انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1068 100 1

برهان

/borhAn/

مترادف برهان: بینه، حجت، دلیل، فرنود

برابر پارسی: فرنود، آوند، پَروَهان، نخش

معنی اسم برهان

اسم: برهان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: borhān) (عربی) دلیل، حجت، حجت روشن، دلیل قاطع، از واژه های قرآنی، (در اعلام) نام پادشاهی از طبقات سلاطین اسلام - دلیل، حجت

معنی برهان در لغت نامه دهخدا

برهان. [ ب َ ] (اِ) خوشحالی و شعف. (ناظم الاطباء).

برهان. [ ب ُ ] (ع مص ) اقامت کردن حجت. (از ناظم الاطباء). بَرْهَنة. رجوع به برهنة شود.

برهان. [ ب ُ ] (ع اِ) حجت و بیان واضح. (منتهی الارب ). حجت روشن. (دهار). حجت. (اقرب الموارد). دلیل قاطع، و فرق در میان برهان و دلیل آنست که دلیل عام است و برهان خاص. (غیاث ) (آنندراج ). ج ، بَراهین. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : یا أیها الناس قد جأکم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نوراًمبیناً. (قرآن 4 / 174)؛ ای مردم حجتی از پروردگارتان شما را آمد و نوری آشکار و پیدا برای شما فرستادیم. و من یدع مع اﷲ اًلهاً آخر لا برهان له به فانما حسابه عند ربه. (قرآن 117/23)؛ و هر کس با اﷲ خدای دیگری را بخواند که او را حجتی نیست ، پس حساب او نزد پروردگارش است. فذانک برهانان من ربک اًلی فرعون و مَلَئه... (قرآن 32/28)؛ پس آن دو، دو برهانند از خدای تو برای فرعون و جماعتش. قل هاتوا برهانکم اًن کنتم صادقین. (قرآن 111/2، 64/27)؛ بگو اگر راستگو هستید دلیل و حجت خود را بیاورید. و رجوع به سوره ٔ 21 (الانبیاء) آیه ٔ 24 و سوره ٔ 28 (القصص ) آیه ٔ 75 و سوره ٔ 12 (یوسف ) آیه ٔ 24 از قرآن کریم شود :
چو برهان ببینم بدو بگروم
وگر بیهده باشد آن نشنوم.
دقیقی.
خدایگانا برهان حق بدست تو بود
اگرچه باطل یک چند چیره شد نهمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ).
به برهان صورت چرا بگروی
همی پند دین گستران نشنوی ؟
فردوسی.
چنان دان که برهان نیاید بکار
ندارد کسی این سخن استوار.
فردوسی.
به رادی و به سخا و به مردی و به هنر
همه جهان را دعویست مر ترا برهان.
فرخی.
آنچه تا این غایت براندم و آنچه خواهم راند برهان روشن با خویشتن دارم. (تاریخ بیهقی ص 103).
که باشد کاین همه برهان ببیند
نگوید از یقین اﷲاکبر.
ناصرخسرو.
چون و چرا ز حجت او یابد
برهان ز کل عالم و از اجزا.
ناصرخسرو.
از حق تو بِه ْ نگفته برهانی
بر باطل خویش ثابت و قره.
ناصرخسرو.
اگر دین از خداوندان گرفتی
بیار از انفس و آفاق برهان.
ناصرخسرو.
اندر جهان چو خنجر برهان ملک تست
برهان ملک در کف تو خنجر تو باد.
مسعودسعد.
بیامدم تا... برهان عهد خویش هرچه لایحتر بنمایم. (کلیله و دمنه ). وزیر چون پادشاه را تحریض نماید در کاری که برفق... تدارک پذیرد برهان حمق... خویش نموده باشد. (کلیله و دمنه ).
شکل در شکل نماید به من اوراق فلک
شکلها را همه برهان به خراسان یابم.
خاقانی.
برهان داری مرا به یک لفظ
از پنجه ٔ روزگار برهان.
خاقانی.
سه اقنوم و سه قرقف را به برهان
بگویم مختصر شرح موفا.
خاقانی.
شیخ مهندس لقب پیر دروگر علی
کآزر و اقلیدسند عاجز برهان او.
خاقانی.
برهان خلیفةاﷲناصر امیرالمؤمنین... (سندبادنامه ص 8).
گر به دین برهان کنی از من طلب
این سخن روشن به برهان کی شود؟
عطار.
نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار
خودستائی جان من برهان نادانی بود.
حافظ.
- أنار اﷲ برهانه ؛ خداوند حجت او را به او روشن کناد (بیاموزاد). رجوع به همین ماده در ردیف خود شود.
- بابرهان ؛ بادلیل :
پادشاهیها همه دعویست برهان تیغ او
آن نکوتر باشد از دعوی که بابرهان بود.
عنصری.
- برهان قاطع ؛ دلیل قطعی. (ناظم الاطباء). حجت قاطع. حجة قاطعة. دلیل قاطع: منکران توحید و تمجید باری تعالی را به برهان قاطع شمشیر مسخر گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 348).
- برهان مسیح ؛ کنایه از مرده زنده کردن و شفا دادن بیمار و اجابت دعوات حضرت عیسی علیه السلام. (از برهان ) (آنندراج ) :
حکم عزرائیل و برهان مسیح
در کف و تیغش عیان بینی بهم.
خاقانی.
- بی برهان ؛ بدون دلیل.
|| سلطان. قدرت. حقانیت :
رسیده به هر جای برهان تو
نگردد فلک جز به فرمان تو.
فردوسی.
|| (اصطلاح منطق و حکمت ) قیاسی است که مرکب باشد از مقدمات یقینی تا نتیجه دهد مقدمه ٔ دیگر را که یقینی باشد نه ظنی ، چنانچه «کل انسان حیوان » و «کل حیوان جسم »، پس ازین نتیجه ٔ یقینی برآمد که «کل انسان جسم ». (غیاث ). قیاسی است که از یقینیات تشکیل شده باشد خواه ابتداء باشد که همان ضروریات است و خواه بواسطه باشد که نظریات باشد. و حد وسط در آن باید علتی باشد برای نسبت اکبر به اصغر. (از تعریفات جرجانی ). یکی از اقسام پنجگانه ٔ قیاس است و آن چهار دیگر جدل ، خطابه ، مغالطه و شعر است. یکی از صناعات خمس یا اقسام پنجگانه ٔ قیاس ، و مقصود از منطق هم اوست. یکی از ابواب هشتگانه ٔ منطق. انالوطیقای دوم. قیاسی باشد مؤلف از یقینیات تا نتیجه یقینی باشد. آنست که مقدمات قیاس یقینی و راست باشد و قیاس را که از چنین مقدمات کنند آنرا قیاس برهانی یا برهان نامند. (یادداشت دهخدا).
- برهان اَسدّ اَخصر ؛ یکی از براهین ابطال تسلسل در وجود است و اساس این برهان بدست فارابی ریخته شده است. مفاد آن اینکه هر واحدی از آحاد سلسله ٔ مترتبه ٔ موجوده ٔ بالفعل بی نهایت مانند یک واحد خواهد بود. و بعبارت دیگر تمام سلسله ٔ غیرمتناهی در این حکم که هیچ یک از آحاد آن سلسله موجود نمیشوند مگر آنکه واحدی دیگر قبل از آن موجود باشد مساوی و مشترکند، پس مجموع آنها هم موجود نمیشوند مگر آنکه واحدی دیگر قبل از وجود آنها موجود باشد و آن علت ، علت محضه است و تسلسل منقطع. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 1 ص 150).
- برهان اًن ّ ؛ برهان اًنی. رجوع به برهان اًنی در همین ترکیبات شود.
- برهان انضمام ؛ یکی از براهینی است که بمنظور ابطال فرضیه ٔ جزء لایتجزا اقامه شده است و بیان آن ازین قرار است : هرگاه چند جزء از اجزاء را ضمیمه ٔ یک جزء کنیم دو فرض میتوان کرد: الف - به جزء اول یعنی منضم الیه ، چیزی افزوده شود. ب - به جزء اول چیزی افزوده نشود. این دو فرض را بر پیروان اثبات وجود جزء عرضه میداریم و سؤال می کنیم که آیا به جزء اول چیزی افزوده میشود یا نه ؟ در صورتی که جواب منفی باشد تداخل محال لازم می آید که تمام جهان جسمانی یک جزء باشد و در نتیجه جسمی موجود نباشد زیرا آنها جزء را جسم نمیدانند. و اگر جواب مثبت باشد یعنی آنکه بگویند به حجم جسم چیزی افزوده میشود و در نتیجه هر اندازه از اجزاء ضمیمه شود بر حجم جسم هم افزوده میشود (بر حجم منضم الیه ) در این صورت قهراً برای هریک از آن اجزاء حجمی خواهد بود و تجزیه و تقسیم میشوند. (از فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 104).
- برهان اًنّی ؛ برهان و طریقه ٔ استدلال از راه معلول جهت کشف علت است و این نوع برهان ، برهان اکتشافی است. (از فرهنگ علوم عقلی از دستورالعلماء ج 1 ص 236). هرگاه در برهان برای وجود نسبت اکبر به اصغر در خارج علتی نیز موجود باشد، آنرا برهان لمی گویند مانند هذا متعفن الاخلاط و کل متعفن الاخلاط محموم ، فهذا محموم. که تعفن اخلاط همانطور که علتی است برای ثبوت حمی در ذهن ، علتی نیز برای ثبوت حمی در خارج است. و هرگاه چنین نباشد و علتی برای نسبت جزدر ذهن نباشد آنرا برهان اًنی گویند مانند هذا محموم و کل محموم متعفن الاخلاط فهذا متعفن الاخلاط، که در این مورد حمی هرچند علتی برای ثبوت تعفن اخلاط در ذهن است ولی علتی در خارج نیست بلکه برعکس است. و گاهی استدلال را از علت به معلول ، برهان لمی و از معلول به علت برهانی اًنی گویند. (از تعریفات جرجانی ). برهان لمی ، انتقال ذهن باشد از مؤثر به اثر و برهان اًنی ، انتقال ذهن باشد از اثر به مؤثر. (یادداشت دهخدا). آنست که حد اوسط در آن علت حکم بود در ذهن فقط نه در نفس الامر، چنانکه گویند الاربعة منقسم بمتساویین کل منقسم بمتساویین فهو زوج فالاربعة زوج ، پس حد اوسط که منقسم به متساویین است علت است برای حکم کردن زوج بر اربعه در ذهن فقط و آنرا برهان اًنی از آن گویندکه دلالت می کند بر انیت ثبوت حکم در نفس الامر نه بر لم و علت حکم. و بعضی به عبارت دیگر چنین تصریح لمی وانی کرده اند: برهان لمی آنست که از علت دلیل گیرند بطرف معلول چنانچه تعفن اخلاط علت است برای حمی درین مثال : زید متعفن الاخلاط و کل متعفن الاخلاط فهو محموم ، فزید محموم. برهان انی آنست که از معلول دلیل گیرند بطرف علت چون : الجسم مؤلف ، و کل مؤلف له مؤلف فالجسم له مؤلف ، پس مؤلف به فتح لام معلول است و به کسر لام علت است. (غیاث ). و رجوع به برهان لمی در همین ترکیبات شود.
- برهان برمُلتقی ̍ ؛ یکی از براهین ابطال جزء لایتجزا است و بیان آن چنین است که هرگاه سه جزء از آن اجزاء را فرض کنیم بنحوی که پهلو به پهلوی هم باشند و یکی یعنی جزء سوم بر ملتقای آن دو قرار گیرد دو شق و فرض پیش می آید: الف - آنکه جزء سوم که برملتقی است مماس دو جزء دیگر یعنی دو جزء پهلو به پهلو باشد. ب - آنکه جزء برملتقی مماس با دو جزء دیگر نشود. شق دوم خلاف فرض است زیرا فرض این است که جزء سوم برملتقی باشد و لازمه ٔ برملتقی بودن مماس بودن با دو جزء دیگر است ، و با فرض صحت شق اول تجزیه لازم می آید. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 104).
- برهان ترتّب ؛ یکی از براهین ابطال تسلسل می باشد و بیان آن ازین قرار است : سلسله ٔ غیرمتناهی مفروض از علل و معلول برحسب اقتضای ترتب بایستی بنحوی باشد که هرگاه هر یک از آحاد آن سلسله منتفی گردد مراتب بعدی آن نیز خودبخود منتفی گردد زیرا هر مرتبه از مراتب بعد مترتب بر مرتبه ٔ قبل است والا ترتیبی در کار نخواهد بود. این حکم در تمام مراتب سلسله جاری است بنابراین به حکم عقلی کلی میتوان گفت که تمام مراتب سلسله باید طوری باشد که هر مرتبه از مراتب قبل علت وجود مرتبه ٔ بعد خود باشد و با انتفاء آن مراتب بعدی نیز منتفی شوند و بنابراین ناچار باید مبدئی باشد که با فرض انتفاء آن تمام سلسله منتفی شود و با فرض وجود سلسله (یعنی فرض این است که سلسله موجود است ) آن مبداءناچار باید طوری باشد که قبل از آن مرتبه و یا واحدی غیر آن نباشد والا باز هم احتیاج به مرتبه ٔ قبل خواهد داشت. و اگر فرض شود که چنین مبدئی اصولاً موجود نباشد زیرا وجود و عدم سلسله بنا بر آنچه مذکور شد بسته به آحاد مراتب قبل است ، و بالاخره هرگاه منتهی به مبدئی که ازلی و ابدی و دائم الوجود باشد نگردد لازم می آید که هیچ یک از آحاد سلسله موجود نباشد و در نتیجه سلسله موجود نباشد و این خلاف فرض است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 1 ص 150).
- برهان تُرْسی ؛ دلیل ترسی. برهانی است برای اثبات تناهی ابعاد، و چون در این برهان دایره ای را به شکل تُرس (سپر) به شش قسمت متساوی تقسیم کنند لذا بدین نام مشهور شده است. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
- برهان تضایف ؛ یکی از براهینی است که به منظور ابطال تسلسل اقامه شده است و بر اصل تقابل تضایف استوار است به این ترتیب : شکی نیست که تقابل میان علت و معلول تقابل تضایف می باشد، در این صورت اگر فرض شود که سلسله ٔ علل و معلول منتهی به مبدئی که علت محض باشد نگردند و هر یک از مراتب سلسله را که فرض کنیم معلول ماقبل و علت مابعد خود باشد از دو جهت مورد توجه و نظر قرار میگیرند: الف - نظر به مراتب سلسله در جهت مبداء و ماقبل خود. ب - نظر به مراتب سلسله در جهت خلاف مبداء یعنی مابعد خود. هر یک از مراتب سلسله را که از جهت استنادآن به ماقبل خود مورد لحاظ قرار دهیم درمی یابیم که معلول محض است در صورتی که به حکم تضایف محال است که معلول بدون علت باشد و ناچار باید منتهی به علت محض گردد که خود معلول نباشد. در جهت دیگر یعنی از جهت استناد به مابعد خود چون به اعتبار و جهتی علت است لذا ذاتاً معلول است و تضایف حقیقی برقرار میشود میان علةالعلل و علت محض و معلول محض که معلول اخیر است.این برهان بطریق دیگر نیز بیان شده است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 1 ص 149).
- برهان تطبیق ؛ این برهان را فلاسفه برای اثبات تناهی ابعاد اقامه کرده اند و برای ابطال تسلسل نیز بکار برده شده است. ساده ترین روش و طریقه ٔ آن ازین قرار است : دو رشته ٔ ممتد متوازی فرض میشود و قسمتی از یکی از آن دو رشته ٔ مفروض قطع و جدا میشود و بعد رشته ٔ مقطوع و ناقص منطبق بر رشته ٔ غیرمقطوع میشود (از طرفی که از رشته ٔ دیگر قسمتی قطع شده است ) در این صورت مسلم است که رشته ای که قسمتی از آن قطع شده است بهمان اندازه که جدا شده است در طرف دیگر کوتاهتر از رشته ٔ دیگر است و آن دیگر بهمان اندازه بزرگتر است و نتوان گفت که با این فرض هم هر دو متساویند زیرا تساوی کامل با ناقص عقلاً محال است و بحکم آنکه زائد بر متناهی به اندازه ٔ متناهی خود متناهی است در نتیجه لازم می آید که رشته ٔ کامل و ناقص هر دو متناهی باشند. فرض دیگر آنکه بعد از قطع قسمتی از یکی از دو رشته ٔ سؤال میشود که آیا رشته ٔ مقطوع مساوی با رشته ٔ غیرمقطوع است یا نه ؟ اگر جواب مثبت باشد تساوی کامل و ناقص لازم می آیدو اگر منفی باشد سؤال میشود چه اندازه بزرگتر است ،ناچار جواب داده میشود که بمقدار مقطوع و در نتیجه بهمان اندازه بزرگتر است که از رشته ٔ دیگر قطع شده است و این امر خود مستلزم متناهی بودن است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 8).
- برهان تمانع ؛ برهانی است که متکلمان جهت اثبات توحید اقامه کرده اند، باین بیان که هرگاه در جهان وجود دو خدا موجود باشد قهراً هر یک مانع کار دیگری است و هر یک خلاف نظر دیگری میخواهد قدرت نمایی کند و خلاف او را اراده کند و در نتیجه هر یک مانع کار دیگری میشود و لازم آید که هیچ کاری انجام نشود و نظام جهان وجود برهم خورد. این برهان را متکلمان از آیات قرآن «لو کان فیهما آلهة اًلا اﷲ لفسدتا» (22/21) گرفته اند. (فرهنگ علوم عقلی از دستورالعلماء ج 1 ص 243).
- برهان جِهات ؛ برهان جهات و تحدد یکی از براهینی است که جهت ابطال جزء لایتجزا اقامه شده است و خلاصه ٔ بیان آن اینست که هریک از اجزاء مفروض ناچار در حیّزی بوده و دارای اوضاعی خاص می باشد و بعبارت دیگر دارای جهات و حدود اوضاعی خواهد بود که عبارت از فوق و تحت و یمین و یسار و غیره باشد و ناچار هر یک از این جهات غیر از جهت دیگر است و این خود نوعی از تقسیم است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 1 ص 103).
- برهان چرائی ؛ دلیل «لم ». (دانشنامه ٔ علائی ص 62 س 6). و رجوع به برهان لمی در همین ترکیبات شود.
- برهان حَیثیّات ؛ یکی از براهین ابطال تسلسل است و بیان آن بدین ترتیب است که هر یک از سلسله ٔ علل و معلول را که در نظر قرار دهیم محصور بین دو حاصر است باین معنی که نسبت به ماقبل خود معلول و به مابعد خود علت است و محصور است بین مرتبه ٔ قبل و بعد و در نتیجه متناهی است ،پس هر مرتبه و واحدی را که از سلسله مورد لحاظ قراردهیم همین حال را دارد یعنی محصور بین حاصرین است وچون «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز» واحد است حکم یک مرتبه در تمام سلسله جاری است و در نتیجه تمام سلسله متناهی است و بعبارت دیگر مجموع آن سلسله ازمراتبی تشکیل شده است که هر یک محصور بین حاصرین و متناهی اند و بنابراین مجموع سلسله هم که از امور متناهی تشکیل شده است متناهی است و هر مرتبه ای را که مورد توجه قرار دهیم دارای بدایت و نهایت است و متناهی است ، پس مجموع هم متناهی است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 1 ص 150).
- برهان خاص ّالخاص ؛ این برهان را جهت اثبات وجود هیولی اقامه کرده اند بدین بیان که گویند مبداء تمام موجودات یک موجود حقیقی است که واحد است و در آن شأنیت کثرت و تعدد نیست و از جمله ٔ موجودات ممکنه که ناشی از وجود واحد بسیطند ممتدند، و چون به حکم تناسب و سنخیت میان علل و معلول باید معلوم مناسب با علت خود باشد و این مناسب میان ممتد و صور جسمیه مفقود است و میان آنها با ذات حق هم هیچ مناسبتی نیست زیرا بیان شد که ذات او منزه از کثرت است و همین طور مابین صورت و عقول این تناسب و مناسبت نیست پس ناچار باید معلولی باشد که مناسب با موجود حقیقی باشد و آن هیولی است که بسیط است و غیرمرکب و مناسب است که از مبداء فیاض صادر شده و از جهت قبول امتدادش واسطه ای در صدور ممتد است. این برهان را کسانی که قائل به قِدَم هیولی هستند اقامه کرده اند. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 134).
- برهان خُلف ؛ قیاس خلف. اثبات یک حکم از طریق اثبات دروغ بودن نقیض آن. رجوع به قیاس خلف در ردیف خود شود.
- برهان سُلَّمی ؛ برهانی است که به آن ثابت می کنند در علم حکمت متناهی بودن ابعاد، و آنرا برهان سلمی از آن گویند که در آن شکلی می کشند بصورت سلّم برای اثبات مطلوب. تقریرش بر وجه اجمال آنکه اگر عدم تناهی ابعاد متحقق باشد البته ممکن بود که برآریم از یک مبداءو خط مانند دو ساق مثلث و هر قدر که آن خطها را بکشیم بعد فیمابین متزاید گردد... و بهمین ترتیب ثابت میگردد که آن بعد غیرمتناهی میان دو حاصر محصور است واین منافی عدم تناهی است زیرا که محصوریت تناهی را میخواهد پس چگونه عدم تناهی انفراج با وصف محصوریت متصور باشد، پس عدم تناهی ابعاد باطل میشود. (از غیاث اللغات ). و رجوع به همین مأخذ شود.
- برهان صَدیقَین ؛ یکی از براهین اثبات صانع و ذات واجب و توحید خدای عالم است. این برهان طریقه و روش انبیاء و اولیاء است که از وجود اثبات وجود کرده اند و ساده ترین بیان آن اینست : الف - وجود امر واحد عینی حقیقت بسیط است که اختلاف میان افراد آن به کمال و نقص و غنی ̍ و فقر است. ب - وجود متأصل در خارج بوده و ذومراتب است به اشدیت و اضعفیت و شدت و ضعف و مرتبت کمال و غایت شدت آن که اکمل و اتم ّ از آن نیست و متعلق به آن می باشد، مرتبت فوق التمام مرتبتی است که از لحاظ شدت و قوت و مدت و عدت نامتناهی است. ج - وجود تمام و تام قبل از وجود ناقص ، و غنی ̍ قبل از فقر، و وجود قبل از عدم و فعل قبل از قوت است. د- مرتبت کمال و تمام هر شی ٔ عبارت از همان شی ٔاست با چیزی زیادتر و در حقیقت وجود کامل حاوی تمام مراتب مادون خود است که موجودات ناقصه باشند با امری زیادتر که کمال اوست و در نتیجه مرتبت کمال و تمام هر چیزی محتاج به مراتب ناقصه و مادون خود نیست. هَ- موجودات بر دو قسمند، یا ناقصند و محتاج به مرتبت کمال خود و یا کاملند و مستغنی از مراتب ناقصه ٔ مادون خود زیرا واجد تمام مراتب است با امری زیادتر که کمال اوست و آن واجب الوجود است و مراتب ناقصه ٔ دیگر ممکناتند و بالجمله وجود یا تام الحقیقه و واجب الهویه است و یا ناقص و محتاج است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 3). و رجوع به همین مأخذ شود.
- برهان فصل و وصل ؛ یکی از براهین اثبات وجود هیولی است و بیان آن مبنی بر مقدماتی چند است : الف - هیچ امری مقابل خود را قبول نمی کند یعنی هیچ امری با مقابل خود جمع نمیشود و بنابراین اتصال که مقابل انفصال است قبول انفصال نخواهد کرد زیرا انفصال اگر وجودی باشد ضد اتصال است و اگر عدمی باشد مقابل اتصال است از باب تقابل عدم و ملکه و در هر حال با اتصال جمع نمیشود. ب - قابل هر چیزی بعد از قبول آن هم باید مانند قبل از قبول موجود باشد و حال آنکه جسم متصل که دارای حالت اتصالی است بعد از انفصال ماندن قبل از انفصال نیست و بعبارت دیگر مانند حالت قبل از قبول نیست زیرا قبل از عُروض انفصال متصل بوده و اکنون منفصل شده است. ج - بالحس ّ و الوجدان یک موجود متصل واحد را دونیم می کنیم و از آن دو امر متصل بوجود می آید و نمیتوانیم بگوئیم که امرمتصل واحد معدوم شده است و دو امر دیگری بوجود آمده است که مربوط بدان متصل واحد قبلی نیست زیرا همان بوده است که اکنون دونیم شده است و بحکم مقدمه ٔ اول آنچه قبول انفصال کرده است هیئت اتصالیه باشد و نمیتواند هیئت اتصالیه قابل انفصال باشد زیرا بعینه با مقبول خود که انفصال نیست موجود نیست و حال آنکه به حکم مقدمه ٔ دوم قابل باید با مقبول خود جمع شود در حال که اتصال زائل شده است و اکنون دو جسم شده است و در عین حال دو جسم که پدیدآمده است از همان یک جسم واحدقبلی است نه آنکه جسمی معدوم شده و دو جسم دیگر پدید آمده است پس در نتیجه آنچه موجب این همانی است یعنی انتساب دو جسم پدیدآمده به یک جسم قبلی است امری باید باشد که از جسم واحد قبلی در دو جسم پدیدآمده ٔ بعدی موجود باشد و با اتصال و انفصال هر دو موجود باشد، این امر مسلم صورت جسمیه نیست زیرا صورت جسمیه به حکم مقدمه ٔ دوم قابل انفصال نیست و صورت اتصالیه ٔ جسمیه از بین رفته است و دو صورت جسمیه ٔ دیگر پدید آمده است و بنابراین آن امر باقی را در هر دو حال هیولی می نامیم که با متصل متصل و با منفصل منفصل است و در هر حال باقی است و قابل کون و فساد و اتصال و انفصال و سایر تحولات و تکونات است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار).
- برهان قوّت و فعل ؛ برهانی است برای اثبات وجود هیولی ، بدین طریق که گویند جسم از آن جهت که جسم است و موجود است و دارای حالت و وجود اتصالی است و دارای صورت نوعیه است که فعلیت آن بدان می باشد و او دارای استعداد قبول فصل و وصل و کون و فساد و حالات طاریه ٔ دیگر است از حالاتی که بالفعل برای او مفقود می باشند و در شرایط خاص زمانی و مکانی و معدّات دیگر بطور متعاقب متوارد بر جسم میشوند و بنابراین هر جسمی را دو جهت است یکی جهت موجود و وضع فعلی آن و دیگر جهات دیگری که متورد بر آن میشوند که جهت قوت و استعداد آن باشد یکی جنبه ٔ وجوب بالفعل و دیگر جنبه ٔ امکان ، و شی ٔ از آن جهت که بالقوه است بالفعل نمی باشد زیرا مرجع قوت به امر عدمی است و مرجع فعلیت به امر وجودی است پس آنچه جنبه ٔ قوت آنست هیولی است و آنچه فعلیت آنست صورت است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 130).
- برهان لِمّی ؛ برهانی است که حد اوسط در آن علت حکم بود در ذهن و نفس الامر چنانکه گویند هذا متعفن الاخلاط و کل متعفن الاخلاط فهو محموم فهذا محموم ، پس حد اوسط که متعفن الاخلاط است علت است برای حکم محموم بر هذا در ذهن و نفس الامر. و آنرا برهان لمی از آن گویند که دلالت می کند بر لم و علت حکم در نفس الامر. (غیاث ). و رجوع به برهان اِنّی در همین ترکیبات شود.
- برهان مرکَّب ؛ برهانی است که از دو یا چند قیاس ترکیب یافته مفیدِ یک نتیجه ٔ نهایی باشد و خود منحل به چند برهان بسیط شود، چنانکه دیده میشود که نتیجه ٔ برهانی مقدمه ٔ قیاس دیگر قرار گرفته و همین طور تا بالاخره منتج به یک نتیجه ٔ نهائی شود و گاه در مقام اثبات مطلوب متوسل به برهان و جدل و خط بشوند و گاه قیاسی ترتیب دهند که مقدمات آن مخلوط از یقینیات و مشهورات و فطریات و وهمیات است. (از فرهنگ علوم عقلی از تفسیر مابعدالطبیعه ٔ ابن رشد ص 685).
- برهان مُسامَته ؛یکی از براهین اثبات تناهی ابعداد است باین بیان که از مرکز کره یک خط متناهی خارج میشود و موازی با آن خط دیگر غیرمتناهی از خارج کره رسم میشود و کره حرکت می کند بطوری که خط خارج از مرکز مسامت با خط غیرمتناهی خارج از خارج کره قرار گیرد ناچار باید در خط غیرمتناهی نقطه ای باشد که اولین نقطه ٔ مسامته باشد و وجود چنین نقطه ای با فرض غیرمتناهی بودن خط خارج از خارج مرکز کره محال است زیرا هر نقطه ای که در خط غیرمتناهی فرض شود که اولین نقطه ٔ مسامته باشد مافوق آن نقطه ٔ دیگری هست که ممکن است آن اولین نقطه ٔ مسامته باشد و خط خارج از خارج کره در آن نقطه مسامت شده باشد قبل از مسامت شدن آن با نقطه ٔ زیرین و با فرض غیرمتناهی بودن هر نقطه ای که فرض کنیم فوق آن نقطه ایست که ممکن است اولین مسامته باشد و فوق آن نیز، و در نتیجه نمیتوان اولین نقطه ٔ مسامته را تعیین کرد و لازم می آید که مسامته حاصل نشود. (از فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 7).
- برهان مُقابله ؛ این برهان برای ابطال وجود جزء بکار برده میشود بدین طریق که فرض می کنیم مقدار زیادی از اجزاء لایتجزا صفحه ای را تشکیل دهند که دارای عمق نباشد (بنابر فرض ) و بعد نوری بدان بتابد، قطعاً طرفی که مقابل نور است و نور بدان میتابد غیر از طرف دیگر است و این خود انقسام است. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 2 ص 104).
- برهان وسط وطرف ؛ این برهان را گاه برای ابطال جزء اقامه کرده اند و گاه بمنظور اثبات تناهی سلسله ٔ علل و معلول بکار برده اند و در هر یک از دو مورد بیان و طریقه ٔ آن با مورد دیگر متفاوت است. طریقه ٔ بیان آن بمنظور ابطال وجود جزء لایتجزا چنین است که سه جزء از اجزای لایتجزای مفروض را پهلوی هم می گذاریم ، در این صورت دو شق و فرض پیش می آید: الف - جزء وسط حاجب از تماس وبرخورد با دو جزء از دو طرف باشد. ب - جزء وسط حاجب و مانع از تماس و برخورد دو طرف نباشد. فرض دوم مستلزم تداخل است و معنای تداخل این است که چند جزء یا جسم در یک جزء داخل شوند بطوری که به حجم جزء یا جسم اول یعنی متداخل فیه هیچ افزوده نگردد. این امر محال است زیرا با این فرض تمام اجسام در یک جزء قرار گیرند و شق اول که فرض حاجب و مانع بودن جزء وسط از تماس است موجب تقسیم و بلکه خود تقسیم است زیرا لازمه اش این است که جزء وسط یک طرفش مماس با یکی از دو جزء دردو طرف باشد و طرف دیگرش با جزء دیگر و این خود تقسیم است. اما طریقه ٔ آن برای ابطال تسلسل چنین است که گویند: هرگاه سلسله ٔ علل و معلول غیرمتناهی باشند لازم می آید اوساطی باشد بدون اطراف زیرا هر یک از آحادو مراتب سلسله وسط است میان سابق و لاحق از آن جهت که معلول سابق و علت لاحق است بطور بی نهایت مفروض و هریک از آنها که بدین سانند یعنی از جهتی علت و از جهت دیگر معلول باشند و در نتیجه لازم می آید که همه اوساط باشند در صورتی که هر وسطی را طرفی است و وجود وسطبدون طرف محال است پس ناچار باید طرفی باشد که خود از جهتی دیگر وسط نباشد یعنی علتی باشد که خود معلول از چیزی دیگر نباشد و طرف همه ٔ اوساط باشد زیرا وسطمضاف طرف است و متضایفان باید متکافئان باشند و محال است وجود وسطی بدون طرف و طرفی بدون وسط. (فرهنگ علوم عقلی از شفا ج 2 ص 567 و اسفار ج 2 ص 104).

برهان. [ ب ُ ] (اِخ ) چهارمین تن از عمادشاهیان در برار که از حدود 968 تا 976 هَ. ق. سلطنت کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ).

برهان. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. سکنه ٔ آن 365 تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات وتوتون و حبوب است. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 4).

معنی برهان به فارسی

برهان
حجت، دلیل، قاطع، براهین جمع
( اسم ) ۱- دلیل حجت . ۲- قیاسی است مرکب از مقدمات یقینی تا نتیجه دهد مقدم. دیگری را که یقینی بود نه ظنی چنانکه گویند : هر انسان حیوان است و هر حیوان جسم است پس نتیج. یقینی بدست آید که هر انسان جسم باشد . جمع : براهین . یا برهان قاطع . ۱- دلیل قطعی حجت متقن . ۲- ( اسم ) یا برهان مسیح . زنده گردانیدن مرده و شفا دادن بیمار .
دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه شهرستان مهاباد .
استدل دلیل آوردن .
لقب عمر بن مسعود بن احمد بن عبد العزیز بن مازه از ائمه بزرگ ماورائ النهر .
دهی است از بخش روانسر شهرستان سنندج .
دلیل امیر المومنین حجت خلیفه یا لقبی است که قائم به الب ارسن دومین پادشاه سلجوقی داد .
دومین تن از نظامشاهیان در احمدنگر که از سال ۹۱۴ تا ۹۶۱ ق . سلطنت کرد .
[constructive proof] [ریاضی] نوعی برهان در ریاضیات که در آن وجود شیء مورد نظر ازطریق ساختن یا ارائۀ روشی برای ساختن آن اثبات میشود
شهری در هندوستان کنار ساحل شمالی رود تاپتی .
هفتمین تن از نظامشاهیان در احمدنگر که از سال ۹۹۹ تا ۱٠٠۳ ق . حکومت کرد .
طایفه ای از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیه بمپور که مرکب از ۲٠٠ خانوار است .
فرهنگ لغات فارسی به فارسی تالیف محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان مولف به سال ۱٠۶۲ ه. ق . بنام سلطان عبد الله قطب شاه پادشاه شیعی مذهب دکن و آن شامل ۲٠٠٠٠ ماده است .
[finitary proof] [ریاضی] برهانی که در آن هیچ مجموعۀ نامتناهی، چه به طور صریح و چه به طور ضمنی، به کار نرفته باشد
استدل برهان آوردن .
یا بنی مازه از خاندانهای بزرگ بخارا بود و ریاست مذهب حنیفه - که مذهب عامه ماورائ النهر است - با افراد آن خاندان بود . در اواخر دولت قراختائیان در ماورائ النهر ایشان از جمله ملوک بخارا محسوب میشده و با جگزار ترکان قراختایی بوده اند در عهد آنان بخارا مجمع فضلا و فقها و اصحاب علوم نظری بوده است . نخستین کسی که از این خاندان شهرت یافت امام برهان الدین عبد العزیز ابن مازه بخاری حنفی بود . باز ماندگان این خاندان در ۶۱۶ هنگام فرار مادر خوارزمشاه بدستور وی کشته شدند مع هذا بعض افراد آن خاندان تا اواخر قرن هفتم در بخارا ریاست حنیفیان را داشتند .
نام خاندانی بزرگ از بخارا معاصر سلاجقه و خوارزمشاهیان
فقیه حنفی
بدون برهان ٠ بی برهان ٠ بدون دلیل ٠ بی حجت ٠
ابن خلف تبریزی متخلص ببرهان که برهان قاطع را نوشته است
ده کوچکی است از دهستان حشون بخش بافت شهرستان سیرجان واقع در ۳۴ هزار گزی باختر بافت و ۴ هزار گزی شمال راه فرعی بافت - سیرجان

معنی برهان در فرهنگ معین

برهان
(بُ) [ ع . ] ( اِ.) دلیل ، جهت . ج . براهین .

معنی برهان در فرهنگ فارسی عمید

برهان
۱. حجت، دلیل.
۲. دلیل قاطع.

برهان در دانشنامه اسلامی

برهان
این صفحه مدخلی از نثر طوبی است
حجت و دلیل، جمع آن براهین
دانستن بر دو گونه است: یکی آن که موجودی در خارج هست و به نیروی خود در بدن انسان و حیوان تأثیر می کند و انسان بالفطرة درمی یابد که چیزی در خارج ذات او وجود دارد. مثلاً خورشید به روشنی خود فشار بر چشم می آورد و آتش به گرمی بر دست و رعد به بانگ بلند در گوش و انسان می داند هیچ حادثی بی علت نیست.
دست او گرم شد به علتی و آن علت در خود دست نیست بلکه در خارج هست اگر احتمال دهد احساس گرمی به علتی است در خود دست یقین به وجود آتش در خارج ندارد و اگر احتمال دهد علت صدا در گوش او است یقین به وجود آن در خارج نخواهد داشت. دویم این که چیزی در خارج هست اما در اعضا و حواس انسان تأثیر ندارد و فشار نمی آورد اگر آن را ادراک می کنیم باز علتی دارد چون هیچ چیز بی علت نیست مثلاً حضرت موسی علیه السلام یا عیسی یا پیغمبر ما سلام الله علیهم اجمعین پیغمبر بودند، صفت نبوت با هیچ حسی ادراک نمی شود حتی آنان که در حضور بودند. نبوت را نمی دیدند ناچار آن را باید به علتی دریافت.
آن علت را برهان گویند. اگر کسی دعوی کند مطلب غیرمحسوس را بی برهان می توان دریافت صحیح نیست بلکه محسوس را نیز. « فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ» (سوره قصص، آیه 32) این دو معجزه عصا و ید بیضا دو برهان است از جانب پروردگار تو؛ یعنی دلیل نبوت «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ» (سوره نساء، 174) ای مردم برهانی از جانب پروردگار شما آمد یعنی قرآن که دلیل نبوت خاتم انبیا است.
«أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ» (سوره نمل، 64) آیا معبودی هست با خدای تعالی؟ بگو: دلیل خویش بیاورید اگر راست گوئید. در چند آیه فرمود: که بت پرستان برای اثبات الوهیت بتان خویش برهان ندارند خداوند هر مدعی بی برهان را تکذیب می فرماید و نیز یهود و نصاری گفتند: هیچکس به بهشت نرود مگر از ما باشد.
خداوند فرمود: «تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ» (سوره بقره، 111) این آرزوی شما است. بگو: برهان آورید اگر راست گوئید. چون نه یهود و نه نصاری سعادت انسان را به عمل صالح نمی دانند برخلاف مسلمانان. خداوند می فرماید: برهان بیاورید.
در زبان اهل منطق دلیلی را برهان گویند که یقین آورد و این اصطلاح با قرآن مطابق است و منطقیان دلیل ظنی را خطابه و آن که موجب تخیل باشد شعر نامند و هرگاه دلیل در مقابل خصمی باشد و مراد ساکت کردن او، آن را جدل خوانند نه برهان. چون شاید به دلیلی ساکت شود که گوینده آن را صحیح نداند مانند احتجاج بر یهودی به تورات.
برهان
برهان، اثر مهدی قوام صفری است که در آن رساله «البرهان» نوشته علامه سیّد محمّدحسین طباطبایی (تبریز 1282-1360 ش، قم) را تصحیح و از زبان عربی به فارسی ترجمه و همراه با متن اصلی و افزودن یادداشت هایی منتشر کرده است. درباره این ترجمه چند نکته گفتنی است:
مطالعه کتاب برهان در پایگاه کتابخانه دیجیتال نور
برهان
معنی بُرْهَانٌ: دليل -حجّت
معنی سُلْطَانٌ: شخص يا چيزي که داراي سلطه و سلطنت باشد - برهان - دليل (حجت عقليهاي که بر عقل بشر چيره ميگردد و عقل را ناگزير از پذيرفتن مدعاي طرف مقابل ميسازد)
ریشه کلمه:
بره‌ (۸ بار)
برهن‌ (۸ بار)

«برهان» در اصل مصدر «بَرَه» به معنای سفید شدن است; سپس به هر گونه دلیل محکم و نیرومند که موجب روشنایی مقصود شود، برهان گفته شده است.
واژه برهان ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • برهان (واژه)، حجت قاطع و آشکار• برهان (قرآن)، یکی از اوصاف قرآن• برهان (کلمات قرآن)، دلیل قطعی و همواره صادق• برهان (منطق)، مهارتی (صناعتی) در استدلال
...
«برهان» در لغت به معنای دلیل روشن و محکمی است که مطلب را ثابت می کند و شخص مقابل در برابر آن ناتوان می شود. برخی از دانشمندان مانند علامه طبرسی «برهان» را از صفات قرآن دانسته اند. برهان به این معنا تنها در آیه 174 سوره نساء آمده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا».
چون مجموع قرآن به دلیل جنبه های اعجازی اش دلیل روشن و محکمی بر حقانیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و نیز بر عقل و منطق انطباق دارد، به آن «برهان» گفته اند.
در مقابل بسیاری از مفسران گفته اند: منظور از «برهان» در این آیه شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مراد از «نور» در ادامه آیه، «قرآن مجید» است. امین الاسلام طبرسی از برخی نقل می کند که گفته اند منظور از برهان، قرآن است.
برهان، یکی از اوصاف قرآن است.
«برهان» در لغت به معنای دلیل روشن و محکمی است که مطلب را ثابت می کند، و شخص مقابل در برابر آن ناتوان می شود.
یکی از صفات قرآن
برخی از دانشمندان مانند علامه طبرسی «برهان» را از صفات قرآن، و مراد از برهان در آیه ۱۷۴ سوره نساء را همان قرآن دانسته اند: (یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا).
توضیح برهان بودن قرآن
چون قرآن خود نور و کتاب آشکار،
مائده/سوره۵، آیه۱۵.    
...
برهان (قرآن)، یکی از اوصاف قرآن است.
«برهان» در لغت به معنای دلیل روشن و محکمی است که مطلب را ثابت می کند، و شخص مقابل در برابر آن ناتوان می شود.
یکی از صفات قرآن
برخی از دانشمندان مانند علامه طبرسی «برهان» را از صفات قرآن، و مراد از برهان در آیه ۱۷۴ سوره نساء را همان قرآن دانسته اند: (یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا).
توضیح برهان بودن قرآن
چون قرآن خود نور و کتاب آشکار، منزه از هرگونه شک و تردید، روشنگر هر چیز، ملاک هدایت، سبب تذکر، وسیله تعقل و مایه علم است می توان همه آن را مصداق بارز بلکه مصداق اتم برهان دانست.
← برهان بر حقانیت پیامبر
...
برهان مهارتی (صناعتی) در استدلال است که از طریق ترکیب مقدمات یقینی به نتیجه ای یقینی می انجامد.
اساس بحث برهان در کتاب های منطقی از ارسطوست. کتاب منطق ارسطو ، ارگانون، شش بخش دارد و آنالوطیقای (تحلیل) دوم، بخش چهارم آن محسوب می شود. آنالوطیقای دوم نیز دو بخش دارد و در آنها درباره استدلال برهانی، یعنی قیاسی که مقدمات آن قضایای یقینی است، بحث می شود. ارسطو در آنالوطیقای دوم نخست درباره ماهیت علم و شرایط و مقدمات آن و چگونگی ضرورت محمول برای موضوع سخن می گوید و خصوصیات «حد» و «تعریف «را که به گفتة او به استدلال برهانی بستگی دارد، بررسی می کند. سپس از مبادی علوم برهانی یاد می کند و اصول موضوعه و متعارفه را روشن می سازد و ضمن بر شمردن خطاهای قیاس ، تفاوت دانش و پندار را توضیح می دهد. برهان به صورتی جامع در «کتاب البرهان» شفای ابن سینا مطرح شده است. او از شروح اسکندر افرودیسی و یحیی نحوی و شروح و تعلیقات فارابی بهره جسته است. پس از ابن سینا نیز همواره برهان، مورد توجه منطقدانان بوده و در آثارشان به بسط و تنقیح آن پرداخته اند.
برهان در اصطلاح منطقدانان
برهان در اصطلاح منطقدانان قیاسی است مرکب از مقدمات یقینی که ذاتا و به ضرورت، نتیجه ای یقینی به دست می دهد. برای به دست آوردن درک روشن تری از برهان در منطق، لازم است دربارۀ بعضی از واژه های کلیدی این تعریف توضیح مختصری بیان شود.در این تعریف با واژۀ قیاس، اقسام دیگر استدلال، یعنی استقراء و تمثیل بیرون می روند؛ زیرا برای به دست آوردن نتیجۀ یقینی، باید هم صورت استدلال یقینی باشد و هم مادۀ آن و صورت هر استدلالی از سه قسم پیشگفته خارج نیست و از بین آنها تنها، قیاس یقین آور است و استقرا و تمثیل، هر دو گمان آور هستند و اگر هم در مواردی، این دو یقین آور باشند، با تحلیل دقیق معلوم می شود که بازگشت آنها به قیاسی پنهانی است؛ برای مثال استقراء تام که بازگشت آن به قیاس مقسم است یا تمثیلی که جامع، در آن علت تامه برای ثبوت حکم، در اصل است. با تعبیر "مقدمات یقینی"، قیاس هایی که از مقدماتی غیریقینی مانند مظنونات، مشهورات، مخیلات و... تشکیل شده اند، بیرون می شوند. اکنون روشن می شود که هرگاه استدلالی با این ویژگی ها داشته باشیم، محال است که نتیجه ای یقینی از آن به دست نیاید و این نکته را تعبیر "به ضرورت" به ما می فهماند. همچنین با قید ذاتا، استدلال هایی مانند قیاس مساوات که مقدمات به تنهایی نتیجه بخش نیستند؛ بلکه باید قضیۀ دیگری از بیرون به آن افزوده شود، از تعریف خارج می شوند.
یقین
یقین در لغت به معنای جزم است که حالتی روان شناختی است که در برابر ظن و شک و وهم قرار می گیرد. باید توجه داشت که یقینی که در تعریف برهان از آن یاد می شود نوع خاصی از جزم است و نه هر جزمی؛ بلکه مقصود از آن باور (تصدیق) یک قضیه همراه با کاذب دانستن نقیض آن قضیه است؛ به عبارت دیگر جزمی که مشتمل بر دو باور است. اما چنین باوری ممکن است مطابق با واقع باشد یا نباشد و دارندۀ آن در جهل مرکب باشد؛ از سوی دیگر، جزم به یک قضیه، ممکن است پایدار باشد و آن زمانی است که از راه تحقیق به دست آمده باشد و ممکن است ناپایدار باشد و آن زمانی است که از راه تقلید به دست آمده باشد.مراد از یقین در باب برهان، از بین همۀ اقسام جزم، باور جازم مطابق با واقع پایدار است. مقدمات یقینی یا نظری هستند یا بدیهی. مقدمات یقینی بدیهی، مبادی برهان نامیده می شوند که شش قسم آن عبارتند از: اولیات، فطریات، محسوسات، حدسیات، مجربات، متواترات.
اقسام برهان
...
در بسیاری از آیات قرآن هر جا دلیل و برهان یا علم و دانایی نفی شده در کنار آن پیروی از گمان و تکیه بر تخمین مطرح گردیده است.
خداوند به مشرکان می گوید: بتهایی که شما آن ها را می پرستید جز اسمهایی بی مسمّا که شما و پدرانتان بر آن ها نهاده اید واقعیتی ندارند و خدا هیچ حجّت و برهانی را بر معبود بودن آن ها نازل نکرده است، آنگاه می افزاید: اینها جز گمان باطل خود را پیروی نمی کنند: «اِن هِیَ اِلاّ اَسماءٌ سَمَّیتُموها اَنتُم وءاباؤُکُم ما اَنزَلَ اللّهُ بِها مِن سُلطـن اِن یَتَّبِعونَ اِلاّ الظَّنَّ»
نجم/سوره۵۳، آیه۲۳.    
آدمی یا باید از بیّنه و برهان پیروی کرده، همه شئون خویش را بر پایه آن تنظیم و مرتّب سازد یا بر طبق هواها و خواسته های نفسانی خود عمل کرده، هدفی جز تأمین آن ها نداشته باشد. بی تردید کسی که حجّت و برهان را رها کند ناگزیر در دسته دوم جای می گیرد و افکار و اعمال فاسد خویش را زیبا دیده، در نتیجه فرجامی جز نابودی ابدی ندارد. تقابل این دو دسته از افراد به وضوح در آیه ۱۴ سوره محمّد
محمّد/سوره۴۷، آیه۱۴.    
حضرت صالح (علیه السلام) هنگامی که بت پرستان ( قوم ثمود ) خواستند با تعبیر «تو پیش از این میان ما مایه امید بودی» او را به همراهی با خود وادار کنند به آنان فرمود: ای قوم من! شما خود نظر دهید اگر من با وجود حجّتی روشن از جانب پروردگار خویش و رحمتی که به من ارزانی داشته است نافرمانیش کنم چه کسی در برابر او مرا یاری می کند؟ بنابراین شما جز بر زیان من نمی افزایید: «قالوا یـصــلِحُ قَد کُنتَ فینا مَرجُوًّا قَبلَ هـذا... قالَ یـقَومِ اَرَءَیتُم اِن کُنتُ عَلی بَیِّنَة مِن رَبّی وءاتـنی مِنهُ رَحمَةً فَمَن یَنصُرُنی مِنَ اللّهِ اِن عَصَیتُهُ فَما تَزیدونَنی غَیرَ تَخسیر».
هود/سوره۱۱، آیه۶۲ ۶۳.    
...
کسی که از برهان پیروی کند حقیقتاً به عالم واقع و حقیقت امور دست می یابد.
حضرت ابراهیم که ملکوت عالم به وی ارائه شد: «و کَذلِکَ نُری اِبرهیمَ مَلَکوتَ السَّموتِ والاَرضِ»
انعام/سوره۶، آیه۷۵.    
تکیه بر براهین روشن و پیروی از آن ها شک و تردید را، که آفت حرکت تکاملی انسان است، از بین می برد، ازاین رو خداوند در آیه ۱۷ سوره هود
هود/سوره۱۱، آیه۱۷.    
حضرت ابراهیم (علیه السلام) هنگامی که مشرکان بر اساس جهل و غرور خود می پنداشتند که در امنیّت قرار دارند و او را از زیان رساندن بتها می ترساندند فرمود: شما بدون هیچ برهانی بت می پرستید و در عین حال می پندارید که در امنیت قرار دارید و نمی ترسید. آیا من که در یکتاپرستی خود برهان دارم باید احساس امنیت کنم یا شما که در شرک و بت پرستی خویش هیچ برهانی ندارید: «و کَیفَ اَخافُ ما اَشرَکتُم ولا تَخافونَ اَنَّکُم اَشرَکتُم بِاللّهِ ما لَم یُنَزِّل بِهِ عَلَیکُم سُلطنًا فَاَیُّ الفَریقَینِ اَحَقُّ بِالاَمنِ اِن کُنتُم تَعلَمون».
انعام/سوره۶، آیه۸۱.    
...
آل برهان، یا بنی مازه، خاندانی روحانی و سیاسی در ماوراءالنهر و بخارا در سده ۶ و ۷ق/۱۲ و ۱۳م بوده است.
از این رو اینان را «آل برهان» خوانده اند که نزدیک به همه پیشوایانشان عنوان «برهان الدین» یا «برهان الملة والدین» داشته اند. شهرت «بنی مازه» را از نیای بزرگ خود عُمَربن مازه گرفته اند. اینان، هم ریاست دینی منطقه خود را داشتند و هم به علت داشتن ثروت و مکنت فراوان، از ریاست دنیوی برخوردار بودند.
خاستگاه و جایگاه
آل برهان از مرو برخاسته بودند، ولی از نژاد عرب های مهاجر بودند و نسبت خود را به خلیفه دوم عمربن الخطاب می رساندند. چنین می نماید که نهاد دیانت اسلام و سازمان دینی مسلمانان در ماوراءالنهر و شهرهای ترکستان لااقل در دوران قَراختاییان و جانشینان آن ها، از اهمیت اجتماعی و سیاسی ویژه و از بنیاد مستحکم تری در برابر قدرت های غیردینی آن روزگار، برخوردار بوده است. شخصیت های شناخته شده آل برهان، امامت مسلمانان حنفی مذهب ماوراءالنهر را که در آن سامان اکثریت و قدرت قابل توجهی بودند، با امارت سیاسی بخارا توأماً داشتند و بدین لحاظ بود که از اینان گاه با عنوان « امام » و گاه «سلطان» یاد می شد، ولی عنوان «صدر» بر دیگر عناوین ایشان غلبه داشت. گاه نیز در بخارا به عناوینی چون «صدر جهان» و «صدر شریعت» برمی خوریم. معمولاً این گونه خاندان ها از املاک وسیع و پردرآمد و نفوذ اجتماعی بسیار برخوردار می بودند و از این رو می توانستند بیرون از حوزه اقتدار دینی نیز اعمال قدرت و کمابیش مانند حاکمان مستقل شهر ها رفتار کنند و با قوای غیردینی ترکان حاکم کشمکش داشته باشند.
بزرگان و چهره های مشهور
آل برهان به دنبال چند سلسله از صدور وابسته به خاندان های صفاری و اسماعیلی در بخارا، به منصب صدارت رسیدند. بنیادگذار این خاندان، عبدالعزیز عمربن مازه است. نویسندگان، به همه افراد برهان، جز عبدالعزیز اول، عنوان شهید داده اند. دلیل این اطلاق ظاهراً این است که برجسته ترین چهره آل برهان، حسام الدین عمر و شماری بسیار از افراد آن بدست قراخانان و قراختاییان کشته شدند. گرچه اطلاعاتی از برهانیان حنفی بخارا در گزارشهای تاریخی و ادبی آمده است، اما نمی توان چهره روشنی از همه اعضای آن به دست داد یا سلسله نسب قابل اعتمادی برای ایشان تهیه کرد.
← چهره های مشهور
...
اِبْن ِ بَرْهان ، ابوالفتح ، احمد بن علی بن محمد بن برهان (۴۷۹- ۵۱۸ق /۱۰۸۶-۱۱۲۴م )، اصولی و فقیه شافعی از مردم بغداد بود.
چون پدر او حمامی بود به «ابن الحمامی » نیز شهرت داشت .
مذهب
وی نخست حنبلی بود و در نوجوانی نزد یکی از علمای حنبلی به نام ابوالوفاء بن عُقیل فقه آموخت . به نظر میرسد که طعن و انتقاد شدید حنابله نسبت به او به سبب نوآوری مذهبی وی بوده است و شاید به جهت همین روحیه بوده که بعدها اظهار داشت : فرد عامی لازم نیست از مذهب معینی تبعیت کند. ابن برهان پس از مواجه شدن با طعن و انتقاد حنابله ، به مذهب شافعی روی آورد و نزد ابوبکر شاشی و ابوحامد غزالی و کیا ابوالحسن هراسی فقه آموخت .
تبحر در فقه و اصول
وی در فقه و اصول به چنان شهرتی رسیده بود که مدرس دانشگاه نظامیه بغداد گردید، اما به دلیلی که برای ما روشن نیست پس از یک ماه از آن مقام برکنار شد. سپس بار دیگر به همان مقام عودت داده شد و روز بعد معزول گردید. با اینکه عمر او کوتاه بود، در فقه و خلاقیات و متفقات (= مسائل فقهی مورد اختلاف با مورد اتفاق مسلمین ) و به ویژه در اصول فقه متبحر بود. همین شهرت علمی او بود که طلاب علوم دینی از هر سو به او روی می آوردند، به نحوی که تمام روز و پاره ای از شب را به درس و بحث اختصاص داده بود.
شاگردان
...
اِبْن بَرْهان، ابوالقاسم، عبدالواحد بن علی عُکْبَری (ح ۳۷۵- ۴۵۶ق /ح ۹۸۵-۱۰۶۴م)، فقیه ، نحوی ، لغوی ، نسابه ، متکلم و محدث می باشد.
باخرزی نام پدر وی را حسین ذکر کرده است. ولی تاریخ نگاران قبل و بعد از او در این که نام پدر وی علی بوده است اتفاق نظر دارند. «برهان» نیز نام یکی از نیاکان اوست.
تولد و وفات
وی اندکی بیش از ۸۰ سال داشت که وفات یافت. برخی تاریخ درگذشت وی را۴۵۰ق/ ۱۰۵۸م و یا ۴۴۲ق /۱۰۵۰م دانسته اند، ولی هیچ یک از این دو گفته درست نیست، زیرا باخرزی او را در ۴۵۵ق در بغداد دیده است.از آن جا که همگان وی را به شهرک عکبرا در نزدیکی بغداد نسبت داده اند، شاید بتوان پنداشت که در آن شهرک زاده شده است.از دوران کودکی و جوانی او اطلاعی در دست نیست، همین قدر می دانیم که در بغداد، در مجلس درس بسیاری از علما حاضر می شد و ادب، فقه و کلام را نزد آنان می آموخت
خصائص اخلاقی
خوی شگفت و عادات غریب او موجب شده است که بسیاری از نویسندگان به خصایص اخلاقی او اشاره کنند. مثلاً نوشته اند او مردی تندخوی بود و یا آورده اند که اگر با شاگردان خود خوش رفتاری می کرد، حتماً از او آثاری مکتوب باقی می ماند، زیرا وی از دانش ، توشه ای فراوان اندوخته بود. همچنین نوشته اند که وی آداب و رسوم اجتماع را پاس نمی داشت، زیرا هرگز شلوار نمی پوشید و نیز همواره با سر برهنه بیرون می رفت، و اگر مردم از مقام علمی و پارسایی او آگاه نمی بودند، هر آینه او را به سبب آن هیأت ناهنجار سنگباران می کردند.
← رد هدیه
...


برهان در دانشنامه ویکی پدیا

برهان
برهان در کاربردهای زیر به کار رفته است:
برهان (منطق)
برهان (ریاضی)
نظریه برهان شاخه ای از منطق ریاضی است که برهان ها را به صورت اشیای بنیادی در ریاضیات معرفی می کند.
درخت برهان
برهان الدین
در ریاضیات، برهان یا اثبات، استدلالی متقاعدکننده است که نشان می دهد، یک گزاره ریاضی (با توجه به استانداردهای مربوط)، الزاماً صحیح است. برهان، یک استدلال استنتاجی است و نه استدلالی استقرایی، به این معنا که برهان باید نشان دهد که یک گزاره در تمامی شرایط و بدون هیچ استثنایی، همواره صحیح است.
تئوری اثبات
تئوری مدل
اثبات به کمک کامپیوتر
اثبات بی اعتبار
اثبات غیر تمثیلی
لیست اثبات های ریاضی
اثبات با ارعاب
برهان ها از منطق بهره می برند اما بیشتر اوقات مقادیری از زبان طبیعی را نیز دربر می گیرند که اکثراً باعث ایجاد ابهام می شود. در واقع، اکثر برهان ها در ریاضیات نوشتاری می توانند به عنوان کاربردی از منطق غیر صوری به شمار آیند.
اثبات های صوری محض در نظریه برهان بررسی شده اند. تمایز بین اثبات های صوری و غیر صوری به بررسی های زیادی در مورد تمرینات و ریاضیات عامّه منجر شده است.
فلسفه ریاضیات با نقش زبان و منطق در برهان ها و ریاضیات به عنوان یک زبان ارتباط تنگاتنگی دارد.
«برهان» (انگلیسی: Proof (1991 film)) یک فیلم به کارگردانی جوسلین مورهوس است که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به هوگو ویوینگ و راسل کرو اشاره کرد.
«برهان» (انگلیسی: Proof (2005 film)) یک فیلم به کارگردانی جان مدن است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به گوئینت پالترو، آنتونی هاپکینز، جیک جیلنهال، و هوپ دیویس اشاره کرد.
۵ سپتامبر ۲۰۰۵ (۲۰۰۵-09-۰۵)
برهان، نوعی استدلال است که صورت آن از شکل های معتبر قیاس خصوصاً شکل یکم و مادهٔ آن هم باید از قضیه هایی تشکیل شود که درستیشان قطعی باشد.
اگر در برهان از علت به معلول پی برده شود به آن لمّی می گویند. مثلاً یک پزشک در یک روستا به پشه مالاریا برمی خورد و در می یابد که بیماری اهالی آن روستا از پشه مالاریا است.
اگر از معلول به علت پی برده شود به آن برهان انّی می گویند. مثلاً یک پزشک از سرفه های خشک بیمارش پی می برد که بیماری او سل است.
برهان شبیه ان یا شبیه لم برهانی است که در آن از احدالمتلازمیتن به دیگری پی می برند مانند برهان صدیقین
مختصات: ۳۶°۴۱′۳۵″شمالی ۴۵°۵۷′۳۱″شرقی / ۳۶٫۶۹۳۰۴°شمالی ۴۵٫۹۵۸۷۱°شرقی / 36.69304; 45.95871
برهان (مهاباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی ایران است.
این روستا در دهستان آختاچی غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۱۴ نفر (۴۱خانوار) بوده است.
برهان (میناب)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان میناب در استان هرمزگان ایران است.
این روستا در دهستان کریان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۰ نفر (۲۴خانوار) بوده است.
برهان آباد ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان کوه سفید قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۶ نفر (۲۳خانوار) بوده است.
براهین وجودی بر مبنای تعریف خدا، سعی دارند وجود خدا را از تعریفش نتیجه بگیرند، یعنی همانگونه که از تعریف مثلث، سه ضلع بودن آن لازم می آید، از تعریف خدا هم وجودش لازم می شود.
از آنجایی که نخستین واضع این برهان قدیس آنسلم بوده، به آن برهان وجودی آنسلم نیز گفته می شود.
برهان وجودی آنسلم، از قرن یازدهم میلادی (پنجم قمری) در میان حکیمان اروپا مطرح شد. مبتکر این برهان سنت آنسلم بود؛ از این رو به این برهان، برهان آنسلمی نیز گفته اند. این برهان در کتاب معروف وی، تمهیدات (به انگلیسی: prioslogium) چنین ذکر شده است:
به باور الوین پلانتینگا:
برهان اختفای الهی که به نام برهان ناباوری نیز خوانده شده است؛ یکی از مجموعه براهین شهودی اثبات عدم وجود خداست. این برهان در دوران اخیر بیش از هرکسی توسط تئودور درنج در کتب «براهین شر و ناباوری» (به انگلیسی: The Arguments From Evil and Nonbelief) و «نامحتملی خدا» (به انگلیسی: The Improbability of God) تشریح شده است. ج. ال. شلنبرگ و فردریک نیچه از دیگر مدافعان برهان بوده اند.
بندگانش پوچی زندگی بدون خدا را دریابند؛ و لذا فروتنانه تر و مشتاقانه تر به جستجوی او بپردازند.
شاید اختفای الهی موجب می شود که بشر برای تجربه حضور الهی دست به تکاپویی بزند که نهایتاً مایه کمال روحی و شکوفایی شخصیت اوست.
اختفای خداوند به انسان ها این مجال را می دهد که آزادانه به او عشق و اعتقاد بورزند، و از او پیروی کنند. عشق و ایمان از اساس با جبر و زور ناسازگار است. (در واقع ایمان به یک واقعیت غیرقابل تردید، امتیازی محسوب نمی شود تا مؤمنان شایستهٔ پاداش باشند، بلکه ایمان هنگامی ارزش دارد که بی ایمانی هم ممکن باشد. مثل آنست که ما اکنون خود را با نیکولاس کپرنیک از این نظر که بر ما نیز آشکار است که زمین مرکز کائنات نیست، برابر بدانیم. اما تفاوت این است که او هنگامی این مسئله را درک کرده بود که اگر نگوییم همهٔ مردم، که اکثریت مردم خلاف آن را می پنداشتند. پس (از این نظر) نیکولاس کپرنیک دانشمندی بزرگ و ما فردی عادی هستیم.
اختفای خداوند مانع از آن می شود که انسان ها بر مبنای انگیزه های ناشایست (مانند ترس از عذاب) او را بپذیرند.
اگر خداوند خود را بدون هیچ ابهامی بر انسان ها آشکار می کرد، در آن صورت ایمان به خداوند به نحوی غیر مختارانه صورت می پذیرفت و حسّ خطرکردن که لازمه ایمان شورمندانه است به نحو چشمگیری کاهش می یافت. به علاوه چه بسا خداوند نخواهد که بندگانش از روی کراهت به او ایمان آورند.
اگر خداوند بدون هیچ ابهامی بر همگان آشکار می شد، در آن صورت وجود او ورای هرگونه شکی بود، و لذا مؤمنان چندان فرصتی نمی یافتند که یکدیگر را در برقراری رابطه شخصی با خداوند یاری کنند.
اگر خداوند پنهان نبود، انسان ها نمی توانستند بسیاری از ویژگی های لازم برای برقراری رابطه ای متناسب و شایسته با خداوند را در خود بپرورانند.
تقریرهایی از این برهان اقامه شده اند که سعی دارند نشان دهند پنهان بودن خدا با نیک بودن، علیم بودن و قدیر بودن خدا در تناقض است. در حقیقت برهان را به یک مسئله اخلاقی تبدیل می کنند. در این حالت به برهان پنهانی الهی برهان ناباوری می گویند.
پاره ای از الهیدانان در این ادعا تردید دارند که خداوند خویشتن را به نحو روشن و بدون ابهام آشکار نکرده باشد. به اعتقاد این گروه از الهیدانان خداوند خویشتن را به حدّ کافی در خلقت خود بازنموده است.
اما در این صورت این الهیدانان باید توضیح دهند که چرا بسیاری از مردم به وجود خداوند باور ندارند.
برهان اراده آزاد (به انگلیسی: Argument from free will یا به اختصار AFFW)، استدلالی است دال بر اینکه علم مطلق خدا با اختیار داشتن انسان ها سازگار نیست. از این رو هر تصویری از خدا که هر دو مفهومِ علم مطلق و اختیار را بپذیرد دچار ناسازگاری است.
دن بارکر می گوید این نکته می تواند استدلالی برای نبود خدا باشد. زیرا علم مطلق خدا با اختیار داشتن او ناسازگار است؛ بنابراین اگر اختیار خدا انکار شود، وجود شخصی خدا رد می شود.
این برهان می کوشد علم مطلق یا علم لایتناهی خدا و اختیار انسان را متناقض نشان دهد؛ به گونه ای که تنها یکی از این دو پذیرفتنی باشند؛ سپس چون وجود اختیار در انسان را بدیهی می داند، فرض علم مطلق خدا را مردود شمارد؛ و چون علم مطلق خدا از لوازم خداشناسی متعارفی (ادیان ابراهیمی) است، عدم وجود خدا را اثبات کند.
آل بُرهان خاندانی روحانی و سیاسی در فرارود است که در سده ۶ و سده ۷ هجری ریاست شعبه حنفیه را که مذهب بیشتر مردم در آن سامان بود را بر دوش داشتند.
عبدالعزیز بن مازه بخاری
عمر بن عبدالعزیز
احمد بن عبدالعزیز
شمس الدین محمد بن عمر
صدرالصدور عبدالعزیز عمر
سیف الدین محمد بن عبدالعزیز
محمود بن احمد
محمد بن احمد
عمر بن مسعود
نظام الدین محمد بن عمر
دلیل نام گذاری اینان به آل برهان این است که بیشتر پیشوایان این خاندان لقب برهان الدین یا برهان الملة و الدین داشته اند. نیای بزرگ ایشان عمر بن مازه نام داشته و نام داری این خاندان به بنی مازه نیز از همین جا آمده. آل برهان از ثروتمندترین خاندان های فرارود بودند. برخورداری از ثروت این امکان را به آنها می داد که در کنار رهبری دینی مردم فرارود، رهبری سیاسی را نیز در دست خود نگاه دارند؛ هرچند اینان در مقام رهبران سیاسی فرارود فرمانگزار سلجوقیان و پس از آنها قراخانیان بودند.
آل برهان از عرب هایی بودند که از زادبومشان، عربستان به مرو کوچیدند و ریشه خود را به عمر بن خطاب، خلیفه دوم می رسانند. در متن های تاریخی از آنها گاه با لقب امام و گاه با لقب سلطان یاد شده است. آل برهان را در بخارا صدر جهان و صدر شریعت نیز می خواندند.
برجسته ترین چهره های آل برهان عبارتند از:
خانقاه شمس الدین برهان یا خانقاه برهان مربوطه به دورهٔ قاجار و در شهرستان بوکان قرار دارد. شیخ شمس الدین برهانی از مشایخ مشهور نقشبندی در قرن چهاردهم هجری بوده است. آرامگاه مذهبی-زیارتی شیخ شمس الدین در شبستان بلند آجری قرار دارد. در این آرامگاه علاوه بر مزار شیخ، چندین شخصیت همچون علی بیگ حیدری (شاعر و سیاستمدار) سیف القضات، ملا صالح حریق در آن جا دفن شده اند. بنای خانقاه در سال ۱۳۱۰ هجری قمری برابر با ۱۲۷۱ خورشیدی به دست مردم و علما و پیروان طریقه نقشبندی ساخته شده است. این بنا در حدود ۳۰ کیلومتری شهر بوکان و بر سر جاده برهان قرارگرفته است.
علی اکبر برهان (زادهٔ ۱۳۲۴ قمری در تهران و درگذشتهٔ ۱۳۴۰ شمسی (ذی الحجه ۱۳۷۸ قمری) در مکه) از فقها، مجتهدین و مروجین شیعه ایرانی است.
محمدرضا مهدوی کنی
عباسعلی عمید زنجانی
احمد مجتهدی تهرانی
حسین انصاریان
وی در سال ۱۳۲۴قمری در تهران متولد شد. پدرش میرزا علی از کسبه های معروف و متدین و مؤمن تهران بود.
وی مقدمات و قسمتی از سطوح اولیه را نزد سید محمد قصیر و شیخ علی رشتی و مرحوم استرآبادی خواند و بعد راهی نجف شد. وی مدت ۳ سال در نجف بود و سپس به تهران و بعد به قم آمد و در قم کفایه و مکاسب را نزد عبدالکریم حائری یزدی خواند و مجدداً به نجف برگشت. وی در نجف نزد سید ابوالقاسم خویی و مرحوم بزرگ اصفهانی به تحصیل پرداخت و بعد از ۳ سال یعنی در ۱۳۵۸ هجری به تهران مراجعت و به تبلیغ و خدمات دینی پرداخت. وی در عرفان تحت تأثیر سید علی قاضی در نجف بود. وی با داشتن وکالت مطلقه از سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله حجت خدمات بسیاری نمود و مورد وثوق و اطمینان مراجع تقلید بود. وی همچنین از اصفهانی و حاج شیخ محمد کاظم شیرازی و سید محمد شاهرودی اجازه اجتهاد و روایت داشت.
وی در سال ۱۳۲۰ شمسی با این نیت که تأسیس مدرسه و تربیت طلاب برای ایران ضروری است عازم تهران شد و مدرسه لرزاده در خیابان خراسان را که در آن زمان نقطه ای پرت و دورافتاده و محصور در بیابان بود، را تأسیس کرد.
قاسم عبدالحمید برهان (زادهٔ ۱۵ دسامبر ۱۹۸۵ در داکار) دروازه بان ملی پوش فوتبال می باشد که در باشگاه لخویا در لیگ ستارگان قطر بازی می کند. وی اصلیتی سنگالی دارد.
الخور
جام ولیعهد قطر: ۲۰۰۵
او در سال ۲۰۰۴ میلادی به تیم ملی فوتبال قطر دعوت شد. وی ۷۸ بازی ملی در کارنامهٔ خود دارد.
قاسم برهان اولین بازی ملی خود را در برابر تیم ملی فوتبال بحرین انجام داده است.
او در مسابقات جام ملت های آسیا ۲۰۰۴، جام ملت های آسیا ۲۰۱۱ و جام ملت های آسیا ۲۰۱۵ حضور داشته است.
قنات برهان می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:
قنات برهان، قم قناتی در روستای ضوجرد از توابع بخش خلجستان شهرستان قم در استان قم
قنات برهان آبی قناتی در روستای برهان آبی از توابع بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در استان کرمان
نظریه برهان شاخه ای از منطق ریاضی ست که برهان ها را به عنوان یک شئ صوری ریاضی در نظر می گیرد تا تجزیه و تحلیل آن ها به کمک تکنیک های ریاضی را آسانتر نماید. نظریه برهان ها دارای طبیعتی نحوی ست، در مقابل نظریه مدل ها که از جنس معناشناسی است. به همراه نظریه مدل ها، نظریه مجموعه ها مبتنی بر اصول موضوع، و نظریه بازگشتی، نظریه برهان ها یکی از اصول چهارگانه را در بنیان های ریاضیّات را تشکیل می دهد.
کهنه برهان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لارستان در استان فارس ایران است.این روستا در جنوب استان فارس قرار دارد،و آب و هوای این روستا گرم وخشک است.این روستادرکناره دو روستاقراردارد،شتوان و سایبان.و فاصله با این روستاها2کیلومترمی باشد.ومکان های جذاب (کهنه برهان)زمین فوتبال آن است که برای بازی به این روستامی آیند.
این روستا در دهستان درزوسابیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۱۲ نفر (۸۳خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

برهان در دانشنامه آزاد پارسی

بُرهان
در منطق، قیاسی که از یقینیات فراهم آمده است. در معنایی عام تر، سلسله ای پیوسته از قضایای منتهی به نتایج یقینی. برهان در منطق قدیم، در ذیل صناعات خمس آمده است. برهان و قیاس در منطق ارسطویی به هم پیوسته اند؛ میان این دو مقوله نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است، بدین معنی که هر برهانی مآلاً قیاس نیز هست اما فقط برخی از قیاس ها برهان به شمار می روند. برهان را به دو گونۀ متفاوت تقسیم بندی کرده اند. یکی تقسیم آن به مستقیم و غیرمستقیم و دیگر تقسیم آن به اِنّی و لِمّی. برهان مستقیم عبارت است از اثبات مطلوب و برهان غیرمستقیم عبارت است از نفی نقیض یک چیز که آن را برهان خلف نیز می نامند. برهان اِنّی عبارت است از سیر از علت به معلول، و برهان لِمّی برهانی است که در آن علت ها را از معلول های آن استخراج کنند (سیر از معلول به علّت). در فلسفۀ غرب، به ویژه نزد کانت، از دو نوع برهان یاد شده است. برهان پیشین و برهان پسین که گاهی به برهان اِنّی و لِمّی ترجمه شده است. برهان پیشین (یا ماقبل تجربه) به برهانی گفته می شود که صدق و کذبش بی نیاز از رجوع به تجربه و عالم خارج باشد. در قضیه هایی که مقدمات این نوع برهان را تشکیل می دهند مفاهیمی مانند زمان، مکان و علیت آمده اند که مستقل از تجربه وجود دارند. ما این مفاهیم را از تجربه به دست نمی آوریم، بلکه با به کاربستن آن هاست که تجربه حاصل می کنیم. در برهان پسین (یا مابعد تجربه) ما صدق و کذب قضایا را فقط از طریق مشاهده و تجربه به دست می آوریم و از چند مشاهده و تجربه به نتیجۀ کلی می رسیم. این نوع برهان در واقع استدلال استقرایی است و برهان به معنی خاص کلمه نیست.

برهان در جدول کلمات

برهان
دلیل, حجت
لغت نامه محمد برهان تبریزی
برهان قاطع

معنی برهان به انگلیسی

proof (اسم)
محک ، اثبات ، نشانه ، عیار ، برهان ، مدرک ، ملاک ، چرک نویس ، گواه ، دلیل ، مقیاس خلوص الکل
argument (اسم)
اثبات ، بحی ، استدلال ، برهان ، مباحثه ، مشاجره ، نشانوند ، مناظره ، یک سلسله دلایل قابل قبول
logic (اسم)
استدلال ، برهان ، منطق ، علم منطق

معنی کلمه برهان به عربی

برهان
نظرية

برهان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیررضا ٠٨:٥٦ - ١٣٩٥/٠٧/١٤
برهان، نوعی استدلال است که صورت آن از شکل های معتبر قیاس خصوصا شکل یکم و مادهٔ آن هم باید از قضیه هایی تشکیل شود که درستیشان قطعی باشد.[۱]
انواع برهان
برهان لمّی
اگر در برهان از علت به معلول پی برده شود به آن لمّی می گویند. مثلا یک پزشک در یک روستا به پشه مالاریا بر می خورد و در می یابد که بیماری اهالی آن روستا از پشه مالاریا است.
برهان انّی
اگر از معلول به علت پی برده شود به آن برهان انّی می گویند. مثلا یک پزشک از سرفه های خشک بیمارش پی می برد که او بیماری او سل است. بر هان شبیه ان یا شبیه لم برهانی است که در آن از احداالمتلازمیتن به دیگری پی می برند مانند برهان صدیقین[۲]
پانویس
↑ روح الله عالمی. منطق. چاپ دوم. تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی، ۱۳۸۹.
↑ نهایه الحکمه علامه طباطبایی
از ویکی پدیا
|

کیان ٠١:٣٩ - ١٣٩٥/١١/٢٦
پروهان، آنچه که روشنگر است. آمده از زبان پهلوی
|

رقیه امیرعاجلو ٢١:١١ - ١٣٩٦/١١/١٥
دلیل
|

خانوم قرایی ٠١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٢/١٨
من این اسمو خیلی دوست دارم و معنیش دلیل محکم هستش .... با سپاس
|

ناشناس ١٩:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
رها کن
|

برهان ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/١٢/٠١
علاوه بر تمام معنی که در لغت نامه ها امده به معنی صادق معنی میکنم
|

فاطمه ١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
دلیل منطقی، ازالقاب حضرت مهدی
|

اشکان ١٣:٣٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٠
این واژه ریشه ایرانی دارد و بیش از هفتاد درصد عربی ایرانی است و آنچه را که ما عربی می پنداریم ، بیشترشان ایرانی هستند مانند قاضی قوه خدمت و ...
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی برهان   • برهان در جدول   • برهان مدرسه   • معنی برهان چیست   • برهان اصفهان   • برهان یعنی چه   • اسم برهان   • درخت برهان   • مفهوم برهان   • تعریف برهان   • معرفی برهان   • برهان یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی برهان
کلمه : برهان
اشتباه تایپی : fvihk
آوا : borhAn
نقش : اسم
عکس برهان : در گوگل


آیا معنی برهان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )