برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1269 100 1

برخورد کردن


مترادف برخورد کردن: برخوردن، به هم رسیدن، ملاقات کردن، تصادف کردن، تصادم کردن، تلاقی کردن، مصادف شدن

معنی برخورد کردن در لغت نامه دهخدا

برخورد کردن. [ ب َ خوَر / خُرْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تصادف کردن. ملاقات کردن. رجوع به برخورد و برخوردن شود.

معنی برخورد کردن به فارسی

برخورد کردن
( مصدر ) بهم رسیدن دو یا چند تن همدیگر را دیدن .

برخورد کردن در جدول کلمات

برخورد کردن دو چیز به هم
تماس

معنی برخورد کردن به انگلیسی

meet (فعل)
مواجه شدن ، پیوستن ، برخورد کردن ، تقاطع کردن ، تلاقی کردن ، یافتن ، مواجه شدن با ، ملاقات کردن ، مصادف شدن با
bop (فعل)
زدن ، دمیدن ، برخورد کردن ، تصادم کردن
knock up (فعل)
تحریک کردن ، برخورد کردن ، بپایان رساندن ، از کار انداختن ، ناراحت کردن ، بهم زدن ، ابستن کردن ، سردستی اماده کردن
osculate (فعل)
برخورد کردن ، بوسیدن ، تماس نزدیک حاصل کردن ، صفات مشترک داشتن

برخورد کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر کیان
اصابت
گلی افجه
Ran across

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی برخورد کردن   • مفهوم برخورد کردن   • تعریف برخورد کردن   • معرفی برخورد کردن   • برخورد کردن چیست   • برخورد کردن یعنی چی   • برخورد کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی برخورد کردن
کلمه : برخورد کردن
اشتباه تایپی : fvo,vn ;vnk
عکس برخورد کردن : در گوگل

آیا معنی برخورد کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )