انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1065 100 1

بزغاله

/bozqAle/

معنی بزغاله در لغت نامه دهخدا

بزغاله. [ ب ُ ل َ / ل ِ ] (اِ مصغر) بچه ٔ بز. به تازیش جدی خوانند. (از شرفنامه ٔ منیری ) (از ناظم الاطباء). بز خردسال. بز کوچک. بزبچه. بزک. (فرهنگ فارسی معین ). جلم. رُبَح. رباح. هلع. عناق. جدی. (منتهی الارب ). بزیچه. کره بز. (یادداشت بخط دهخدا) : بزغاله گان دیدند که هرچند شیر از پستان مادر میخوردند لاغرتر می شدند. (قصص العلماء ص 171).
ماده گاو خجندی رواق
بضعیفی شده ست بزغاله.
سوزنی.
امیر اسماعیلی گیلکی که پادشاه طبس بود روزی از دروازه ٔ شهر بیرون آمد یکی را دید که بزغاله ای داشت و بشهر می برد. امیر گفت این بزغاله را از کجا خریده ای ؟ گفت ای امیر خانه داشتم به این بزغاله ای بفروختم. گفت سرائی به بزغاله ای دادی ؟ گفت ای امیر سال دیگر از دولت تو بمرغی بازخرم. (از عقدالعلی ).
گر شب گذار داد به بزغاله روز را
تا هرچه داشت قاعده عذرا برافکند.
خاقانی.
ببزغاله گفتند بگریز گفتا
که قصاب در پی کجا میگریزم.
خاقانی.
دیده مهی بر خوان دی بزغاله ٔ پرزهروی
زآنجا برون آورده پی خون وی آنجا ریخته.
خاقانی.
چون ز کمان تیر شکر زخمه ریخت
زهر ز بزغاله ٔ خوانش گریخت.
نظامی.
من چرا بگذاشتم که بزغاله ای مرا بز گیرد. (مرزبان نامه ).
در گرگ نگه مکن که بزغاله برد
یک روز نگه کن که پلنگش ببرد.
سعدی.
- امثال :
برادری بجا،بزغاله یکی هفتصد دینار.
- بزغاله ٔ زرین ؛کنایه از گوساله ٔ سامری :
چند بر بزغاله ٔ زرین شوی صورت پرست
چند بر بزغاله ٔ پرزهر باشی میهمان ؟
خاقانی.
- بزغاله ٔ ماده ؛ عناق. (منتهی الارب ).
- بزغاله ٔ نر ؛ عطعط. جدی. (منتهی الارب ).
- بزغاله ٔ نوزاد ؛ نحل. (یادداشت بخط دهخدا).
|| بچه ٔ گوسفند کوهی که آنرا بزیچه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). بز کوهی ، چه غال بمعنی شکاف غار که درکوه باشد و ها برای نسبت. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).قرمود. غفر. (منتهی الارب ). ماده بز کوهی. (یادداشت بخط دهخدا). || بچه ٔ گاو. (ناظم الاطباء). || (اِخ ) خانه ٔ بزغاله ؛ برج قوس. (زمخشری از یادداشت دهخدا). || بزغاله ٔ فلک ؛ صورت جدی. (یادداشت بخط دهخدا) :
چشم بزغاله بر آن خوشه که خرمن کرده شب
داس کژدندان ز راه کهکشان انگیخته.
خاقانی.
وز بره تا گاو و بزغاله ٔ فلک
گوشتی ساز و بمولائی فرست.
خاقانی.

معنی بزغاله به فارسی

بزغاله
بچه بز، بزبچه و بزیچه هم گفته شده
( اسم ) بچ. بز برخرد سال برکوچک بربچه بزک . یا بزغال. فلک . برج جدی .
[ گویش مازنی ] /bezghaale/ بزغاله
کنایه از برج جدی است .
[ گویش مازنی ] /bez ghaale mahar/ بزمجه

معنی بزغاله در فرهنگ معین

بزغاله
(بُ لِ) (اِمر.) بچة بز، بز خردسال .

معنی بزغاله در فرهنگ فارسی عمید

بزغاله
۱. بچۀ بز، بزبچه، بزیچه.
۲. بز کوهی.

بزغاله در جدول کلمات

معنی بزغاله به انگلیسی

kid (اسم)
کودک ، بچه ، بچه کوچک ، کوچولو ، بزغاله ، چرم بزغاله
goat (اسم)
برج جدی ، فاسق ، بز ، پوست بز ، بزغاله ، ادم شهوانی ، مرد هرزه
yeanling (اسم)
بزغاله ، نوزاده بره

معنی کلمه بزغاله به عربی

بزغاله
طفل , عنزة
طفل

بزغاله را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

سیدحسین اخوان بهابادی ٢٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤
در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با رشد به چبش (چَبُش) و سپس دو بر (dobor) تبدیل می شود.
|

Mostafa.Z ١٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
Yeanlig
به معنی بچه گوسفند ، بزغاله است.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بزقاله   • میش   • عکس بره   • توله سگ   • چپش   • عکس گوساله   • قوچ   • معنی بزغاله   • مفهوم بزغاله   • تعریف بزغاله   • معرفی بزغاله   • بزغاله چیست   • بزغاله یعنی چی   • بزغاله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بزغاله
کلمه : بزغاله
اشتباه تایپی : fcyhgi
آوا : bozqAle
نقش : اسم
عکس بزغاله : در گوگل


آیا معنی بزغاله مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )