برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

بزرگ

/bozorg/

مترادف بزرگ: ارجمند، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ، خطیر، عظیم، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، گنده، عریض، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ، ارشد

متضاد بزرگ: بنده، کهتر، کم عرض

معنی اسم بزرگ

اسم: بزرگ
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی,کردی
معنی: (تلفظ: bozorg) دارای اهمیت و موقعیت اجتماعی، برجسته، مشهور، بزرگوار، شریف - والا، برجستة، نام شاعری کرد (نگارش کردی

معنی بزرگ در لغت نامه دهخدا

بزرگ. [ ب َ رَ ] (اِ) بزرک. تخم کتان. (ناظم الاطباء). دانه ایست که از آن روغن چراغ گیرند و بعربی کتان گویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به بزرک شود.

بزرگ. [ ب ُ زُ ] (ص ) ضد خرد. (شرفنامه ٔ منیری ). ضد کوچک. (آنندراج ). نقیض کوچک. (ناظم الاطباء) (برهان ). مقابل کوچک ، چنانکه کلان مقابل خرد و درشت مقابل ریز و کبیر مقابل صغیر. مقابل خرد. اکبر.جلیل. ضخم. (یادداشت بخط دهخدا). عَبَنبل. نعند. (منتهی الارب ). شریف. (المنجد). جحادر. (تاج العروس ). عِنک. عَنْجَج. کمرة. ارزب. اجسم. جسیم. جزیل. مثیل. جُلال. اعظم. عظیم. جنادل. (منتهی الارب ) :
وامی است بزرگ شکر او بر تو
بگذار بجد و جهد وامش را.
ناصرخسرو.
و بر ایشان که مانده اند ستمهای بزرگ است از حسنک و دیگران. (تاریخ بیهقی ).
- شاش بزرگ ؛ در تداول خانگی ، مقابل شاش کوچک. (یادداشت بخط دهخدا). رجوع به شاش شود.
|| شریف. رئیس. با شأن و عظمت و شوکت. (ناظم الاطباء). نامور. معنون. رئیس. سر. معظم. جلیل. (یادداشت بخط دهخدا). عظیم. کبیر. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) :
بزرگان جهان چون گردبندن
تو چون یاقوت سرخ اندر میانه.
رودکی.
چون جامه ٔ اَشَن به تن اندر کند کسی
خواهد ز کردگار بحاجت مراد خویش
گر هست باشگونه مرا جام ای بزرگ
بنهاده ام دعای ترا بنده وار پیش.
رودکی.
بزرگان گنج سیم و زر گوالند
تو از آزادگی مردم گوالی.
طیان.
بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردی کار
که سال تا سال آرد گلی زمانه ز خار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
به ایرانیان گفت کآن پاک زن
مگر نیست با این بزرگ انجمن.
فردوسی.
بزرگ است و پور جهان پهلوان
هشیوار و بارای و روشن روان.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که خاقان چین
بزرگ است و با دانش و آفرین.
فردوسی.
دگرباره گفت این بزرگان چین
تگینان و گردان توران زمین.
فردوسی.
بزرگ آن نباشد که شاه و سترگ
بزرگ آنکه نزدیک یزدان بزرگ.
اسدی.
هر ...

معنی بزرگ به فارسی

بزرگ
کلان، نقیض کوچکتواناوشریف ومحترم نیزمیگویند
( صفت ) ۱- کلان کبیر عظیم مقابل کوچک . ۲- فراخ عریض پهن وسیع مقابل تنگ کوچک . ۳- عظیم الجثه کوه پیکر . ۴- توانا قوی مقابل ضعیف . ۵- باشرافت با نجابت . ۶- با شائ ن با شوکت . ۷- سرور سر رئیس . ۸- بالغ بحد رشد رسیده . ۹- فرزند اول ارشد اولاد مهین فرزند مقابل کوچک . ۱٠- مرشد ولی . ۱۱- یکی از دوایر ملایم موسیقی ( در موسیقی قدیم ) از پرده ها ( عراق ) ( حجازی ) و ( زیر افکند ) از آوازها ( مایه ) ( گواشت ) و ( شهناز ) و از شعب ( سه گاه ) ( نهفت ) و ( غزال ) با آن مناسب اند.
ابن شهریار ناخدا .
آنکه اثر عظیم و مهم دارد دارنده آثار عظیم .
بزرگ آفریده شده بزرگ خلقت .
بزرگ خلقت عظیم و مهم در خلقت .
اکبار عظیم شمردن .
درشت استخوان آنکه استخوانهای درشت دارد .
بروایت نظامی گنجوی معلم و مودب خسرو پرویز بود .
کیا بزرگ امید .
معروف به کیا بزرگ امید رئیس اسماعیلیه الموت دومین حکمران آنان و جانشین و پیرو حسن صباح .
ستبر اندام درشت اندام .
[large for gestational age, LGA] [تغذیه] ویژگی نوزادی که وزن آن بیش از نود درصد وزن استاندارد سنش باشد
آنکه بینی کن دارد مقابل کوچ ...

معنی بزرگ در فرهنگ معین

بزرگ
(بُ زُ) (ص .) ۱ - دارای حجم ، وسعت یا کمیت زیاد. ۲ - برجسته ، نمایان . ۳ - بالغ ، بزرگسال . ۴ - دارای سن بیشتر. ۵ - عنوان احترام آمیز برای پدر، مادر، دایی و... ۶ - رییس ، پیشوا.
( ~. دِ)(ص .) نامبردار، مشهور.
( ~. تَ) (مص م .) احترام گذاشتن ، تکریم کردن .
( ~.) (ص مر.) سالمند، مسن .
( ~. بُ زُ) (اِمر.) از نواها و آهنگ های موسیقی قدیم .

معنی بزرگ در فرهنگ فارسی عمید

بزرگ
۱. دارای اندازه یا حجم زیاد، کلان: خانهٴ بزرگ.
۲. بااهمیت، برجسته: رمان نویس بزرگ.
۳. با سن بیشتر: برادر بزرگ.
۴. دارای سن زیاد، بالغ.
۵. سخت، شدید: رنج بزرگ، فاجعهٴ بزرگ.
۶. شریف، محترم.
۷. (اسم) رئیس، سرپرست.
۸. (اسم) دارای مقام یا طبقۀ اجتماعی بالا: بزرگان شهر دور هم جمع شوند.
۹. (اسم) (موسیقی) گوشه ای در دستگاه شور.
۱۰. (قید) بادرشتی و گستاخی.
در دورۀ پهلوی، درجه ای در ارتش که به شاه اختصاص داشت، فرماندهِ کل قوا.
۱. آن که تن بزرگ دارد، بزرگ جثه، عظیم الجثه، تناور.
۲. فربه.
بزرگ تن، تنومند، تناور.
بزرگ زاده بودن، اصالت، نجابت.
فرزند شخص بزرگ، آن که از خاندان اصیل و نجیب است.
۱. بزرگوار.
۲. بلندهمت.
۱. زنی که در خانه سمت بزرگی و برتری دارد.
۲. مادربزرگ.

بزرگ در دانشنامه ویکی پدیا

بزرگ
آلبوم بزرگ یکی از آلبوم های گروه بزرگ است که با همکاری سامان ویلسون و مهراد هیدن در 8 اسفند سال 93 منتشر شد و سامان ویلسون پس از 8 سال دور بودن از دنیای رپ در این البوم ظاهر شد.
این آلبوم 19 ترک دارد و سهراب ام جی، آرش دارا، تارا صلاحی، کیارش و سیامک نیز در این آلبوم همکاری داشته اند. آهنگ ساز این البوم مهراد هیدن است و در این آلبوم از سبک جدیدی در موسیقی هایش استفاده کرده که تا به حال در رپ فارسی استفاده نشده بود.
نام این آلبوم کنایه ای به آلبوم "پیر شدیم ولی بزرگ نه" دارد که علیرضا جی جی، سیجل و نسیم اصرار دارند که خود را "بزرگ نشده"، و مهراد هیدن، سامان ویلسون و بنوعی سهراب ام جی خود را "بزرگ شده" معرفی کنند.
بزرگ (به هندی: Mahaan) فیلمی محصول سال ۱۹۸۳ و به کارگردانی اس. رامانتان است. در این فیلم بازیگرانی همچون آمیتاب باچان، وحیده رحمان، پروین بابی، زینت امان، آشوک کومار، امجد خان، شاکتی کاپور، قادرخان، آریونا ایرانی ایفای نقش کرده اند.
۲۹ آوریل ۱۹۸۳ (۱۹۸۳-04-۲۹)
بزرگ (به انگلیسی: Big) عنوان فیلمی آمریکایی در ژانر کمدی و فانتزی به کارگردانی پنی مارشال محصول سال ۱۹۸۸ میلادی است.
۳ ژوئن ۱۹۸۸ (۱۹۸۸-06-۰۳)
کودکی به نام جاش در برابر یک دستگاه عجیب بازی ، آرزو می کند که بزرگ شود . روز بعد او تبدیل به یک مرد میشود و مشکلات بیشماری برایش به وجود می آید . جاش از دوست صمیمی خود می خواهد که به او کمک کرده و به شکل اول خود بازگردد ولی ...
بزرگ (به انگلیسی: Big) عنوان فیلمی امریکایی در ژانر کمدی و فانتزی به کارگردانی پنی مارشال محصول سال ۱۹۸۸ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با بزرگ

بزرگ در جدول کلمات

بزرگ
گت , گط
بزرگ انگلیسی
بیگ
بزرگ ایل
بکتاش
بزرگ ایل و طایفه
بکتاش
بزرگ پیکرترین جانور پستاندار خشکی ها
فیل
بزرگ تر
مهتر
بزرگ ترین مجتمع تولید مرغ گوشتی در روستای شارانی این استان به بهره برداری رسید
کردستان
بزرگ ترین پستاندار
فیل
بزرگ ترین تولید کننده مس در جهان
شیلی
بزرگ ترین حامی دولت پاکستان
امریکا

معنی بزرگ به انگلیسی

stour (اسم)
بزرگ ، هیجان ، خشن ، کشمکش
walloping (صفت)
بزرگ ، عظیم ، قوی ، دارای صدای ضربت
massive (صفت)
بزرگ ، عظیم ، کلان ، حجیم ، گنده
enormous (صفت)
بزرگ ، عظیم ، عظیم الجثه ، هنگفت ، یکدنیا
grave (صفت)
سخت ، بزرگ ، مهم ، بم ، سنگین ، خطر ناک ، غمگین ، موقر ، مکدر
majestic (صفت)
بزرگ ، با عظمت ، با شکوه ، شاهانه ، خسروانی
bulky (صفت)
بزرگ ، ضخیم ، جسیم
eminent (صفت)
بزرگ ، علیه ، بلند ، برجسته ، عالیجناب ، هویدا ، علی ، والا مقام ، متعال ، سربلند
lofty (صفت)
بزرگ ، بلند ، عالی ، مرتفع ، علی ، ارجمند ، بلند پایه ، رفیع
egregious (صفت)
بزرگ ، برجسته ، انگشت نما ، نمایان ، فاحش
immane (صفت)
بزرگ ، پهناور ، شریر ، زیاد
jumbo (صفت)
بزرگ
king-size (صفت)
بزرگ
sizable (صفت)
بزرگ ، قابل ملاحظه
sizeable (صفت)
بزرگ ، قابل ملاحظه
mighty (صفت)
توانا ، بزرگ ، قوی ، نیرومند ، مقتدر ، زورمند
senior (صفت)
بالاتر ، بزرگ ، قدیمی ، ارشد ، بزرگتر ، بالا رتبه
large (صفت)
وسیع ، درشت ، کامل ، فراوان ، بزرگ ، جامع ، لبریز ، سترگ ، پهن ، جادار ، بسیط ، هنگفت ، حجیم
gross (صفت)
زشت ، درشت ، بزرگ ، انبوه ، وحشی ، بی تربیت ، ستبر ، زمخت ، شرم اور
great (صفت)
فراوان ، ماهر ، بزرگ ، کبیر ، مهم ، ابستن ، عظیم ، معتبر ، عالی ، مطنطن ، بصیر ، زیاد ، خطیر ، عالی مقام ، متعال ، هنگفت ، تومند
numerous (صفت)
فراوان ، بسیار ، بزرگ ، بی شمار ، زیاد ، متعدد ، کثیر ، پرجمعیت
extra (صفت)
بسیار ، اضافی ، بزرگ ، زائد ، یدکی
head (صفت)
اصلی ، بزرگ ، عمده ، فوقانی ، بزرگتر
adult (صفت)
بالغ ، بزرگ ، کبیر ، به حد رشد رسیده ، با وقار
major (صفت)
بالغ ، بزرگ ، کبیر ، بیشتر ، عمده ، ارشد ، بزرگتر ، اعظم ، اکبر ، مهاد ، بیشین
big (صفت)
بزرگ ، ابستن ، سترگ ، با عظمت ، ستبر ، دارای شکم برامده ، ضخیم
dignified (صفت)
بزرگ ، با وقار ، موقر ، بلند مرتبه ، عالی مقام ، معزز ، عالیجناب
grand (صفت)
جدی ، بزرگ ، با وقار ، عظیم ، عالی ، مشهور ، مجلل ، والا ، بسیار عالی با شکوه
voluminous (صفت)
فراوان ، بزرگ ، انبوه ، مفصل ، جسیم ، حجیم
extensive (صفت)
وسیع ، بزرگ ، پهناور ، بسیط ، کشیده
arch- (پیشوند)
بزرگ ، کبیر ، رئیس
macro- (پیشوند)
درشت ، بزرگ ، کلان ، دراز

معنی کلمه بزرگ به عربی

بزرگ
اضافي , بالغ , رييسي , سامي , شامل , ضخم , عالي , عديد , عظيم , قبر , کبير , مجموع اجمالي , مهيب , هائل , واسع , وقور
هيکل
اغسطس/آب
ضخم
منوال
اب
تکبير
انم , ضخم , عظم , کتلة
غدة درقية
عظيم
تعظيم القضايا
ارفع , انفخ , تضخم , توسع , ضخم , فخم , کبر , مجموع اجمالي
غذاء
مخبر
ماء العين
قاعة
مشعل
حريق
ضريح
...

بزرگ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Alikhaste
بزرگ،شاخ دیسلاو،سلطان دیسلاو،خسته از دنیا،امپراطور رپ
اسرا
Massive
فرناز
بیوک
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری از کلمات
بزرگ
گپ
گپ
بیگ
گت*شهر بختیاری نشین گتوند*
کل*کلان.کلانتر.*
کلون *کلان.کلونتر*
کا*بزرگ.ریش سفید.هکامنش *
آ*آقا.آقامنش.هخامنش.بزرگ *

آنا مدار A
کا قلی ka
کل داود kal
خلیل بیگیوند*ایل بیگی*big

گت*گوتی.کوت. ژت.ماساژت*::اقوام آریایی از شاخه سکایی که در اطراف
دریای خزر و در آذربایجان و کردستان
زندگی می کردند
شهر سقز*سکز. سکا*در کردستان

این قوم در ایتالیا.اسپانیا.آلمان.دانمارک
با نام گوتی*ژتی*حکومت ویز گوتها
را بنیان نهادند.
شهر گوتنبرگ در آلمان.شبه
جزیره ژتلند در دانمارک

ایالت کاتالانیا در اسپانیا*از دو قوم
آریایی ایرانی کوت و الانیا **
قوم آلان(الانیا.آلانیا.اران. آلبانی.آلبانیا )))

بیگ در زبان انگلیسی نیز به بزرگ
است
وجود اقوام آریایی سلت در اسکاتلند
و اقوام آیر *آیرایی. آرایی.آریایی*در
ایرلند*آیرلند*



مهدی ذاکری
رجال
بهادر
ستبر
مممخ
بیگ
علی دوستی نوگورانی
بیوک
گیمر
بلند وار-عظیم-عظمت
جوادشجاعی
بزرگ=برگ=برک=کبر.
لک امیر
کلنگ. و گوره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• راههای بزرگ شدن اندام تناسلی زنان   • روش بزرگ كردن سينه   • روش هاي بزرگ شدن كير   • روش بزرگ كردن كير با دارو   • داروهاي گياهي براي بزرگ كردن كير   • داروي گياهي شهوتي كردن زن   • روش بزرگ كردن كير بدون دارو   • دارو براي بزرگ شدن كير   • معنی بزرگ   • مفهوم بزرگ   • تعریف بزرگ   • معرفی بزرگ   • بزرگ چیست   • بزرگ یعنی چی   • بزرگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بزرگ
کلمه : بزرگ
اشتباه تایپی : fcv'
آوا : bozorg
نقش : صفت
عکس بزرگ : در گوگل

آیا معنی بزرگ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )