انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 950 100 1

بلغور

/balqur/

معنی بلغور در لغت نامه دهخدا

بلغور. [ ب ُ ] (اِ) هرچیز درهم شکسته و درهم کوفته ، عموماً. (برهان ) (آنندراج ). || گندم نیم پخته که آن را در آسیا انداخته شکسته باشند، خصوصاً. (برهان ) (آنندراج ). گندم یا جو که بپزند سپس خشک و نیم کوب کرده در آش و دم پخت و جز آن کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا). اَفشه. بُربور. بُرغل. بُرغول. پُرغور. پُرغول. جَریش. فَروشَک. کبیده. کبیده ٔ گندم. جشیش. جشیشة. یارمه :
به صد بلغور میافتد به دستم
ز قزغان فلک یک کفجه اوماج.
بسحاق.
- امثال :
فراخور بلغور سماع باید کرد ؛ نظیر ارزان خری انبان خری. هیچ گرانی بی حکمت نیست و هیچ ارزانی بی علت. (از امثال و حکم دهخدا).
بلغور کشیدن موش از انبان کسی ؛ کنایه از ضعف جسمانی یا معنوی و ازکارافتادگی و بی مصرفی است. (فرهنگ لغات عامیانه ).
موش از دهنش بلغور میدزدد ؛ سخت ضعیف و ناتوان است. (امثال و حکم دهخدا).
|| آشی که از گندم مذکور پزند. (برهان ) (آنندراج ). طعامی که به هندی کاچی و به تازی عصیده خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). جَشیشة. دَشیش. دَشیشة. || کنایه از سخنان بزرگ و حرفهای قلمبه. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلغور کردن شود.

بلغور. [ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان چولائی خانه ، بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. سکنه ٔ آن 823 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی بلغور به فارسی

بلغور
گندم نیم کوفته، گندمی که آن رانیم کوفته درست کنند
( اسم ) ۱- هر چیز در هم شکسته و در هم کوفته عموما . ۲- گندم و جو نیم پخته که آنرا در آسیا انداخته شکسته باشند خصوصا. ۳- آشی که از گندم مذکور پزند . ۴- سخنان بزرگ حرفهای قلمبه .
ده از دهستان چولائی خانه بخش حومه شهرستان مشهد . آب از چشمه . محصول غلات و بن شن .
[ گویش مازنی ] /belghoor/ طبخ پلو همراه با نیم دانه ی گندم که بلغورش نامند - کته از برنج نیم دانه – پلوی نیم پخته و خوب دم نکشیده
بلغور وا . آش بلغور . آش که از بلغور سازند . جشیشه .
گندم خرد شده که با شیر می جوشانند و جهت غذای زمستان نگاه میدارند و آن از غذاهای مردم جنوب خراسان است .
بلغور با . آش بلغور . آش که از بلغور بسازند .
[ گویش مازنی ] /balghoor kaarden/ جویده جویده سخن گفتن – نارسا و درهم حرف زدن
( مصدر ) ۱- تهیه کردن بلغورساختن بلغور. ۲- سخنان بزرگ و قلمبه را پشت سر هم ردیف کردن .

معنی بلغور در فرهنگ معین

بلغور
(بَ یا بُ) ( اِ.) ۱ - گندم نیم کوفته . ۲ - آشی که از گندم مذکور پزند. ۳ - سخنان درهم برهم . ۴ - هر چیز درهم شکسته .
( ~. کَ دَ) (مص ل .) سخنان فرد دیگری را بدون فهمیدن مطلب بیان کردن .

معنی بلغور در فرهنگ فارسی عمید

بلغور
۱. گندمی که آن را در دستاس بریزند و بگردانند که خرد شود اما آرد نشود، گندم نیم کوفته، دانۀ نیم کوبیده.
۲. آشی که با این گندم نیم کوفته تهیه می شود، افشه، فروشک، فروشه.

بلغور در دانشنامه ویکی پدیا

بلغور
بَلغور یا پرک (در قدیم: بُلغور) به خود غله ای که در آسیا آن را خرد کنند و بشکنند چنانکه آرد نشود گویند، همچنین آش و خوراکی است که از گندم یا جوی نیمکوب تهیه می شود.
برای تهیه بلغور گندم پخته را پس از خشک شدن با آسدست خرد می کنند، نه به نرمی آرد بلکه به درشتی لپهٔ ماش و کوچکتر و بزرگتر. قدما از برنج کمتر و شاید سالی یک یا دو بار استفاده می کردند و بیشتر از غذاهایی مانند شب چره، به جای شام و پلوی بلغور یا آش بلغور استفاده می کردند. از آنجا که نمی توان گندم یا جو را به مدت طولانی نگاه داشت، گندم یا جو را پس از پوست گرفتن با آب یا شیر نیم پخت کرده و سپس خشک می نمودند و در هاون نیمکوب کرده و نگاه می داشتند.
بلغور را می توان مدت ها نگاهداری کرد بدون آنکه کپک بزند و یا بوی رطوبت بگیرد و در مواقع ضرورت می توان با آن آش یا پلو تهیه کرد. هر کیلو گرم بلغور پخته شده حاوی ۸۰ میلی گرم کلسیم، ۴۰۰ میلی گرم فسفر، ۱۰ میلی گرم آهن، ۶۰۰ میلی گرم پتاسیم است و حدود ۳۰۰ کالری انرژی تولید می کند.
از نظر لغوی، بلغور به طور عام به معنی هرچیز درهم شکسته و درهم کوفته است و در اصطلاح، بلغور کردن یعنی نامفهوم، غلط و شکسته حرف زدن.
بلغور ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بلغور (دانه)
بلغور (مشهد)
در اصطلاح به خود غله ای که در آسیا آن را خرد کنند و بشکنند چنانکه آرد نشود بلغور و یا اَفشه می گویند. به خوراکی که با دانه های بلغور درست می شود بیشتر بلغور گندم و بلغور جو و این ها گفته می شود. برای تهیه بلغور گندم پخته را پس از خشک شدن با آسدست خرد می کنند، نه به نرمی آرد بلکه به درشتی لپهٔ ماش و کوچکتر و بزرگتر.
بلغور را می توان مدت ها نگاه داری کرد بدون آنکه کپک بزند و یا بوی رطوبت بگیرد و در مواقع ضرورت می توان با آن آش یا پلو تهیه کرد. هر کیلو گرم بلغور پخته شده حاوی ۸۰ میلی گرم کلسیم، ۴۰۰ میلی گرم فسفر، ۱۰ میلی گرم آهن، ۶۰۰ میلی گرم پتاسیم است و حدود ۳۰۰ کالری انرژی تولید می کند.
از نظر لغوی، بلغور به طور عام به معنی هرچیز درهم شکسته و درهم کوفته است و در اصطلاح، بلغور کردن یعنی نامفهوم، غلط و شکسته حرف زدن.
بلغور (مشهد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.
بَلغور قرمز (به دانمارکی: Rødgrød) (به آلمانی: rote Grütze) نوعی پودینگ دانمارکی و آلمانی است که از بلغور و میوه های جنگلی تهیه می شود. در تهیه بلغور قرمز نشاسته سیب زمینی به کار می رود و به آن میوه هایی چون انگورفرنگی سرخ، انگورفرنگی سیاه، رزبری قرمز، توت فرنگی، سیاه توت، بیل بری و گیلاس سیاه و مقداری شکر افزوده می شود. در خانواده های سنتی گاه به جای نشاسته سیب زمینی از سمولینا و ساگو استفاده می کنند.
تلفظ نام بلغور قرمز در زبان دانمارکی یعنی Rødgrød به خاطر سخت بودن تلفظ، به ویژه در عبارت 'rødgrød med fløde' (بلغور قرمز با خامه) در زمان جنگ جهانی دوم برای شناسایی جاسوسان آلمانی در میان دانمارکی ها استفاده می شد.
آش بلغور یکی از غذاهای سنتی استان همدان است که با بلغور، عدس، لپه، سبزیجات شامل گشنیز، تره، جعفری و نعنا پخته می شود. این آش به زبان ترکی یارما آشی نامیده می شود و از غذاهای محلی استان آذربایجان غربی است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بلغور در جدول کلمات

بلغور جو و گندم
نیمدانه

معنی بلغور به انگلیسی

frumenty (اسم)
بلغور
grout (اسم)
بلغور ، دوغاب ، ارد خشن ، ملاط رقیق ، قطعات کوچک و نامنظم سنگ

معنی کلمه بلغور به عربی

بلغور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی بلغور



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بلغور گندم خواص   • غذا با بلغور گندم   • خواص بلغور جو   • ایا بلغور چاق کننده است   • طرز تهیه بلغور گندم   • عکس بلغور   • بلغور گندم چاق کننده است؟   • کالری بلغور گندم   • معنی بلغور   • مفهوم بلغور   • تعریف بلغور   • معرفی بلغور   • بلغور چیست   • بلغور یعنی چی   • بلغور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بلغور
کلمه : بلغور
اشتباه تایپی : fgy,v
آوا : balqur
نقش : اسم
عکس بلغور : در گوگل


آیا معنی بلغور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )