برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

بلبل

/bolbol/

مترادف بلبل: عندلیب، هزار، هزارآوا، هزاردستان، شب خوان، شباهنگ ، روان، پرحرف

متضاد بلبل: زاغ، زغن

معنی بلبل در لغت نامه دهخدا

بلبل. [ ب ُ ب ُ ] (ع اِ) هزاردستان. (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء). مرغی است معروف ، بقدر عصفوری و خوش الحان. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). جانور معروف که هزار باشد. (هفت قلزم ). پرنده ایست خردجثه و سریعحرکت و در طلاقت لسان و زبان آوری بدو مثل زنند. (از اقرب الموارد). پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نوکان که قدش تقریباً به اندازه ٔ گنجشک است و رنگش در پشت خاکستری متمایل به قرمز و در زیر شکم متمایل به زرد است. نوکش ظریف و تیز است. این پرنده حشره خوار است و آوازی دلکش دارد.(فرهنگ فارسی معین ). نام هریک از مرغان برّ قدیم ازنوع «لوسکینیا» از تیره ٔ گنجشکها. برعکس چهچهه ٔ دل انگیزش ، رنگ بال و پر آن زیبایی خاصی ندارد. در هر دوجنس نر و ماده رنگ پرها در پشت قهوه ای مایل به سرخی ، و در زیر شکم سفید مایل به خاکستری و در سینه تیره تر است ، و تنها دم آن رنگ جالبی دارد. پرنده ایست مهاجر و زمستانها را در عربستان و نوبی و حبشه و الجزایر می گذراند. بلبل از قدیم الایام بسبب چهچهه ٔ دل انگیز و نغمات موزونش در ادبیات ، خاصه ادبیات شرقی و بخصوص ادبیات فارسی ، مقام بلند داشته است. از زمان آریستوفانس تاکنون کوشش در تحلیل نغمه های آن به سیلابها بعمل آمده ، ولی هنوز توفیق حاصل نشده است. (از دایرة المعارف فارسی ). مرغی است معروف که در ولایت می باشد، و اینکه در هندوستان می باشد مرغی دیگر است. و خوشخوان ،خوشگوی ، خوش نغمه ، خوش آهنگ ، خوش آواز، خوش ترانه ، شیرین نفس ، آتش نفس ، آتش زبان ، آتش نوا، رنگین نوا، فردنوا، نواساز، نواپرداز، بلندصفیر، شوخ زبان ، هنگامه طراز، شوریده ، بی درد، بی طالع، محبوب ، زار از صفات اوست. (آنندراج ). بوبَر. بوبَرد. بوبَردک. تُندر. تُندور. جُملانة. جُمیل. جُمیَّل. جُمَیلانة. زَندباف. زندخوان. زندلاف. زندواف. زندوان. عَندلیب. فَتّال. کُزَم. کُعیَت. مرغ باغ. مرغ چمن. مرغ خوشخوان. مرغ زندخوان. مرغ سحر. مرغ سحرخوان. مرغ شب خوان. مرغ شب خیز. مرغ صبح خوان. نُغَر. هزار. هزارآوا. هزارداستان. هزاردستان. ج ، بَلابِل. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
ای بلبل خوش آوا آوا ده
ای ساقی آن قدح را با ما ده.
رودکی.
ای ساخته بر دامن ادبار تنزل
غماز چو ببغائی و پرگوی چو بلبل.منجی ...

معنی بلبل به فارسی

بلبل
پرندهای است کوچک و وش آوازشبیه به گنجشک، درفصل، بهاروتابستان بیشترروی درختان وبوته های گل است
( اسم ) کوز. می بلبله
موقفی است از مواقف حاج و گویند کوهی است .
[ گویش مازنی ] /belbel/ بلبل
چون بلبل . بلبل مانند
( اسم ) نوعی از ابریشم .
[ گویش مازنی ] /belbele Kho/ خواب کوتاه – خواب اندک
[ گویش مازنی ] /belbel Khoon/ کنایه از فصل بهار
[ گویش مازنی ] /bel bele doo/ دودل – مردد –تردید داشتن
( اسم ) ۱- شیرین زبان . ۲- فصیح .
( مصدر ) شیرین زبانی کردن شیرین سخن گفتن . توضیح بیشتر در موقع استهزا و ریشخند میگویند : ( خیلی بلبل زبانی میکنی . )
که در سخن چون بلبل باشد .
( مصدر ) ۱- آشفته شدن.۲- گرفتار عشق شدن . ۳- بسیار سخن گفتن .
که فغان و آوای بلبل دارد که ناله و افغان چون بلبل دارد .
بلبل شدن . عاشق شدن .
( اسم ) جغد
[ گویش مازنی ] /bal bal goosh/ حیوان گوش بلند
بلبل مزاج ...

معنی بلبل در فرهنگ معین

بلبل
(بُ بُ) ( اِ.) پرنده ای کوچک از تیرة توکا با سطح پشتی قهوه ای خوش رنگ و یک دست و سطح شکمی مایل به خاکستری کم رنگ که در ناحیة گلو و شکم به سفیدی می گراید. به خاطر آواز زیبایش معروف است .

معنی بلبل در فرهنگ فارسی عمید

بلبل
۱. (زیست شناسی) پرنده ای خوش آواز و به اندازۀ گنجشک با پشت قهوه ای و شکم خاکستری.
۲. [قدیمی] = بلبله
نوعی پارچه با خال های ریز شبیه چشم بلبل، بلبل چشم.

بلبل در دانشنامه اسلامی

بلبل ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اسم برای اشخاص ذیل باشد: • بلبل (پرنده)، پرنده ای معروف و خوش الحان • بلبل اشرف دیری، بُلبل، اشرف دیری (۱۰۹۳ ـ ۱۱۸۹)، شاعر فارسی گوی کشمیر• بلبل شاه کشمیری، بلبل شاه کشمیری، سید شرف الدین عبدالرحمان سهروردی حنفی ترکستانی، عارف و صوفی قرن هشتم
...
بلبل: پرنده ای معروف است.
از این پرنده، به مناسبت در باب حج و اطعمه و اشربه سخن رفته است.
حکم گوشت بلبل
بلبل از پرندگان حلال گوشت است.
کفاره صید بلبل در حرم
کفاره ی صید بلبل و مانند آن همچون بلدرچین و قمری، در حرم؛الف) بنابر مشهور، یک مد طعام است که به فقیر داده می شود.ب) برخی قدما کفاره ی آن را یک گوسفند دانسته اند.ج) برخی دیگر از آنان پرداخت قیمت آن را برای غیر محرم و دو برابر آن را برای مُحرم به عنوان کفاره، لازم دانسته اند.
بُلبل، اشرف دیری (۱۰۹۳ ـ ۱۱۸۹)، شاعر فارسی گوی کشمیر بود.
او سراینده رضانامه ، نخستین روایت منظوم شهادت ( امام حسن )و امام حسین علیهماالسلام است که در کشمیر سروده شده است. (نسخه خطی کتابخانه پژوهشی سِرینگر).رضانامه (مثنوی ده هزار بیتی و) بخشی از یک خمسه است که چهار بخش دیگر آن، یعنی ارزن تِه هیمَل (داستان عاشقانه محلی هندو)، هشت تمهید، مهرو ماه، و هشت اسرار مفقود شده است. (تعدادی از ابیات رضانامه در پارسی سرایان کشمیر ذکر شده است.) مضمون اشعار بلبل در شعر خود از زاهدان محلی ستایش می کند و شیعه و سنی را به متوقف ساختن رقابت های میان خود فرامی خواند. صور خیال او بیش تر برگرفته ازطبیعت است و گهگاه، در قیاس با استعاره های قدیمی، نکات ظریفی دارد. فهرست منابع (۱) گرداری لعل تیکو، برگزیده از پارسی سرایان کشمیر، تهران ۱۳۴۲ ش. (۲) حسام الدین راشدی، تذکره شعرای کشمیر، چاپ دوم، لاهور ۱۹۸۳، ج ۱، ص ۱۳۵). (۳) م ا رفیقی، تعمیر، سرینگر، ژانویه ـ فوریة ۱۹۶۱ ( ...


بلبل در دانشنامه ویکی پدیا

بلبل
بُلبُل (نام علمی: Luscinia megarhynchos)، که با نام های هزاردستان، شباهنگ، عندلیب، هزارآوا، هزارآواز، اژه ای، و بلبل معمولی نیز شناخته می شود، نام گونه ای پرنده خوش آوا است.Ticino, Switzerland   Mannheim, Germany   Berlin, Germany   Bathing; Heidelberg Baden-Württemberg, Germany   Offenbach am Main, Hessen, Germany   Navahermosa, Huelva, Spain
این پرنده ،در جنوب انگلستان، شرق و جنوب اروپا، مرکز آسیا و مناطقی از آفریقا زندگی می کند. در بیشتر نواحی ایران به جز بخش هایی از شرق، مرکز و جنوب وجود دارد و در بهار و تابستان فراوان است.
این پرنده تأثیرات بسیاری در موسیقی آوازی و سازی ایران برجای گذاشته است. موسیقیدانان ایرانی همواره بلبل را سرمشق خود قرار داده و تنوع تحریر را از این پرندهٔ خوش آهنگ می آموختند. در این زمینه مثلی هست که می گویند فلان خواننده مانند بلبل چهچه می زند. نورعلی برومند، استاد موسیقی ردیف دستگاهی ایران وقتی برای معرفی موسیقی ایرانی به دعوت دانشگاه ایلینوی به آمریکا سفر کرد در ابتدای کلاسهای خود نواری از صدای این پرنده را پخش کرده و برای دانشجویان از رابطه نغمات موسیقی دستگاهی ایران با نوای این پرنده سخن گفته بود. آوازهای بلبل در بیشتر موارد در هر نوبت دارای سه بخش (موتیف) است و گفته شده است که این پرنده تقریباً هیچگاه یک آواز را دو بار تکرار نمی کند.
بلبل پرنده ای است کوچک، که در سراسر ایران و خاورمیانه زندگی می کند. ماده بلبل آوازی دلکش، اما آهنگی غم انگیز دارد.
عکس بلبل
بلبل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بلبل، پرنده ای از تیرهٔ مگس گیران
بلبل خالدار، پرنده ای از تیرهٔ مگس گیران شبیه به بلبل
بلبل خرما، پرنده ای شاخص از سرده خرمابلبل ها
خرمابلبل ها، سرده ای شاخص از خرمابلبلان
خرمابلبلان، تیره ای از پرندگان زیرراسته پرندگان آوازخوان
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بلبل در دانشنامه آزاد پارسی

بُلبُل (nightingale)
بُلبُل
بُلبُل
بُلبُل
بُلبُل
بُلبُل
پرندۀ آواز خوانی از خانوادۀ توکا. این پرنده با زیبایی بسیار نه فقط در روز، بلکه در شب نیز آواز می خواند. تقریباً۱۶.۵ سانتی متر طول دارد و به رنگ قهوه ای تیره است. دمی گرد و به رنگ قهوه ای مایل به قرمز و سینه ای به رنگ سفید مایل به خاکستری تیره دارد که مختصری قهوه ای است. در تابستان به اروپا و در زمستان به افریقا مهاجرت می کند. این پرنده از حشرات، جانوران کوچک، و گاهی از میوه ها تغذیه می کند. بلبل دامنه آوازی وسیعی دارد که از حدود ۹۰۰ جزء ملودیک تشکیل می شود. این جانور در گونۀ Luscinia megarhycos، قرار دارد. ماده کمی کوچک تر از نر است اما رنگ پرهای آن ها بسیار مشابه است. این جانور اغلب لانه اش را روی زمین و از علوفۀ خشک و برگ می سازد و چهار تا شش تخم سبز زیتونی در آن می گذارد. آواز نر تا زمانی که جوجه از تخم خارج شود ادامه دارد. بلبل خال دار (Luscinia luscinia) متعلق به نواحی شرقی اروپاست و صدای بلندتری دارد ولی آوازش از جذابیت کمتری برخوردار است. هر دو گونه در محل اقامتشان در افریقا نیز آواز می خوانند. بلبل نر در اواسط آوریل، چند روز زودتر از ماده، از افریقای مرکزی به اروپا می رسد و در جنگل سکنی می گزیند. پراکندگی اش به شدت وابسته به منطقه و محدود به استان های جنوبی و مرکزی است، هرچند گاهی در غرب نیز یافت می شوند. مهاجرت زمستانی بسیار زود و از ژوئیه آغاز و قبل از پایان اوت کامل می شود. تعداد بلبل ها به شدت در حال کاهش است. ۳۴ گونه از خانواده توکا در ایران یافت می شود. سینه سرخ، بلبل، دم چتری، دم سرخ، چک، چکچک، طرقه، و توکا از آن جمله اند. مهم ترین پرندگان آوازخوان در این خانواده قرار دارند و بلبل معروف ترین آن هاست.

ارتباط محتوایی با بلبل

بلبل در جدول کلمات

بلبل
هزار, عندلیب, هزار دستان
پرنده ای کوچک و خوش آواز شبیه بلبل با پرهای زرد
سهره

معنی بلبل به انگلیسی

nightingale (اسم)
بلبل ، هزاردستان
philomel (اسم)
بلبل

معنی کلمه بلبل به عربی

بلبل
عندليب

بلبل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اذر جان
بلبل. آواز دانواز سرور شادي و جان بخشي
شهریار آریابد
در پارسی " بوبرد" در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
؟؟؟
عندلیب
علی هنرزاده
علاوه بر معانی که ذکر شده و یا عزیزان عنوان کردند؛ در لهجه عربهای خمسه، بَلبِل، بَلبِلِه به معنی تکان دادن، حرکت دادن و به هم زدن چیزی است.
مثال:
طعام بَلبِلِه لا یَحتَرَگ( لایحترق) یعنی غذا را به هم بزن تا نسوزد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بلبل خرما   • قیمت بلبل هزار دستان   • معنی بلبل   • غذای بلبل   • دانلود صدای بلبل هزار دستان mp3   • انواع بلبل   • بلبل عراقي   • مفهوم بلبل   • تعریف بلبل   • معرفی بلبل   • بلبل چیست   • بلبل یعنی چی   • بلبل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بلبل
کلمه : بلبل
اشتباه تایپی : fgfg
آوا : bolbol
نقش : اسم
عکس بلبل : در گوگل

آیا معنی بلبل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )