برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1317 100 1

برانگیختن


مترادف برانگیختن: به هیجان آوردن، تحریض کردن، ترغیب کردن، تشویق کردن، تهییج کردن، آنتریک کردن، تحریک کردن، وادار کردن، وا داشتن، مبعوث کردن، زنده کردن، روانه کردن

معنی برانگیختن در لغت نامه دهخدا

برانگیختن. [ ب َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) انهاض. اشخاص. حض. (دهار) (ترجمان القرآن ). تحریض. (دهار). تحریض کردن. (ناظم الاطباء).تثویر. اثاره. (ترجمان القرآن ). حث. (دهار). استحثاث. (تفلیسی ). تهییج. (المصادر زوزنی ). تهییج. تحریک. تحریک کردن. (ناظم الاطباء). تضریه. اغراء. برآغالیدن. (آنندراج ). برافژولیدن. (یادداشت مؤلف ). واداشتن به. بعث. ابتعاث. ترغیب کردن. (ناظم الاطباء). بلبال.بلبله. (یادداشت مؤلف ) : و او را برانگیخت پی کاری که وی برای آن کافی است. (تاریخ بیهقی ).
ز چیز کسان وز برانگیختن
بپرهیز و از خیره خون ریختن.
اسدی.
امیر ابوالحرث را با سر رضا آوردند و فائق را از سر وحشت برانگیختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- برانگیختن آتش از کسی ؛ او را سخت به خشم آوردن. بر چیزی تحریک کردن :
نکیسا چون ز شاه آتش برانگیخت
ستای باربد آبی بر او ریخت.
نظامی.
- برانگیختن بر کاری ؛ استحثاث. (مهذب الاسماء).
- برانگیختن دستان ؛ سر کردن قصه. سر رسیدن نغمه :
قفسها به هر شاخی آویخته
در او مرغ دستان برانگیخته.
اسدی (گرشاسبنامه ).
- برانگیختن دل ؛ تحریک و تهییج کردن :
ابر شاه زشتی است خون ریختن
به اندک سخن دل برانگیختن.
فردوسی.
- برانگیختن سخن ؛ سر کردن و گفتن سخن :
وزین شیوه سخنهائی برانگیخت
که از جان پروری با جان در آمیخت.
نظامی.
- برانگیختن کسی را بر کسی ؛ کسی را بر کسی شوراندن.
- برانگیختن گواه ؛ شاهد آوردن : اگر علی دختر بمن ندهد گواه برانگیزم که علی زنا کرده است. علی گفت گواه از کجا آوری. (کتاب النقض ).
- نقش و تماثیل برانگیختن ؛ پدید آوردن و تصویر کردن نقش :
نقش و تماثیل برانگیختند
از دل خاک و دو رخ کوهسار.
منوچهری.
|| بشتاب راندن. باتندی به حرکت درآوردن. بتاختن واداشتن :
همه بادپایان برانگیختند
همی گرد با خوی برآمیختند.
فردوسی.
برانگیخت اسب و بیفشرد ران
بگردن برآورد گرز گران.
فردوسی.
بهر سو که باره برانگیختی
همان خاک ب ...

معنی برانگیختن به فارسی

برانگیختن
( مصدر ) تحریض کردن تحریک کردن برانگیزاندن .
دود بر آوردن .
جنگ بر پا کردن جنگ برانگیختن
محشر بر پا کردن غوغا افکندن هنگامه بپا کردن .
بحمله در آمدن بجولان در آوردن
( مصدر ) غبار بر آوردن .
( مصدر ) ۱ - غبار انگیختن گرد و خاک بلند کردن : برانگیختم گرد هیجا چو دود چو دولت نباشد تهور چه سود ? ( بوستان ) ۲ - نیست و نابود کردن : تو با شاه چین جوی ننگ و نبرد زکشور خدایان بر انگیز گرد .

معنی برانگیختن در فرهنگ معین

برانگیختن
( ~. اَ تَ)(مص م .) تحریض کردن ، تحریک کردن .
( ~ . بَ. اَ تَ) (مص م .) نک گرد برآوردن .

معنی برانگیختن در فرهنگ فارسی عمید

برانگیختن
۱. برانگیزانیدن، تحریک کردن.
۲. ایجاد کردن، پدید آوردن.
۳. بلند کردن، بیرون آوردن.
۴. به پیامبری مبعوث کردن.
۵. [قدیمی] زنده کردن مردگان در روز رستاخیز.
۶. [قدیمی] تازاندن، به حرکت سریع واداشتن: اسب را برانگیخت.

برانگیختن در جدول کلمات

برانگیختن | هیجان
تهییج
برانگیختن و تحریک کردن
حض

معنی برانگیختن به انگلیسی

stimulation (اسم)
تحریک ، انگیزش ، برانگیختن
excitation (اسم)
تحریک ، هیجان ، براشفتگی ، برافروختگی ، غلیان ، برانگیختن ، القاء ، انفعال

معنی کلمه برانگیختن به عربی

برانگیختن
اثر (مع الشد) , اجل , اغضب , حرارة , حرض , حرض عليه , شغل , مريض , نبات القراص ، استفزاز

برانگیختن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صبا
واشوراندن
نگین
شورانیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• برانگیختن در جدول   • تند است و اشتها اور   • معنی چو رستم بدیدش برانگیخت اسب   • برانگیخته شدن در جدول   • معنی کمان حلاجی   • گوریل افسانه ای در جدول   • معنی کلیپ فیلم   • معنی تاخت   • معنی برانگیختن   • مفهوم برانگیختن   • تعریف برانگیختن   • معرفی برانگیختن   • برانگیختن چیست   • برانگیختن یعنی چی   • برانگیختن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی برانگیختن
کلمه : برانگیختن
اشتباه تایپی : fvhk'dojk
عکس برانگیختن : در گوگل

آیا معنی برانگیختن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )