برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

بطح

معنی بطح در لغت نامه دهخدا

بطح. [ ب َ ] (ع مص ) بر روی افکندن کسی را. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (مؤید الفضلاء). به روی افکندن و خوار کردن. (زوزنی ). در روی افکندن. (تاج المصادر بیهقی ). به روی افکندن. و رجوع به دزی ج 1ص 93 شود. || در اصطلاح قراء، اماله را گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به اماله شود.

بطح. [ ب ُ ] (ع مص ) چسبیدن بچیزی غیر برآمده از آن. و منه : کان کمام الصحابة بطحاً؛ ای لازقة بالرأس غیر ذاهبة فی الهواء، و الکمام القلانس. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). چسبیدن بچیزی غیر برآمده از آن. (آنندراج ).

بطح. [ب َ طِ ] (ع اِ) بطحیة. بطحاء. ابطح. جوی در سنگلاخ. ج ، بطاح. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی بطح به فارسی

بطح
بطحیه و بطحائ و ابطح جوی در سنگلاخ جمع بطاح ٠

بطح را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی هنرزاده
در لهجه عربهای فارس به معنای بر زمین افکندن به حالتی که با صورت به زمین برخورد کند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بطح   • مفهوم بطح   • تعریف بطح   • معرفی بطح   • بطح چیست   • بطح یعنی چی   • بطح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بطح
کلمه : بطح
اشتباه تایپی : fxp
عکس بطح : در گوگل

آیا معنی بطح مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )