برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1224 100 1

بردبار

/bordbAr/

مترادف بردبار: آرام، باحوصله، پرشکیب، حلیم، حمول، خویشتن دار، رزین، شکیبا، صابر، صبور، متحمل

متضاد بردبار: کم صبر، ناشکیبا، نابردبار، کم حوصله

معنی بردبار در لغت نامه دهخدا

بردبار. [ ب ُ ] (ص مرکب ) حلیم. (دهار) (ترجمان القرآن ). حمول. متحمل. (انجمن آرا) (آنندراج ). تاب آورنده و تحمل کننده. (برهان ) (انجمن آرا).صابر. صبور. (یادداشت مؤلف ). پرحوصله. شکیبا. باصبر و با تحمل و پذیرفتار. (ناظم الاطباء) :
گشاده دلان را بود بخت یار
انوشه کسی کو بود بردبار.
فردوسی.
نگر تا نباشی جز از بردبار
که تیزی نه خوب آید از شهریار.
فردوسی.
خردمند گر دل کند بردبار
نباشد بچشم جهاندار خوار.
فردوسی.
چو نیکی کنش باشی و بردبار
نباشی بچشم خردمند خوار.
فردوسی.
بکار اندرون داهی پیش بینی
بخشم اندرون صابر بردباری.
فرخی.
پردلی پردل ولیکن مهربانی مهربان
قادری قادر ولیکن بردباری بردبار.
فرخی.
خنک آنان که خداوند چنین یافته اند
بردبار و سخی و خوب خوی و خوب سیر.
فرخی.
نیست از شاهان گیتی اندر این گیتی چو او
وقت خدمت حق شناس و وقت زلت بردبار.
فرخی.
تو خوارکار ترکی من بردبار عاشق
زشت است خوارکاری خوب است بردباری.
منوچهری.
نیست به بد رهنمون نیست ببد مضطرب
نیست ببد بردبار نیست ببد متهم.
منوچهری.
گر با تو بردباری چندی نکردمی من
در خدمتم نکردی چندین تو خوارکاری.
منوچهری.
خدایا تو حلیم و بردباری
که بر مؤبد همی آتش بباری.
(ویس و رامین ).
همی گویم خدایا کردگارا
بزرگا کامگارا بردبارا.
(ویس و رامین ).
تو از بردباران بدل ترس دار
که از تند درکین بتر بردبار.
اسدی.
با جاهل و بی خرد درشتم
با عاقل نرم و بردبارم.
ناصرخسرو.
بروز هزاهز یکی کوه بود
شکیبا دل بردبار علی.
ناصرخسرو.
بر سر من تاج دین نهاده خرد
دین هنری کرد و بردبار مرا.
ناصرخسرو.
ما بسیار سخن ناسزا با شاه گفته ایم اما شهریار ...

معنی بردبار به فارسی

بردبار
شکیبا، صبور، صبرکننده، تاب و طاقت
( صفت ) ۱- بارکش . ۲- متحمل آورنده تحمل کننده . ۳- صبور شکیبا.

معنی بردبار در فرهنگ معین

بردبار
(بُ) (ص مر.) ۱ - بارکش . ۲ - شکیبا.

معنی بردبار در فرهنگ فارسی عمید

بردبار
شکیبا، صبور، صبرکننده، تاب آوردنده، تحمل کننده.

بردبار در جدول کلمات

بردبار
شکیبا, حلیم, صبور
کنایه از شخص بردبار و متین
خونسرد

معنی بردبار به انگلیسی

meek (صفت)
مهربان ، رام ، بی روح ، فروتن ، خاضع ، ملایم ، نجیب ، حلیم ، افتاده ، بردبار ، با حوصله
hardy (صفت)
جسور ، دلیر ، متهور ، بادوام ، سر سخت ، شکیبا ، بردبار ، پرطاقت ، دلیر نما
tolerant (صفت)
ازاده ، شکیبا ، بردبار ، دارای سعه نظر ، بامدارا ، مدارا امیز ، ازادمنش ، اغماض کننده ، شخص متحمل
patient (صفت)
شکیبا ، بردبار ، صبور ، از روی بردباری

معنی کلمه بردبار به عربی

بردبار
بتسامح , متسامح , مريض , وديع

بردبار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسن کریمی
صبور
M.G
شکیبا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بردباری   • معنی عزیز دردانه   • بردباری چیست   • بردبار جیووا   • مترادف روشنی وضوح   • بردبار در جدول   • معنی روشنی وضوح   • معنی نادانی   • مفهوم بردبار   • تعریف بردبار   • معرفی بردبار   • بردبار چیست   • بردبار یعنی چی   • بردبار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بردبار
کلمه : بردبار
اشتباه تایپی : fvnfhv
آوا : bordbAr
نقش : صفت
عکس بردبار : در گوگل

آیا معنی بردبار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )