برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

بخیلی

/baxili/

معنی بخیلی در لغت نامه دهخدا

بخیلی. [ ب َ ] (حامص ) زفتی و لاَّمت. (ناظم الاطباء). تنگ چشمی. گرسنه چشمی. زفتی. ممسکی ، مقابل سخاوت. کرم. (فرهنگ فارسی معین ). ضنانة. (دهار). رَضِع. رَضَع. لئامة. (منتهی الارب ). شح. بخل. ضنت. (یادداشت مؤلف ) :
از بخیلی چنان کند پرهیز
که خردمند پارسا ز حرام.
فرخی.
نیاید از تو بخیلی چو از رسول دروغ
دروغ بر تو نگنجد چو بر خدای دوی.
منوچهری.

معنی بخیلی به فارسی

بخیلی
تنگ چشمی گرسنه چشمی زفتی ممسکی مقابل سخاوت کرم .
بخیلی نمدم بخیل و زفت شدن .

بخیلی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ghazal
تنگ چشمی . خسیسی.گرسنه چشمی
علی باقری
بخیلی: بخل
دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد:<<در دوره های نخستین تا قرن ششم ساختن اسم مصدر از صفات عربی رواج داشته از قبیل بخیلی(بخل) کریمی(کرم) و حریصی (حرص)>>
((با بخیلی مجوی ره که نبود
هیچ دیندار مالِک دینار))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۷۳.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بخیل در جدول   • بخیل دو حرفی   • بخیل و خسیس در جدول   • بخیل دهخدا   • بخیل یعنی چه   • بخل معنی   • بخیل کیست؟   • معنی کلمه بخل   • معنی بخیلی   • مفهوم بخیلی   • تعریف بخیلی   • معرفی بخیلی   • بخیلی چیست   • بخیلی یعنی چی   • بخیلی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بخیلی
کلمه : بخیلی
اشتباه تایپی : fodgd
آوا : baxili
نقش : اسم
عکس بخیلی : در گوگل

آیا معنی بخیلی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )