برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1226 100 1

بس

/bas/

مترادف بس: اکتفا، بسندگی، بسنده، کافی، مکفی، فقط، بسا، بسیار، زیاد، فراوان، کثیر، متعدد

متضاد بس: اندک، پشیز، قلیل، کم، ناچیز

معنی بس در لغت نامه دهخدا

بس. [ ب َ ] (ص ، ق ) پهلوی ، وس . پارسی باستان ، وسئی ، وسی . و رجوع کنید به اسفا؛ فهرست لغات پارسی نو. (حاشیه ٔ برهان قاطع، چ معین ) بمعنی بسیار باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (دِمزن ) (غیاث ). بسی. افزون. فراوان. (ناظم الاطباء) (دِمزن ). بسیار که لفظهای دیگرش بسا و بسی است. (فرهنگ نظام ). مخفف بسیار است. || به مجاز، چندان. زمان دراز. روزگار طولانی. مدت کافی. بقدر کفایت. به مقدار لازم. مدتی از زمان. هیچ. (شعوری ورق 168) :
یا فتی ! تو به مال غرّه مشو
چون تو بس دید و بیند این دیرند.
رودکی.
نباشد زین زمانه بس شگفتی
اگر بر ما ببارد آذرخشا.
رودکی.
بس عزیزم بس گرامی سال و ماه
اندر این خانه بسان نوبیوک.
رودکی.
نباشد بس عجب از بختم ار عود
شود در دست من مانند خنجک.
ابوالمؤید.
درد گرفت و بس ثفل از زیر او بیرون آمد. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
روستایی زمین چو کرد شیار
گشت عاجز که بود بس ناهار.
دقیقی.
دلبرا دو رخ تو بس خوب است
از چه با یار کارگست کنی.
عماره.
به بهرام گفتند اندر سخن
چو پرسد ترا بس دلیری مکن.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که دانش بس است
ولیکن پراکنده با هرکس است.
فردوسی.
نقش فلک چو می نگری پاکباز باش
زیرا که مهره دزد حریفی است بس دغا.
سراج الدین قمری.
ای خجسته پی وزیر از فرّ تو ایوان ملک
بس نماند تا به خاور خسرو خاور شود.
فرخی.
تا همی خندی همی گریی و این بس نادرست
هم تو معشوقی و عاشق ، هم بتی و هم شمن.
منوچهری.
بس نپاید تا بروشن روی و موی تیره گون
مانوی را حجت آهرمن و یزدان کند.
عنصری.
من از بس ناله چون نالم من از بس مویه چون مویم
سرشک ابر بر لاله بود چون اشک بر رویم.
قریع.
حلیم و کریم است ولیکن بس شنونده است. (تاریخ بیهقی ). ...

معنی بس به فارسی

بس
بسیار، افزون، کافی وتمام
( اسم ) بوس بوسه قبله .
نام قومی قدیمی است که در جنوب خطه قدیم تراکی نزدیک سلسله رود وب سکونت داشته و بخونخواری و توحش شهرت یافته اند و مرکز ایشان قصبه بساپار بوده است .
[ گویش مازنی ] /bos/ پاره کن & بگذار - بایست توقف کن & شکسته بندی - وسیله ی بستن و آلت نگاهدارنده چیزی & شیل – کلهامسد چوبی در مسیر رودخانه جهت ایجاد مانع از عبور ماهیان به بخش بالایی رود، تا ماهیان از حوزه ی صید مستاجرین رودخانه خارج نشونداین عمل مربوط به روزگار گذشته بود که رودهای شمال ایران در فصل صید مملو از ماهیان گوناگون بوده و از سوی حکومت های محلی به صورت اجاره در اختیار اشخاص قرار می گرفت
( مصدر ) بس آمدن با چیزی . یا بس آمدن با کسی . حریف شدن در زور و قدرت با کسی . یا بس آمدن برکسی . حریف شدن در زور و قوت برکسی .
بس آمدن با کسی بر کسی بکسی از کسی کافی بودن در زور و قوت با حریف توانستن قابل گشتن و برابر شدن حریف شدن در زور و قوت با کسی بر کسی با او برابری توانستن با او معادل آمدن در نیرو و زور و علم و جز آن مقاومت توانستن با او بس آمدن با چیزی کفایت کردن مقابله کردن با چیزی بسنده بودن با کسی .
[Demospongiae, Demospongea] [جانور شناسی] فراوان ترین ردۀ روزنک تباران که در آب های شیرین یا دریا زندگی می کنند؛ برخی از آنها فاقد سوزنه (spicule) هستند، اما آنها که سوزنه دارند، سوزنه هایشان سیلیسی و غیرشش شاخه ای است
دهی به چهارده فرسنگ و نیمی شمال احمد حسین .
[excessive precipitation] [علوم جَوّ] بارشی معمولاً به صورت باران با شدت غیرعادی
( اسم ) بس پایک
در تداول عوام چوبی پهن افقی که بر سر بیل و زیر دسته ...

معنی بس در فرهنگ معین

بس
(بَ) (ص .) ۱ - کافی . ۲ - بسیار.
(بَ رِ)(ص .) بسیار پرواز، تند پرواز.
(بَ. کَ دَ) (مص ل .) بسنده کردن .
( ~. بَ) (اِمر.) دستور خودداری از تیراندازی .

معنی بس در فرهنگ فارسی عمید

بس
۱. بسیار، افزون: بسم حکایت دل هست با نسیم سحر / ولی به بخت من امشب سحر نمی آید (حافظ: ۴۸۴).
۲. کافی، تمام: همین قدر بس است.
۳. (قید) فقط: نیاساید اندر دیار تو کس / چو آسایش خویش جویی و بس (سعدی۱: ۴۲).
۴. (شبه جمله) بس کن، بازبایست، دست بردار: بیندیش و آنگه برآور نفس / وز آن پیش بس کن که گویند «بس» (سعدی: ۵۶).
* بس آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] کفایت کردن.
* بس آمدن با کسی: [قدیمی] حریف شدن در زور و قدرت با کسی: آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد / ور نه با شعلهٴ خوی تو که بس می آید (صائب: لغت نامه: بس آمدن).
* بس کردن: (مصدر لازم)
۱. دست از کاری برداشتن و بازایستادن.
۲. بسنده کردن.
خودداری از جنگ و قطع تیراندازی.

بس در دانشنامه اسلامی

آتش بس (که به آن هدنه، مهادنه، معاهده و مواعده نیز گفته مى شود) به پیمانى که براى ترک جنگ در مدّتى معیّن -خواه با گرفتن عوض یا بدون آن- میان مسلمانان و کافران حربی منعقد مى گردد اطلاق می شود.
آتش بس با حصول شرایط آن جایز است، امّا در این که هیچ گاه واجب نمى شود یا به هنگام نیاز مسلمانان به آتش بس واجب مى گردد، اختلاف است.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۵-۲۹۶.    
پیمان آتش بس با آنچه بر انشای آن دلالت کند، اعم از لفظ و فعل مانند اشاره، منعقد مى گردد.
کاشف الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۴، ص۳۵۱.    
قرارداد آتش بس منوط به تحقّق شرایط ذیل است:وجود مصلحت.تعیین مدت.حضور امام یا نایب او.
← وجود مصلحت برای آتش بس
...
قرآن کریم مسلمانان را به پایبندی به پیمان با دشمن در صورتی که دشمن به پیمان خود مبنی بر آتش بس پایبند باشد، الزام کرده است.
وفاداری به آتش بس با دشمن، در صورت پایبندی آنان لازم است.کیف یکون للمشرکین عهد عند الله وعند رسوله الا الذین عـهدتم عند المسجد الحرام فما استقـموا لکم فاستقیموا لهم.... چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی (استوار) تواند بود (در صورتی که همواره پیمان شکنی می کنند) مگر کسانی که با آنان در کنار مسجد الحرام پیمان بسته اید، پس تا زمانی که (به پیمانشان) با شما پایداری کنند، شما هم به پیمانتان با آنان پایداری کنید.
پایبندی به آتش بس در قرآن کریم نشانه تقوا بیان شده است.
پایبندی به آتش بس، نشانه تقواپیشگی است.کیف یکون للمشرکین عهد عند الله وعند رسوله الا الذین عـهدتم عند المسجد الحرام فما استقـموا لکم فاستقیموا لهم ان الله یحب المتقین.. (این برداشت براین اساس است که منظور از «الذین عاهدتم عند المسجد»، قریش و صلح حدیبیه باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به مدت ده سال با آن ...


بس در دانشنامه ویکی پدیا

بس
بس (ایزد زناشویی) از ایزدان مصر باستان به شمار میرود.ایزدی است که اغلب به هنگام تولد ظاهر می شود.اما اساساً همچون ایزد ازدواج به شمار میرفت و بر آرایش زنان نظارت داشت. بس ایزد محبوبی بود که محتملا از سرزمین پونت برخاست ع چه، در انجا "خداوندگار" خوانده میشد. او به شکل ددخویی کوتوله و ستبر ظاهر می شود. سری بزرگ، چشمانی غول آسا و گونه هایی برجسته دارد. بر چانه اش مو روییده و زبان گنده اش از دهانی باز آویزان است. دسته ای از پر شترمرغ را به عنوان دستار بر سر دارد. پوست یوزپلنگ پوشیده، دمش از پشت آویخته و از میان پاهای چنبری اش پیداست. در نقش برجسته ها و نگاره ها، بر عکس نگاره های کهن مصری که نیم رخ را می نمایانند، او را اغلب با چهره ای کامل می بینیم. معمولاً بی حرکت ایستاده و دست بر رانش نهاده است . هر چند گه گاه شادمانه اما به گونهٔ ناهنجار جست و خیز می زند و چنگ یا تنبور می نوازد، با این حال، دشنهی پهنی را با حالتی تهدیدآمیز در دست دارد.بس نخست به پایین ترین طبقهٔ ایزدان تعلق داشت و مردم در اعصار سلطنت نوین، طبقه متوسط نیز تمایل یافتند که تندیس او را در خانه های خود نگه دارند و نام او را بر فرزندان خویش گذارند. از این دوره است که اغلب بس را در مامیس پرستش گاه ها می بینیم، یعنی زایش گاه هایی که در آن ها زایمان های ایزدی انجام میگرفت. بنابراین او ناظر زایش در دیرالبحری بود و همراه تائوئرت و دیگر فرشتگان حامی به عنوان نگاه بان مادرهای باردار، در کنار بستر ملکه حاضر میشد.
هلیوپولیتان ها
حتی در پایان دوران بت پرستی نیز بس را نگاه بان مردگان میپنداشتند و به همین سبب هم چون ازیریس از محبوبیت همگان برخوردار گشت. پس از پیروزی مسیحیان، بس بی درنگ از یاد انسان محو نشد . زیرا در نوشته ها آمده که دیوی شرور به نام بس بود که حضرت موسی ناگزیر گشت آن را دفع کند، زیرا همسایگان را به وحشت می انداخت. به نظر میرسد تا امروز نیز، نگارهٔ او بر دروازهٔ یاد بود جنوب کارناک نشان گر آن است که آن جا منزل گاه کوتوله ای کج زانو است با سری بزرگ و ریشی انبوه و سهم گین. وای به حال بی گانه ای که در تیرگی شام گاه از کنارش بگذرد و به این چهرهٔ هیولا گونه بخندد ! زیرا غول مزبور بر گلویش چنگ زده، خفه اش خواهد کرد. او بس مصر باستان است که پس از سده های متماد ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بس در دانشنامه آزاد پارسی


بِس (Bes)
در اساطیر مصر، خدای موسیقی و رقص، حامی شادمانی و زایش. معمولاً با شمایل آدم کوتولۀ بی تناسبی ظاهر می شود که به شیر شباهت دارد و اغلب کلاه پرداری هم به سر دارد. بس نزد مصریان بسیار محبوب بود. شکل ظاهر او هنگامی که نخستین بار در دورۀ سلطنت میانه به اساطیر مصر راه یافت، حاکی از آن بود که در اصل گربه ای شکارچی بوده که مارهای خطرناک را شکار می کرده است. در افریقا کلماتی که بر گربه دلالت دارند با این واژه مرتبط اند.

بس در جدول کلمات

بس
کافی
آتش بس موقت
هدنه
بازیگر زن فیلم های رخساره و خط ویژه و آتش بس 2
حجار
بازیگر مرد سریال پایتخت و آتش بس و اسب حیوان نجیبی است
مهرانفر
همان بس است
وس

معنی بس به انگلیسی

enough (قید)
باندازه ء کافی ، بس ، نسبتا ، انقدر ، باندازه
only (قید)
فقط ، صرفا ، بس ، محضا ، فقط بخاطر
sufficiently (قید)
بس
poly- (پیشوند)
بسیار ، بس ، چند

معنی کلمه بس به عربی

بس
بما فيه الکفاية , فقط , کافي
اخف
ضرب
اوقف

بس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
واژه ی بس در تاریخ بیهقی به معنی هر گز هم آمده است .
آنچه تقدیر است ناچار بباشد ، در غمناک بودن بس فایده نیست .《 تاریخ بیهقی دکتر فیاض ص ۵ چ اول ۱۳۸۴》

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محصولات بس   • محصولات بهداشتی بس   • معنی بس   • دانلود آتش بس 1   • شامپو بس   • فیلم آتش بس2   • شرکت بس   • فیلم آتش بس 1 کامل   • مفهوم بس   • تعریف بس   • معرفی بس   • بس چیست   • بس یعنی چی   • بس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بس
کلمه : بس
اشتباه تایپی : fs
آوا : bas
نقش : صفت
عکس بس : در گوگل

آیا معنی بس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )