برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1331 100 1

برو

/boro/

مترادف برو: کاری، زرنگ، چالاک، بادپا، سریع

معنی اسم برو

اسم: برو
نوع: پسرانه
ریشه اسم: کردی
معنی: بلوط (نگارش کردی

معنی برو در لغت نامه دهخدا

برو. [ ب َرْوْ ] (ع مص ) «برة» و حلقه کردن در بینی شتر. (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به برة شود. || آفریدن. (از منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). برء. و رجوع به برء شود. || تراشیدن تیر و چوب و قلم و مانند آن. (از منتهی الارب ). بری. و رجوع به بری شود. || از بیماری به شدن. (المصادر زوزنی )(از تاج المصادر بیهقی ). برء. و رجوع به برء شود.

برو. [ ب َ /ب ُ ] (اِ) ابرو، که به عربی حاجب است. (از برهان ). ابرو. (اوبهی ) (صحاح الفرس ). مخفف ابرو :
بر من ای سنگدل دروت مکن
ناز بر من تو با بروت مکن.
بارانی.
ببینی بروهای پیچان من
فدای تو بادا تن و جان من.
فردوسی.
ببخشود و دیده پر از آب کرد
بروهای جنگی پر از تاب کرد.
فردوسی.
سیاوش ز گفت گروی زره
برو پر ز چین کرد و رخ پرگره.
فردوسی.
بپیچید رستم ز گفتار اوی
بروهاش پرچین شد از کار اوی.
فردوسی.
که دارد گه کینه پایاب او
ندیدی بروهای پُرتاب او.
فردوسی.
بغمزه تیر و مژه تیر و قد و قامت تیر
برو کمان و ببازو درو فکنده کمان.
بهرامی سرخسی.
شبگیر نبینی که خجسته بچه درد است
کرده دو رخان زرد و برو پرچین کرده ست.
منوچهری.
هرکه آن روی ببیند ز پی خدمت تو
هم بروی تو که پشتش چو بروی تو بود.
سنائی.
چو تیر مژگان پیوست بر کمان برو
چه پرنیان به بر تیر او چه زآهن سد.
سوزنی.
و رجوع به ابرو شود.

برو. [ ب َ ] (حرف اضافه + ضمیر) (از: بر + -و، مخفف او) مخفف بر او. (ناظم الاطباء):
همی تاخت تا پیش قیصر چو باد
سخنهای خسرو برو کرد یاد.
فردوسی.
و رجوع به بر و او شود. || (اِ) بالا. روی. زبر. (ناظم الاطباء).

برو.[ ب َرْوْ ] (اِخ ) نام ماه. || ستاره ٔ مشتری. (برهان ). صاحب آنندراج گوید بدین معنی «پرو» است مخفف پروین ، و نه ستاره ٔ مشتری. رجوع به پرو شود.

برو ...

معنی برو به فارسی

برو
ابرو، موهای پشت لب مرد
( اسم ) شارب بروت
شهرکی بود خرم و بسیار کشت و برز و اکنون ویران است .
[go] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از گزینه های نوار ابزار (tool bar) که دستور رفتن به نشانی تعیین شده را می دهد
[ گویش مازنی ] /beroo/ بیا
چون و چرا برو برگرد نداشتن .
( اسم ) زمین سرزمین بوم و بر.
[ گویش مازنی ] /bero biyaa/ داخل و خارج شدن - رفت و آمد
( اسم ) فراز و نشیب بلند و پست .
[ گویش مازنی ] /booro beroo/ رفت و آمد کردن - کیا و بیا – رفت و آمد توام با بلندی اقبال و نفوذ اجتماعی
( صفت ) پیوسته ابرو
[ گویش مازنی ] /daroo baroo/ برای امر خیری به جنب و جوش آمدن
( صفت ) ۱ - بد خو زشت خوی گره بر ابرو زننده . ۲ - خشم آلود غضبناک قهر آلود .
روی ترش کننده و عبوس کننده
بازیی است که اطفال کنند و دستی پشت دست نیز گویند .
[ گویش مازنی ] /rooberoo/ مقابل - در برابر – مقابله
[ گویش مازنی ] /miyaane boro/
[ گویش مازنی ] /haabor boro/ هرج و مرج - نوعی بازی

معنی برو در فرهنگ معین

برو
(بُ) ( اِ.) ابرو.
(بُ رُ. تَ) (مص ل .) کنایه از: فرّ و شکوه داشتن ، اوضاع و احوال مناسب داشتن .
(دِ بُ رُ) (ص .) (عا.) دوست داشتنی ، جذاب .

معنی برو در فرهنگ فارسی عمید

برو
=ابرو: همه یکسره دل پر از کین کنید / سواران بروها پر از چین کنید (فردوسی۴: ۹۲۸).

برو در دانشنامه ویکی پدیا

برو
برو (انگلیسی: Beru Island) یک جزیره در کیریباتی است که در اقیانوس آرام واقع شده است.
عکس برو
برو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
برو (بلژیک)
برو (سوئد)
شهر برو (به فرانسوی: Braives) در شهرستان ورم (بلژیک) در استان لیئژ در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
شهر برو (به سوئدی: Bro, Sweden) در ناحیه شهری اوپلندز-برو در کشور سوئد واقع شده است. جمعیت این شهر ۲۴۳۳٫۳۲ نفر است.
سوئد
فهرست شهرهای سوئد
«برو بخواب» تک آهنگی از گروه موسیقی آلترنتیو راک ریدیوهد است که در سال ۲۰۰۳ میلادی منتشر شد.
«برو برو» تک آهنگی از آرش هنرمند اهل ایران مقیم سوئد است که در سال ۲۰۰۴ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم آرش قرار دارد.
این تک آهنگ در چارت های سوئد در رتبه اول و در چارت های سوئیس جزو ده ترانه اول قرار گرفت. این آهنگ در بین پربازدیدترین موزیک ویدیوی فارسی در یوتیوب قرار دارد.
برو برو یک بار دیگر باکره باش (انگلیسی: Go, Go, Second Time Virgin) فیلمی در ژانر درام صورتی به کارگردانی کوجی واکاماتسو است.
دختری نوزده ساله بعد از این که در پشت بام ساختمانی مورد تجاوز قرار میگرد با پسری مرموز آشنا می شود. ه ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی برو به انگلیسی

dignity (اسم)
بزرگی ، برو ، مقام ، خطر ، مرتبه ، رتبه ، وقار ، شان ، جاه ، سربزرگی
honor (اسم)
غیرت ، افتخار ، خوشنامی ، برو ، اب رو ، نجابت ، احترام ، عزت ، شرافت ، فخر ، شرف ، ناموس ، حضرت ، جناب ، تشریفات امتیازویژه
honour (اسم)
افتخار ، برو ، عزت ، شرافت ، فخر ، شرف ، ناموس ، حضرت ، جناب ، تشریفات امتیازویژه
avaunt! (صوت)
برو
go! (صوت)
برو
get away! (صوت)
برو
get off! (صوت)
برو

معنی کلمه برو به عربی

برو
مهرب

برو را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خیالی نیست توهم برو   • عکس برو   • برو دیگه   • فقط برو   • آهنگ برو   • برنگرد   • خیالی نیست تو هم برو   • نمیخوامت   • معنی برو   • مفهوم برو   • تعریف برو   • معرفی برو   • برو چیست   • برو یعنی چی   • برو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی برو
کلمه : برو
اشتباه تایپی : fv,
آوا : boro
نقش : صفت
عکس برو : در گوگل

آیا معنی برو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )