انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1099 100 1

بحر

/bahr/

مترادف بحر: اقیانوس، دریا، یم ، وزن شعر

متضاد بحر: بر، خشکی، هامون

برابر پارسی: دریا

معنی بحر در لغت نامه دهخدا

بحر. [ ب َ ] (ع مص ) گوش شتر شکافتن. (تاج المصادر بیهقی ). شکافتن گوش. (منتهی الارب ). || شکافتن و فراخ گردانیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

بحر. [ ب َ ح َ ](ع مص ) سراسیمه شدن از بیم. (منتهی الارب ) (آنندراج )(تاج المصادر بیهقی ). || سیراب نگردیدن از تشنگی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تشنه شدن. (زوزنی ). || گداختن گوشت از بیماری بحر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || سست و تیره رنگ گردیدن شتر از سخت دویدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

بحر. [ ب َ ح ِ ] (ع ص ، اِ) نعت از بحر به همه ٔ معانی مصدری آن از قبیل گوش شتر شکافتن و سراسیمه شدن ، و سیراب نشدن و سست و تیره رنگ شدن شتر. (از منتهی الارب ).

بحر. [ ب َ ] (ع اِ) مقابل بر (خشکی ). دریا. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). دریای شور. (منتهی الارب ). دریای محیط که شور است. (غیاث اللغات ). یم. صاحب آنندراج گوید: بیکران و بی پایان و پرآشوب و تلخ و گران لنگر و سبکروح و گوهرخیز و گوهربار و گوهرزای از صفات اوست. مصغر آن اُبَیحِر باشد نه بحیر. (منتهی الارب ). ج ، ابحر، بحار، بحور. (منتهی الارب ) : اذا سمحت فلا بحر و لامطر. (تاریخ بیهقی ص 122).
باز جهان بحر دیگر است و مدور
شخص تو کشتی است عمر باد مقابل.
ناصرخسرو.
از نور تا به ظلمت و از اوج تا حضیض
وز باختر به خاور و از بحر تا به بر.
ناصرخسرو.
در چشمه ٔ وزارت و در بحر مملکت
ماند به آشنای پدر آشنای تو.
معزی.
غیاث ملت اقضی القضاة عزالدین
که بحر دستش زرین بخار می سازد.
خاقانی.
بحری که عید کرد بر اعدا به پشت ابر
از غره اش درخش و ز غرشت تندرش.
خاقانی.
چون آبروی درنکشیم از چه درکشیم
بحری ز دست ساقی دوران صبحگاه.
خاقانی.
ور گهر تاج نابسوده شد از بحر
بحر گهرزای تاجدار بماناد.
خاقانی.
بحر و کان را کسی نگفت بخیل.
ظهیر.
ببخشد دست او صد بحر گوهر
که در بخشش نگردد ناخنش تر.
نظامی.
چنان قادرسخن شد در معانی
که بحری گشت در گوهرفشانی.
نظامی.
گشته دلم بحر گهرریز تو
گوهر جانم کمرآویز تو.
نظامی.
کوهها و بحرها و دشت ها
بوستانها باغها و کشت ها.
مولوی.
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار.
سعدی.
سر به جیب مراقبت فروبرده و در بحرمکاشفت مستغرق گشته. (گلستان سعدی ).
چه غم دیوار امت را که داردچون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان.
سعدی (گلستان ).
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست
که تر کنی سرانگشت و صفحه بشماری.
امیدی.
- بحرش زده و بحرش برده ؛ در اصطلاح دهات کرمان یعنی مبهوت شده و در فکر فرورفته چنانکه چیزی تشخیص نتواند داد. (یادداشت از لغت نامه ) :
هر چند قطره است به ظاهر دل کباب
بحرش زده ببین که چه عمان آتش است.
؟ (از آنندراج ).
بهتش زده (در تداول مردم در دیگر نقاط ایران ).
- بحر آبسکون ؛ بحر خزر. دریای خزر. و ظاهراًبدین نام از آن جهت خوانده شده است که جزیره ای بنام آبسکون در آن وجود داشته و اکنون نیست. آن جزیره ازآن جهت که سلطان محمد خوارزمشاه در آنجا درگذشته معروف شده است. (یادداشت مؤلف ).
- بحر اصفر ؛ دریای زرد. به ترکی «صاری دکز»، دریایی میان چین و ژاپن بشمال بحر چین شرقی. (یادداشت مؤلف ).
- بحر ابیض ؛ دریای سپید. آق دکیز. (قاموس الاعلام ترکی ). بحرالروم که مدیترانه نیز گویند. (ناظم الاطباء). دریای میان اروپا و آسیا و آفریقا که بحر متوسط هم نامیده میشود. (از المنجد). این دریا از راه بسفر و داردانل به دریای سیاه و از راه جبل الطارق به اقیانوس اطلس و از طریق تنگه ٔ سوئز به دریای احمر راه دارد. بحر ابیض در ترجمه ٔ مدیترانه غلط است. مدیترانه ، بحرالروم یا بحرالشامی و بحرالشام است و منشاء بحر ابیض از محیط شمالی در روسیه است. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مدیترانه شود.
- || یکی از دو نهری که رود نیل را به وجود آورد نیز بدین نام خوانده میشود و نهر دیگر رابحر ازرق یا نیل ازرق گویند. (از قاموس الاعلام ترکی ).
- بحر ابی نجم ؛ نام دریاچه ای در حله نزدیک بغداد در ساحل راست فرات. (از قاموس الاعلام ترکی ).
- بحر احمر ؛ دریای سرخ. نام دریایی که بین آسیا و آفریقا قرار گرفته و به وسیله ٔترعه ٔ سوئز به دریای مدیترانه و بوسیله ٔ باب المندب به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میشود. شمال آن شبه جزیره ٔ سینا قرار دارد. این دریا را سابقاً دریای قلزم می گفتند، طول آن 260 هزارگز و عرض بیشتر آن 240 هزارگز است. این دریا را بحرالعرب نیز گفته اند :
از کنار بحر اخضر دیده ام وز خون خویش
از کنار خویش اکنون بحر احمر یافتم.
عطار.
- بحر اخضر ؛ دریای سبز. (آنندراج ). و سبز بودن دریافرضی است یا از کثرت عمق سبز مینموده. (غیاث اللغات ). دریائی است بجانب شرقی آن چین و بغرب آن یمن و بشمال آن هند و بجنوب آن دریای محیط. طولش دو هزار فرسنگ و عرض آن پانصد فرسنگ ، جزائر آباد بسیار دارد یکی از آنها سراندیب است. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). این دریاء پارس طیلسانی است از دریاء بزرگ کی آنرا بحر اخضر خوانند و نیز بحر محیط گویند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 153) :
درش دشت محشر تنش کان گوهر
دلش بحر اخضر، کفش نهر کوثر.
ناصرخسرو.
چه جسم و طبع تو بردند مایه و ماده
چه بر اثیر و چه بر بحر اخضر آتش و آب.
امیر معزی.
گاو عنبرشکن از طوس به دست آرم لیک
بحراخضر نه به عمان ، به خراسان یابم.
خاقانی.
بحر اخضر نیرزد آن قطره
کز سر کلک اسمر اندازد.
خاقانی.
رسم جور از ساقی منصف بنصفی خواستند
بس حیل خوردند و ساغر بحر اخضر ساختند.
خاقانی.
مد و جزر قطره و دریا بهم هر دو یکیست
زانک هریک را مدار از بحر اخضر یافتم.
عطار.
و رجوع به عیون الاخبار ص 82 و الجماهر بیرونی وفهرست اعلام حبیب السیر شود.
- || کنایه از آسمان است. (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ).
- بحر ازرق ؛ دریای آسمانی. دریای آبی. یکی از دو شعبه ای است که رود نیل را تشکیل میدهد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
- بحر اسود ؛ دریائی است معروف. (آنندراج ). دریای سیاه. دریائی که بین روسیه و قفقاز و ترکیه و نواحی شرقی اروپا قرار گرفته و از طریق تنگه ٔ داردانل و بسفر و دریای مرمره به دریای مدیترانه متصل میشود. و رجوع به فهرست اعلام حبیب السیر شود.
- بحر اسود شمالی ؛ دریای شمال. بحر الورنک. بحرالظلمه.دریای برینگ. (یادداشت مؤلف ).
- بحر اعظم ؛ دریایی که آفتاب در آن غروب می کند و آب آن دریا گرم و ستبر مانند سیماب است و آن رادریای محیط و دریای اعظم نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). حد مشرق این دریا پیوسته است به دریای اوقیانوس مشرقی و مقدار سیکی از خط استوا بر این دریا گذرد و حد شمالی ازین دریا از چین آغاز کند و بر شهرهای هندوستان و شهرهای سند بگذرد و بر حدود کرمان و پارس بگذرد هم چنین بر حدود خوزستان و حدود بصره ، و حد جنوبی از این دریا از جبل الطاعن آغاز کند و بر ناحیت زنج بگذرد و بر ناحیت زنگستان و حبشیان رسد و حد مغربی از این دریا خلیجی است که آن گرد همه ٔ ناحیت عرب اندر گردد و این دریا را پنج خلیج است : یکی آن خلیج است که از حد حبشه بردارد بسوی مغرب بکشد برابر سودان آن راخلیج بربری خوانند و خلیجی دیگر هم بدین پیوسته برود به ناحیت شمال فرودآید تا حدود مصر و باریک گردد تا آنجا که پهنای او یک میل گردد و آن را خلیج عربی خوانند و خلیج ابله نیز خوانند و خلیج قلزم نیز خوانند و سوم خلیج از حد پارس برگیرد در میانه ٔ مغرب و شمال بکشد تا آنجا که میان وی و خلیج ابله شانزده منزل بود بر جاده و آن را خلیج عراق خوانند و جای عرب همه اندر میان این دو خلیج است خلیج ابله و خلیج عراق ،و چهارم خلیج پارس خوانند از حد پارس برگیرد با پهنای اندک تا به حدود سند. پنجم خلیج از حدود بلاد هند برگیرد خلیجی گردد به ناحیت شمال فرودآید آن را خلیج هندوی خوانند، و هر جایی را ازین دریای اعظم بدان شهر و ناحیت بازخوانند که بدو پیوسته است چونانک در پارس و دریای بصره ، و دریای عمان و دریای زنگستان و دریای هند و آنچ بدین ماند، و اندرین دریا معدن همه ٔ گوهرهاست کز دریا خیزد، و درازای این دریا هشت هزار میل است و پهناش مختلف است بهر جایی. و اندر این دریا از حد قلزم تا بحد چینستان اندر شبانروزی دوبار مدو جزر باشد، مد آن بود کآب دریا بیفزاید و برتر آیدو جزر آن بود کآب بکاهد و فروتر شود، اندر هیچ دریای دیگر مد و جزر نیست الا به فزودن و کاستن آبها اندررودها. (حدود العالم ). و رجوع به فهرست اعلام حبیب السیر چ خیام و المعرب جوالیقی ص 52 شود.
- بحرالاهناب ؛ نام دریای هند است بنزدیکی اورشفین. (از حدود العالم ).
- بحرالجزائر ؛ نام دریائی که جزیره های خرد و بزرگ در آنجا نزدیک به یکدیگر است و آن قسمتی از دریای محیط و اوقیانوس ساکن است. کنگ بار. دریابار.
- || نام دیگر دریای اژه نزدیک یونان در دریای مدیترانه. رجوع به فهرست اعلام ایران باستان پیرنیا شود.
- بحرالروس ؛ بحر طرابزن. دریای سیاه. (نخبةالدهر ص 264).
- بحرالروم ؛ دریای سفید. بحر ابیض. بحر متوسط. دریای مدیترانه. بحرالطنجه. بحر الشام. بحرالمغرب. و رجوع به مدیترانه و رجوع به الجماهر بیرونی ص 213 و 193و 190 و قاموس الاعلام ترکی و القفطی ص 392 شود.
- بحرالزنج ؛ نام دریائی است. (شرفنامه ٔ منیری ). دریای کنار شرقی آفریقا. و رجوع به الجماهر ص 211 و فهرست اعلام حبیب السیر چ خیام ج 4 شود.
- بحرالشام ؛ بحرالروم. دریای مدیترانه. بحر مغرب.
- بحر الصقالبه ؛ دریای شمال. (از الجماهر ص 211).
- بحرالطنجه ؛ بحرالروم. دریای مدیترانه.
- بحرالظلمات ؛ دریای اطلس. (از قاموس الاعلام ترکی ).
- بحرالغرائب ؛ نام جزایری یا قسمتی از جنوب دریای آنتیل و نام خود دریا مانند جزیره ٔ بر باد و زیرباد که در نزدیکی آنست در غرائب است. (یادداشت مؤلف ).
- بحرالغمام ؛ نام دریاچه ای در کاشغر. در عجایب البلدان مسطور است که هرکس به این دریاچه سنگی بیندازد فوراً ابری ظاهر و صدای رعد تولید میشود. (از فرهنگ شعوری ). دریایی است از آن سوی کاشغر. کس زهره ندارد که سنگ اندر آن اندازد و اگر کسی چیزی در آن افکند، ابری عظیم برآید و رعدهای صعب. خلقی را هلاک کند. نزدیک وی نباید رفت. (از شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان قاطع) (از آنندراج ).
- بحرالفارسی ؛ دریای پارس. خلیج فارس. و رجوع به المعرب جوالیقی ص 137 س 5 و بحر پارس شود.
- بحرالقرزم ؛ بحرخزر. دریای قاقم. (از نخبةالدهر دمشقی ).
- بحرالقزوین ؛ دریای قزوین. کاسپین. بحر خزر.
- بحرالقلزم ؛ بحرالاحمر. دریای سرخ. رجوع به الجماهر بیرونی و هم چنین کتب جغرافی شود.
- بحر الماس ؛ دریای اعظم است که در آن الماس باشد. (شرفنامه ٔ منیری ).
- بحر المغرب ؛ دریای مدیترانه. (از الجماهر).
- بحرالملح ؛ بحرالمیت.دریاچه ای در فلسطین که آب آن بس شور است و جنبنده در آن نتواند زیست. آب رود اردن در آن ریزد.
- بحرالورنک ؛ بحر برنگ. دریای برنگ. بحرالظلمه ، بحر اسود شمالی.
- بحرالهند ؛ دریای هند. اقیانوس هند.
- بحر اندلس ؛ دریائی که کشتی در آن کار نکند الا روز شنبه به وقت غروب آفتاب که ساکن گردد و تا دیگر بار طوفان شدن کشتی از مخاطره گذشته باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از شرفنامه ٔ منیری ).
- بحر بالتیک ؛ دریای بالتیک. و رجوع به بالتیک شود.
- بحر بنطس ؛ بحر بنت. دریای پنت که قسمتی از دریای سیاه باشد. (از مرآت البلدان ). و رجوع به پنت و پونتوس شود.
- بحر بیکران خندق ؛ کنایه از عالم ملکوت و جبروت. (آنندراج ) (برهان قاطع).
- بحر پارس ؛ دریای پارس. خلیج پارس. این دریاء پارس طیلسانی است از دریاء بزرگ کی آن را بحر اخضرخوانند و نیز بحر محیط گویند و بلاد چین و سند و هندو عمان و عدن و زنجبار و بصره و دیگر اعمال بر ساحل این دریاست و هر طیلسانی کی از این دریا در ولایتی آمده ست آن را بدان ولایت بازخوانند چون دریاء پارس و دریاء بصره و مانند این ، ازین جهت این طیلسان را دریاء پارس می گویند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 153).
- بحر چگل ؛ دریاچه ای است در ترکستان منسوب به شهری که آن را چگل می گویند. (آنندراج ) (برهان قاطع).
- بحر چین ؛ دریای چین. قسمتی از اقیانوس کبیر که مجاور چین است :
کوس و غبار سپاه ، طوطی و صحرای هند
خنجر و خون سپاه ، آینه و بحر چین.
خاقانی.
و رجوع به فهرست حبیب السیر ج 4 و لغات تاریخیه وجغرافیه ٔ ترکی شود.
- بحر خزر ؛ دریای خزر. دریاچه ای بزرگ که میان ایران و روسیه قرار داردو آن را به اعتبار ساکنان قدیم غربی آن خزر گویند. دریای کاسپین. دریای قزوین. دریای طبرستان. دریای آبسکون. بحر گیلان. بحر گرگان. بحر باب الابواب. آق دریا.زراه اکفوده. خزروان. خزران. دریای هشترخان. و رجوع به معجم البلدان و جهانگشای جوینی ص 233 و تاریخ گزیده ص 445 و 457 و فهرست اعلام ایران باستان پیرنیا، و فهرست مازندران و استرآباد رابینو و مرآت البلدان ص 163 و فهرست اعلام حبیب السیر، و هم چنین رجوع به خزر شود.
- بحر خوارزم ؛ دریاچه ٔ خوارزم. بحیره ٔ خوارزم. (دمشقی ). دریاچه ای است که آب آموی در آن جمع شود. سیردریا وآمودریا درین دریاچه ریزند. دریایی است کوچک. (شرفنامه ٔ منیری ). نام دریاچه ای است در سه روزه ٔ خوارزم که آب آمو آنجا جمع میشود و محیط آن صد فرسنگ است. (برهان قاطع) (آنندراج ).
- بحر دمان ؛ دریای مواج و متلاطم و توفنده :
که من عاشقیم چو بحر دمان
ازو بر شده موج تا آسمان.
فردوسی.
- بحر دمان زیبق عمل ؛ کنایه از ابری که تقاطر کند (برهان قاطع). ابر که تقاطر کند. (آنندراج ).
- بحر رومی ؛ دریای روم. بحرالروم :
و ز بهر خز و بز و خورش های چرب و نرم
گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور.
ناصرخسرو.
- بحر زنج ؛ بحر زنگ. دریای زنگبار است. گویند هرکه از آن آب بخورد جرب بهم رساند.بحر هند است که زنگ در جنوب و هند در شمال آن است. (معجم البلدان ).
- بحر سفید ؛ دریایی در شمال روسیه نزدیک قطب شمال.
- بحر سقسین ؛ بحرالقرم. کارنج. بحر قبجق. (دمشقی ). بحر خزر.
- بحر سیاه ؛ دریای سیاه که بین روسیه و ترکیه و ممالک شرقی اروپا واقع است و از طریق تنگه ٔ مرمر به دریای مدیترانه راه دارد. بحر اسود.
- بحر طبرستان ؛ دریای خزر. (ازالجماهر ص 211 و حبیب السیر و ابن خلدون ).
- بحر طرابزون ؛ بحرالروس. دریای سیاه.
- بحر عمان ؛ دریایی که در جنوب ایران قرار دارد و سواحل مکران و بلوچستان را در بر گرفته است و قسمتی از دریای عظیم هند است. دریائی است عظیم ،در آن لؤلؤ بود. و عمان نام قصبه ای است بر کنار دریا که آنرا صحار گفتندی. (شرفنامه ٔ منیری ). دریای محیط و بحر اعظم. و نیز نام شهری است بر کناره ٔ دریا.(آنندراج ).
- بحر فارس ؛ دریای پارس. خلیج پارس. و رجوع به عیون الاخبار ج 3 ص 35 و الجماهر ص 142 و قاموس الاعلام ترکی ، و فهرست اعلام حبیب السیر، و دریای فارس شود.
- بحر قلزم ؛ شعبه ای است از بحر هند. دریای احمر که اوقیانوس هند را به بحرالروم پیوندد و دو سر آن باب المندب و ترعه ٔ سوئز است. بحر یمن. بحر عدن. بحر موسی. و رجوع به قلزم شود.
- بحر متوسط ؛ بحرالروم. دریای مدیترانه. بحر شام. بحر متوسط شامی.
- بحر محیط ؛ نام دریایی است به مغرب بی منتها. (آنندراج ). این دریاء پارس طیلسانی است از دریاء بزرگ کی آن را بحر اخضر خوانند و بحر محیط نیز گویند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 152) :
پایه و مایه گرفت هم کف و هم جام او
پایه ٔ بحر محیط مایه ٔ حوض جنان.
خاقانی.
این پرده گرنه بحر محیط است پس چرا
اصداف ملک را گهر اندر نهان اوست.
خاقانی.
مردی به لب بحر محیط از حد مغرب
سر شانه همی کرد و یکی موی بیفکند.
خاقانی.
- || فلک را نیز گفته اند.
- بحر معلق ؛ کنایه ازآسمان است. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ).
- بحر مغرب ؛ دریای مدیترانه. بحرالشام. بحرالشامی. بحرالروم. و رجوع به مدیترانه شود.
- بحر موسی ؛ بحر قلزم. دریای احمر. بدان مناسبت که موسی با قوم از آن گذشتند.
- بحر نهنگ آثار ؛ کنایه از تیغ و شمشیر آبدار است. (برهان قاطع) (آنندراج ).
- بحر نهنگ آسا ؛ کنایه از شمشیر است. (انجمن آرای ناصری ).
- بحر وسیع ؛ کنایه از دست مردمان صاحب همت. (انجمن آرای ناصری ) (برهان قاطع).
- || کنایه از فلک. (آنندراج ) (برهان قاطع).
- بحر هند ؛ دریای هند. اوقیانوس هند.
- بحر یمن ؛ بحر قلزم. دریای احمر. از آن جهت که مجاور یمن است. و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 478 شود.
- بنات بحر ؛ ابرهای تنک که دراول تابستان متکون شود. (منتهی الارب ). و صواب به خاء معجمه است. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
|| اسم یاقوت. (الجماهربیرونی ص 56). || اسم زمرد. (الجماهر بیرونی ص 165). || جوی بزرگ. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). رود که آب دائم دارد چون نیل و دجله و فرات. (یادداشت مؤلف ). || آب شور. (مهذب الاسماء) (آنندراج ). آب. || به معنی کاروان کشتی و جهاز ظاهراً مصطلح اهل بنگاله و غیره است و در فارسی نیز آمده. فرج اﷲ شوشتری گوید:
به غیرسینه ٔ دریادلان نگنجد عشق
برای بحر خدا آفرید دریا را.
(از آنندراج ).
|| قعر رحم. (بحر الجواهر). بن رحم. (مهذب الاسماء). تک زهدان. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || زمین باکشت. (آنندراج ). || اسب نیک رو. (مهذب الاسماء). اسب فراخ گام. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و منه قول النبی (ع ) فی مندوب فرس ابی طلحة ان وجدناه لبحراً. (از منتهی الارب ). || سواد شهر. (مهذب الاسماء). || فراخی. وسعت. (منتهی الارب ). متوسع در چیزی چون علم و مانند آن : فلان بحری است. بحر رحمت الهی. (یادداشت مؤلف ). || مرد کریم و بسیار علم. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
- بحر الحفظ ؛ لقب جاحظ.
- بحردل ؛ بخشنده. کریم :
ابرکفا از کرم نیست چو تو یک جواد
بحردلا بر سخن نیست چو من یک سوار.
خاقانی.
- بحر کرم ؛ با جود و سخی. باعطا. مرد کریم. (انجمن آرای ناصری ).
|| مجازاً وزن شعر، به مشابهت آنکه همچنان دریا مشتمل است بر انواع جواهر، نباتات و حیوانات. بحر عروض. نام جنسی از اجناس شعر است و چون هریک در اشتمال بر اوزان مختلف و انواع متفاوت سعتی و کثرتی دارد آن را بحر خوانده اند. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ). به اصطلاح عروض وزن شعر و جمع آن بحور است و عدد بحور شعر نوزده است به این تفصیل : طویل ، مدید، بسیط، وافر، کامل ، هزج ، رجز، رمل ، منسرح ، مضارع ، مقتضب ، مجتث ، سریع، جدید، قریب ، خفیف ، مشاکل ، متقارب ، متدارک. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). و رجوع به ذیل هر یک از این کلمات و المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی ص 68 ببعد شود.

بحر. [ ب َ ح َ ] (ع اِ) بیماری سل و آن شتران را هم عارض شود. (منتهی الارب ).

بحر. [ ب ُ ح ُ ] (اِخ ) دهی ضبع صحابی است. (منتهی الارب ).وی در فتح مصر حضور داشت. (از قاموس الاعلام ترکی ).

بحر. [ ب ُ ح ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی اهواز. آب از رودخانه ٔ کارون. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

بحر. [ ب ُ ح ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب عنافجه ٔ اهواز 31 هزارگزی شمال خاوری اهواز کنار کارون. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

معنی بحر به فارسی

بحر
دریا، وزن شعر، مقیاس اوزان عروضی
( اسم ) ۱ - دریا جمع : بحار بحور. یا بحر بیکران خندق . عالم ملکوت و جبروت . یا بحر دمان زیبق عمل . ابری که تقاطر کند . یا بحر نهنگ آثار . تیغ شمشیر آبدار . یا بحر نهنگ آسا . یا بحر وسیع . الف - فلک . ب - دست صاحب همتان . ۲ - مقیاس اوزان عروضی وزن شعر و آن ۱۹ بحر است : طویل مدید بسیط وافر کامل هزج رجز رمل منسرح مضارع مقتضب مجتث سریع جدید قریب خفیف مشاکل متقارب متدارک
ده از دهستان میان عنافجه اهواز ۳۱ هزار گزی شمال خاوری اهواز کنار کارون .
نام قریه ایست به ناحیت جوین .
منسوب به بحر آباد .
دریا و به تعبیر دیگر دریاچه ایست در شمال ایران این در یاچه در کاب جغرافیایی باسمهای : دریای آبسکون بحر خزر و دریای خزر و نزد اروپاییان به [ کاسپین ] معروف است و بزرگترین دریاچه سطح زمین و آبش شور است . کناره های آن مشترک بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی است و به علت تبخیر زیاد سطح آب آن ۲۶ متر پایین تر از سطح دریاست ( دریای اسود ) . وسعت آن بیش از ۴۲٠٠٠٠ کیلو متر مربع است . بسبب واقع شدن آن بین آسیا و اروپا دارای موقع خاصی است و بنادر آن مخصوصا بند انزلی وسیله ارتباط بین ایران و شوروی است . بحر خزر از مهمترین مراکز صید ماهی است و اهم واردات آن رود های ذیل است : ولگا اورال ( در خاک شوروی ) رود آستارا سفید رود هراز گرگان ( خاک ایران ) و اترک (مرز ایران و شوروی)
بحر الروم بحر متوسط مدیترانه بحر اصم .
یا بحر قلزم دریایی است تنگ و باریک منشعب از اقیانوس هند واقع در میان کشور عربستان و آفریقا . در شمال آن شبه جزیره سینا و در شمال شرقی آن خلیج عقبه و در شمال غربی ترعه سوئز واقع است . و از جنوب به واسطه باب المندب و خلیج عدن باقیانوس متصل می شود . از هنگامی که ترعه سوئز حفر شده کشتیها از بحر الروم ( مدیترانه ) وارد این دریا می شوند و از آنجا به اقیانوس هند می روند .
بحر نغمه وزن نغمه که در عرف هند تال گویند چنانچه بحر شعر وزن شعر به اصطح عروضیان .
یا دریای اژه دریایی است منشعب از بحر الروم شرقی (مدیترانه خاوری ) که شامل جزایر بسیار است و از طرف شرق بواسطه بغاز دارد انل بدریای مرمره متصل می شود این دریا میان شبه جزیره یونان و آسیای صغیر قرار گرفته است .
کتابی است تالیف محمد بن یوسف طبیب هروی مشتمل بر لغات طبی مرتب به ترتیب حروف تهجی بزبان عربی و فارسی .
دریایی است بزرگ میان سه قاره آسیا اروپا آفریقا . مساحت آن سه میلیون کیلو متر مربع و عمیق ترین نقاط آن ۴۴٠٠ متر است . در مغرب به وسیله تنگه جبل طارق به اقیانوس اطلس متصل می گردد . و از مشرق به وسیله ترعه سوئز به بحر احمر مربوط است . و آن یکی از مهمترین دریا های عالم از لحاظ کشتی رانی و حمل و نقل و نزدیکترین راه دریایی بین اروپا و آسیای جنوبی و شرقی است بحر متوسط بحر ابیض متوسط بحر احمر مدیترانه .
( سید) محمد مهدی ابن مرتضی بن محمد بن عبد الکریم حسنی طباطبایی بروجردی الاصل نجفی المسکن ( و . کربلا ۱۱۵۴ یا ۱۱۵۵ ه. ق . - ف. نجف ۱۲۱۲ ه. ق . ) از مجتهدان بنام شیعه . وی نزد وحید بهبهانی و شیخ یوسف بحرانی و سید حسین قزوینی و شیخ محمد تقی دورقی و آقا محمد باقر هزار جریبی و گروهی دیگر علم را فرا گرفت . شیخ محمد علی اعسم و سید جواد صاحب مفتاح الکرامه سید محمد باقر شفتی از شاگردان اویند . از مولفات اوست : الاثنا عشریات (مراثی ) اجتماع الامر و النهی ارجوزه فی الجمل و العقود اصاله البرائ ه تاریخ مکه و مسجد الحرام .
دریای دانشها
دریای مسدودی ( و به تعبیر دیگر دریاچه ای ) است در آسیای غربی در فلسطین که طول شمالی و جنوبی آن زیادتر و در امتداد نهر ( اردن ) قرار دارد . مساحت آن ۹۲۶ کیلو متر مربع است .
دریایی است در شمال اقیانوس کبیر بین آسیا و آمریکا .
گذرنده از دریا دریا نورد .
( اسم ) آواز دوم از اصول موسیقی که آنرا ترکی نیز گویند .
دریا و به تعبیر دیگر دریاچه ایست در شمال ایران این در یاچه در کاب جغرافیایی باسمهای : دریای آبسکون بحر خزر و دریای خزر و نزد اروپاییان به [ کاسپین ] معروف است و بزرگترین دریاچه سطح زمین و آبش شور است . کناره های آن مشترک بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی است و به علت تبخیر زیاد سطح آب آن ۲۶ متر پایین تر از سطح دریاست ( دریای اسود ) . وسعت آن بیش از ۴۲٠٠٠٠ کیلو متر مربع است . بسبب واقع شدن آن بین آسیا و اروپا دارای موقع خاصی است و بنادر آن مخصوصا بند انزلی وسیله ارتباط بین ایران و شوروی است . بحر خزر از مهمترین مراکز صید ماهی است و اهم واردات آن رود های ذیل است : ولگا اورال ( در خاک شوروی ) رود آستارا سفید رود هراز گرگان ( خاک ایران ) و اترک (مرز ایران و شوروی)
کنایه از سخی است سخی و کریم .
دریایی است در شمال غربی اروپا از متفرعات اقیانوس اطلس که بوسیله جزایر بریتانیای کبیر فرانسه شبه جزیره دانمارک سواحل آلمان محصور و محدود شده است .
دریا و به تعبیر دیگر خلیجی عظیم در اقیانوس هند بین عربستان هند .
بحر الروم بحر اصم بحر ابیض متوسط یکی از دریا های هفتگانه قدما .

معنی بحر در فرهنگ معین

بحر
(بَ) [ ع . ] ( اِ.)۱ - دریا. ج .بحار. ۲ - وزن شعر.

معنی بحر در فرهنگ فارسی عمید

بحر
۱. دریا.
۲. (ادبی) وزن شعر، مقیاس اوزان عروضی. &delta، تعداد بحور شعر نوزده است: طویل، مدید، بسیط، وافر، کامل، هزج، رجز، رمل، منسرح، مضارع، مقتضب، مجتث، سریع، جدید، قریب، خفیف، مشاکل، تقارب (متقارب)، و تدارک (متدارک). غیر از این بحور یازده بحر دیگر هم بعضی عروضیان افزوده اند که عبارت است از: عریض، عمیق، حریم، کبیر، مذیل، قلیب، حمید، صغیر، اصم، سلیم، و حمیم.

بحر در دانشنامه اسلامی

بحر
معنی بَحْرِ: دريا
معنی لُّجِّيٍّ: بسيار عميق - متلاطم (کلمه بحر لجي به معناي درياي پر موجي است که امواجش همواره در آمد و شد است و لجي منسوب به لجه دريا است که همان تردد امواج آن است)
تکرار در قرآن: ۴۲(بار)
دریا. آب وسیع بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم در قاموس گوید: «البحر: الماء الکثیر» راغب گوید: آن در اصل هر محل وسیعی است که شامل آب زیاد باشد، و به اعتبار سعه در معانی دیگر نیز به کار رفته است مثلاً به اسب تندر و به اعتبار سعه سیرش گویند: «فَرَسٌ بَحْرٌ» نقل است که حضرت رسول «صلی اللّه علیعه و آله و سلم» به اسبی سوار شد و فرمود «وَجَدْتُهُ بَحْراً» و به آن که معلوماتش وسیع است گویند: «بحر و متّبحر» و به شتری که گوش آنرا می‏شکافند به جهت سعه شکاف می‏گفتند: «بحیرة». زمخشری در فائق نقل کرده: سعدبن عباده درباره عبداللّه ابن ابیّ به حضزت رسول «صلی اللّه علیه وآله و سلم» گفت: «... جاءَ اللّهذ بِالْحَقِّ وَ لَقْدَ اِصْطَلَحَ اَهْلذ البَحرَة علی اَنْ یَعصِبوهُبِالْعِصابَةِ» یعنی خدا حق را آورد در حالیکه اهل مدینه توافق کرده بودند عمامه (تاج) حکومت را به سر او ببندند. در این سخن مراد از بحر، مدینه است در نهایه به جای بحر، بحیرة آمده است و نیز در نهایه گوید: عرب شهرها و دهات را بحار گویند. لازم است در اینجا چند آیه را بررسی کنیم: 1- ، مراد از بحیره شتری است که گوش او را وسیعاً می‏شکافند در مجمع البیان از زجاج نقل شده: چون ناقه‏ای پنج بار می‏زائید و بچّه پنجمی نر می‏بود، گوش آن ناقه را می‏شکافتند دیگر به آن سوار نمی‏شدند و ذبح نمی‏کردند و در چراگاه و آبشخور مزاحم آن نمی‏شدند و اگر درمانده‏ای آنرا می‏دید سوار نمی‏شد. سلئبه شتریست که نذر می‏کردند در صورت آمدن مسافر و شفای آن را به سر خود رها کنند. در تفسیر این دو کلمه، اقوال دیگری نیز هست. 2- ، ظاهر آیه، چنان که در تبیان و در المیزان گفته می‏رساند که مراد از بَرّ مطلق خشکی و از بحر دریاست و ظهور فساد در آن دو عبارت است از نا امنی، سیل‏ها و قتل و غارتها و امثال اینها. اعمّ از طبیعی و غیر طبیعی. و از مسلّمیّات قرآن است که همه اینها مربوط به اعمال آدمی است لذا فرموده «بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاس». ولی بسیاری از مفسّران بحر را در آیه فوق به معنی شهر یا آبادیهای کنار دریا گرفته‏اند. گویند: مراد از برّ صحرا و مسکن قبائل و از بحر شهرها یا آبادیهائی است که در کنار دریا واقع اند. به نظر می‏آید: چون تصوّر ظهور فساد در دریا برایشان مشکل بوده بحر را به معنای شهر گرفته‏اند. ولی تصوّر فساد در دریا آسان است مخصوصاً در این زمان. گرچه می‏شود بحر را به معنی شهر گرفت ولی از ظهور آیه نمی‏توان صرف نظر نمود. 3- ، مَرَجَ فعل، فاعل آن خداست و بحرین مفعول آن است: یعنی خدا دو دریا را فرستاد مخلوط کرد که پیوسته به هم می‏پیوندند میانشان حایلی است که به هم تجاوز نمی‏کنند. (مزرج به معنی ارسال و تخلیط هر دو آمده است) دو دریا کدام‏اند؟ تجاوز نمی‏کنند یعنی چه؟ برزخ چیست؟. نظیر این آیه، آیه: 61 از سوره نمل است «وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَنِ حاجِزاً» میان دو دریا مانعی قرار داد. نا گفته نماند: بسیاری از دریاها در محل مخصوصی به هم می‏پیوندند مثل بحر احمر و اقیانوس هند که در باب المندب به هم متصل می‏شوند و مانند اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه که به وسیله تنگه جبل الطارق به هم می‏پیوندند و همچون دریای سرخ و عقبه، و نیز رنگ آب دریاها مختلف است بعضی لاجوردی، بعضی مایل به سبزی، بعضی زرد، این اختلاف بجهت املاح و مواد شیمیایی است که در آب دریا محلول است. مثلاً ملاحظه می‏شود رنگ دیگری سیاه و در محل التفاء هر چند طوفانها و امواج آنها را به هم می‏زند باز می‏بینیم رنگ مخصوص هر دو باقی است و از بین نمی‏رود و این در اثر مواد شیمیایی مخصوص است که به یکدیگر تجاوز نمی‏کنند و یکی به آن دیگری مبدّل نمی‏شود مثل نفت و آب، که مخلوط نمی‏شود. بنابراین می‏شود گفت: مراد از دو دریا در آیات فوق مثلاً اقیانوس هند و بحر احمر است و مراد از برزخ، اختلاف مواد و املاح این دو دریاست که در نتیجه، به یکدیگر تجاوز نمی‏کنند و اثر هم دیگر را از بین نمی‏برند. ولی اصل مطلب در آیه بعدی خواهد آمد. طنطاوی و مراغی در تفسیر خود راجع به آیه :19 سوره رحمن، محلّ التفاء رود نیل و مدیترانه را مثل زده و گویند: نه آب تلخ و شور دریا آب شیرین را شور می‏کند و نه بالعکس. آقای صدر بلاغی در فرهنگ قصص قرآن ص 46 میگوید: یکی از محققین می‏نویسد: چندی پیش هیأت علمی (سرجون امری) به اتفاق هیئت اکتشافی دانشگاه مصر...دریافت که آبهای خلیج عقبه از جهت خواص و ترکیب طبیعی و شیمیایی از بقیه آبهای بحر احمر تفاوت دارد... و بوسیله دستگاه سنجش اعماق کشف کرد که در محل التقاء دو دریا سدّ و حاجزی در زیر دریا هزار متر می‏گذرد و مرتفع‏ترین قسمت آن حدود سیصر متر با سطح دریا فاصله دارد همچنین کشتی (باحث) در اولین سیاحت خود در اقیانوس هند و بحر احمر از وجود این حاجز اطلاع یافت و آزمایشهای علمی آن هیئت که در آن کشتی بودند ثابت کرد که آبهای اقیانوس هند از حهت خواص طبیعی و شیمیایی با آبهای بحر احمر متفاوت است. علم (اقیانوگرافی) این اختلاف را مربوط به همان حاجزی می‏داند که در نقطه التفاء آن دو دریا وجود دارد . آنگاه آقای بلاغی این کشف را از معجزات قرآن مجید شمرده و آیه 19 سوره رحمن را با آن تفسیر می‏کنند. ولی مشکل است بگوییم که: اختلاف خواصّ شیمیایی دو دریا در اثر وجود این دیوار و حایل سنگی است مثلا اگر در وسط ظرفی حایلی قرار بدهیم و یک طرف آنرا با آب شور و طرف دیگر را با آب شیرین پر کنیم بطوریکه سطح آب بالاتر از حایل باشد و دو آب در بالا به هم متّصل شوند در این صورت به تدریج هم دیگر را از اثر میاندازند مخصوصاً که ظرف را حرکت بدهیم، علی هذا دو دریا که بوسیله امواج آبشان روی هم می‏ریزند چطود ممکن است حایل حایل پایینی سبب اختلاف خواصّ باشد، اگر گویند: امواج دریا هر چند هم بزرگ باشند در سطح آب اند و در عمق بیست متری از امواج خبری نیست. گوئیم: در این صورت لااقل در سطح آب اثر یکدیگر را از بین می‏برند. و محلّی به جمله (لا یَبغیان) نمی‏ماند، پس ناچار باید گفت که اختلاف و عدم تجاوز آبها، در اثر اختلاف املاح معدنی ومواد شیمیائی است. ناگفته نماند در دو آیه فوق، شوری و شیرینی دو دریا مطرح نیست و فقط وجود حایل و عدم تجاوز در میان است و آیه اوّلی در بیان مطلب روشنتر از دوّمی است. 4- ، دراین آیه، رودخانه‏بزرگ به جهت وسعت و کثرت آبش بحر شمرده شده چون در روی زمین دریائی نیست که آبش عَذْب و فرات (شیرین و گوارا) باشد و همه شور و تلخ اند در مجمع ذیل آیه 96 مائده فرموده: عرب نهر را بحر می‏نامند، آنجا که دو دریا به هم می‏پیوندد مراد از برزخ و مانع نفوذناپذیر چیست ؟در المیزان ذیل آیه 19 سوره رحمن فرموده: بهترین چیزیکه در این باره گفته شده آنست که مراد از بحرین در آیه جنس دریای شور است که تقزیباًسه ربع کره زمین را گرفته و مطلق دریای شیرین که در مخازن زمین ذخیره شده که چشمه‏ها از آن شکافته و نهرها از آن جاری می‏شود و در دریای شور می‏ریزد. این دو پیوسته به هم مخلوط می‏شود ولی حایلی که خود مخازن و مجاری زمین باشد میان آندو هست که نمی‏کذارند دریای شور گرداند و زندگی از بین برود. و مانع از انست که آب شیرین به آب شور ریخنه و آن را شیرین گرداند و اثرش را از بین ببرد. نگارنده گوید: این سخن که مراد از برزخ تکه‏های زمین است به نظر قانع کننده می‏آید. نهرهای دریائی‏ 5- ، یعنی برای خداست آنها که جاری‏اند و در دریا به وجود آمده‏اند که مانند مرزهااند، جوار جمع جاریه است یعنی جاری شونده‏ها، منشأت از نشاء است یعنی به وجود آمده‏ها و پیدا شده‏ها، اعلام جمع علم است و آن چنانکه راغب در مفردات گوید علامت شیئی است مثل علامت راه و علامت لشگر. و کوه را از آن علم گویند که نشانه وجود خودش است. در اقرب الموارد آمده: عَلَم، شکاف لب بالا، یا شکاف یک طرف آن، مرز میان زمینها، نشانه راه و کوه طویل و گویند شامل هر کوه است. پس اعلام به معنی مرزها و نشانه هاست.مفسّران گویند: مراد از این آیه کشتیهاست که در یاها روان‏اند منشأت را مرتفعات و اعلام را کوهها معنی کرده و گفته‏اند: یعنی برای خداست کشتیهائی که مانند کوهها، در دریا حرکت می‏کنند. این معنی بسیار سخیف و نابجا و خروج از مدلول لفظ است، زیرا «المشأت فی البحر» صریح است که این حرکت کننده‏ها در دریا بوجود آمده‏اند، چه طور می‏توان نشأ را ارتفاع معنی کرد؟! آیا معنی آیه ، آنست که: برای شما گوش بلند کرد یا برای شما گوش به وجود آورد؟! وانگهی اعلام را چه طور به معنی کوهها می توان گرفت حال آنکه کشتیهای آن روز جز کشتیهای بادی و ناچیز نبودند وانگهی کوه معنای اصلی اعلام نیست بلکه معنای کنایه‏ای آنست و معنی اصلی آن نشانه است و مرزها را اعلام گویند که نشانه انفصال زمین‏هایند. پس مراد از آیه شریفه چیست؟ مراد از آیه بی شکّ، رودهائی است که در وسط دریاها و اقیانوسها روانند و این رودهای عظیم از خود دریاها به وجود می‏آیند و در آنها حرکت می‏کنند و مانند مرزها، روشن و محسوس‏اند و معنی آیه این است: برای اوست رودهایی که دریا پدید گشته و مانند مرزها در آن روانند، و این از حقائق عجیب قرآن مجید است، این مطلب از تراوش افکار نگارنده است و تابه حال در جائی ندیده‏ام. مخفی نماند رودهای عظیمی در سطح دریاها روانند و جریان آنها آبهای گرم استوا را به طرف قطبین و آبهای سرد قطبی را به طرف استوا حرکت می‏دهد علّت تولید این رودهای دریائی اختلاف درجه حرارت مناطق استوا و قطبین می‏باشد و عامل مهمّی که در حرکت آبها تأثیر دارد وزش بادهاست مخصوصاً بادهای منظّم آلیزه است که در جریانهای دریائی دخالت دارند.چون رنگ و غلظت و املاح و حرارت رودهای دریائی با آب اقیانوسها تفاوت دارد حرکت آنها در اقیانوس کاملاً آشکار است. مهمترین رودهای گرم که در اقیانوس جاری است یکی گلف استِریِم است که از خلیج مکزیک واقع در غرب اقیانوس اطلس و جنوب کشورهای متحده امریکا شروع و از جنوب به طرف شمال شرقی جریان می‏یابد سپس به سواحل غربی اروپا می‏رسد و از کنار جزائر انگلستان و کشور نروژ می‏گذرد پهنای آن در حدود 145 کیلومتر و گودی آن در بعضی نقاط بیش از 800 متر می‏باشد. در هر دقیقه دو بلیون تن آب در امتداد ساحل فلوریدا می‏خزد. از مهمترین جریانهای آب سرد، جریان آب سرد گروئنلند است که از کنار شبه جزیره لابرادر گذشته به سواحل شرقی آمریکا می‏رود، رجوع شود به کتاب دریا دیار عجائب فصل رودهای عظیم دریا، و سایر کتابهای جغرافیا. به موجب حساب دانشمندان آبهای اقیانوس منجمد شمالی مثل یک استخر شنا، در هر 165 سال یک مرتبه عوض می‏شود. در اقیانوسهای دیگر نیز وضع همین است. 6- یعنی از جمله آیه‏های وی جاری شوندهاست که مانند مرزها به دریا روانند اگر خواهد باد را آرام کند بر پشت دریا بی حرکت مانند، در آنها بر هر بردبار و شکور آیاتی است از قدرت خدا، یا آنها را به سبب اعمال مردم حبس و متوقّف کند. این سه آیه نیز درباره رودهای دریائی است. جمله «اِنْ یَشأ یُسْکِنِ الرّیحَ فّیَظْلَلْنَ الخ» قابل دقّت است، زیرا عامل مهم جریان آنها چنان که گفته شد بادهای منظّم آلیزه و کنتر آلیزه (مخالف آلیزه) است که به طور مداوم از قطبین به استوا و بالعکس می‏وزند و اگر این بادها نباشند جریانهای دریائی متوقّف می‏گردند، راجع به علّت جریانهای دریائی به کتاب دریا دیار عجائب ص 45- 53 رجوع شود «اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکور» آری بردباری و تأمل لازم است تا به این حقائق پی برده شود و پس از پی بردن شکرگزاری لازم است و بدون تأمل و سپاسگذاری، اینها به صورت نشانه‏های قدرت خدائی تجلّی نخواهند کرد. «اَوْیُو بِقْهُنَّ بِما کَسَبوا» این کلمه از «وبق» به معنی حبس است در قاموس گوید «اَوْبَقَهُ اَیْ حَبَسَهُ» در سوره کهف آمده «وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً»(آیه‏52)، یعنی میان‏ها محبسی قرار دادیم. پس معنای آیه این می‏شود: یا آنها را به سبب اعمال مردم حبس و متوقّف کند، و این عبارت اخرای «یَظْلَلْنَ رَواکِد» می‏باشد. و خلاصه آنکه خدا، جاری شونده‏ها را یک دفعه به خواست خود متوقّف می‏کند زیرا آنها در اختیار خدایند و یک دفعه برای اعمال نا شایست مردم تا از منافع آنها بی بهره شوند. مفسّرین آیات فوق را درباره کشتی‏ها معنی کرده و گفته‏اند: مراد کشتی هاست که مانند کوه‏اند و اگر باد نیاید از حرکت می‏مانند و «یو بِقْهُنَّ» را به معنی هلاکت و غرق شدن کشتیها گرفته‏اند، ولی حق همان است که گفتیم. در ردّ قول مفسّران و این که کلمات آیه‏هامخالف فرموده آنهاست سخن را به درازا نمی‏کشانیم و الحمدالله رب العالمین گفتار ما درباره دریا در این کتاب مانند دریا و سیع و مفصّل شد.
بحر ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اسم برای اشخاص ذیل باشد: • بحر بن کعب، از سپاهیان عمر بن سعد در واقعه کربلا • تفسیر بحر مواج، تفسیر فارسی قرآن، نوشته قاضی شهاب الدین دولت آبادی (متوفی ۸۴۹) • بحر (مدینه)، از نام های شهر مدینه• بحر (دریا)، واژه ای از زبان عربی به معنای دریا• بحر (عروض)، از اصطلاحات عروض• بحر (موسیقی)، اصطلاحی در موسیقی ایرانی• بحر بسیط، یکی از سه بحر عروضی دایره مختلفه، حاصل از تکرار چهار بار مستفعلن فاعلن• بحر طویل، گزینه شعری به تسلسل برگرفته از توالی اختیاری یک رکن عروضی سالم خارج از سنت های مرسوم عروضی • بحراحمر، بحراحمر (دریای سرخ)، دریایی میان سواحل شمال شرقی قاره افریقا و شبه جزیره عربستان• بحرالمیت، دریاچه ای در فلسطین • بحر زنج، در عرف مسلمانان، قسمت غربی اقیانوس هند (بحرالهند)• بحرفارس، نام قدیم دریاهای جنوب ایران• بحر عمان، (دریای عمان/ خلیج عمان)، دریایی در جنوب شرقی ایران که در حقیقت ادامه اقیانوس هند• بحرلوط، نام جدیدتر بحرالمیت• بحرالروم، (دریای یونانیان) یا البحرالرومی، نامهای دیگر مدیترانه
...
بحر (اصطلاح عروض)، هر کیفیت وزنیِ حاصل از تکرار یا ترکیب یک یا چند پایه عروضی را گویند.
خواجه نصیر طوسی ، بحر را حاصل از تکرار ارکان می داند.

وجه تسمیه بحر عروضی
...
بَحر از نام های مدینه منوره است.
بحر، به سرزمین وسیع و نیز روستا اطلاق می شود.

بحر ( اصطلاحی در موسیقی ایرانی )، این اصطلاح، اگرچه اکنون به معنی « وزن » در شعر به کار می رود، استفاده از آن در آثار موسیقی دانان و موسیقی شناسان نامداری چون صفی الدین ارموی (متوفی ۶۹۴) حکایت از رواج این اصطلاح در موسیقی ایرانی روزگاران پیشین دارد.
بحر در آغاز به انواع ذی الاربع یا چهارگان ] می شده است.
به گفته عبدالقادر مراغی «اقسام بعد ذی الاربع را بحور خوانند» و «بعد ذی الاربع را اگرچه به انواع کثیره تقسیم ممکن است کردن، اما آن چه ملایم است هفت قسم باشد و هر قسمی را جنس خوانند و بحر نیز» و «بحر و جنس و قسم و شد نیز خوانده اند و قدما موجب گفته اند».

معنای چهارگان
چهارگان را به صورت های مختلف ذکر کرده اند که نموداری از تغییر یا تطور اصطلاحات موسیقایی در طول زمان است و آن مجموعه ای از چهار نغمه پیاپی محسوب می شده و جزو نخستین نسبت های ملایم به شمار می رفته است.

مبدع اقسام چهارگان
ظاهراً صفی الدین ارموی نخستین هنرمندی است که برای چهارگان اقسام هفت گانه قائل شده و از پیوند آن ها با سیزده قسم پنج گان ، مجموعه ای به نام ادوار ترتیب داده است که در حقیقت زیربنای گام های ایران است.

بحر رباعی در کلام شمس قیس
...
«ابومسلم اصفهانی»، محمد بن بَحْر معتزلی (254 - 322ق)، کاتب، نحوی، ادیب، متکلم، مفسر و از رجال دولت عباسی بوده است.
از زندگی ابومسلم، به ویژه نیمه اول عمر او، اطلاع چندانی در دست نیست. تنها از برخی گزارش های پراکنده تاریخی برمی آید که او احتمالا در اصفهان زاده شد و تحصیلات خود را در همین شهر آغاز کرد و سپس برای ادامه تحصیل به بغداد سفر کرد. ابومسلم خود از حضورش در بغداد خبر داده است، اما تاریخ دقیق آن به درستی معلوم نیست. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین|ابوالفرج اصفهانی از دیدار وی با بحتری سخن می گوید. بنابراین، ابومسلم می بایست پیش از 279ق، هنگامی که بحتری بغداد را برای همیشه ترک کرد، در آنجا بوده باشد. می توان حدس زد که وی در بغداد با دانشمند برجسته معتزلی، ابوالقاسم بلخی کعبی (د 319ق) و همچنین با علی بن عیسی بن جراح (د 334ق)، از رجال مشهور دولت بنی عباس، آشنا شده و احتمالا نزد ابوالحسین خیاط معتزلی، استاد بلخی نیز تحصیل کرده است.
نزدیکی افکار و عقاید معتزله و زیدیه باعث شد تا ابومسلم و ابوالقاسم بلخی، دو عالم معتزلی، پس از بازگشت به ایران جذب دستگاه حکومت علویان در طبرستان شوند. ابومسلم در سال هایی پیش از 287ق، سمت دبیری محمد بن زید داعی، حاکم علوی طبرستان را به عهده داشت. ابن اسفندیار نیز حضور وی را به همراه ابوالقاسم بلخی و ناصر کبیر حسن بن علی در مجلسی نزد محمد بن زید داعی گزارش کرده است.
همکاری ابومسلم با حکومت عباسیان، از 300ق، آغاز می گردد. او از سوی خلیفه المقتدربالله (حک‍ 295 - 320ق) به حکمرانی اصفهان و فارس و دیگر سمت های دیوانی برگزیده شد.
در تاریخ قم آمده که وی در 309ق، والی و عامل قم بوده است و هم در آن سال این شهر را «مساحت کرده و خراج عرب از خراج عجم جدا» ساخته است.
ابومسلم نه تنها مفسر قرآن محسوب می شد، بلکه از دیگر رشته های علمی نیز آگاه بود و به ادبیات عرب تسلط داشت و به زبان فارسی و عربی شعر می سرود. وی بسیار فصیح بود و از هوش و استعداد بهره ای وافر داشت و این همه موجب شد که مورد توجه و ستایش دیگران واقع شود.
ابوعثمان عمر بن بحر معروف به جاحظ، متکلم و ادیب معتزلی در بصره زاده شد.در تعیین تاریخ ولادت او بین سال های 146،150 و 160ق اختلاف نظر وجود دارد.وی در لغت و ادبیات شاگرد ابوعبیده، اصمعی و ابوزید انصاری و در کلام شاگرد نظّام و مصاحب و هم مباحثۀ حنین بن اسحاق و سلمویه می باشد.جاحظ گرایش سیاسی مشخصی نداشت و غالبا تابع جریان های حاکم بود. کتابهای خود را به درباریان تقدیم کرده، صله می گرفت و تا آخر عمر به این روش ارتزاق نمود.او در جوانی در بغداد و مدتی نیز در سامرا اقامت کرد و سپس به بصره بازگشت، همچنین به دمشق و انطاکیه نیز سفر کرد. جاحظ دارای هوش بسیار و حافظه ای قوی بود. به گفته مبرّد، وی شیفتۀ مطالعه بود و وقتی کتابی به دست می گرفت تا تمام آن را نمی خواند کنارش نمی گذاشت. جاحظ در کلام، ادبیات عرب، حدیث، تفسیر، تاریخ و حتی علوم طبیعی سرآمد و در فنون گوناگون صاحب تألیف بود.وی توان آن را داشت که بصورت مستدل با زیرکی به اثبات مطلبی بپردازد و سپس با همان روش به ردّ آن اقدام نماید. جاحظ به دروغ پردازی شهرت داشت و احادیث را به سخره می گرفت. خواهرزاده اش،یموت بن مزرّع او را بی دین خوانده است. با وجود این گفته اند کتابهایش دارای الفاظی شیوا و ساده است و در آنها تناسب معنا و لفظ از هرنوعی(عامیانه، ادبی و غیره)حفظ شده است و با داشتن برخی انحرافات، نقش مهمی در روشن سازی اذهان دارد.جاحظ به محتوای برخی آثاری که می نگاشت هیچگونه اعتقادی نداشت و صرفا در قبال پولی که دریافت می کرد به نگارش آنها اقدام می نمود. کتاب «العثمانیه» که بعداً خود مؤلف نقض آن را نوشت و نیز «کتاب النساء» که در برتری زنان نوشته از این دسته اند. از جاحظ بیش از صد اثر برجای مانده که به موضوعات مختلف دینی، سیاسی، تاریخی، علم اخلاق، پیشه ها و اصناف، حیوانات، جغرافیا، جدل، بازیها، قصه و غیره می پردازد.
جاحظ در محرم سال 255 یا 256ق بر اثر بیماری فلج و نقرس در بصره درگذشت.
شرح علی المائة کلمة لأمیرالمومنین علی بن أبی طالب علیه السلام (ابن میثم - عبدالوهاب -وطواط)
البرصان و العرجان و العمیان و الحولان



بحر در دانشنامه ویکی پدیا

بحر
بحر اصطلاحی است در وزن شعر (عروض) که به هر مجموعه از وزن های عروضی، که براساس نظم مشخصی دسته بندی شده اند، اطلاق می گردد. هر بحر از تکرار کلماتی که به آن اَفاعیل گفته می شود، پدید می آید. هر بیت شعر باید از دو مصراع که هر دو در یک بحر قرار دارند، ساخته شده باشد. بدین ترتیب، بیتی موزون در یک بحر پدید می آید.
بحر در لغت، یعنی «دریا»، و آن «شکافی است فراخ در زمین، دارای آب بسیار»، و در اصطلاح عروض عبارت است از کیفیت وزنی یا آهنگیِ ویژه، برآمده از تکرار یا ترکیب یک یا چند رکن عروضی، و به گفتهٔ خواجه نصیرالدین طوسی، «تکرار ارکان» که اَفاعیل هم خوانده شده است.
بحر ازنظر خلیل بن احمد فراهیدی، بنیادگذار عروض عرب (درگذشته در سال ۱۷۰ ه‍. ق) و پیروان او، هشت رکن اصلی دارد. این ارکان که به زبان سنت، اَفاعیل نامیده می شوند، عبارتند از: مَفاعیلُن، مُستَفعِلُن، فاعِلاتُن، مَفاعَلَتُن، مُتَفاعِلُن، فَعولُن، فاعِلُن و مَفعولاتُ. خلیل بن احمد، وزن های اصلیِ شعر عرب را در پنج «دایره» و پانزده بحر محدود ساخته، و پس از او، شاگردش، اخفشِ نحوی (سدهٔ سوم ه‍. ق)، بحر مُتَدارک را بدان ها افزوده است. بر این اساس، وزن های شعری در دایره های عروضی عبارتند از:
بعدها عروضیان ایرانی دایره های دیگری برای بحرهای ویژهٔ فارسی یا بحرهای مشترکی که به گونه ای ویژه و متفاوت با گونه های عربی سروده شده، وضع کردند. اگر افاعیلِ گفته شده بدون تغییر، تکرار یا ترکیب شوند، بحرهای به دست آمده را «سالم» می گویند، و اگر تغییراتی یایند، آن بحرها را «مُزاحَف» می نامند. هر تغییری نامی دارد و هر رکنی بنا به تغییراتی که می یابد، لقبی پیدا می کند.
عکس بحر
مختصات: ۲۸°۵۲′۴۳٫۹۵″ شمالی ۵۷°۲۷′۵٫۸۷″ شرقی / ۲۸٫۸۷۸۸۷۵۰°شمالی ۵۷٫۴۵۱۶۳۰۶°شرقی / 28.8788750; 57.4516306نبو
بحرآسمان یک منطقه حفاظت شده زیستی در استان کرمان ایران است.
منطقه بحر آسمان در دهه ۱۳۵۰ به واسطه ارزش های منحصر به فرد بخش های جنوبی منطقه در حوزه کوه قرقطوئیه با احداث پاسگاه در منطقه اسفندقه اقدامات لازم جهت حفاظت منطقه به عمل می آمده است ولی به واسطه نبود امنیت در محل بطور کل حفاظت آن تا چند سال قبل متوقف شده بود. سپس طی مصوبه شماره ۳۲۹ شورای عالی محیط زیست (کمیسیون زیر بنائی دولت) مورخ ۱۳۸۹/۹/۲۲ با وسعت ۱۱۹۵۷۳ هکتار به عنوان منطقه حفاظت شده بحر آسمان به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوسته است.
این منطقه در ۲۱۵ کیلومتری جنوب مرکز استان کرمان، ۲۵ کیلومتری شرق شهرستان رابر و همچنین ۴۰ کیلومتری شمال غرب شهرستان جیرفت واقع شده است.
کتاب بحر در کوزه اثر عبدالحسین زرین کوب، در مورد نقد و تفسیر قصه ها و تمثیلات مثنوی معنوی است.
نام این کتاب از این شعر مولانا گرفته شده است:
این کتاب به بررسی موضوع "اخلاق" و "تصویر خدا" در اندیشهٔ مولانا اختصاص دارد. بر این اساس، نخست مبحثی تحت عنوان انسان و ساحات وجودی او مطرح گردیده و نگارنده کوشیده تا با روشن کردن معانی جسم و جان، نشان دهد "جسم" نیز هم چون "جان" دو مراتب است؛ و منظور مولانا از انسان، نه جسم، که همان جان انسانی است؛ جانی که ـ اگرچه غالباً به جسم بشر تعلق می گیرد ـ می تواند به جسم جماد (ستون حنانه و کوه طور) یا حیوان (سگ اصحاب کهف) هم تعلق پذیرد. سپس ویژگی های ابدال حق از سوی مولانا برشمرده شده و دو مفهوم "فقر" و "فنا" بررسی شده است. در ادامه، مسئلهٔ رنج و علت وجودی آن مطرح گردیده و نگارنده نگاه مولانا را در خصوص آنچه "شر" خوانده می شود، بیان کند. بخش بعدی کتاب به مقولهٔ عشق ماهیت، خاستگاه، و متعلق آن اختصاص یافته و در آن سعی شده با تمیز میان صورت های مشابه عشق، دلبستگی، و میل، تصویری واقع از آنچه مولانا "عشق" می خواند، نشان داده شود. نیز، مبحثی در خصوص معرفت شناسی مولانا مطرح گردیده است. فرایند شناخت، منابع و موانع آن، و تبیین علت وجود اختلاف در آوا و نظرات از مسائل مطرح شده در این مبحث است. افزون بر این، نگارنده پس از این ادعا که مولانا در داوری های اخلاقی خود به تفکیک میان فعل و ارزش قایل است، چگونگی یک داوری موجه اخلاقی را از منظر وی بررسی کرده، آن گاه با ورود به بحث پلورالیسم اخلاقی، نسبی بودن ارزش در تعلقش به "منش" تحلیل و بررسی می کند. در پایان، این نکته مطرح گردیده که «شناخت خدا نه به واسطهٔ عقل، که تنها با عشق ممکن می شود. آدمی در عشق به وصل می رسد و با وصل به شناخت».
این کتاب توسط انتشارات علمی در ۶۱۶ صفحه در قطع وزیری منتشر شده است.
بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون در ادبیات فارسی است، سبک امروزی آن موسیقی رپ فارسی می باشد. قالب بحر طویل بیشتر برای بیان سخنان طنز یا هزل کاربرد دارد. اما برخی شعرهای جدی تر مانند مرثیه ها و مُناظره ها نیز با قالب بحرطویل نوشته شده اند.
بحر طویل یا شعر موزون مسجع
رپ فارسی
بحر طویل» شعری را گویند که از تکرار غیر محدود پایه های عروضی ساخته شود و در حقیقت٬یک تفنن ادبی است که گاهی شعرا در آن طبعی آزموده و به آن صورت٬مطایبات و فکاهیاتی را به نظم آورده اند. در تعزیه ها و نوحه سرایی های قدیم نیز این شیوه٬ضمن محاورات و تقریرات٬به کار رفته است. هرچند بحر طویل را با تکرار اغلب افاعیل عروضی می توان ساخت٬لیکن «فعلاتن» بیشتر در ساخت این نوع ادبی به کار گرفته شده است.
بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف سایر قالب های شعر سنتی فارسی، مصراع های مساوی و بیت وجود ندارد. در عوض، بحر طویل از یک یا چند قسمت با نام بند تشکیل می شود که در هر بند یکی از افاعیل معین عروضی به تعداد دلخواه تکرار می شود. هر بند به بخشهای هماهنگ که گاه مسجّع و هم قافیه هستند تقسیم شده است. معمولاً پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندها تکرار می شود مشخص می کند.
سرودن بحر طویل از دوره صفویه به بعد مرسوم شده است. قدیمی ترین نمونه بحر طویل نامه ای است به ظاهر منثور که در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» (۸۸۱ قمری) تألیف سید ظهیرالدین بن سید نصیرالدین مرعشی ضبط شده اما از نظر شکل و وزن، بحر طویل محسوب می شود.
بحرِ مُتَقارِب در اصطلاح عروضی، به بحری گفته می شود که در آن «فَعولُن» (U - -) یا یکی از زحافات آن به کار رفته باشد.
نفیسی، سعید: «وزن شاهنامهٔ فردوسی». در نشریهٔ دانشنامه، آبان ۱۳۲۶، شماره ۲.
خالقی مطلق، جلال: «پیرامون وزن شاهنامه». در نشریهٔ ایران شناسی، بهار ۱۳۶۹، شماره ۵.
پرکاربردترین نمونهٔ بحر متقارب، بحر متقاربِ مُثَمَّنِ مَحذوف (فعولن فعولن فعولن فَعَل) است که آثاری چون شاهنامهٔ فردوسی، بوستان سعدی و گرشاسب نامهٔ اسدی توسی بدین بحر و در وزن یادشده سروده شده اند. ساقی نامه ها نیز بر این وزن هستند.
به این دلیل که در زبان فارسی منظومه های گوناگونی را در این بحر سروده اند، معروفترین و رایج ترینِ اوزان شعر فارسی شده است. این بحر در میان عامهٔ مردم ایران به «بحرِ تَقارُب» معروف شده است و حال آنکه نام درست آن «بحر متقارب» است. وزن مصراعِ «به نام خداوند جان و خرد» فعولن فعولن فعولن فَعول است.
ابونصر فراهی در کتاب نصاب الصبیان، که برای نوآموزان تألیف کرده، در قطعه شعرهایی که برای کمک به یادسپاری بحرها سروده، به این دلیل که واژهٔ متقارب در وزن این قطعه ها نمی گنجیده، همه جا آن را به «تقارب» تبدیل کرده؛ چنان که گفته است:
ارنست بحر (آلمانی: Klum, Sudetenland, Deutschland) یک سیاست مدار اهل آلمان است.
اگون بحر (انگلیسی: Egon Bahr؛ ۱۸ مارس ۱۹۲۲(1922-03-18) – ۱۹ اوت ۲۰۱۵(2015-08-19)) یک روزنامه نگار، سیاست مدار، و نویسنده اهل آلمان بود.
نادرشاه بحر (زاده ۱۳۳۸ ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور) سیاستمدار افغانستان و نماینده مردم ولایت غور در دوره شانزدهم مجلس نمایندگان است. وی در مجلس شانزدهم نمایندگان افغانستان عضو کمیسیون معلولین، معیوبین، بازماندگان شهدا و بیوه ها می باشد.
موسس کتابخانه بصیرت.
فرمانده جهادی و مسئول شورای ولایتی حزب وحدت اسلامی در دوره جهاد.
ولسوال لعل و سرجنگل (۱۳۸۲-۱۳۸۴).
سرپرست ولسوالی تیوره ولایت غور.
ولسوال دولینه (۱۳۸۷-۱۳۸۹).
نادرشاه بحر زاده ۱۳۳۸ از ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور می باشد. وی مدرک لیسانس معارف دارد و یکی از فرماندهان جهادی و اعضای حزب وحدت اسلامی در دوران جنگ های افغانستان بوده است.
دیگر فعالیت های ایشان:


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بحر در جدول کلمات

بحر
زو
آبزی معروف بحر خزر
ماهی سفید
ابزی معروف بحر خزر
ماهی سفید

معنی بحر به انگلیسی

measure (اسم)
حد ، اقدام ، میزان ، درجه ، مقدار ، پایه ، اندازه ، پیمانه ، تدبیر ، مقیاس ، واحد ، وزن شعر ، بحر

بحر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیرمحمد ١٦:٤٤ - ١٣٩٥/٠٥/٢٠
این واژه تازى (اربى) ست و برابرهاى پارسى آن چنینند: دریا Darya (پهلوى) ، دَمدیمیا Damdimia (پهلوى: دریا ، اقیانوس) ، زِرا Zera (پهلوى: دریا ، بحر) ، اِزْرِه Zreh (پهلوى: دریا) ، کوپار Kupar (سانسکریت: کوپارَ - اَکوپارَ : دریا ، بحر ، اقیانوس) اِزْرِه فراخکَرْت
Zreh faraxkart (پهلوى: سرور دریاها ، اقیانوس) اِزْرِه اَخْوْ Zreh axv (بزرگِ دریاها ، اقیانوس) شایان گُفت است که واژه ى اقیانوس معرب است این واژه از اساس یونانى ست و بوده "اُکیانوس" و همریشه واژه Ocean درانگلیسى ست. شایسته ما ایرانیان نیست که واژگان اروپایى
را از فیلتر و صافى تازیان گذرانده و بیان کنیم و اگر واژه اى خارجى ست درست آن است که ما آن را براساس چهارچوب زبان خود ادا کنیم ایرانى هرگز ک را به ق بدل نمى کند مثلاً هرگز کیبورد را قیبورد نمى گوید پس ما درست آن است که بگوییم و بنویسیم: اُکیانوس
|

انقلابی ١٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥
بیزحمت کلمات عربی را هم معنی به فارسی یکنید
|

حسین فیاضی ١٤:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
دریا
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بحر   • بحر رجز   • بحر هزج   • بحر هزج مثمن سالم   • بحر رمل   • بحر متقارب   • بحر مضارع   • بحر مجتث   • مفهوم بحر   • تعریف بحر   • معرفی بحر   • بحر چیست   • بحر یعنی چی   • بحر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بحر
کلمه : بحر
اشتباه تایپی : fpv
آوا : bahr
نقش : اسم
عکس بحر : در گوگل


آیا معنی بحر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )