انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1041 100 1

برهم


مترادف برهم: آمیخته، انباشته، انبوه، پریش، پریشان، درهم، مضطرب، شوریده

معنی اسم برهم

اسم: برهم
نوع: پسرانه
ریشه اسم: کردی
معنی: بهره، حاصل، نام خوانندةکرد زبان «برهم حسن» (نگارش کردی

معنی برهم در لغت نامه دهخدا

برهم. [ ب َ هََ ] (حرف اضافه + ضمیر مبهم ) با هم. (آنندراج ). با همدیگر. با یکدیگر. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب ) یکی بالای دیگری. (یادداشت دهخدا) :
بگفت این و زآن [ از جام نبید ] هفت برهم بخورد
وز آن می پرستان برآورد گرد.
فردوسی.
- برهم آمدن ؛ بروی یکدیگر آمدن. بر یکدیگرقرار گرفتن : اغتماض ؛ برهم آمدن چشم.
- برهم افتادن ؛ بر روی هم قرار گرفتن :
خوشا عشرت که خاطر در هم افتد
غم و اندوه در دل برهم افتد.
ظهوری.
- || با یکدیگر گلاویز شدن. جنگ تن به تن کردن : آنجا که تنگ بود زحمتی عظیم و جنگی برپای شد و برهم افتادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 467).
- برهم اوفتادن ؛ مجعد شدن. روی هم افتادن و نامنظم شدن :
مویت رها مکن که چنین برهم اوفتد
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد.
سعدی.
- برهم بستن سخن ؛ سر هم کردن سخن. بافتن سخن. سخن دروغ بافتن [ : سجاع بنت حارث ] سخنها برهم بستی که از آسمان آمد. (مجمل التواریخ و القصص ).
- برهم چیدن ؛ بروی هم آوردن. روی هم چیدن و جمع کردن :
ز بس داغ تو برهم چیده ام در سینه ٔ سوزان
چراغ اهل دل روشن شد از کاشانه ام امشب.
علی قلی بیگ (از آنندراج ).
- برهم دریدن ؛ از هم جدا ساختن. پراکنده کردن :
همه میمنه پاک برهم درید
بسی ترگ وسر بُد که شد ناپدید.
فردوسی.
همه لشکر روم برهم درید
کسی از یلان خویشتن را ندید.
فردوسی.
- برهم شکستن ؛ خرد شدن. تکه تکه گشتن :
کمانها همه پاک برهم شکست
سوی نیزه بردند و شمشیر دست.
فردوسی.
- || شکست دادن.از هم پراکنده ساختن :
بسا رزمگاها که آن پیل مست
به حمله ٔ سپه پاک برهم شکست.
فردوسی.
- برهم کردن ؛ درشاهد ذیل از تذکرةالاولیاء عطار این ترکیب آمده است و علی الظاهر پهلوی هم قرار دادن و درآمیختن و با هم متحد ساختن معنی میدهد : بایزید گفت [ به سگ ] تو پلیدظاهر و من پلیدباطن بیا تا هر دو برهم کنیم تا بسبب جمعیت بود که از میان ما پاکی سر برکند.
- برهم گذاشتن ؛ بروی هم قرار دادن.
|| (ص مرکب ) مجتمع. (آنندراج ). فراهم آمده و مجتمع. (ناظم الاطباء).
- برهم اندام ؛ اندام بهم درآمده و درهم پیچیده و برهم نشسته و مجتمع:فُواق ؛ مرد بلندقامت مضطرب و برهم اندام. (منتهی الارب ).
|| پریشان و آشفته.(آنندراج ). درهم. شوریده. پریشان. مضطرب. مشوش. (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب ) آشفتگی. (آنندراج ). پریشانی. (ناظم الاطباء).
- برهمی معامله ؛ بند شدن کار و بی رونقی آن. (آنندراج ).
|| برِ هم (به اضافه )؛ کنار هم. تنگاتنگ : دبیران و مستوفیان آمده بودند و سخت بر هم نشسته بر این دست و بر آن دست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 3 15).

برهم. [ ب َ هََ ] (ع اِ) مصحف مرهم. ج ، بَراهم. (از دزی ج 1). رجوع به مرهم شود.

معنی برهم به فارسی

برهم
( صفت ) ۱- فراهم آمده مجتمع.۲- شوریده مشوش . ۳- پریشان مضطرب . یا در هم برهم یا در هم و برهم . شوریده و مشوش .
مصحف مرهم جمع براهم .
[پزشکی-دندان پزشکی] ← برهم آمدن دندان ها
[occlude] [پزشکی-دندان پزشکی] تماس دندان های فک پایین با دندان های فک بالا متـ . برهم آمدن
۱- پریشانی درهمی. ۲- اضطراب تشویش . ۳- فساد فتنه آشوب .
پریشانی درهمی .
( مصدر ) ۱- پریشان شدن در هم شدن . ۲- مضطرب گشتن . ۳- برپا شدن فساد و فتنه و آشوب .
پریشان شدن درهم شدن .
پریشان آشفته .
بهم دوختن بهم وصل کردن .
عمل برهم زدن دست برهم زدگی .
( مصدر ) ۱- مخلوط کردن در هم کردن . ۲- با قاشق مایع یا غذای آبکی را هم زدن . ۳- ایجاد اغتشاش کردن فتنه بپا کردن . ۴- میان دو تن ایجاد اختلاف کردن تولید اختلاف .
( مصدر ) ۱- پریشان شدن . ۲- افزوده شدن . ۳- تلف گشتن .
پریشان شدن یا افزوده شدن .
[overlay] [سینما و تلویزیون] برهم نمایی یک نوشته یا تصویر بر روی تصویر دیگر
[image overlay] [مهندسی نقشه برداری] قرار دادن یک تصویر نورگذر یا شفاف بر یک تصویر زمینه
برهم نشانیدن یکی را بر زیر دیگری گذاشتن .
روی هم قرار گرفتن بر روی هم سوار شدن .
[superimposition] [سینما و تلویزیون] جلوه ای تصویری در سینما و تلویزیون که در آن دو یا چند تصویر بر روی هم قرار گیرند و به طور هم زمان با هم نمایش درآیند
[superimposed] [سینما و تلویزیون] ویژگی دو یا چند تصویر که بر روی هم قرار گیرند و به طور هم زمان به نمایش درآیند
۱- ( مصدر ) روی یکدیگر نهادن برروی هم نهادن . ۲- پریشان ساختن مشوش کردن . ۳- آزردن . ۴- ( مصدر ) آشفتن .
[superposition] [باستان شناسی] اصلی که بر پایۀ آن لایههای باستانی از پایین به بالا توالی قدیم به جدید نهشته ها را نشان می دهد متـ . اصل برهم نهشت law of superposition
[interaction] [فیزیک] انتقال و تبادل انرژی میان دو ذره یا بین ذره و موج
[hydrophobic interaction] [زیست شناسی-پروتگان شناسی] تمایل گروه های غیرقطبی برای قرار گرفتن در کنار هم در یک محیط آبی

معنی برهم در فرهنگ معین

برهم
(بَ هَ) (ص مر.) ۱ - فراهم آمده ، جمع شده . ۲ - پریشان ، مضطرب .
(بَ هَ. بَ تِ) (ص .) مجعول ، ساختگی .
( ~. خُ دَ) (مص ل .) پریشان شدن ، مضطرب شدن .
( ~. زَ دَ) (مص م .) ۱ - مضطرب کردن . ۲ - پریشان کردن . ۳ - سرنگون کردن .

معنی برهم در فرهنگ فارسی عمید

برهم
۱. درهم، آمیخته.
۲. انباشته، انبوه.
* برهم خوردن: (مصدر لازم)
۱. به هم خوردن.
۲. پریشان شدن.
۳. پراکنده شدن.
۴. مخلوط شدن.
* برهم زدن: (مصدر متعدی) ‹به هم زدن›
۱. زیرورو کردن.
۲. مخلوط کردن.
۳. خراب کردن.
۴. شوریده کردن.
* برهم شدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. برهم رفتن.
۲. پریشان خاطر شدن.
۳. آشفته شدن.
* برهم نهادن: (مصدر متعدی) روی هم گذاشتن، روی یکدیگر نهادن.

برهم در جدول کلمات

برهم زدن نظم
اخلال

معنی کلمه برهم به عربی

حل
انقلاب , حل , زعزع , فوضي , لطمة ، إرْباک
توتير الأمن ، زعزعة الأمن
زعزعة الإستقرار
إخْلالٌ بالنّظامِ
اغلق
يخني
غير مرتب

برهم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیرعباس ٢٢:٣٢ - ١٣٩٥/٠٥/١٨
درمان شدن جان سالم بدر بردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• برهم شمامی 2016   • برهم شمامی اوین اسو   • برهم شمامی جدید   • برهم شمامی برنامه اوین اسو   • کانال برهم شمامی   • برهم شمامى   • دانلود اهنگ برهم شمامی   • آهنگ برهم شمامی   • معنی برهم   • مفهوم برهم   • تعریف برهم   • معرفی برهم   • برهم چیست   • برهم یعنی چی   • برهم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی برهم
کلمه : برهم
اشتباه تایپی : fvil
عکس برهم : در گوگل


آیا معنی برهم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )