انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 989 100 1

بز

/boz/

معنی بز در لغت نامه دهخدا

بز. [ ب ُ ] (اِ) گوسفند اعم از آنکه دنبکی باشدیا غیردنبکی ، و آنرا به عربی تیس گویند. (آنندراج ).قسمی از گوسپند بی دنبه که دارای شاخهای راست بدون اعوجاج است و نر و ماده میباشد. (ناظم الاطباء). گوسفند شاخ و ریش دار بی دنبه. (یادداشت دهخدا). پستانداری از خانواده ٔ تهی شاخان جزو زیرراسته ٔ نشخوارکنندگان از راسته ٔ سم داران که جزو دامهای اهلی تربیت می شود واز گوشت و شیر و پشم و کرک آن استفاده می کنند. احتمالاً در ایام باستانی در ایران آنرا اهلی کردند. بزهای حقیقی از نوع کاپرا و از تیره ٔ بوویده و اصلاً ازبر قدیم هستند و در آن بر استعمال شیر بز معمول است. (از فرهنگ فارسی معین ) (از دائرةالمعارف فارسی ). معز. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). ماعز. چپش. (یادداشت دهخدا). در بعضی لهجات محلی بز تنها بر ماده گوسپند بی دنبه ٔ مودار اطلاق می شود و نر آنرا تیشتر گویند. بز به هیئت وحشی و بنام بز کوهی به صورت دسته های کوچک در کوهستانهای آسیای صغیر و ایران و کوههای هیمالیا و هندوکش فراوان است و غالباً به شکار شکارگران درمی آیند. و اصطلاحاً آن را «شکار» نیز می گویند.
درشواهد ذیل غالباً بز اهلی مراد است :
پشک بز ملوکان مشک است و زعفران
ببساو مشکشان و بده زعفران خویش.
ابوالعباس.
کهین بنده ٔ توبود اورمز
که تو چون شبانی جهانی چو بز.
فردوسی (از فرهنگ میرزا ابراهیم ).
میان بز و گاومیش و ستور
شمردم شب و روز گردنده هور.
فردوسی.
بز و اشتر و میش را همچنین
بدوشندگان داده بد پاکدین.
فردوسی.
چو تنگ اندرآمد شبانان بدید
اَبَر میش و بز پاسبانان بدید.
فردوسی.
نیکو مثلی زده ست شاها دستور
بز را چه به انجمن کشند و چه به سور.
فرخی.
نیابد بز لنگ هرگز نهازی.
قطران.
میش و بز و گاو و خر و پیل و شیر
یکسره زین جانور اندر بلاست.
ناصرخسرو.
گرگ پی باش تات چون قی و غز
بز پیر فلک نگیرد بز.
سنائی.
بز گرفتی تو مرا چند گهی تا چو بزان
دیدمت غرق به پشم از سر سم تا بر رو.
سوزنی.
آن بز نگر که در پی طفلی همی رود
بهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست.
خاقانی.
بر سر تیغ به سری که سر است
خرج قصاب بِه ْ بزی که نر است.
خاقانی.
پس فتد آن بز که پیش آهنگ بود.
مولوی.
شیر که از بز به سبو ریختی
آب در آن شیر درآمیختی.
امیرخسرو.
میش کو از گرگ پیش از عدل تو دلریش بود
وه چه بزبازی که اکنون با غضنفر میکند.
؟ (از شرفنامه ٔ منیری ).
از ریش و پوستین نشود خواجه کدخدای
بز نیز ریش دارد و سگ نیز پوستین.
؟
- امثال :
از بز بُرند و بپای بز بربندند.
ازبز نر شیر دوشیدن ؛ بمعنی امر غریب و ممتنعالوقوع بظهور آوردن. (آنندراج ) (بهار عجم ) :
نابینا را عشق کند صاحب دید
توفیق ازوست مابقی گفت و شنید
آری مثل است اینکه دلش گر خواهد
شیر از بز نر شبان تواند دوشید.
حاجی قدسی (از آنندراج ).
اگر دو بز داشته باشد یکیش را یدک میکشد.
اگر دو بز داشته باشم جلوش نمی اندازم.
بز بسته ٔ ملانصرالدین است.
بز را بپای خود آویزند. (از قرةالعیون ).
بز را چراغ پا می کند.
بز را غم جانست قصاب را غم پیه.
بز که گرگین شد از گله برون باید کرد.
بز گر از سر چشمه آب می خورد.
بز وشمشیر هر دو در کمرند.
بزی که صاحبش بر سر نباشد نر زاید.
دزد و بز حاضر؛ امری پوشیده در میان نیست.
غم نداری بز بخر.
هر بزی را بپای خود آویزند. (جامعالتمثیل ).
- بز اخفش ؛ اصطلاح است برای کسی که ندانسته بعلامت تصدیق سر بجنباند. (دائرة المعارف فارسی ). کسی را گویند که مطلبی رانفهمیده تصدیق کند. (فرهنگ فارسی معین ). اصل این ضرب المثل از آنجاست که گویند اخفش زشت چهره بود و کسی با او مباحثه نمی کرد. او بزی داشت که مسائل علمی را مانند همدرس بر او تقریر میکرد و بگفته ٔ برخی تا بز مزبور آواز نمی کرد همچنان تقریر مینمود و آواز کردن او را دلیل تصدیق می پنداشت. و این معنی مثل شد. (از دائرةالمعارف فارسی ) (از فرهنگ فارسی معین ) (از آنندراج ). مؤلف ثمارالقلوب آرد: بز اخفش مصحف بز اعمش [ عنز اعمش ] است ، بدان مثل آرند برای کسی که در مقامی قرار گرفته که شایستگی آنرا ندارد، بدانجهت که فرد صالح موجود نیست. و اصل آن چنین بود که هر وقت اعمش هیچ کس از یاران خود را برای مباحثه نمی یافت با بز خود به محادثه و مباحثه می پرداخت ، زیرا هم از بی کاری بیزار بود و هم از فراموش شدن مطالب می ترسید و هم برکار تدریس و روایت بسیار مایل بود. بهمین جهت بز اعمش ضرب المثل شد در آنچه ذکر شد و درباره ٔ مخاطبی که نمی فهمد. (ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب ص 131) :
قدرتش را قضا بز اخفش
هرچه گوید هم آنچنان باشد.
سنجر کاشی (از آنندراج ).
و رجوع به بز اعمش در همین ترکیبات شود.
- بز اعمش ؛ مثل است برای کسی که مطلبی را نفهمیده تصدیق کند، و بز اخفش مصحف همین کلمه است. (از ثمارالقلوب ص 131). بز اخفش. رجوع به بز اخفش در همین ترکیبات شود.
- بزدل ؛ ترسو. مرغ دل.
- بزرو ؛ جاده ای که بز در آن رود. جاده ٔ کور باریک.
- بز کوهی ؛ وعل. صدع. (مهذب الاسماء). بز وحشی. رجوع به شرح کلمه ٔ بز شود.
- بز گرفتن ؛ فریفتن. (یادداشت بخط مؤلف ). گول زدن و مسخره کردن. (ناظم الاطباء):
گرگ پی باش تات چون قی و غز
بز پیر فلک نگیرد بز.
سنائی.
- بز گیر آوردن ؛ بقیمت سخت ارزان خریدن.
- بز نر ؛ معز. تیس. شاک. تکه. ماعز. (یادداشت بخط دهخدا).
- بزینه ؛ منسوب به بز.
- ماده بز ؛ عنز. (یادداشت بخط دهخدا).
|| مسخره. || (اِخ ) کنایه از برج حمل که خانه ٔ زحل است. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ابوریحان در التفهیم گوید: و آن فروتر که از پس اوست [ پس عیوق ] بز و آن دو که از پس بزند بزغالگان. (التفهیم ).

بز. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان جهانگیری بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز است ، ساکنین آن از طایفه ٔ هفت لنگ بختیاری می باشند. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 6).

بز. [ ب َزز ] (ع اِ) جامه. (غیاث اللغات از لطائف ). جامه ٔ ریسمانی. (برهان ). جامه یا متاع خانه از جامه مانند سلاح. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (منتهی الارب ). جامه و سلاح. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). بتازی بمعنی قماش و لباس آمده ، و بزاز از آنست :
اکنونْت باید خزّ و بز گردآوری ّ و اوعیه.
منوچهری.
شاه چو بر خزّ و بز نشیند و خسبد
بر تن او بس گران نماید خفتان.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 950).
این جاهل را به بزّ چون پوشی
در طاعت و علم چونْش بگذاری ؟
ناصرخسرو.
جان تو برهنه ست و تنت ، زیر خز و بز
عار است از این ، چون که نپرهیزی از عار؟
ناصرخسرو.
خالد بر بستر خزّ است و بز
جعفر در آرزوی بوریاست.
ناصرخسرو.
آزر بتگر توئی کز خزّ و بز
تنْت چون بت پر ز نقش آزر است.
ناصرخسرو.
از کرم پدید آید بی آگهی کرم
چندین قصب و اطلس و خز و بز و دیباه.
سوزنی.
|| آخر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). فی المثل : آخرالبز علی القلوص ؛ أی هذا آخر عهدی بهم لاأراهم بعده.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (مص ) ریش شدن. (المصادر زوزنی ). || ربودن. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ربودن و گرفتن چیزی. (آنندراج ). غالب شدن و ربودن. فی المثل : من عز بز؛ أی من غلب أخذ السلب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). نزع. سلب. انتزاع. غصب. غلبه. گرفتن به ستم یعنی بزور. (یادداشت بخط دهخدا). گرفتن چیزی بستم و قهر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (اِخ ) از قریه های عراق است. (مراصدالاطلاع ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

بز. [ ب َ ] (اِ) رسم. آئین. قاعده. قانون. طرز. روش. (برهان ). رشیدی گفته معنی آئین و روش را از بَزّ که بمعنی قماش و عربی است گرفته اند. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) :
حجره زینسان و ناز زین کردار
شغل زین طرز و حرفتی زین بز.
سوزنی.
|| (فعل امر) امر بر بزیدن بمعنی وزیدن است. (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) :
حجره ٔ ماست بادخانه ٔ بوق
ساعتی باد بوق زین سو بز.
سوزنی.
|| (اِ) مخفف بزم که مجلس عیش و میهمانی است. (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ). || زمین. || پشته ٔ بلند و تیغ کوه. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). سر کوه که آنرا تیغ کوه نامند. (شرفنامه ٔ منیری ).

بز. [ ب ِ ] (اِ) زنبور.(برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). چون بَوز بفتح زنبور سیاه است ، شاید این بز مخفف آن باشد پس بفتح باید نه بکسر. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) :
شاید اگر درحرم سگ ندهد آب دست
زیبد اگر در ارم بز نبود میوه چین.
خاقانی (از آنندراج ).

بز. [ ب ُزز ] (اِخ ) لقب ابراهیم بن عبداﷲ نیشابوری محدث. معرب بز فارسی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی بز به فارسی

بز
( اسم ) جام. کتانی یا پنبه یی پارچ. نخی جام. ریسمانی . جمع : بزوز .
لقب ابراهیم بن عبدالله نیشابوری محدث معرب بز فارسی .
[ گویش مازنی ] /bez/ بز
ده از دهستان زوارم بخش شیروان شهرستان قوچان .
( مصدر ) ( تد. قماربازان ) بد آوردن بد اقبالی آوردن .
در قمار نقش بر آوردن در تداول قمار بازان بد آوردن .
( اسم ) ۱- آنکه بازی کردن با بررا دوست دارد . ۲- شعبده بازی که برو بوزینه را با هم می رقصاند .
عمل و شغل بزباز
[Saiga tatarica tatarica] [زیست شناسی- علوم جانوری] زیرگونه ای از تیرۀ گاویان و راستۀ زوج سُم سانان که سر بزرگ و برجسته دارد و بینی بزرگ و برآمده اش بر روی دهان آویزان است
[ گویش مازنی ] /bez tilaa/ چوبی با سربرگشته که پای بز را با آن نگه می دارند و بلندای آن حدود دومتر است و موارد استفاده ی متعددی دارد
[ گویش مازنی ] /bez Khaleng/ چوبی با سر برگشته که پای بز را با آن نگه می دارند
[ گویش مازنی ] /beze raj/ جای پای بز - رد محو شده و ناپیدا
[ گویش مازنی ] /be zroo pe/ روستایی از دهستان بندپی بابل که نام دیگر آن بز رودپی است
[ گویش مازنی ] /bez rey/ راه باریک - راه بز رو در کوهستان
[ گویش مازنی ] /beze rish/ دم اسبیان – گیاهی علفی که در حاشیه ی جویبارها و زمین نمناک روید
ترسو بزدل .
[ گویش مازنی ] /bez gar kaak/ پشگل بز و یا گوسفند
هزل و تمسخر کردن استهزا نمودن .
گله بزان گله بز خواه وحشی و خواه اهلی باشد .
در میان دره سیاه بن را گویند .
[ گویش مازنی ] /bez goosh/ سبزی جنگلی شبیه گوش بز که اغلب در نوعی خوراک به نام ماش پتی مصرف می شود
گیرنده بز .
گرفتن بز بز گرفتن .
[ گویش مازنی ] /beze leng/ تیرک – ستون

معنی بز در فرهنگ معین

بز
( ~.) (اِ.) = پژ. پج : ۱ - پشتة بلند. ۲ - تیغ کوه .
(بُ) ( اِ.) هر یک از گونه های جانوران پستان دار نشخوارکننده از تیره گاوان که جزو دام های اهلی تربیت می شود و از گوشت و پنیر و پشم و کرک آن استفاده می کنند و به هیئت وحشی نیز به نام بز کوهی وجود دارد.
(بَ) (اِ.) آیین ، قاعده ، طرز، روش .
(بَ زّ) [ ع . ] ( اِ.) جامة کتانی یا پنبه ای .
( ~. وَ دَ) (مص ل .) (عا.) ۱ - به دست آوردن حداقل امتیاز. ۲ - بد آوردن .
( ~. خَ) (ص .) کسی که دنبال جنس ارزان و معامله های مناسب و پرسود می گردد.
( ~. خَ دَ) (مص ل .) کنایه از: ارزان خریدن .
( ~. رَ دَ) (مص ل .) کنایه از: بهانه های تازه و رنگارنگ آوردن .

معنی بز در فرهنگ فارسی عمید

بز
پارچه یا جامۀ کتانی یا پنبه ای.
= بزیدن
آیین، روش، رسم.
= پژ۱
پستانداری اهلی، علف خوار، و نشخوارکننده با ریش، دم کوتاه، و شاخ های خمیده.
* بز آوردن: (مصدر لازم) در قماربازی بد آوردن و باختن.
* بز کوهی: (زیست شناسی) حیوانی علف خوار شبیه آهو با شاخ های بلند و ریش دراز که برای گوشتش شکار می شود، بز نر، پازن، پاژن.
پنبه زن.
= شِنگ

بز در دانشنامه اسلامی

بز
بُز، پستاندار نشخوارکننده شاخدار اهلی، از جنس کاپرا (تیره گاویان)، با نام علمی کاپرا هیرکوسمی باشد. و یکی از اقسام گوسفند است و از این عنوان، به مناسبت در باب های زکات،حج، تجارت و اطعمه و اشربه سخن رفته است.
بُز، پستاندار نشخوارکننده شاخدار اهلی، از جنس کاپرا (تیره گاویان)، با نام علمی کاپرا هیرکوس.شواهد باستانشناختی نشان می دهد که بز کوهی/ وحشی، جدّ اعلای بز اهلی کنونی، نخست در حدود نه هزار سال پیش احتمالاً در جنوب غربی آسیا اهلی شد. قدیم ترین مدارک این تاریخ گذاری و احتمال مربوط به ایران زمین است. بز وحشی هنوز در کوهستان این منطقه وسیع و از جمله، در کوه های سراسر ایران یافته می شود (درباره بز وحشی رجوع کنید به پازَن).مدارک گوناگون (اساطیری، نیمه تاریخی و تاریخی) موجود از اقوام قدیم سامی (سومری ها، بابلی ها، یهودی ها و دیگران) و آریایی (یونانی ها، رومیان، ایرانیان و دیگران) درباره بز همه بر اهمیت نقش اجتماعی ـ اقتصادی آن در جوامع ابتدایی شبانی قدیم دلالت دارد، که هنوز هم کمابیش در زندگانی ایلاتی یا بَدَوی مردم خاورمیانه و نزدیک مشهود است. تأثیر بز را بر اذهان یونانیان و رومیان باستان در اساطیر آن ها و دیگران باز می یابیم: مثلاً، در دین یونان، ساتورس ها، خدایان یا دیوان آدم نمای جنگلی، که غالباً با گوش های نک تیز، پای ها و شاخ های کوتاه بز مجسّم می شدند و، همچون بز نر، به شدت شهوت معروف بودند؛ پان، اله یا ربّ النوع بیشه ها و کشتزارها و رمه ها در همان دین، که او را با بالاتنه آدمی ولی با پای ها و شاخک ها و گوش های بز تجسیم می کردند (= فاونوس در اساطیر روم)؛ و عَیّوق، تابناک ترین ستاره صورت فلکیِ مُمسِک الاعِنّه، که به رومی کاپلاّ (= ماده بز) خوانده شده، به روایتی ماده بزی به نام آمالتیا (لاتینی: Amalthaea، یونانی: Amaltheia) است که به ربّ الارباب، یوپیتر/ زئوس، در کودکیِ وی شیر داد و، به پاس این ارضاع، یوپیتر آن بز را در میان ستارگان جای داده جاویدان ساخت اما ابوریحان بیرونی عیّوق را چنین وصف کرده است: «آن (کوکب) روشن بزرگ (را) که بر بازوی گیرنده عِنان (= ممسک الاعنه) است عیوق خوانند، و آن خردتر که از پس اوست بز (= عَنز = ماده بز)، و آن دو که از پس بُزند، بزغالگان (= العِناز، جمع عَنز)، و زین جهت عیوق را بُزبان خوانند.»).
بز در صورت های فلکی
صورت های موهوم فلکی (که دوازده تای آن ها در منطقه البروج گنجانیده شده)، گرچه از طریق ترجمه های قدیم عربی از منابع یونانی ـ رومی (بویژه المجسطی بطلمیوس که ترجمه یا تفسیر عربی آن نخست در زمان یحیی بن خالد برمک (۹۰ـ۱۲۰) و به فرمان او انجام گرفت) به ما رسیده و نام های رایج کنونی آن ها ترجمه های کمابیش دقیق قدیم عربی از نام های لاتینی آن هاست (مثلاً، حَمَل (در عربی = بَرّه) : لاتینی Aries = قوچ؛ ثور (در عربی = گاو نر) : لاتینی Taurus، به همان معنی؛ جَدْی (در عربی = بزغاله نر یکساله) : لاتینی Capricornus به معنیِ «بزِ شاخدار» یا «بُزْ شاخ»)، منشأ آن صورت ها و نام گذاری آن ها به احتمال بسیار به تمدن سامی یا حتی پیش از سامی منطقه رودخانه فرات (کلدانی ها، سومری ها، بابلی ها و دیگران، دست کم حدود ۰۰۰، ۲ ق م) باز می گردد (dique Larousse، ذیل " Zodiaque "). در ارتباط با موضوع اصلی مقاله حاضر، تصوّر یک بز (یا بزغاله) در میان گروهی از ستارگان (صورت فلکی جَدی، و نظیر آن در منطقه البروج، را از روزگار قدیم تاکنون چنین می پندارند که «تا بَر و شکم چون نیمه پیشین از بزی است، و باقی چون نیمه پسین از ماهی با دنبال»؛ و نام گذاری آن گروه به آن جانور، یعنی جَدْی (در آشوری gadu، سریانی و آرامی gadya، عبری gedi) ، حاکی از اهمیت بز در جوامع سامی قدیم درّه فرات و طوایف اطراف است. دورتر، در مغرب ناحیه فرات، مدارکی آشکارتر و ملموس تر درباره اهمیت اقتصادی بز در میان قوم سامی باستانی دیگری، بنی اسرائیل، در سرزمین کنعان و غیره یافته شده است، مثلاً زیوری (یا تعویذی) سوسْکدیس با نقش بز وحشی و بزغاله اش، متعلّق به عصر مِفرغِ متأخّر (۱۵۵۰ـ۱۲۰۰ ق م) در نزدیکی عَکّا، و صورتک های گِلین به شکل بز، گوسفند، گاو یا خوک، متعلّق به هزاره پنجم ق م، در شهر اَریحا (در فلسطین). این شواهد محسوس علاوه بر اشارات بسیار متعددی است که در کتاب های عهد عتیق و عهد جدید به بز (یا بزغاله) رفته، و روی هم رفته حاکی از این است که بز، گوشت و شیر و موی و پوست آن، یکی از اقلام عمده دارایی و دادوستد یهود بوده، و یهود و همچنین طوایف بدوی حوالی ایشان (بویژه عرب ها) در پرورش و تکثیر آن اهتمام داشته اند : «و بعضی از فلسطینیان هدایا و پول (به عنوان) جزیه برای یهوشافاط (پادشاه محتشم یهود در قرن نهم ق م) می آوردند، و عرب ها نیز از مواشی هفت هزار و هفتصد قوچ و هفت هزار و هفتصد بز نر برای او آوردند»؛ ( ، : «برّه ها برای لباس تو و بزها به جهت اجاره زمین به کار می آیند، و شیر بز برای خوراک تو و خاندانت و معیشت کنیزانت کفایت خواهد کرد»). پوست بز برای ساختن مَشک و سفره خمیر یا آرد، و موی بز برای بافتن بالاپوش (مانند عبا) و روپوش خیمه ها به کار می رفت؛ جامه فقرا و زاهدان و درویشان و عزاداران و «پیغمبران» نیز از پوست بز بود.
بز در جامعه ابتدایی عرب
با این مقدّمات، می توان اهمیت بز را در جامعه بَدَوی ـ شبانی عرب نیز دریافت. نام ها و صفت های متعددی که برای انواع بز (از حیث جنس، سنّ، ظاهر، و جز آن) در زبان عربی وجود دارد، خود دلیلی بر اهمّیت آن است (مثلاً: ماعِز، مَعْز، مِعْزی ' = بز؛ عَنز = ماده بز یکساله؛ جَذَع = ماده بز دو ساله؛ ثَنیّ = ماده بز سه ساله؛ عَقصاء = ماده بز «سُرو واپس پیچیده»؛ عَصْماء = ماده بزی که دست هایش سفید باشد؛ أَجَمّ = بز بیشاخ؛ جَفْر = بزغاله چهار ماهه؛ عَریض، عَتود = بزغاله ای که «به چَرا آمده باشد»؛ صُبَّه = گله ده تا چهل بز؛، که ۲۱ صفت برای بز گرد آورده است). تازیان بز را به سبب فراوانی نِسبی شیر و ستبری و سختی پوست آن، برتر از گوسفند می دانستند، و معتقد بودند که، اگر بز دنبه ندارد، در عوض چربیش بیش از چربی گوسفند است، و می گفتند: «أَلیَه المَعْز فی بَطْنِه» («دنبه بز در شکمش است») در ستایش فلان گوشت می گفتند که «(همچون) گوشت بز اخته سه ساله است» گوشت بزغاله را بهتر و خوش مزه تر از گوشت برّه می دانستند، و به رسمی بازمانده از عصر جاهلیّت، بزغاله تودلی را به بهای یک گوسفند می خریدند، و بهترین کشک از شیر بز به دست می آمد . علاوه بر استفاده از کُرک («مِرْعِزَّی») و موی بز، از پوست آن، نیام شمشیر، مَشک آب و شیر، «مِشْعَل» (= مَشک یا دولچه چهار پایه دار که در آن نبیذ می ساختند)، خیک روغن، دولچه برای نگهداری و خنک کردن آب، دلو، سفره طعام، انبان، خورجین، باربند، آستر و جز این ها می ساختند. مزیّت دیگر بز ماده و بزغاله برای بادیه نشینان در این بود که، چون این جانوران کمتر از گوسفند علف می چریدند، آنان معتقد بودند که «اِنّ العنز/ العُنوق (جمعِ عَناق = ماده بزغاله ای که هنوز یکساله نشده) تَمنعُ الحیَّ الجلاءَ» («همانا بزها و بزغاله های ماده مانع از جَلای حَیّ (= قبیله کوچک) می شوند»). شاید نظر به این منافع بوده که پیامبر اسلام که، بنا بر خبری، خود وقتی یازده ماده بز در خانه می داشته، و بنا بر خبر دیگری که دمیری از بخاری و ابوداود نقل کرده، «مَنیحه» بز ماده را بسیار مستحب دانسته و مؤمنان را به آن ترغیب کرده است: «أربعون خصله أعلاها منیحه العنز؛ ما مِن عاملٍ یعمل بِخصله منها (...) الاّ أدخَلَهُ اللّهُ الجنّه؛ چهل خصلت هست که برترین آن ها منیحه ماده بز است؛ اگر کسی به یکی از آن ها عمل کند (...) خدا او را داخل بهشت خواهد کرد»). (منیحه، لفظاً به معنی بخشش، رسمی در میان عرب بوده که کسی جانور ماده شیردهی از آنِ خود را موقتاً به مستحقّی وامی گذاشت تا وی از شیر و پشم و غیره آن استفاده کند و سپس آن رابه صاحبش برگرداند).
بز در فرهنگ عوام عرب
...
یکی از حیوانات که جز آفرینندگان خداوند است و در قرآن هم به آن اشاره شده است بز می باشد که این حیوان جز پستانداران محسوب می شود.
بز، پستانداری از خانواده تهی شاخان، جزو زیر راسته نشخوارکنندگان و از راسته سم داران است که جزو دامهای اهلی تربیت می شود... و به هیئت وحشی نیز به نام بز کوهی ... فراوان است.
اقسام بز
طبق آیات قرآن خداوند، آفریننده دو نوع بز (اهلی و وحشی) می باشد که در سوره انعام به آن اشاره می شود:و هو الذی انشا... • ... و من المعز اثنین...و اوست کسی که باغهایی با داربست و بدون داربست و خرمابن و کشتزار با میوه های گوناگون آن و زیتون و انار شبیه به یکدیگر و غیر شبیه پدید آورد از میوه آن چون ثمر داد بخورید و حق (بینوایان از) آن را روز بهره برداری از آن بدهید و (لی) زیاده روی مکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد•هشت فرد (آفرید و بر شما حلال کرد) از گوسفند دو تا و از بز دو تا بگو آیا (خدا) نرها (ی آنها) را حرام کرده یا ماده را یا آنچه را که رحم آن دو ماده در بر گرفته است اگر راست می گویید از روی علم به من خبر دهید•( بر اساس روایت امام صادق علیه السلام، مقصود از «معز اثنین» دو نوع بز اهلی و وحشی است.)
خلقت بز
خداوند متعال، آفریننده دو نوع جنس نر و ماده بز است که در این آیات به ان اشاره می شود:و هو الذی انشا... • ... و من المعز اثنین...و اوست کسی که باغهایی با داربست و بدون داربست و خرما بن و کشتزار با میوه های گوناگون آن و زیتون و انار شبیه به یکدیگر و غیر شبیه پدید آورد از میوه آن چون ثمر داد بخورید و حق (بینوایان از) آن را روز بهره برداری از آن بدهید و (لی) زیاده روی مکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد•هشت فرد (آفرید و بر شما حلال کرد) از گوسفند دو تا و از بز دو تا بگو آیا (خدا) نرها (ی آنها) را حرام کرده یا ماده را یا آنچه را که رحم آن دو ماده در بر گرفته است اگر راست می گویید از روی علم به من خبر دهید (بنا بر احتمالی، منظور از «اثنین» دو جنس نر و ماده است. ) در آیه بعد به عنوان توضیح ، قسمتی از حیوانات حلال گوشت و قسمتی از حیواناتی را که هم باربرند و هم برای تغذیه انسان قابل استفاده اند، شرح می دهد و می گوید: خداوند هشت جفت از چهارپایان را برای شما آفرید، از گوسفند و میش یک جفت (نر و ماده ) و از بز یک جفت (نر و ماده ) (ثمانیة ازواج من الضان اثنین و من المعز اثنین )..
← علت خلقت
...
بز، یکی از حیوانات چهارپا می باشد.
واژه «مَعْز» به معنای بز در قرآن فقط یک بار به کار رفته است؛ اما واژه «غَنَم» به معنای گوسفند که شامل بز نیز می شود در سه جای قرآن به کار رفته، و همین طور در آیات فراوانی در ضمن واژه « اَنعام » (بز، میش، گاو و شتر) به بز و فواید آن اشاره شده است؛ همچنین بز از موارد قربانی است که در قرآن با واژه های «هَدْی» و «نُسُک» به آن اشاره شده است.قرآن ضمن تصریح به حلال بودن گوشت بز آن را در کنار چارپایان دیگر، از نعمت های بزرگ و پرفایده خداوند شمرده و توجه به آن ها را موجب پی بردن به تدبیر الهی دانسته است.
در جاهلیت
بز، قبل از ظهور اسلام در بین عرب های حجاز مورد توجه بوده و بر اثر فواید گوناگونی که برای آنان داشت به عنوان یکی از ارکان اقتصادی جامعه محسوب می شد. از گوشت و پیه بز برای خوردن، از شیر آن برای نوشیدن و ساختن پنیر، کره، ماست و...، از موی آن برای ساختن وسایل خانه و لباس و بالاخره از پوست آن برای ساختن چادر صحرایی، نیام شمشیر، مشک آب، دلو، سفره طعام، خورجین و... استفاده می شد ، افزون بر این برخی به مطالعه در فواید پزشکی این حیوان پرداخته و برای هریک از اجزای بز خواصی معرفی کرده اند که موجب حفظ سلامت انسان یا شفای برخی امراض وی می گردد. چون بز نسبت به میش هم علف کمتری می خورد و هم شیر و پیه بیشتری دارد بیابان نشینان به نگهداری و پرورش آن علاقه بیشتری داشتند.
احکام فقهی بز
۱. در دوران جاهلیت، عرب ها به تقلید از پدرانشان، احکام خاصی برای بعضی از حیوانات و از جمله بز قرار داده و آن احکام را به خداوند نسبت می دادند و در نتیجه آن احکام، گاهی خوردن گوشت برخی چارپایان حلال گوشت را حرام می دانستند. خداوند ضمن باطل دانستن این احکام، اعتقاد به آن ها را جاهلانه شمرده و صدور آن ها از طرف خویش را نفی کرده است:«و مِنَ الاَنعمِ حَمولَةً وفَرشًا کُلوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ... ثَمنِیَةَ اَزوج مِنَ الضَّأنِ اثنَینِ ومِنَ المَعزِ اثنَینِ قُل ءالذَّکَرَینِ حَرَّمَ اَمِ الاُنثَیَینِ اَمَّا اشتَمَلَت عَلَیهِ اَرحامُ الاُنثَیَینِ نَبِّونی بِعِلم اِن کُنتُم صدِقین • ومِنَ الاِبِلِ اثنَینِ و مِنَ البَقَرِ اثنَینِ...». بسیاری از مفسران مراد از واژه «فَرشاً» را که کنایه از حیوانات کوچک و غیر بارکش است یا همان بز و میش دانسته یا حداقل بز و میش را از مصادیق آن به حساب آورده اند. در این صورت دو آیه بعدی تفصیل «حَمولَةً و فَرشاً» خواهد بود.در این دو آیه به شمارش چارپایان حلال گوشت، تحت ۴ عنوان میش، بز، شتر، و گاو پرداخته شده و مجموع آن ها به عنوان ۸ زوج معرفی شده است. کلمه «زوج» در زبان عربی به دو صورت به کار می رود:الف. به هر یک از نر و ماده به تنهایی یک زوج گفته می شود که در نتیجه مجموع نر و ماده دو زوج می شوند، زیرا نر، زوجِ ماده و ماده، زوجِ نر است.ب. به مجموع نر و ماده، یک زوج گفته می شود. مفسران گفته اند که مراد از «... و مِنَ المَعزِ اثنَینِ...» همانند دیگر موارد مذکور در آیه (میش، شتر و گاو) بز نر و بز ماده است ، بنابراین کلمه «زوج» در آیه به معنای نخست به کار رفته و مراد از ۸ زوج، ۸ فرد است؛ اما در روایتی از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه منظور از «... ومِنَ المَعزِ اثنَینِ...» بز اهلی و بز وحشی دانسته شده و در این صورت کلمه «زوج» در آیه به معنای دوم به کار رفته است، زیرا بز نر و مادّه اهلی یک زوج، و بز نر و ماده وحشی یک زوج بوده و مجموع آن ها دو زوج می شود. در این صورت ۸ زوج مذکور در آیه شامل ۱۶ فرد خواهد بود. ۲. در دوران جاهلیت، خوردن جنین چارپایان را در صورتی که زنده به دنیا می آمد برای مردان حلال و برای زنان حرام می دانستند؛ ولی اگر مرده به دنیا می آمد، هم برای مردان و هم برای زنان حلال می دانستند:«و قالوا ما فی بُطونِ هذِهِ الاَنعمِ خالِصَةٌ لِذُکورِنا ومُحَرَّمٌ عَلی اَزوجِنا واِن یَکُن مَیتَةً فَهُم فیهِ شُرَکاءُ...»، ازاین رو خداوند پس از بیان حلیت گوشت چارپایان برای زدودن هر نوع شبهه ای، به حلال بودن جنین آن ها نیز تصریح می فرماید:«اَمَّا اشتَمَلَت عَلَیهِ اَرحامُ الاُنثَیَینِ...». ۳. گرچه خوردن پیه بز و دیگر چارپایان در اصل حلال است؛ اما خداوند مقداری از پیه آن ها را بر یهودیان حرام فرموده بود:«و مِنَ البَقَرِ والغَنَمِ حَرَّمنا عَلَیهِم شُحومَهُما اِلاّ ما حَمَلَت ظُهورُهُما اَوِ الحَوایا اَو مَا اختَلَطَ بِعَظم». علت این تحریم، بعضی از گناهان بنی اسرائیل بود:«ذلِکَ جَزَینهُم بِبَغیِهِم». ۴. یکی از واجبات حجّ، قربانی کردن است:«فَمَن تَمَتَّعَ بِالعُمرَةِ اِلَی الحَجِّ فَمَا استَیسَرَ مِنَ الهَدیِ». برای قربانی که در قرآن با واژه «هَدْی» به آن اشاره شده می توان هر یک از چارپایان مذکور ( میش، بز، گاو و شتر ) را برگزید، گرچه فقها بهترین قربانی را شتر و سپس گاو دانسته اند. بز قربانی باید دارای شرایطی مانند سلامت جسمانی و ورود به سن دو سالگی بوده، مستحب است نر و فربه باشد.
فواید بز
...



بز در دانشنامه ویکی پدیا

بز
بُز (نام علمی: Capra aegagrus hircus) حیوانی است اهلی از راستهٔ زوج سُمان (Artiodactyla)، خانوادهٔ گاوسانان (Bovidae)، زیرخانوادهٔ بزیان (Caprinae)، جنس بزها (Capra). «بُز» گونه ماده و «کَل» گونه نر این حیوان می باشد.
بز در ایران
بز پاکوتاه
بز بوئر
مارخور
به بچه بز یا بزِ خردسال، بُزغاله گویند. به بزغالهٔ شیرمست یا بزغاله شش ماهه کهره می گویند. بز بالغ نیز «پازن» و بز غالب (آلفا) گله تکشاد یا تَکّه نام دارد.
نخستین نشانه های اهلی سازی بز در ایران یافت شده که مربوط به حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد است.
اولین شواهد از اهلی سازی بز در ایران یافت شده (حدوداً ده هزار سال قبل از میلاد) که نشان دهندهٔ پرورش سازمان یافتهٔ این حیوان است. گونه های والد Capra hircus aegagrus است که هنوز به طور وحشی (بز کوهی) از ترکیه تا بلوچستان یافت می شود.
عکس بز
بز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بز (فیلم)
بز (فیلم ۱۹۱۷)
بز (فیلم ۱۹۱۸)
بز (فیلم ۱۹۲۱)
«بز» (انگلیسی: The Goat) یک فیلم کمدی به کارگردانی آروید ئی. گیلستورم است که در سال ۱۹۱۷ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به بیلی وست، اولیور هاردی، لئو وایت و جو کوهن اشاره کرد.
۱۵ اوت ۱۹۱۷ (۱۹۱۷-08-۱۵)
«بز» (انگلیسی: The Goat (1918 film)) یک فیلم به کارگردانی دانالد کریسپ است که در سال ۱۹۱۸ منتشر شد.
۲۹ سپتامبر ۱۹۱۸ (۱۹۱۸-09-۲۹)
بز (انگلیسی: The Goat) یک فیلم کوتاه کمدی به کارگردانی باستر کیتون و مالکوم سنت کلیر است که در سال ۱۹۲۱ منتشر شد.
۱۸ مه ۱۹۲۱ (۱۹۲۱-05-۱۸)
«بز» (انگلیسی: Goat (film)) یک فیلم است.
«بز» (انگلیسی: Goat (film)) یک فیلم است.
بز اخفش کنایه از کسی است که در بحث ها بدون هیچ تفکری با جنباندن سر خود گفتار طرف مقابل را تأیید می کند.بز اخوش به كسى گفته مي شود كه مانند ابله ها بدون دانستن مطلب اصلى براى توهم چشمى و غرور حرفى را تائيد مى كند.
وبگاه فرهنگ سرا
دائرةالمعارف اسلامی
افراد متعددی با نام اخفش در تاریخ ثبت شده اند که در اینجا منظور سعید بن مسعده خوارزمی معروف به ابوالحسن دانشمندی نحوی است. روایت گوناگونی در مورد اخفش و بزش وجود دارد.
جنبهٔ مشترک میان روایات این است که چون کسی با وی بحث نمی کرد به بحث با بز خود روی آورده بود. در مورد علت بحث نکردن کس با اخفش چند روایت وجود دارد. بعضی می گویند که وی شخصی بسیار زشت بود به طوری که کسی با او رفت وآمد و بحث نمی کرد. عده دیگر معتقدند او از بحث و جدل خوشش نمی آمد و دوست داشت هر چه می گوید دیگران تأیید کنند. روایت دیگر آن است که او آن قدر در بحث ها لجباز و یک دنده بود که کسی با او بحث نمی کرد.
در مورد کیفیت بحث وی با بز هم دو روایت وجود دارد. یکی اینکه بزی خریده بود و حیوان را روبروی خود گذاشت و با او بحث می کرد و بز گهگاه به عادت حیوانی سر خویش تکان می داد و اخفش آن را تأیید سخن خویش قلمداد می کرد. در روایت دیگر طنابی به گردن بز می بست و از قرقره ای استوار شده در سقف عبور می داد و سر طناب به دست خود می گرفت. پس با بز بحث می کرد و هر گاه با خویش می پنداشت که بحث به اتمام نرسیده است و بایستی ادامه یابد، ریسمان را می کشید و سر بز به ناچار بالا می رفت. اخفش این حرکت بز را انکار می پنداشت و به بحث ادامه می داد. پس وقتی که با خود می اندیشید که به اندازهٔ کافی بحث کرده است، سر طناب را شل می کرد. پس سر بز پایین می آمد و اخفش این را تأیید سخن خویش قلمداد می کرد. البته در این مورد نظرات زیادی وجود دارد که همه آنها قابل استناد نیستند.
بز بوئر یکی از نژادهای بز است. این نژاد برای نخستین بار در ابتدای قرن بیستم در آفریقای جنوبی معرفی شد. واژه بوئر در زبان آفریکانس به معنای کشاورز است. اکنون بز بوئر در کشورهای بسیاری پرورش می یابد. هدف اصلی از پرورش این بز تولید گوشت است. وزن این بز تا ۱۲۰ کیلو می رسد. بز بوئر معمولاً بدنی سفید و سر و گردنی قهوه ای رنگ دارد.
بز پاکوتاه یا بز کوتوله نژادی از بز است که در اصل به کشور کامرون تعلق دارد. این نژاد که به سایر نقاط دنیا نیز برده شده است دست ها و پاهای کوتاهی دارد. این نوع بز را برای گوشت آن پرورش می دهند. از بز پاکوتاه در برخی نقاط دنیا به عنوان حیوان خانگی نیز نگهداری می شود. این بز نژادی مقاوم دارد و قابلیت سازگاری با انواع آب و هواها را دارا است.
بز چیلتن (نام علمی: Capra aegagrus chialtanensis) نام یک زیرگونه از گونه کل و بز است.
اولریش بز، (به آلمانی: Ulrich Bez) (زاده ۱۷ نوامبر ۱۹۴۳) کارآفرین، صنعتگر و مدیر ارشد اجرایی آلمانی است، که در حال حاضر به عنوان مدیرعامل شرکت خودروسازی استون مارتین و رییس هیئت مدیره شرکت استون مارتین لاگوندا فعالیت می نماید.
دکتر بز سابقه فعالیت در شرکت های پورشه، ب ام و، فورد، اوپل و دوو موتورز را دارا می باشد و در طراحی، ساخت و توسعه خودروهای فراوانی دخالت داشته که برای نمونه می توان به ب ام و زد۱، پورشه ۹۳۰، پورشه ۹۱۱ و پورشه ۹۹۳، دوو لانوس، دوو لگانزا، دوو ماتیز و دوو نوبیرا اشاره نمود.
وی از سال ۲۰۰۰ تاکنون سکان رهبری کمپانی استون مارتین را در دست دارد که حاصل آن تولید و ارائه مدل هایی چون آستون مارتین دی بی۹، آستون مارتین ونتیج (۲۰۰۵) و آستون مارتین رپید بوده است.
تئودور دو بز (به فرانسوی: Théodore de Bèze) متخصص الهیات قرن شانزدهم میلادی اهل فرانسه است.
فهرست نویسندگان قرن شانزدهم فرانسه
فهرست نویسندگان فرانسه
مختصات: ۴۳°۴′۵۰″ شمالی ۷۹°۴′۰″ غربی / ۴۳٫۰۸۰۵۶°شمالی ۷۹٫۰۶۶۶۷°غربی / 43.08056; -79.06667
جزیره بُز (به انگلیسی: Goat Island)، جزیرهٔ کوچکی است در رود نیاگارا که در میان آبشار نیاگارا و بین آبشار نعل اسب و آبشار نقاب عروس واقع شده است. این جزیره در گوشهٔ جنوب غربی شهر نیاگارا فالز در ایالت نیویورک در آمریکا قرار گرفته است.
جزیرهٔ بز هیچ ساکنی ندارد، ولی مقصد محبوبی برای گردشگرانی است که از آبشار نیاگارا در سمت آمریکایی آن دیدن می کنند. این جزیره از طریق دو پل به خاک اصلی آمریکا متصل شده و از طریق یک پل دیگر به یک جزیرهٔ کوچک تر به نام جزیره لونا (در نزدیکی آبشار آمریکایی) ارتباط دارد.
یک مجسمه از نیکولا تسلا، مخترع صربی-آمریکایی در این جزیره قرار دارد که توسط دولت یوگسلاوی در سال ۱۹۷۶ به ایالات متحده اهدا شده است.
نقشهٔ دشت بز
«نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵». درگاه ملی آمار ایران. بایگانی شده از اصلی در ۱ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت شده در ۱ ژانویه ۲۰۱۳.
جعفری، عباس (۱۳۸۴). گیتاشناسی ایران دایرةالمعارف جغرافیایی ایران. ۳. تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی. شابک ۹۶۴۳۴۲۰۹۵۷.
دشت بز، روستایی از توابع بخش پاتاوه شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در کنار رودخانهٔ خرسان و در ۱۱ کیلومتری شمال غرب روستای دزک است. دشت بز با آبگیری سد خرسان ۳ به زیر آب خواهد رفت.
این روستا در دهستان سادات محمودی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۴۱ نفر (۴۸خانوار) بوده است.
دم بز، روستایی از توابع بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان قیلاب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸ نفر (۶خانوار) بوده است.
مختصات: ۲۷°۰۳′۵۱٫۳۸″ شمالی ۵۴°۳۰′۱۷٫۷۰″ شرقی / ۲۷٫۰۶۴۲۷۲۲°شمالی ۵۴٫۵۰۴۹۱۶۷°شرقی / 27.0642722; 54.5049167
سد بُز نام سدی است تاریخی در جنوب شرقی کوخرد و در مشرق تنب جلالی، از توابع بخش کوخرد شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان، ویکی از آثارهای تاریخی و از نقاط دیدنی استان هرمزگان در جنوب ایران به شمار می آید.
این سد در شمال کوه خآب و در جنوب رودخانه مهران واقع می باشد. آب این سد به سوی نخلستان های باغ زرد و مزاجان و بک احمد و بشکرو و جابر لوز می رسیده است. در زمان آبادانی سد این مناطق را آبیاری می نموده است. از این سد آثاری در دهانه دره بست گز باقی مانده است. در زمانی بسیار دور منطقه أی آباد وپر رونق بوده است، و نخلستان های گسترده أی داشته بوده است، که از آب این سد آبیاری می شده است؛ ولی بعلت شکسته شدن سَد بُز در سال ۱۳۰۱ هحری قمری تقریباً تمام نخلها می میرند وقمست کمی از نخلهای باغ زرد باقی می ماند.
«سد بز» در سال ۱۱۰۰ هجری قمری توسط یکی از خیرین منطقه ساخته شده است، و در حدود ۲۰۱ سال از آن بهره برداری شده است و نخلستانها و مناطق گسترده ای از زمین های پشت رودخانه را آبیاری می کرده است، تا اینکه در سال ۱۳۰۱ هجری قمری و در اثر هجرت مالکان سد به سوی امارت شارقه (شارجه) وبعلت تعمیر نشدن سد و در اثر بارش باران زیاد و سیل شدید، سرأنجام سد شکست و بکلی منهدم شد.
سور بز (به اسپانیایی: La fiesta del chivo) رمانی است نوشته نویسنده پرویی ماریو بارگاس یوسا که به نقشه قتل دیکتاتور نظامی جمهوری دومینیکن رافائل تروخیو و ماجراهای پس از آن می پردازد. این رمان در ایران با ترجمه عبدالله کوثری و توسط نشر علم به چاپ رسیده است.
رافائل تروخیو
ماریو بارگاس یوسا
مراد بز (به زبان ترکی استانبولی: Murat Boz؛ زادهٔ ۷ مارس ۱۹۸۰) خواننده پاپ و هنرپیشه اهل ترکیه است. وی در شهر کارادنیز ارغلی در کرانه دریای سیاه به دنیا آمد. او هم اکنون در استانبول زندگی می کند.
دانشگاه بیلگی استانبول
دانشگاه فنی استانبول
مراد بز تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در شهر کارادنیز ارغلی به پایان رساند. وی در خلال سال های ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ برای ادامه تحصیل در یک هنرستان به استانبول رفت. در همان زمان به عنوان یک خواننده مبتدی در استودیوهای مختلف به کار پرداخت. او در سال ۱۹۹۸ در سن ۱۸ سالگی در یک مسابقه ملی که توسط روزنامه ملیت برگزار شده بود، به عنوان بهترین خواننده مرد تک خوان برنده شد. وی در سال ۱۹۹۹ موفق به دریافت بورسیه از دانشگاه بیلگی استانبول شد و در رشته موسیقی جاز به تحصیل پرداخت. وی تا سال ۲۰۰۳ در آن دانشگاه مشغول به تحصیل بود و پس از آن وارد دانشگاه صنعتی استانبول شد.
مراد بز در سال ۲۰۰۴ با شرکت در کلیپی از نیل کاراابراهیم گیل پا به عرصه هنر گذاشت. یک سال بعد او در آهنگ یالان (دروغ) گروه هپسی به عنوان خواننده شرکت کرد تا اینکه در سال ۲۰۰۶ نخستین تک آهنگ خود بنام عشق را پیدا نمی کنم را به بازار عرضه کرد. لازم بذکر است تارکان خواننده معروف ترکیه ای کمک بسزایی در خواننده شدن او داشت.
Aşkı Bulamam Ben Hayat Sana Güzel دانلود'Hayat Sana Güzel Aşkı Bulamam Ben
نخست بز (نام علمی: Eotragus) نام یک سرده از تیره گاوان است.
†E. sansaniensis*†E. cristatus*†E. halamagaiensis*†E. noyei*†E. artenensis
پازنبز وحشی ترکمنبز چیلتنبز کرتبزبز ریشو
بز اهلی Capra aegagrus hircus
پازن Capra aegagrus aegagrus
بز سندی Capra aegagrus blythi
بز وحشی ترکمن Capra aegagrus turcmenica
بز چیلتن Capra aegagrus chialtanensis
بز کرتی Capra aegagrus cretica
کَل و بُز (نام علمی: Capra aegagrus) گونه ای از بز کوهی است. نرها که کَل نامیده می شوند شاخ های بلند و شمشیر مانندی دارند. گسترهٔ زیستی این پستاندار از اروپا و آسیای صغیر تا آسیای میانه و خاورمیانه را شامل می شود. این جانور جد بز اهلی است و در نتیجه بز اهلی هم از نظر علمی زیرگونه ای از کل و بز محسوب می شود.
کل وبزها معمولاً در گله های بسیار بزرگ زندگی می کنند که تعداد آنها گاهی به ۵۰۰ رأس هم می رسد. در فصل جفت گیری بین نرها جدال های سختی در می گیرد. نرهای قوی تر که شاخ بلندتری دارند حرمسرایی (متشکل از پنج تا ۱۵ ماده) تشکیل می دهند، کل ها با ژست های مختلف و نشان دادن شاخ ها و ضرباتی به شاخ هم سعی می کنند رقیب را مرعوب کنند و حرمسرایی تشکیل دهند.
دورهٔ بارداری ۱۷۰ روز است. بیشتر ماده ها فقط یک بزغاله، برخی دو و به ندرت سه بزغاله می زایند. بزغاله ها تقریباً بلافاصله پس از تولد توانایی راه رفتن را دارند و در شش ماهگی از شیر گرفته می شوند. ماده ها بین یک و نیم تا دو ونیم سالگی و نرها بین سه ونیم تا چهار سالگی بالغ می شوند. طول عمر این پستانداران علفخوار نیز ۱۲ تا ۲۲ سال است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بز در دانشنامه آزاد پارسی

بُز (goat)
بُز
پستانداری نشخوارکننده، و از خویشاوندان نزدیک گوسفند. هر دو جنس نر و مادۀ این جانور دارای شاخ و ریش اند. بزها پاهای محکمی دارند و بیشتر از برگ ها و جوانه ها تغذیه می کنند و کمتر علف می خورند. جنس Capra در خانوادۀ گاویان قرار دارد. انواع اهلی بزها اخلاف بزهای وحشی (Capra aegagrus) و دارای شاخ های نوک برگشته اند. این جانوران را بیش از ۹هزار سال در جنوب اروپا و آسیا، برای استفاده از شیر و مویشان (بزهای کشمیری و آنقوره) پرورش می دهند. گونه های وحشی بزها شامل بز کوهی (Capra ibex) ساکن نواحی آلپ، و مارخور (Capra falconeri) ساکن کوه های هیمالیاست. گونۀ اخیر یک متر قد، و شاخ هایی بلند و پیچ خورده دارد. بز کوه های راکی (Oreamnos ameericanus) نوعی آهوی بزمانند است که قرابت نزدیکی با بزهای حقیقی ندارد. پازنه یا بز کوهی (Capra aegagrus) ساکن نواحی صخره ای و کوهستانی ایران است. جنس نر این جانوران، شاخی بلند و شمشیرمانند دارد. شاخ بزهای ماده بسیار کوتاه تر است. از جنس capra فقط یک گونه در ایران یافت می شود (capra hircus یا capra aegagrus) که به پازن یا کل و بز موسوم است. این جانور ساکن نواحی صخره ای و کوهستانی ایران است. زیر گونه ای که در ایران شناسایی شده و در معرض خطر است capra aegagrus aegagrus نام دارد. زیستگاه این جانور کوه های سنگی است.

نقل قول های بز

بز، بزغاله از بزسانان و ذوج سمان اهلی است.
• «بره ها برای لباس تو و بزها به جهت اجارهٔ زمین به کار می آیند.» -> انجیل عهد عتیق، امثال سلیمان - ۲۷، ۲۶
• «و خداوند موسی را خطاب کرده گفت: به بنی اسراییل بگو که برای من هدایا بیاورند از هرکه به میل دل بیاورد هدایای مرا، بگیرید. و این است هدایا که از ایشان می گیرید، طلا و نقره و برنج و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز.» -> انجیل عهد عتیق، سفر خروج - ۲۵، ۱-۲-۳-۴
• «برادری بجا، بزغاله یکی هفتصد دینار.»
• «بز به میش می گوید: دیدم، دیدم!»
• «بزخری کردن.»
• «بز دل»
• «بز را به پای خودش آویزان می کنند.»
• «بز را به پای خودش می آویزند، میش به پای خود.»
• «بزغاله که اجلش برسد، نان چوپان را می خورد.»
• «بز گر از سرچشمه آب می خورد.»
• «بزی که صاحبش بر سرش نباشد، نر زاید.»
• «سر بز آهنگر را ببرید تا چشم خرس بترسد.»
• «شیر بز مال بزغاله است.»
• «علف به دهن بزی شیرین است.»
• «یک بز گر گله را گـَرگین کند.»
• «بزک نمیر بهار میاد// کمبزه با خیار میاد» -> اشرف الدین حسینی
• «چون که گله باز گردد از ورود// پس فتد آن بز که پیش آهنگ بود» -> مولوی
• «روز بی آبی آسیا از شاش موشی گردد// در گاه تنگی، شبان از بز نر نیز دوشد» -> امیر خسرو
• «کار هر بز نیست خرمن کوفتن// گاو نر می خواهد و مرد کهن» -> سعدی
• «می چنانت کند به نادانی// که بز ماده را پَری دانی» -> اوحدی مراغه ای

بز در جدول کلمات

بز پیر
شاک
بز نر
شاک
بز نر در زبان مازندرانی
کل
بز کوهی
کل
پوست بز دباغی شده
ساختیان

معنی بز به انگلیسی

goat (اسم)
برج جدی ، فاسق ، بز ، پوست بز ، بزغاله ، ادم شهوانی ، مرد هرزه

معنی کلمه بز به عربی

بز
عنزة
کبش الفداء
غزالة
عنزة

بز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی بز



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بوئر   • اسم بزنر   • انگلونوبیان   • معنی بزنر   • میش   • دالان های پیچ در پیچ   • نژاد بوئر   • کمک چوپان   • مفهوم بز   • تعریف بز   • معرفی بز   • بز چیست   • بز یعنی چی   • بز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بز
کلمه : بز
اشتباه تایپی : fc
آوا : boz
نقش : اسم
عکس بز : در گوگل


آیا معنی بز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )