انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1096 100 1

بدر

/badr/

مترادف بدر: ماه تمام، قرص کامل

متضاد بدر: هلال

برابر پارسی: ماه شب چهارده

معنی بدر در لغت نامه دهخدا

بدر. [ ب ِ دَ ] (اِ مرکب ) بیرون. (شرفنامه ٔ منیری ). بیرون در. (ناظم الاطباء). بدور :
هم شرفوان ببینمش لکن
حرف علت از آن میان بدر است.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 68).
جنس این علم ز دیباچه ٔ ادیان بدر است
من طراز همه ادیان بخراسان یابم.
خاقانی.
- بدرافتادن ؛ بیرون افتادن. (یادداشت مؤلف ) : آدم علیه السلام گندم بخورد و از بهشت بدر افتاد. (نوروزنامه ).
- بدرانداختن ؛ بیرون انداختن :
گر ز شروان بدرانداخت مرا دست وبال
خیروان بلکه شرفوان به خراسان یابم.
خاقانی.
- بدربردن ؛ بیرون کردن. خارج ساختن. بدرکردن. بیرون کشیدن :
خواب از سر خفتگان بدربرد
بیداری بلبلان اسحار.
نظامی.
گفت آن گلیم خویش بدرمی برد ز موج
وین جهد می کند که بگیرد غریق را.
سعدی.
وگر پهلوانی و گر تیغزن
نخواهی بدربردن الا کفن.
سعدی (بوستان ).
- بدر رفتن ؛ بیرون رفتن :
شیرین بدرنمی رود از خانه بی رقیب
داند شکر که دفع مگس بادبیزن است.
سعدی.
نه آن دریغ که هرگز بدررود از دل
نه آن حدیث که هرگز برون شود از یاد.
سعدی.
برو از خانه ٔ گردون بدر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را.
حافظ.
- بدرزدن ؛ بیرون رفتن و گریختن.(آنندراج ). پیش رفتن و سبقت گرفتن و فرار کردن. (ناظم الاطباء).
- بدرشدن ؛ بیرون رفتن. بدررفتن.
- امثال :
با شیر اندرون شد و با جان بدرشود
(عشق تو در درونم و مهر تو در دلم ).
سعیدا (از امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 364).
- || کنایه از مردن. درگذشتن :
بدین بزرگی قدر و به عزّ و جاه و شرف
به سال شصت وسه شد او ازین دیار بدر.
ناصرخسرو.
- بدرگشتن ؛ بیرون رفتن :
بتنگی دل ، غم نگردد بدر
برین نیست پیکار با دادگر.
فردوسی.
رجوع به بدر آمدن و بدر کردن شود.

بدر. [ ب َ ] (ع مص ) کامل و تمام گردیدن غلام. (آنندراج ): بدر الغلام بدراً؛ کامل و تمام گردید.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تمام و کامل شدن همچون ماه تمام. (از ذیل اقرب الموارد). || رسیده شدن خرما. (آنندراج ): بدر التمر؛ رسیده شد خرما. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

بدر. [ ب َ ] (ع ص ، اِ) مهتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آقا. سرور. (از ذیل اقرب الموارد). || غلام تمام در جوانی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). غلام مبادر. (از ذیل اقرب الموارد). || تمام از هر چیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || طبق. || پوست بزغاله.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). || همیان هزار یا ده هزار درهم یا همیان هفت هزار دینار. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج ، بُدور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به بدره شود. || ماه تمام زیرا که پیشی می گیرد آفتاب را در طلوع خود بر غروب آن یا بدان جهت که کامل وتمام است. (منتهی الارب ). ماه تمام. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). حالتی از نیمکره ٔ روشن ماه (چون همواره یک طرف ماه بوسیله ٔ اشعه ٔ خورشید روشن است ) که تمامی آن را اهل زمین رؤیت کنند. ماه شب چهارده. پرماه. گردماه. ماه دوهفته. (فرهنگ فارسی معین ). گردمه. تِم ّ. ماه پر. امتلأقمر . ماه خرگاهی. ماه خرگهی. (یادداشت مؤلف ) :
چون او برفت اتابک و سلطان برفت نیز
این شمس در کسوف شد آن بدر در غمام.
خاقانی.
دوشت همه شب چو بدر دیدم
امشب همه چون سهات جویم.
خاقانی.
روز به مغرب شده چو مملکت او
ماه چو بدر از حجاب شام برآمد.
خاقانی.
شبم روشن شده است و من ز خوبی
ندانم بدر خوانم یا هلالت.
خاقانی.
هر یک کوکبی بود در سماء سیادت و بدری از افق سعادت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص 179).
چو بدر از جیب گردون سر بر آورد
زمین عطف هلالی بر سرآورد.
نظامی.
آن مه نو را که تو دیدی هلال
بدر نهش نام چو گیرد کمال.
نظامی.
قضا را درآمد یکی خشکسال
که شد بدر سیمای مردم هلال.
سعدی (بوستان ).
گر دلم دیوانه شد در عشق تو عیبش مکن
بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست.
سعدی.
ز دور فلک بدر رویش هلال
ز جور زمان سرو قدش خلال.
سعدی (بوستان ).
بوالعجب باشد از این خلق که رویت چو مه نو
می نمایند بانگشت و تو خود بدر تمامی.
سعدی (طیبات ).
- بدرالظﱡلَم ؛ بدر تاریکیها. ماه تمام که در تاریکیها بدرخشد. (فرهنگ فارسی معین ، ج 4: ترکیبات خارجی ) :
از بر اهل زمین وز بر تخت پدر
هست چوشمس الضحی هست چوبدر الظلم.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 60).
دیده قبله ز چراغی چه کند
تاش محراب ز بدرالظلم است.
خاقانی.
- بدرالملک ؛ ماه تمام کشور. موجب رونق و روشنی مملکت. (فرهنگ فارسی معین ، ج 4: ترکیبات خارجی ).
- || لقبی است رجال مملکت را. (فرهنگ فارسی معین ، ج 4: ترکیبات خارجی ).
- بدر تمام شدن ؛ ماه تمام شدن. ماه دوهفته گشتن :
دیگر چه توقع است از ایام
چون بدر تمام شد هلالم.
سعدی (طیبات ).
- بدرسان ؛ بدرمانند. مانند ماه دوهفته :
دف چون هلالی بدرسان گرد هلالش اختران
هرسو دو اختر در قران جفتی چو جوزا داشته.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 383).
- بدرشب ؛ شب ماه چهاردهم. (آنندراج ). شب چهاردهم و پانزدهم ماه قمری. (ناظم الاطباء).
- بدر شفق مغرب ؛ کنایه از شراب است به اعتبار فرورفتن در لب و دهان معشوق. (انجمن آرا).
- بدرشکل ؛ بشکل بدر. بصورت ماه تمام. دایره شکل :
دف هلالی بدر شکل و در شکارستان او
از حمل تا ثور و جدیش کاروان انگیخته.
خاقانی.
- بدر قدح و جام و دن ؛ کنایه از شراب است. (انجمن آرا).
- بدر گشتن ؛ بدر تمام شدن. پرماه شدن. ماه دوهفته شدن :
این همه تابش ز روی و رای او نشگفت از آنک
بدر گردد مه چو با خورشید گردد ملتقا.
سنایی.
بر فلک چون بدر گردد کاستن گیرد فلک.
امیرمعزی.
- بدر منور ؛ ماه تمام نورانی.
- || کنایه از روی زیبا و زیباروی :
چنان بد رسم آن بدر منور
که بر هرزه بدادی بدره ای زر.
نظامی.
- بدر منیر ؛ ماه تمام نورانی :
عروس خاک اگر بدر منیر است
بدست باد کن امرش که پیر است.
نظامی.
وگر بر وی نشستن ناگزیراست
نه شب زیباتر از بدر منیر است.
نظامی.
- || کنایه از روی زیبا و زیباروی :
فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
قامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر.
سعدی.
- بدروار ؛ مانند بدر. مانند ماه دوهفته :
دیده نه ای روز بدر کان شه دین بدروار
راند سپه در سپه سوی نشیب از عقاب.
خاقانی.
و رجوع به ماه وهلال و قمر و اهله ٔ ماه شود.

بدر. [ ب َ ] (اِخ ) غزوه ٔ معروف رسول اکرم با کفار، و اصلاً نام چاهی است میان مکه و مدینه. در جنوب غربی مدینه ، در فاصله ٔ 28 فرسنگی آن و در پایین وادی الصفراء و گویند منسوب به بدربن یخلدبن نضربن کنانه است. در همین محل است که نخستین جنگ میان مسلمانان و مشرکان (در رمضان سال دوم هجری ) روی داد و به غزوه ٔ بدر یا بدرالکبری یا بدرالقتال یا بدرالاولی مشهور شد. ریاست مشرکان قریش در جنگ با ابوسفیان بود و او در این هنگام با کاروانی از شام بازمی گشت. جنگ به شکست مشرکان انجامید و قریب 70 تن از آنان بقتل رسیدند و 70 تن نیز به اسارت درآمدند. در غزوه ٔ احد که در سال سوم هجرت روی داد و به شکست مسلمانان خاتمه پذیرفت ابوسفیان باز وعده ٔ جنگ بسال دیگر کرد در همین محل بدر. سال بعد یعنی در سال چهارم هجرت مسلمانان و مشرکان آماده ٔ کارزار شدند اما جنگی واقع نشد و این حادثه بدرالصغری یا بدرالموعد یا غزوة السویق نامیده شد. و رجوع به معجم البلدان و امتاع الاسماع و عیون الاخبار و طبقات ابن سعد و تاریخ طبری چ مصر ج 2 ص 267 ببعد و عقدالفرید و سیرة ابن هشام و حبیب السیر شود : و لقد نصرکم اﷲ ببدر و انتم اذلة. (قرآن 123/3).
آنرا که همچو سنگ سر مرّه روز بدر
در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش.
ناصرخسرو.
آنرا که مصطفی چو همه عاجز آمدند
در حرب روز بدر بدو داد رایتش.
ناصرخسرو.
ذوالفقار ایزد سوی که فرستاد به بدر
زن و فرزند کرا بود چو زهرا و شبیر.
ناصرخسرو.
از آن مشهور شیر نر که اندر بدر و در خیبر
هوا از چشم خون بارید در صمصام خندانش.
ناصرخسرو.
بدرستی که خدای شما را نصرت کرد در غزو بدر و شما در چشم دشمن سست و خواربودید از ناساختگی. (کشف الاسرار میبدی ج 2 ص 263).
صاحب بدر و حنین از تو گشاید فقاع
کان گهر چون سداب برکنی از بهر کین.
خاقانی.
دیده نه ای روز بدر کان شه دین بدروار
راند سپه در سپه سوی نشیب از عقاب.
خاقانی.

معنی بدر به فارسی

بدر
چاهی است میان مکه و مدینه و پایین وادی الصفرائ که ۲۸ فرسنگ از مدینه فاصله دارد . در آنجا نخستین جنگ میان مسلمانان و مشرکان در ماه رمضان سال دوم ه. ق . / ۲۳ م . روی داد و مسلمانان پیروز شدند و آنانرا بدر الکبری و بدر القتال و بدر الاولی می نامیدند . پس از شکست احد ابو سفیان و عده جنگ به سال دیگر نهاد در همان موضع . سال بعد با آنکه مشرکان مکه به قصد حمله بر ندینه از مکه خارج شدند و مسلمانان نیز آماده کار زار بودند حربی واقع نگشت و این وقع را بدر الصغری یا بدر الموعد و غزوه السویق می نامند و آن به سال چهارم هجرت بود ٠
ماه تمام، ماه شب چهارده، ماه قمری، جمع بدره
( اسم ) حالتی از نیمکر. روشن ماه ( چون همواره یک طرف ماه بوسیل. اشع. خورشید روشن است ) که تمامی آنرا اهل زمین رویت کنند بدر تمام ماه شب چهارده پر ماه گرد ماه ماه دو هفته : چهر. او مانند بدر می تافت .
[full Moon] [نجوم] یکی از اَهِلّۀ ماه که در آن کلِ قرص ماه به صورت روشن دیده می شود
دهی از بخش ویسیان شهرستان خرم آباد است .
بیرون آمدن خارج شدن .
لولو صاحب موصل از اتابکان موصل یا خاندان زنگی ( جل. ۶۳۱ ه. ق . / ۱۲۳۳ م . ف. ۶۵۷ه. ق . / ۱۲۵۹ م . ) وی در ۶۳۱ تسلیم مغول شد و ۵٠ سال پادشاهی و ۹۶ سال عمر کرد .
از شاعران و نویسندگان بوده است .
[harvest Moon] [نجوم] ماه بدری که در شب های نزدیک به اعتدال پاییزی در طی چند شب پیاپی نزدیک به زمان غروب خورشید مشاهده می شود
تیره ازایل ممزایی ایل چهار لنگ بختیاری .
براعه الطلب : ( اسم ) طلب کردن چیزی است از کسی با الفاظ نعز و دل انگیز که در مخاطب تاثیر کند صورت الحاح و خواهش نداشته باشد حسن طلب ادب السول .
ملک الشعرای شاهان شروان در قرن نهم بود و بقول دولتشاه سمرقندی سالها در شروان و مضافات آن سر آمده شاعران بوده و با کاتبی مشاعره و معارضه داشته است .
نوعی لباس بلند که کشیشان در کلیسا پوشند بطرشین .
بیرون کردن راندن .
از اطبای ماه هفتم هجریست و در بیطره نیز مهارت داشت
غمگین و دردمند. مرده
( صفت ) کسی که از خاندان و خانه خود آواره شده . بی خانمان آواره سرگردان خانه بدوش .
رسم تفرج و گردش که روز سیزدهم فروردین ایرانیان راست .
وی معاصر امیر تیمور گورکانی و از جمله شعرای دارالسلطنه هرات بود و در سال ۷۹۱ قمری که میرزا امیرانشاه فرزند تیمور جهت دفع فتنه حاجی بیک جونی قربانی به هرات آمده و در باغ زاغان منزل کرده بود مولانا علی بنزد او رفت و قصیده ای در مدح وی سرود که مورد پسند میرزانشاه واقع شد
یا غزوه بدرالقتال یا بدر الکبری
منتظر انتظار کش : تن چون نی و بر چو نیل و رخساره چو کاه انگشت بلب گوش بدر دیده براه . ( کیکاوس بن اسکندر )

معنی بدر در فرهنگ معین

بدر
(بَ) [ ع . ] ( اِ.) ماه شب چهارده ، ماه کامل .
(بِ دَ) (ص مر.) منتظر، انتظارکش .

معنی بدر در فرهنگ فارسی عمید

بدر
ماه تمام، ماه شب چهارده، نیمۀ روشن ماه.
= بدره

بدر در دانشنامه اسلامی

بدر
معنی : پرتاب نکردی - نیفکندی - تیر نینداختی(رمي به معناي انداختن تير به طرف دشمن ، و يا به طرف شکار است . اصطلاحاً به تهمت زدن هم اطلاق مي شود مثلاً در عبارت "إِنَّ ﭐلَّذِينَ يَرْمُونَ ﭐلْمُحْصَنَاتِ "مثل اينکه تهمت زننده که بي گناهي را متهم ميکند ، مانند ک...
معنی ﭐلْيَوْمَ: امروز- اکنون - در این زمان (يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است ، که حادثهاي از حوادث را در بر گرفته باشد ، و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف ميشود ، هر چند که استعمالش در مدت زمان بين طلوع و غروب خورشيد شايع شده ...
معنی يَوْمِ: روز - مقداري از زمان که حادثه ي قابل ملاحظه اي در آن رخ داده است - دوران (يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است ، که حادثهاي از حوادث را در بر گرفته باشد ، و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف ميشود ، هر چند که استعمال...
معنی يَوْمِکُم: روزتان(يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است ، که حادثهاي را در بر گرفته باشد ، و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف ميشود ، هر چند که استعمالش در مدت زمان بين طلوع و غروب خورشيد شايع شده است ولي چه بسا که در ملک و سلط...
معنی يَوْمِهِمُ: روزشان(يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است ، که حادثهاي را در بر گرفته باشد ، و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف ميشود ، هر چند که استعمالش در مدت زمان بين طلوع و غروب خورشيد شايع شده است ولي چه بسا که در ملک و سلط...
معنی يَوْمَيْنِ: دو روز(يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است ، که حادثهاي را در بر گرفته باشد ، و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف ميشود ، هر چند که استعمالش در مدت زمان بين طلوع و غروب خورشيد شايع شده است ولي چه بسا که در ملک و سلط...
تکرار در قرآن: ۲(بار)
نام محلّی است ما بین مکه و مدینه که جنگ معروف بدر در آن واقع شد .
بدر ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اسم برای اشخاص ذیل باشد: • غزوه بدر، نام سه غزوه در صدر اسلام • بدر بن حسنویه، امیر کرد شیعی ایرانی در منطقه جبل، کوشا در امور حاجیان و حرمین• بدر بن رقیط، بنابر قولی از شهدای کربلا• زید بن معقل، یکی از شهدای کربلا• بدر شروانی، شاعر قرن نهم و ملک الشعرای شروانشاهان• بدرالجمالی، فرمانده کُلّ قوا و وزیر فاطمیان
...
یکی از جنگهای پیامبر غزوه بدر بوده است.
بدر، مکانی بین مکه و مدینه است. غزوه بدر، اولین غزوه ای است که در اسلام (در مکان یاد شده اتفاق افتاده است. در این مدخل از واژه «بدر» و جملاتی مانند «یوم الفرقان یوم التقی الجمعان» و... استفاده شده است.
عناوین مرتبط
آثار غزوه بدر،اسیران غزوه بدر،امدادهای خدا در غزوه بدر،اهمیت غزوه بدر،پیروزی در غزوه بدر،شیطان در غزوه بدر،غنایم غزوه بدر .
بدر، محل وقوع و نام نخستین غزوه مهم پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و نیز نام دو غزوه دیگر است.
بدر در ۱۳۰ کیلومتری جنوب غربی مدینه، به فاصله یک شب راه از بندر الجار، در دشتی به طول نه و عرض هفت کیلومتر یا طول هشت و عرض چهار کیلومتر، در بخش سفلای وادی صفراء (منابع جدید آن را جزو وادی فَرْعه می دانند) به ارتفاع ۱۸۷ متر از سطح دریا واقع است.

منشأ نام گذاری بدر
درباره منشأ نام گذاری این محل در منابع اختلاف است.

← نام صاحب چاه های بدر
جز قسمت جنوب غربی بدر که نرم و سست است و اکنون به صورت نخلستانی سرسبز درآمده دیگر قسمت های آن ریگزار است، و اطراف آن را تپه های پرشیب و تَلماسه محصور کرده است.
دو دهانه این دشت (شمال غربی و جنوب شرقی) به نسبت نزدیکی و دوری به مدینه، به اقتباس از قرآن، «العُدوَة الدّنیا» و «العُدوة القُصوی» نام دارند.
میان این دو دهانه، در جنوب غربی دشت، کوهی بلند به نام «جبل اسفل» وجود دارد که از آنجا می توان دریا را به خوبی دید. بدر در محلّ پیوستن راه مدینه به راه کاروان رو مکه به شام قرار داشته و به سبب وجود آب، استراحت گاه کاروان ها بوده است.
پیش از اسلام، هر سال از اول تا هشتم ذیقعده، در آنجا بازاری بر پا می شده که در آن در عین حال برنامه های تفریحی و مراسم عبادی (در برابر بت ها) اجرا می شده است.

زیست گاه قبیله بنو ضمره
...
بدر الدین محمد بن رضی الدین غزی عامری دمشقی نویسنده کتاب المطالع البدریة فی المنازل الرومی می باشد.
«بدر الدین محمد بن رضی الدین غزی عامری دمشقی»، در ۱۴ ذی القعده ۹۰۴ ق در دمشق متولد شد. پدرش رضی الدین الغزی، او را درحالی که کمتر از دو سال سن داشت، نزد شیخ محمد بن محمد بن علی الاسکندری المزی برد. وی خرقه تصوف را به تنش پوشاند و اذکاری را به او تلقین نمود. غزی از بسیاری از شیوخ دمشق، از جمله پدرش کسب علم کرد. او سپس به همراهی پدرش عازم مصر شد و از بسیاری از مشایخ مصر علم آموخت و از جلال الدین سیوطی کسب اجازه کرد.
اِبْن ِ اِیاز، ابومحمد جمال الدین حسین بن بدر بن ایاز (د ۶۸۱ق / ۱۲۸۲م )، از علمای نحو می باشد.
از زندگی او هیچ نمی دانیم . کسانی که او را دیده اند، نیز اطلاع روشنی از احوال او نداده اند. شرف دمیاطی (د ۷۰۵ق /۱۳۰۶م ) که در ۶۵۰ق /۱۲۵۲م در بغداد بوده ، او را در زی ّ سپاهی زادگان دیده است که نزد سعد بیّانی علم نحو می آموخته است .
سیوطی ، عبدالرحمان ، بغیة الوعاة، ج۱، ص۵۳۲، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ، ۱۳۸۴ق / ۱۹۶۴م.
اندکی بعد صفدی
صفدی ، خلیل ، الوافی بالوفیات ، ج۱۲، ص۳۴۲، به کوشش رمضان عبدالتواب ، بیروت ، ۱۳۹۹ق /۱۹۷۹م.
از میان شاگردان او تنی چند در شمار مشاهیر درآمده اند، از آن جمله عزالدین قواس
ابن فوطی ، عبدالرزاق بن احمد، تلخیص مجمع الاداب فی معجم الالقاب ، ج۴، ص۲۱۰، به کوشش مصطفی جواد، وزارة الثقافة و الارشاد القومی ، دمشق.
...
احمدخان بدر از رجال سیاسی ایران در پهلوی بود.
میرزا احمدخان نصیرالدوله یگانه پسر میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله بود. در سال ۱۲۸۷ (ه. ق) در رشت متولد شد. میرزا احمدخان در سال ۱۳۰۱ که نصیرالدوله پدرش به لقب آصف الدوله ملقب گردید، ملقب به نصیرالدوله شد.
مشاغل وی
او از اوایل عمر از کارمندان وزارت خارجه بوده و از سال ۱۳۲۲ تا اواخر ۱۳۲۴ (ه. ق) بعد از مأموریت "میرزا جوادخان سعدالدوله" سمت وزیر مختاری ایران را در "بلژیک" داشته و در کابینه اول "وثوق الدوله" در اواخر ۱۳۳۴ (ه. ق) که "وثوق الدوله" نخست وزیر بود، به مناسبت بستگی که با او داشت (نصیرالدوله برادرزن وثوق الدوله بود) نصیرالدوله را به معاونت وزارت خارجه منصوب کرد و در کابینه دوم وثوق معروف به کابینه قرارداد، وزیر فرهنگ بود و بعد از سال ۱۳۰۵ (ه. ش) در هیئت دولت "میرزا حسن خان مستوفی الممالک" همین سمت را داشته است.
← ویژگی ها
وی در سال ۱۳۴۹ (ه. ق) مانند پدرش به علت سکته درگذشت. در هنگام مرگ سن او نزدیک به ۶۲ سال بود.
در جاهلیت، سالی سه روز در بدر به هنگام حج بازاری تشکیل می شد و در این بازار، اعراب ابتدا به معاملات و خرید و فروش اجناس دست می زدند و پس از آن به اجرای مراسم مذهبی خود می پرداختند.
 ۱. ↑ حریری، فرهنگ اصطلاحات حج، ص۲۷.

منبع
تونه ای، مجتبی، فرهنگنامه حج، ص۱۷۵. رده های این صفحه : اماکن | جغرافیای اسلامی | مکه































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...



بدر در دانشنامه ویکی پدیا

بدر
بدر می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:
بدر (ماه)، ماه کامل شب ۱۴
غزوه بدر، از غزوه های محمد، پیامبر اسلام
بدر (شهر عربستان)، شهری در عربستان سعودی
بدر (شهر مصر) شهری در مصر
عملیات بدر، یکی از عملیات های نظامی ایران در جنگ ۸ ساله
بدر (عروسک)، یکی از عروسک های مجموعه ی فولا (عروسک)
بدر یا بدر حُنَین شهری است واقع در دشتی در جنوب غربی شهر مدینه در عربستان سعودی.
غزوه بدر
این شهر در قدیم، مرکزی تجاری، و اتصال دهندهٔ جاده ای از مدینه و جادهٔ مسیر کاروان های مکه تا سوریه بوده است.
کوه ها و تپه های شنی در گرداگرد این شهر پیداست.
غزوه بدر که نخستین نبرد اصلی مسلمانان بود، در ۱۷ رمضان سال دوم پس از هجرت، در این شهر روی داد.
شهر بدر (به عربی: مدينة بدر) (به معنی «شهر ماه کامل») یک ناحیه برون شهری در استان قاهره در مصر است.
در شهر بدر سه دانشگاه مصری-روسی، دانشگاه آینده و EELU (در دست ساخت) وجود دارد.
این شهر نزدیک ترین شهر صنعتی به فرودگاه بین المللی قاهره، گذرگاه سوئز است و این شهر همچنین به دلتای نیل، کانال سوئز، دریای سرخ و شبه جزیره سینا نزدیک است.
سامانه طبقه بندی اقلیمی کوپن آب و هوای این شهر را در دسته اقلیم بیابانی تعیین نموده است.
بَدر یا ماه پُر یا پُرماه، حالتی از کره ماه است که زمین میان ماه و خورشید قرار می گیرد به طوری که تمام ماه در نظر ما روشن است.
بدر پاییزی
هنگامی که ماه به نقطه مقابل زمین نسبت به خورشید می رسد یا به عبارت دیگر فاصله زاویه ای ماه و خورشید ۱۸۰ درجه می شود، تمام قرص ماه روشن به نظر می رسد که بدر نامیده می شود و ماه در این موقعیت در حالت مقابله است. این مرحله ماه در حدود نیمه ماه بعد از حدوث ماه نو حاصل می شود، البته در این موقع، ماه که درست در مقابل خورشید نسبت به زمین قرار می گیرد، اگر بر روی دائرةالبروج هم قرار داشته باشد، ماه گرفتگی اتفاق می افتد. بعد از این مرحله قسمت شرقی قرص ماه (بجای سمت غربی آن) توسط اشعه نور خورشید روشن می شود و فازهای ماه با ترتیب برعکس از تثلیث تا تربیع آخر و سپس تا هلال و بالاخره تا ماه نو تکرار می شود. در شرایط مناسب اتمسفری، قسمت تاریک قرص ماه، به صورت خیلی ضعیف قابل رؤیت است. قابل رؤیت بودن قسمت تاریک ماه، به سبب بازتاب نور خورشید از سطح کره زمین به سطح ماه است.
بدر التَّمام بنت حسین (نسب: بدر التمام بنت حسین بن محمد بن عبد الوهاب دباس) کاتب و شاعربانوی عراقی در دوره اول عباسی بود.
بدر الحارثی (انگلیسی: Bader Al-Harthi؛ زادهٔ ۲ آوریل ۱۹۹۴) بازیکن فوتبال اهل امارات متحده عربی است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.
بدر الخمیس (انگلیسی: Bader Al-Khamees؛ زادهٔ ۴ اوت ۱۹۸۴) یک ورزشکار اهل عربستان سعودی است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال التعاون عربستان سعودی، و باشگاه فوتبال الاهلی عربستان سعودی، باشگاه فوتبال الاتفاق عربستان سعودی، باشگاه فوتبال التعاون عربستان سعودی، و باشگاه فوتبال الفتح عربستان سعودی، باشگاه فوتبال التعاون عربستان سعودی، و تیم ملی فوتبال عربستان سعودی اشاره کرد.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال عربستان سعودی بازی کرده است.
بدر السلیطین (انگلیسی: Badr Al-Sulaitin؛ زادهٔ ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۹۰) یک ورزشکار اهل عربستان سعودی است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۳۱ ژانویه ۲۰۱۷.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال الشباب عربستان سعودی و تیم ملی فوتبال عربستان سعودی اشاره کرد.
بدر الشهرانی (عربی: بدر الشهراني‎؛ زادهٔ ۱۴ نوامبر ۱۹۸۹) یک ورزشکار اهل عربستان سعودی است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.
بدر القدوری (انگلیسی: Badr El Kaddouri؛ زادهٔ ۳۱ ژانویهٔ ۱۹۸۱) بازیکن فوتبال اهل مراکش بود.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال سلتیک، باشگاه فوتبال الوداد کازابلانکا، و باشگاه فوتبال دینامو کیف اشاره کرد.
وی همچنین در تیم های ملی فوتبال زیر ۲۳ سال مراکش و مراکش بازی کرده است.
بدر المطوع (عربی: بدر أحمد المطوع‎؛ زاده ۱۰ ژانویهٔ ۱۹۸۵) یک بازیکن فوتبال اهل کویت است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ژوئیه ۱۷, ۲۰۱۱.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال کویت بازی کرده است.
الشیخ بدر (به عربی: الشیخ بدر) یک منطقهٔ مسکونی در سوریه است که در استان طرطوس واقع شده است.
فهرست شهرهای سوریه
الشیخ بدر ۴۷٬۹۸۲ نفر جمعیت دارد.
پنجاه بدر آیین سنتی و قدیمی مخصوص مردم شهر قزوین است که به پاس بارش های بهاری، پنجاهمین روز سال یا فصل بهار را در طبیعت سپری می کنند. برای همین در پنجاه من روز بهار به مصلی قزوین می روند.
خوردن غذاهایی از جمله آش رشته و دُیماج و تنقلاتی چون آجیل و شیرینی باقی مانده از عید نوروز، بخشی از رسوم پنجاه بدر در شهر قزوین است. چنانچه از روز نخست سال تا پنجاهمین روز آن بارش باران فراوان باشد، مردم در آیین پنجاه بدر نماز شکر به جا می آورند و چنانچه سالی کم باران باشد از خدواند طلب بارش باران می کنند.
تپه بدر در شهرستان دهلران، بخش موسیان، دهستان دشت عباس، روستای بدر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۴۰۴۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
تپه سیزده بدر مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در روستای فیض آباد از توابع بخش باشتین شهرستان داورزن واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۲۳۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
دبیرستان بدر یک از مدارس قدیمی تهران است که در خیابان ری بالاتر از بازارچه حمام نواب قرار داشت.
روزنامه همشهری شماره ۳۸۵۴ یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۴
از دانش آموختگان به نام این دبیرستان می توان به مسعود کیمیایی، اسفندیار قره باغی، عباس شفیعی، حسین گیل، منوچهر وثوق، محمد بخارایی و ... اشاره کرد.
هم چنین مسعود کیمیایی در فیلم گوزنها اشاره به دبیرستان بدر داشته است.
دهستان بدر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دهستان بدر (قروه) دهستانی در شهرستان قروه
دهستان بدر (روانسر) دهستانی در شهرستان روانسر
زَبرِقان بن بَدر تمیمی (؟ - ۶۶۵م) صحابی شاعر بود. زَبرِقان (همواره در عربی با الف و لام تعریف همراه است) لقبی است که برجای نامش شهرت یافت؛ دو وجه دارد: گویند برای زیبارویی اش به این واژه لقب گرفت (زبرقان از لقب های کرهٔ ماه در زبان عربی بوده) یا برای زردفامی عمامهٔ روزانه اش. تا هنگام خلافت معاویه زیست و جاحظ ذکر کرده که او نابینایی اش را از دست داد.
درباره وُهَیبه گفته شده که از شاعران دوره ی جاهلی بوده. همسرش زید بن میة را کُشت و در همسایگی زبرقان می زیست و در یکی از اشعارش، زبرقان را نام برده است.
سوسن بدر (عربی: سوسن بدر‎؛ زادهٔ ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۷) هنرپیشه اهل مصر است.
از فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می توان به ۶۷۸، مرگ یک شاهدخت اشاره کرد.
سوله بدر، روستایی از توابع بخش ماهورمیلانی شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان میشان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۷ نفر (۸خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بدر در دانشنامه آزاد پارسی

بَدْر (اخترشناسی)
بَدْر
ماه تمام، ماه شب چهاردهم که یکی از صورت های ماه یا اهلۀ قمر است. در چنین وضعیتی که تقریباً هر دو هفته یک بار روی می دهد، نیم کرۀ روشن ماه روبه زمین قرار می گیرد و قرص آن به
طور کامل و درخشان از زمین دیده می شود. به این موقعیت، گِردمَه، پُرماه و یا پُری ماه نیز گفته اند.

ارتباط محتوایی با بدر

بدر در جدول کلمات

معنی بدر به انگلیسی

full moon (اسم)
قرص کامل ماه ، ماه شب چهارده ، بدر
harvest moon (اسم)
ماه شب چهارده ، بدر

بدر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

اسماعيل جعفرى ١٩:٢٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
بِدَر
چَم ( معني) واژه ى بِدَر ؛پاره پاره كردن ،
دَرديدن
شيرها شكم شكار را دريدند..
دستور :شكمش را بِدَرانيد
|

تهی ٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
بدر همان ماه چهارده (ماه کامل) است: قابل توجه برای نسخه داران
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محصولات بدر   • شرکت بدر   • ماهواره بدر   • جنگ بدر پیامبر   • معنی بدر   • خلاصه جنگ بدر   • بدر و مادر   • جنگ بدر چیست   • مفهوم بدر   • تعریف بدر   • معرفی بدر   • بدر یعنی چی   • بدر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بدر
کلمه : بدر
اشتباه تایپی : fnv
آوا : badr
نقش : اسم خاص مکان
عکس بدر : در گوگل


آیا معنی بدر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )