترین بت های زمان حضرت نوح را ذکر کرده است:«وَ قالُوا لاتَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاتَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یغُوثَ وَ یعُوقَ وَ نَسْراً»
نوح/سوره۷۱، آیه۲۳.    
...
تندیس ساخته از سنگ ، چوب ، عاج یا فلز، به شکل انسان یا حیوان یا ترکیبی از این دو (مانند سر فیل یا خوک با تنة انسان ) و بندرت چیزهای دیگر را بت گویند. مشرکان این تندیس ها را به جای خدا پرستش کنند.
به احتمال قوی واژه بوت / بود/ بت از صورت سغدی بودایی به زبان دری رفته و به جای واژة اُزْدِس به معنی «صنم » تعمیم یافته است ، زیرا در متون فارسی میانة زردشتی همه جا واژة ازدس برای بُت به معنی «صَنَم » و «وَثَنْ» به کار رفته و همة ترکیبات آن نیز مانند ازدس زار ، ازدس پرست ، ازدس پرستیه / ازدس پرستشنیه با این واژه ساخته شده است و این لفظ در متون فارسی دری دیده نمی شود؛ از سوی دیگر به نقل ابن ندیم از ابن مقفّع و حمزة اصفهانی از زردشت بن آذر خور زبان فارسی میانه پس از انتقال به مشرق ایران بیش از همة زبانها و گویشهای شرقی از زبان مردم بلخ واژه به عاریت گرفته است و سرزمین بلخ و بخارا بیش از دیگر نقاط ایران محل نفوذ و گسترش دین بودا و موضع دیرها و بتکده های بودایی بوده است ؛ چنانکه معبد نوبهار بوداییان ، که نزد مسلمانان بسیار مشهور بوده و ابن فقیه مشروحاً آن را وصف کرده و پرده داری آن با خاندان برمکی بوده ، نزدیک این شهر جای داشته است . با توجه به اینکه در خط سغدی ، که آثار بودایی به آن نوشته شده است ، تنها حروف صامت ثبت می شود و این خط مانند خط پهلوی تاریخی است و حاکی از تلفظی قدیمتر از تلفظ زمان تحریر است ، احتمالاً این واژه در زبان بلخی نیز بوت یا بود خوانده می شده است .
واژه بُت در عربی به صورت بدّ معرّب شده و به سه معنی متفاوت به کار رفته است : بندرت به معنی بتکده ؛ بودا ؛ بت . مؤلف اخبار الصّین والهند نیز بتی را بدّ می خواند که در هند پرستیده می شود. دمشقی در کتاب خود به نام نخبة الدهر فی عجایب البرّ و البحر ، بت سومنات را، که نزد مسلمانان شهرت داشته و سعدی در بوستان از آن داستانی خیالی پرداخته است ، بدقت وصف کرده و به تندیس اصلی آن ، مرکّب از دوسنگ ، نام بدّ را داده است که شکل اعضای تولید مثل نر و ماده را مجسم می سازند .
بت ها، متناسب با جنس و نوع ساخت، اسامی خاصی داشته اند؛ مثلاً به سنگ های صاف و بی شکل، "انصاب"، به سنگ های تراشیده و منقوش، "اوثان" و به بت های ریخته شده از زر و سیم یا تراشیده شده از چوب، "اصنام" می گفتند.
بت پرستی ظاهری و مادی، نه بت پرستی به معنای عام که طبق بیان قرآن، شامل پیروی از هوای نفس نیز می شود، از زمان حضرت نوح(ع) رواج یافته است.
در میان قوم حضرت نوح(ع) مردان صالحی (به نام های "وَدّ"، "سُواع"، "یَغوث"، "یَعوق" و "نَسر") بودند که مردم به آن ها اظهار علاقه می کردند، شیطان از علاقه ی مردم سوء استفاده نموده و بعد از مرگ آن مردان، مردم را تشویق به ساختن مجسمه ی آن بزرگان و گرامی داشت آن مجسمه ها کرد.
مدتی نگذشت که نسل های بعد، رابطه ی تاریخی این موضوع را فراموش کرده و تصور نمودند که این مجسمه ها موجوداتی محترم هستند که باید مورد پرستش قرار گیرند، به این ترتیب به پرستش بت ها سرگرم شده و مستکبران ظالم آنان را با این طریق إغفال نموده و به بند بت پرستی کشیدند.
یکی دیگر از ریشه های بت پرستی، اعتقاد مشرکان به وجود و خالقیت خدای متعال و ملائکه است که آن ها را دارای صورت های پوشیده از انسان می دانند؛ لذا برای هر کدام صورتی از طلا، نقره و جواهرات تراشیده و آن ها را عبادت می کردند. عده ی دیگر ستارگان را در عالم مؤثر دانسته و چون اغلب ستارگان پنهان هستند، صورت هایی برای آن ها ساخته و به جای ستارگان، آن صورت های بتی را عبادت می نمودند.
خداوند در قرآن آثار بت پرستی را بیان کرده است که به آن ها اشاره می شود.
 ۱. ↑ انبیاء/سوره۲۱، آیه۵۱.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۶، ص۱۱۵، برگرفته از مقاله «بت پرستی»    
...
خداوند در قرآنبت پرستی برخی از اهل کتاب را یاد آوری میکند.
برخی اهل کتاب و علمای یهود به دو بت جبت و طاغوت سجده نموده و آنان را پرستش کردند.الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتـب یؤمنون بالجبت والطغوت.. آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت» (بت و بت پرستان) ایمان می آورند، و درباره کافران می گویند: «آنها، از کسانی که ایمان آورده اند،هدایت یافته ترند»؟!در شان نزول آیه، ذکر شده که «کعب بن اشرف» به اتفاق جمعی از یهود، وارد مکه شدند تا با مشرکان، علیه پیامبر: صلی الله علیه و آله وسلّم متحد شوند. یکی از اهل مکه به «کعب» گفت: شرط هم پیمانی با شما سجده کردن در مقابل این دو بت: جبت و طاغوت است. او پذیرفت و چنین کرد.
بت پرستی از دوران کذشته یعنی پیش از اسلام میان بعض مردم و اقوام رواج داشته که با تکیه به آیات قرآن کریم سیر بت پرستی در تاریخ را بیان می کنیم.خداوند در قرآن به برخی از عوامل رواج بت پرستی چون تقلید بی چون و چرا از نیاکان و بی تقوایی اشاره دارد.
آیات زیادی بیان گر آن است که قوم نوح، مردمانی بت پرست بودند.۱- واتل علیهم نبا نوح اذ قال لقومه یـقوم ان کان کبر علیکم مقامی وتذکیری بـایـت الله فعلی الله توکلت فاجمعوا امرکم وشرکآءکم.. سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام که به قوم خود گفت: «ای قوم من! اگر تذکرات من نسبت به آیات الهی، بر شما سنگین (و غیر قابل تحمل) است، (هر کار از دستتان ساخته است بکنید.) من بر خدا توکل کرده ام! فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید سپس هیچ چیز بر شما پوشیده نماند (تمام جوانب کارتان را بنگرید) سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه ای) مهلتم ندهید! (اما توانایی ندارید!).۲- الم یاتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح... • قالت رسلهم افی الله شک فاطر السمـوت والارض یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم ویؤخرکم الی اجل مسمی قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد ءابآؤنا فاتونا بسلطـن مبین. آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده او شما را دعوت می کند تا گناهانتان را ببخشد، و تا موعد مقرری شما را باقی گذارد! » آنها گفتند: « (ما اینها را نمی فهمیم! همین اندازه می دانیم که) شما انسان هایی همانند ما هستید، می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند بازدارید شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید! »۳- انا ارسلنا نوحا الی قومه ان انذر قومک من قبل ان یاتیهم عذاب الیم• وقالوا لاتذرن ءالهتکم ولاتذرن ودا ولا سواعا ولایغوث ویعوق ونسرا. ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و گفتیم: «قوم خود را انذار کن پیش از آنکه عذاب دردناک به سراغشان آید! » و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید (به خصوص) بتهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید!
← عامل بت پرستی قوم نوح
از آیات چند چنین استفاده می شود که مردمان عصر ابراهیم علیه السلام، نه فقط به یک بت اعتقاد داشتند بلکه پرستشگر چند بت بودند.۱- واذ قال ابرهیم رب اجعل هـذا البلد ءامنا واجنبنی وبنی ان نعبد الاصنام. (به یاد آورید) زمانی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر (مکه) را شهر امنی قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار.۲- واذ قال ابرهیم لابیه ءازر اتتخذ اصناما ءالهة انی ارلـک وقومک فی ضلـل مبین. (به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش     
خداوند تصریح به بت پرستی مردم عصر یوسف علیه السلام، نموده و آن را امری سابقه دار در میان نیاکان آنان دانسته است.ما تعبدون من دونه الا اسمآء سمیتموهآ انتم وءابآؤکم مآ انزل الله بها من سلطـن ان الحکم الا لله امر الاتعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم ولـکن اکثر الناس لایعلمون. این معبود هایی که غیر از خدا می پرستید، چیزی جز اسمهایی (بی مسما) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده اید، نیست خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده حکم تنها از آن خداست فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولی بیشتر مردم نمی دانند!
بت پرستی قوم شعیب
...
یکی از مباحثی که از آن در مباحث اسلامی بحث شده بت و بت پرستی می باشد.
بُت در لغت تندیس ساخته از سنگ، چوب، عاج یا فلز، به شکل انسان یا حیوان یا ترکیبی از این دو (مانند سر فیل یا خوک با تنه انسان) و بندرت چیزهای دیگر که مشرکان آن را به جای خدا پرستش کنند.

واژه بت در فرهنگ های مختلف
در وندیدادِ اوستا سه بار از دیوی به نام «بوئی تی دَئِوَ» نام برده شده که، به فرمان اهریمن، سالار دیوان و به سرکردگی دروج و دو دیو دیگر، مأمور کشتن زردشت شدند، اما پیامبر با سرودن دعای اَهُو نَوَر آنان را ترساند و به اعماق زمین گریزان کرد. این نام در گزارش پهلوی و ندیداد به صورت «بُود دیو» یا «بوت دیو» درآمده و در کتاب دینکرد به همین لفظ و معنی و مناسبت و در بخش دوازدهم بندهش، که به شرح بدکرداری بیش از سی تن از دیوان و دروجان اختصاص دارد، برجای مانده است. اگر این توضیح بُندهش : «بوت دیو آن است که او را به هندوستان پرستند و روان او در بوداها مقیم و مهمان است»، درست و مستند باشد به احتمال قوی «بوئی تی» اوستایی و «بوت /بود» فارسی میانه و «بت» فارسی دری، برابرهای نام بودای سانسکریتی هستند. البته منظور از دیو در این موارد آن گروه از خدایان هندو ایرانی هستند که در دوران پیش از زردشت پرستش آنان معمول بوده و زردشت آن ها را ممنوع کرده است و در نتیجه بعداً موجودات اهریمنی به شمار آمده اند. این واژه که بندرت در زبان های فارسی میانه، پارتی، و فارسی میانه مانوی به کار رفته به صورت نوشتاری بوت BWT و با تلفظ d ¦ bu به معنی بودا و در متون سغدی بفراوانی به صورت مکتوب ـ /PWT ـ bwt دیده می شود.

پیشینه واژه بت
به احتمال قوی واژه بوت/ بود/ بت از صورت سغدی بودایی PWT به زبان دری رفته و به جای واژه اُزْدِس (s ¦ uzde) به معنی «صنم» تعمیم یافته است، زیرا در متون فارسی میانه زردشتی همه جا واژه ازدس برای بُت به معنی «صَنَم» و «وَثَنْ» به کار رفته و همه ترکیبات آن نیز مانند ازدس زار (= بتکده)، ازدس پرست، ازدس پرستیه/ ازدس پرستشنیه با این واژه ساخته شده است و این لفظ در متون فارسی دری دیده نمی شود؛ از سوی دیگر به نقل ابن ندیم از ابن مقفّع و حمزه اصفهانی از زردشت بن آذر خور زبان فارسی میانه پس از انتقال به مشرق ایران (خراسان) بیش از همه زبان ها و گویش های شرقی از زبان مردم بلخ واژه به عاریت گرفته است و سرزمین بلخ و بخارا بیش از دیگر نقاط ایران محل نفوذ و گسترش دین بودا و موضع دیرها و بتکده های بودایی بوده است؛ چنانکه معبد نوبهار بوداییان، که نزد مسلمانان بسیار مشهور بوده و ابن فقیه مشروحاً آن را وصف کرده و پرده داری آن با خاندان برمکی بوده، نزدیک این شهر جای داشته است. با توجه به این که در خط سغدی، که آثار بودایی به آن نوشته شده است، تنها حروف صامت ثبت می شود و این خط مانند خط پهلوی تاریخی است و حاکی از تلفظی قدیمتر از تلفظ زمان تحریر است، احتمالاً این واژه در زبان بلخی نیز بوت یا بود خوانده می شده است.

معانی بت در زبان عربی
...


بت در دانشنامه ویکی پدیا

بت
بت می تواند به یکی از موردهای زیر اشاره داشته باشد
بت (فیلم ۱۳۵۵)، فیلم ایرج قادری
بت (فیلم ۱۹۲۳)، فیلم ویکتور بیگانسکی
بت فیلمی به کارگردانی ایرج قادری، نویسندگی سعید مطلبی و تهیه کنندگی علی عباسی محصول سال ۱۳۵۵ است.
«فیلم بت». وبگاه ایران آکت. دریافت شده در ۱۴ ژوئن ۲۰۱۳.
این فیلم در ۳۱ شهریور ۱۳۵۵ در سینماهای ایران اکران شده است.
صادق و نعیم محموله ای قاچاق را به یاور تحویل می دهند و از چنگ ژاندارم ها می گریزند. دختر جوانی برای رساندن پدر بیمارش از آن دو کمک می خواهد و نعیم که قصد اغفال دختر را دارد، به دست صادق از پا درمی آید. مادر نعیم خواهان مجازات صادق است و دختر جوان را وامی دارد که علیه صادق شهادت بدهد. صادق به حبس محکوم می شود و از گروهبان پاسگاه تقاضا می کند که فرزندش غلام را که با مادر پیرش زندگی می کند، برای بار آخر ببیند. دوازده سال بعد، صادق آزاد می شود و تصمیم دارد با فرزندش غلام از آن شهر برود اما فرزندش را پیدا نمی کند.
«بت» (انگلیسی: The Idol) یک فیلم صامت لهستانی در سبک درام است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد.
بت (انگلیسی: The Idol) فیلمی در ژانر درام و کمدی به کارگردانی هانی ابواسعد است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به نادین لبکی اشاره کرد.
۱۱ سپتامبر ۲۰۱۵ (۲۰۱۵-09-۱۱) (جشنواره بین المللی فیلم تورنتو ۲۰۱۵)
بت انگاری کالا دربرگیرنده فرایندی است که طی آن، کنشگران در نمی یابند که این کار خودشان بوده که به کالاها ارزش بخشیده است. کنشکران تمایل دارند باور کنند که ارزش هر چیز ناشی از خصیصه های ذاتی آن است؛ ارزش مبادله کالاها بر مبنای ارزش مصرف شان تغیین می شود. بنابراین، «بازار» از نظر کنشگران، وظیفه ای می یابد که فقط خود کنشگران باید آن را انجام دهند. این فرایند طبیعی ناشی از نکوین تاریخی سرمایه داری است. کارل مارکس اصطلاح بت انگاری را از شارل دو بروس، از انسان شناسان متقدم فرانسوی، اقتباس کرد.نبو
بت اورتن (انگلیسی: Beth Orton؛ زادهٔ ۱۴ دسامبر ۱۹۷۰) یک موسیقی دان اهل بریتانیا است. وی از سال ۱۹۹۳ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده است.
بت اورورک (به انگلیسی: Beto O'Rourke) نمایندهٔ حوزه انتخابیه شانزدهم تگزاس از حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا است که برای نخستین بار در ۶ ژانویه ۲۰۱۳ میلادی به عضویت این مجلس درآمد.
بت (به انگلیسی: Bath) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان فرانکلین، ایندیانا واقع شده است. بت ۳۰۷٫۸۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
بت بتسفورد (به انگلیسی: Beth Botsford) (زادهٔ ۲۱ مهٔ ۱۹۸۱) شناگر اهل ایالات متحده آمریکا است.
فهرست شناگران رکورددار المپیک
فهرست رکوردهای جهانی شنا
بت بروریک (انگلیسی: Beth Broderick؛ زادهٔ ۲۴ فوریهٔ ۱۹۵۹) یک هنرپیشه، و بازیگر سینما اهل ایالات متحده آمریکا است.
از فیلم های معروف او می توان به بازی در فیلم آتش غرور اشاره کرد.
آلدو بت (به ایتالیایی: Aldo Bet) بازیکن فوتبال و اهل ایتالیا است که از سال ۱۹۷۱ میلادی عضو تیم ملی فوتبال ایتالیا بوده و در ۲ بازی ملی حضور داشته است. او در بازی های ملی اش گلی به ثمر نرساند. آلدو بت آخرین بازی ملی خود را در سال ۱۹۷۱ میلادی انجام داد.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.
برایان بت (انگلیسی: Bryan Batt؛ زادهٔ ۱ مارس ۱۹۶۳) هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا است.
از فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می توان به مد من، آدم های بامزه، ۱۲ سال بردگی و دونده اشاره کرد.
تمب بت، از آثار باستانی بازمانده از کاخهای هخامنشیان در بخش اسیر شهرستان مهر در استان فارس می باشد این اثر از لحاظ معماری و نقش و نگاره هایی که در دل آن کنده شده است شباهت بسیار نزدیکی به معماری تخت جمشید دارد. ستونها و سرستونهای این کاخ از نظر حجم و شکل عیناً شبیه سرستونهای تخت جمشید می باشد و گل لوتوس که از مشخصه های معماری تخت جمشید است در این اثر نیز وجود دارد.
این آثار ارزشمند در سالهای گذشته به وسیله حفاری های انجام شده توسط افراد محلی کشف و در حال حاضر نگهداری می شود.
دخترعمو بت (به فرانسوی: La Cousine Bette) رمانی اثر نویسنده فرانسوی انوره دو بالزاک است که در سال ۱۸۴۶ منتشر شد. این رمان، داستان زن میانسالی است که ازدواج نکرده و طرح ویرانی خانواده پر جمعیت خود را در سر می پروراند. این رمان یکی از مجموعه کمدی انسانی بالزاک به شمار می رود.
گلدن بت (به انگلیسی: Golden_Bat) یک برند سیگار ایجاد شده در امپراتوری ژاپن است؛ که در حال حاضر توسط تنباکوی ژاپن تولید می شود. مالک فعلی این برند تنباکوی ژاپن است. این برند در سال ۱۹۰۶؛ ۱۱۳ سال پیش (۱۹۰۶) پایه گذاری گردید.
فهرست نام های سیگار
مایکل جکسون: زندگی یک بت یک فیلم مستند در مورد خواننده پاپ مایکل جکسون است که تهیه کنندگی آن برعهده دوست وی، دیوید گست است. آغاز فیلم از دوران حضور مایکل در گروه جکسون فایو تا حضور وی در دادگاه اتهامات کودک آزاری سال ۱۹۹۳ است. در این فیلم گفتگوهایی نیز با خانواده و دوستان مایکل جکسون منجمله مادر، برادران و خواهران و افرادی نظیر ویتنی هیوستون, اسموکی رابینسون نیز وجود دارد.
۲ نوامبر ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-11-۰۲)
محوطه شهر بت مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گرگان، بخش مرکزی، روستای زیارت واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۲۸۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
مَن-بت (به انگلیسی: Man-Bat) با نام اصلی رابرت کرکلند «کرک» لنگستروم، یک شخصیت خیالی شرور بزرگ در کتاب های کامیک آمریکایی منتشر شده توسط دی سی کامیکس است که عموماً به عنوان دشمن شخصیت ابرقهرمان بتمن محسوب می شود. این شخصیت توسط فرنک رابینز و نیل آدامز با همکاری ویراستار ژولیوس شوارتز خلق شده است که برای اولین بار در شمارهٔ ۴۰۰ از مجموعه کمیک های کارآگاهی (ژوئن ۱۹۷۰) حضور پیدا کرد.
قدرت و چابکی ابرانسانی
پرواز
پنجه های تیز
پژواک یابی
بکارگیری صوت
دکتر کرک لنگستروم یک متخصص جانورشناسی بود که بر روی خفاش ها مطالعه می نمود و هدفش توسعه و استخراج حسگر سونار خفاش برای ارائه به انسان بود. او فرمول را بر روی خود آزمایش نمود، زیرا در حال ناشنوا شدن بود. عملیات موفقیت آمیز بود اما اثرات جانبی وحشتناکی در بر داشت و او را تبدیل به یک خفاش مخوف و به اندازه یک انسان کرد.
نورثروپ گرومن بت (به انگلیسی: Northrop Grumman Bat) یک هواپیمای ساختِ کارخانهٔ نورثروپ گرومن در کشور ایالات متحده آمریکا است. این هواپیما برای نخستین بار در ۰۲۰۰۶-۰۳-۱۴ ۱۴ مارس ۲۰۰۶ میلادی مورد استفاده قرار گرفت.
فهرست هواگردها
نیکولاس بت (انگلیسی: Nicholas Bett؛ زادهٔ ۱۴ ژوئن ۱۹۹۰ - ۸ اوت ۲۰۱۸) یک دونده دو با مانع اهل کنیا بود.
نیکولاس بت در اتحادیه بین المللی فدراسیون های دو و میدانی
از افتخارات وی میتوان به کسب مدال طلا ۴۰۰ متر با مانع در مسابقات جهانی دو و میدانی ۲۰۱۵ اشاره کرد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بت در دانشنامه آزاد پارسی

بُت
بُت
تندیسی که به صورت های گوناگونی چونانسان یا موجودات افسانه ای ساخته می شود و آن را همچون خدا یا به منزلۀ مظهر یا نمادی از خدا یا قوای فراطبیعی می پرستند. این واژه در قرآن به صورت اوثان (جمع وَثَن) و اَصنام (جمع صَنَم) به کار رفته است. به اصطلاح اوثان، که به عقیدۀ اغلب مفسران بت هایی از جنس سنگ است، سه بار در قرآن اشاره شده است (حج، ۳۰؛ عنکبوت، ۱۷ و ۲۵). همچنین پنج بار به واژۀ صنم که البته به صورت جمع به کار رفته در قرآن اشاره شده است (اعراف، ۱۳۸؛ ابراهیم. ۳۵؛ انعام، ۷۴؛ شعراء، ۷۱؛ انبیاء، ۵۷). برخی از دیگر بت هایی که در قرآن از آن ها نام برده شده است عبارت اند از بَعْل: خدای بزرگ دین بابلی (صافات، ۱۲۵)؛ نسر، ود، یعوق و یغوث: بتان زمان نوح (نوح، ۲۳)؛ لات، عُزّی، و مَناة (نجم، ۱۹ تا ۲۱).

بت در جدول کلمات

بت
صنم, بغ
بت بی سروپا
لات
بت پرست
انیمیست
بت جاهلیت
لات
بت معروف
لات
بت ها
اصنام
بت و صنم
ژون
بت و معبود
فغ
پیامبر بت شکن
ابراهیم
دوره بت پرستی
جاهلیت

معنی بت به انگلیسی

fetish (اسم)
طلسم ، بت ، صنم
eidolon (اسم)
شبح ، تصویر خیالی ، بت
idol (اسم)
لافزن ، بت ، صنم ، معبود ، خدای دروغی ، دغل باز
juju (اسم)
طلسم ، افسون ، بت ، نظر قربانی

معنی کلمه بت به عربی

بت
معبود , وثن
عبادة الاصنام , وثني
اعبد
صخري

بت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی ٠٣:٤٥ - ١٣٩٧/٠١/٣١
نگار
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بت فوتبال   • بت ا   • بت در جدول   • پیش بینی فوتبال بت بال   • نام دیگر بت   • منو تو بت   • فیلم بت   • بت بال 90   • معنی بت   • مفهوم بت   • تعریف بت   • معرفی بت   • بت چیست   • بت یعنی چی   • بت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بت
کلمه : بت
اشتباه تایپی : fj
آوا : bot
نقش : اسم
عکس بت : در گوگل


آیا معنی بت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )