برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1229 100 1

بحر

/bahr/

مترادف بحر: اقیانوس، دریا، یم ، وزن شعر

متضاد بحر: بر، خشکی، هامون

برابر پارسی: دریا

معنی بحر در لغت نامه دهخدا

بحر. [ ب َ ] (ع مص ) گوش شتر شکافتن. (تاج المصادر بیهقی ). شکافتن گوش. (منتهی الارب ). || شکافتن و فراخ گردانیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

بحر. [ ب َ ح َ ](ع مص ) سراسیمه شدن از بیم. (منتهی الارب ) (آنندراج )(تاج المصادر بیهقی ). || سیراب نگردیدن از تشنگی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تشنه شدن. (زوزنی ). || گداختن گوشت از بیماری بحر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || سست و تیره رنگ گردیدن شتر از سخت دویدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

بحر. [ ب َ ح ِ ] (ع ص ، اِ) نعت از بحر به همه ٔ معانی مصدری آن از قبیل گوش شتر شکافتن و سراسیمه شدن ، و سیراب نشدن و سست و تیره رنگ شدن شتر. (از منتهی الارب ).

بحر. [ ب َ ] (ع اِ) مقابل بر (خشکی ). دریا. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). دریای شور. (منتهی الارب ). دریای محیط که شور است. (غیاث اللغات ). یم. صاحب آنندراج گوید: بیکران و بی پایان و پرآشوب و تلخ و گران لنگر و سبکروح و گوهرخیز و گوهربار و گوهرزای از صفات اوست. مصغر آن اُبَیحِر باشد نه بحیر. (منتهی الارب ). ج ، ابحر، بحار، بحور. (منتهی الارب ) : اذا سمحت فلا بحر و لامطر. (تاریخ بیهقی ص 122).
باز جهان بحر دیگر است و مدور
شخص تو کشتی است عمر باد مقابل.
ناصرخسرو.
از نور تا به ظلمت و از اوج تا حضیض
وز باختر به خاور و از بحر تا به بر.
ناصرخسرو.
در چشمه ٔ وزارت و در بحر مملکت
ماند به آشنای پدر آشنای تو.
معزی.
غیاث ملت اقضی القضاة عزالدین
که بحر دستش زرین بخار می سازد.
خاقانی.
بحری که عید کرد بر اعدا به پشت ابر
از غره اش درخش و ز غرشت تندرش.
خاقانی.
چون آبروی درنکشیم از چه درکشیم
بحری ز دست ساقی دوران صبحگاه.
خاقانی.
ور گهر تاج نابسوده شد از بحر
بحر گهرزای تاجدار بماناد.
خاقانی.
بحر و کان را کسی نگفت بخیل.
ظهیر.
ببخشد دست او صد بحر گوهر
که در بخشش نگردد ناخنش تر.
نظامی.
چنان قادرسخن شد در معانی
که ...

معنی بحر به فارسی

بحر
دریا، وزن شعر، مقیاس اوزان عروضی
( اسم ) ۱ - دریا جمع : بحار بحور. یا بحر بیکران خندق . عالم ملکوت و جبروت . یا بحر دمان زیبق عمل . ابری که تقاطر کند . یا بحر نهنگ آثار . تیغ شمشیر آبدار . یا بحر نهنگ آسا . یا بحر وسیع . الف - فلک . ب - دست صاحب همتان . ۲ - مقیاس اوزان عروضی وزن شعر و آن ۱۹ بحر است : طویل مدید بسیط وافر کامل هزج رجز رمل منسرح مضارع مقتضب مجتث سریع جدید قریب خفیف مشاکل متقارب متدارک
ده از دهستان میان عنافجه اهواز ۳۱ هزار گزی شمال خاوری اهواز کنار کارون .
نام قریه ایست به ناحیت جوین .
منسوب به بحر آباد .
دریا و به تعبیر دیگر دریاچه ایست در شمال ایران این در یاچه در کاب جغرافیایی باسمهای : دریای آبسکون بحر خزر و دریای خزر و نزد اروپاییان به [ کاسپین ] معروف است و بزرگترین دریاچه سطح زمین و آبش شور است . کناره های آن مشترک بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی است و به علت تبخیر زیاد سطح آب آن ۲۶ متر پایین تر از سطح دریاست ( دریای اسود ) . وسعت آن بیش از ۴۲٠٠٠٠ کیلو متر مربع است . بسبب واقع شدن آن بین آسیا و اروپا دارای موقع خاصی است و بنادر آن مخصوصا بند انزلی وسیله ارتباط بین ایران و شوروی است . بحر خزر از مهمترین مراکز صید ماهی است و اهم واردات آن رود های ذیل است : ولگا اورال ( در خاک شوروی ) رود آستارا سفید رود هراز گرگان ( خاک ایران ) و اترک (مرز ایران و شوروی)
بحر الروم بحر متوسط مدیترانه بحر اصم .
یا بحر قلزم دریایی است تنگ و باریک منشعب از اقیانوس هند واقع در میان کشور عربستان و آفریقا . در شمال آن شبه جزیره سینا و در شمال شرقی آن خلیج عقبه و در شمال غربی ترعه سوئز واقع است . و از جنوب به واسطه باب المندب و خلیج عدن باقیانوس متصل می شود . از هنگامی که ترعه ...

معنی بحر در فرهنگ معین

بحر
(بَ) [ ع . ] ( اِ.)۱ - دریا. ج .بحار. ۲ - وزن شعر.

معنی بحر در فرهنگ فارسی عمید

بحر
۱. دریا.
۲. (ادبی) وزن شعر، مقیاس اوزان عروضی. &delta، تعداد بحور شعر نوزده است: طویل، مدید، بسیط، وافر، کامل، هزج، رجز، رمل، منسرح، مضارع، مقتضب، مجتث، سریع، جدید، قریب، خفیف، مشاکل، تقارب (متقارب)، و تدارک (متدارک). غیر از این بحور یازده بحر دیگر هم بعضی عروضیان افزوده اند که عبارت است از: عریض، عمیق، حریم، کبیر، مذیل، قلیب، حمید، صغیر، اصم، سلیم، و حمیم.

بحر در دانشنامه اسلامی

بحر
معنی بَحْرِ: دريا
معنی لُّجِّيٍّ: بسيار عميق - متلاطم (کلمه بحر لجي به معناي درياي پر موجي است که امواجش همواره در آمد و شد است و لجي منسوب به لجه دريا است که همان تردد امواج آن است)
تکرار در قرآن: ۴۲(بار)
دریا. آب وسیع بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم در قاموس گوید: «البحر: الماء الکثیر» راغب گوید: آن در اصل هر محل وسیعی است که شامل آب زیاد باشد، و به اعتبار سعه در معانی دیگر نیز به کار رفته است مثلاً به اسب تندر و به اعتبار سعه سیرش گویند: «فَرَسٌ بَحْرٌ» نقل است که حضرت رسول «صلی اللّه علیعه و آله و سلم» به اسبی سوار شد و فرمود «وَجَدْتُهُ بَحْراً» و به آن که معلوماتش وسیع است گویند: «بحر و متّبحر» و به شتری که گوش آنرا می‏شکافند به جهت سعه شکاف می‏گفتند: «بحیرة». زمخشری در فائق نقل کرده: سعدبن عباده درباره عبداللّه ابن ابیّ به حضزت رسول «صلی اللّه علیه وآله و سلم» گفت: «... جاءَ اللّهذ بِالْحَقِّ وَ لَقْدَ اِصْطَلَحَ اَهْلذ البَحرَة علی اَنْ یَعصِبوهُبِالْعِصابَةِ» یعنی خدا حق را آورد در حالیکه اهل مدینه توافق کرده بودند عمامه (تاج) حکومت را به سر او ببندند. در این سخن مراد از بحر، مدینه است در نهایه به جای بحر، بحیرة آمده است و نیز در نهایه گوید: عرب شهرها و دهات را بحار گویند. لازم است در اینجا چند آیه را بررسی کنیم: 1- ، مراد از بحیره شتری است که گوش او را وسیعاً می‏شکافند در مجمع البیان از زجاج نقل شده: چون ناقه‏ای پنج بار می‏زائید و بچّه پنجمی نر می‏بود، گوش آن ناقه را می‏شکافتند دیگر به آن سوار نمی‏شدند و ذبح نمی‏کردند و در چراگاه و آبشخور مزاحم آن نمی‏شدند و اگر درمانده‏ای آنرا می‏دید سوار نمی‏شد. سلئبه شتریست که نذر می‏کردند در صورت آمدن مسافر و شفای آن را به سر خود رها کنند. در تفسیر این دو کلمه، اقوال دیگری نیز هست. 2- ، ظاهر آیه، چنان که در تبیان و در المیزان گفته می‏رساند که مراد از بَرّ مطلق خشکی و از بحر دریاست و ظهور فساد در آن دو عبارت است از نا امنی، سیل‏ها و قتل و غارتها و امثال اینها. اعمّ از طبیعی و غیر طبیعی. و از مسلّمیّات قرآن است که همه اینها مربوط به اعمال آدمی است لذا فرموده «بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاس». ولی بسیاری از مفسّران بحر را در آیه فوق به معنی شهر یا آبادیها ...


بحر در دانشنامه ویکی پدیا

بحر
بحر اصطلاحی است در وزن شعر (عروض) که به هر مجموعه از وزن های عروضی، که براساس نظم مشخصی دسته بندی شده اند، اطلاق می گردد. هر بحر از تکرار کلماتی که به آن اَفاعیل گفته می شود، پدید می آید. هر بیت شعر باید از دو مصراع که هر دو در یک بحر قرار دارند، ساخته شده باشد. بدین ترتیب، بیتی موزون در یک بحر پدید می آید.
بحر در لغت، یعنی «دریا»، و آن «شکافی است فراخ در زمین، دارای آب بسیار»، و در اصطلاح عروض عبارت است از کیفیت وزنی یا آهنگیِ ویژه، برآمده از تکرار یا ترکیب یک یا چند رکن عروضی، و به گفتهٔ خواجه نصیرالدین طوسی، «تکرار ارکان» که اَفاعیل هم خوانده شده است.
بحر ازنظر خلیل بن احمد فراهیدی، بنیادگذار عروض عرب (درگذشته در سال ۱۷۰ ه‍. ق) و پیروان او، هشت رکن اصلی دارد. این ارکان که به زبان سنت، اَفاعیل نامیده می شوند، عبارتند از: مَفاعیلُن، مُستَفعِلُن، فاعِلاتُن، مَفاعَلَتُن، مُتَفاعِلُن، فَعولُن، فاعِلُن و مَفعولاتُ. خلیل بن احمد، وزن های اصلیِ شعر عرب را در پنج «دایره» و پانزده بحر محدود ساخته، و پس از او، شاگردش، اخفشِ نحوی (سدهٔ سوم ه‍. ق)، بحر مُتَدارک را بدان ها افزوده است. بر این اساس، وزن های شعری در دایره های عروضی عبارتند از:
بعدها عروضیان ایرانی دایره های دیگری برای بحرهای ویژهٔ فارسی یا بحرهای مشترکی که به گونه ای ویژه و متفاوت با گونه های عربی سروده شده، وضع کردند. اگر افاعیلِ گفته شده بدون تغییر، تکرار یا ترکیب شوند، بحرهای به دست آمده را «سالم» می گویند، و اگر تغییراتی یایند، آن بحرها را «مُزاحَف» می نامند. هر تغییری نامی دارد و هر رکنی بنا به تغییراتی که می یابد، لقبی پیدا می کند.
عکس بحر
مختصات: ۲۸°۵۲′۴۳٫۹۵″ شمالی ۵۷°۲۷′۵٫۸۷″ شرقی / ۲۸٫۸۷۸۸۷۵۰°شمالی ۵۷٫۴۵۱۶۳۰۶°شرقی / 28.8788750; 57.4516306نبو
بحرآسمان یک منطقه حفاظت شده زیستی در استان کرمان ایران است.
منطقه بحر آسمان در دهه ۱۳۵۰ به واسطه ارزش های منحصر به فرد بخش های جنوبی منطقه در حوزه کوه قرقطوئیه با احداث پاسگاه در منطقه اسفندقه اقدامات لازم جهت حفاظت منط ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با بحر

بحر در جدول کلمات

بحر
زو
آبزی معروف بحر خزر
ماهی سفید
ابزی معروف بحر خزر
ماهی سفید

معنی بحر به انگلیسی

measure (اسم)
حد ، اقدام ، میزان ، درجه ، مقدار ، پایه ، اندازه ، پیمانه ، تدبیر ، مقیاس ، واحد ، وزن شعر ، بحر

بحر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرمحمد
این واژه تازى (اربى) ست و برابرهاى پارسى آن چنینند: دریا Darya (پهلوى) ، دَمدیمیا Damdimia (پهلوى: دریا ، اقیانوس) ، زِرا Zera (پهلوى: دریا ، بحر) ، اِزْرِه Zreh (پهلوى: دریا) ، کوپار Kupar (سانسکریت: کوپارَ - اَکوپارَ : دریا ، بحر ، اقیانوس) اِزْرِه فراخکَرْت
Zreh faraxkart (پهلوى: سرور دریاها ، اقیانوس) اِزْرِه اَخْوْ Zreh axv (بزرگِ دریاها ، اقیانوس) شایان گُفت است که واژه ى اقیانوس معرب است این واژه از اساس یونانى ست و بوده "اُکیانوس" و همریشه واژه Ocean درانگلیسى ست. شایسته ما ایرانیان نیست که واژگان اروپایى
را از فیلتر و صافى تازیان گذرانده و بیان کنیم و اگر واژه اى خارجى ست درست آن است که ما آن را براساس چهارچوب زبان خود ادا کنیم ایرانى هرگز ک را به ق بدل نمى کند مثلاً هرگز کیبورد را قیبورد نمى گوید پس ما درست آن است که بگوییم و بنویسیم: اُکیانوس
انقلابی
بیزحمت کلمات عربی را هم معنی به فارسی یکنید
التن قاسمپور
بحر=دریا
بر(عربی)=خشکی
فر کیانی
لغت بحر به مانای دریا که به اربی راه یافته در فرهنگ واژگان سانسکریت به شکل bharu भरु و به مانای bharu آمده است که نشان می دهد این واژه پارسی_آریایی ست!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بحر   • بحر رجز   • بحر هزج   • بحر هزج مثمن سالم   • بحر رمل   • بحر متقارب   • بحر مضارع   • بحر مجتث   • مفهوم بحر   • تعریف بحر   • معرفی بحر   • بحر چیست   • بحر یعنی چی   • بحر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بحر
کلمه : بحر
اشتباه تایپی : fpv
آوا : bahr
نقش : اسم
عکس بحر : در گوگل

آیا معنی بحر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )