برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1288 100 1

بندی

/bandi/

مترادف بندی: اسیر، بازداشت، دربند، زندانی، محبوس

متضاد بندی: آزاد

معنی بندی در لغت نامه دهخدا

بندی. [ ب َ ] (ص نسبی ) اسیر. گرفتار. (آنندراج ) (غیاث ) (فرهنگ فارسی معین ). اسیر و گرفتار. ج ، بندیان. (ناظم الاطباء). اسیر. (ترجمان القرآن ). زندانی. ج ، بندیان. (فرهنگ فارسی معین ). محبوس. مسجون. مغلول :
بندیان داشت بی زوار و پناه
برد با خویشتن بجمله براه.
عنصری.
برفتن همچو بندی لنگ از آنی
که بند ایزدی بسته ست رانت.
ناصرخسرو.
تو بیچاره غلط کردی ره در
نجست از بندیان کس جز تو فریاد.
ناصرخسرو.
بدست اندرش بندی ناتوان
ز من در غم عشق نالنده تر.
مسعودسعد.
هرکه در بند تو شد بسته ٔ جاوید بماند
پای رفتن بحقیقت نبود بندی را.
مسعودسعد.
پذیرند از تو شاهنشاه و صاحب
همه گفتارها بندی و پندی.
سوزنی.
بندیان ز بند جسته برون
آمدند از هزار شخص فزون.
نظامی.
بسی بنده و بندی آزاد کرد
ز یزدان به نیکی بسی یاد کرد.
نظامی.
وگر کشتی آن بندی ریش را
نبینی دگر بندی خویش را.
سعدی.
و گروهی بخلاف این مصلحت دیده اند و گفته که در کشتن بندیان تأمل اولیتر. (گلستان ).

معنی بندی به فارسی

بندی
گرفتار، اسیر، زندانی
در ترکیبات آید و معانی ذیل دهد:۱ - عمل و اجرای کاری : آب بندی ته بندی جیره بندی خیابان بندی . ۲ - معنی شغل و پیشه را رساند : دگمه بندی علاقه بندی نعلبندی ماست بندی . ۳ - ( اسم ) دکان و مغازه : علاقه بندی نعلبندی .
[ گویش مازنی ] /bandi/ شاخه ی منعطف و نازکی که برای بستن دسته ی سرشاخه ها و گیاهان به کار رود
[ گویش مازنی ] /bandi be bandi/ فن و شگردی ویژه در بازی ریسمون بازی در این فن بازیگر از روی طناب به هوا می جهد و به واسطه ی بندی که به پایش متصل است دوباره به جای اصیلش باز می گردد
( مصدر ) ۱ - اسیر شدن گرفتار شدن . ۲ - زندانی شدن . ۳ - مزمن شدن تب بحیثیتی که اصلا قطع نشود .
اسیر کردن . گرفتار کردن . باز داشتن
( اسم ) ۱- بستن معبر آب . ۲ - شغل و عمل آب بند ۳ - ریختن آب در سماور و آب پاش و غیره .
شغل و عمل آب بند
زینت و آرایش کردن دکانها و بازارها در ایام جشن و شادمانی .
[classification statistic] [آمار] آماره ای نمونه ای برای تقسیم واحدهای جامعۀ مورد نمونه گیری به چند رده
آیینه بندان
( اسم ) آذین شهر شهر آرای هنگام قدوم شاهی یا بزرگی یا پیش آمدن جشن و سوری .
آیینه بندان
[framing effect] [آینده پژوهی و آینده نگری ...

معنی بندی در فرهنگ معین

بندی
(بَ) (ص نسب .) ۱ - اسیر، گرفتار. ۲ - زندانی . ج . بندیان .
( ~. نِ) (اِمر.) زندان ، بندخانه .
(بَ)(حامص . اِ. )۱ - بستن مسیر آب . ۲ - عایق کردن جایی یا چیزی در برابر نم و رطوبت . ۳ - تنظیم شدن موتور ماشین یا هر دستگاه دیگری . ۴ - ریختن آب در سماور، آب پاش و غیره .
(بَ) (حامص .)آراستن شهر هنگام جشن و شادمانی یا برای ورود شخص بزرگی .
( ~. بَ) (اِمر.) اسکلت ، کالبد.
( ~. بَ) (حامص .) عمل بستن اشیا به صورت جعبه ها و قوطی ها و مانند آن .
(تَ. بَ) (حامص .) ۱ - خوردن اندکی غذا برای رفع گرسنگی . ۲ - ته دوزی کتاب یا دفتر.
(جَ وَ بَ) [ ع - فا. ] (حامص .) نهرسازی .
( ~. بَ) (حامص .) افسونگری ، ساحری .
(بَ) (حامص .) لاف زنی ، دروغ - گویی .
( ~. بَ)(حامص .) هماهنگ شدن گروهی برای انجام دادن امری .
( رَ دِ بَ) (حامص .) طبقه بندی .
(سَ رِ هَ. بَ) (حامص .) (عا.) کاری را سرسری انجام دادن .
( ~ . بَ) [ ع - فا. ] (حامص .) صف بندی ، ...

معنی بندی در فرهنگ فارسی عمید

بندی
گرفتار، اسیر، زندانی.
زندانبان، نگهبان بندیان.
جای اسیران و بندیان.
۱. (مکانیک) روان شدن قطعات تحت سایش در خودروها یا موتورسیکلت های نو.
۲. محل تهیۀ بستنی، ماست، پنیر، خامه، و مانندِ آن، لبنیاتی.
۳. گرفتن یا جوش دادن درزهای وسایل یا ظروف فلزی.
زینت کردن درودیوار دکان و کوچه وبازار در روزهای جشن و شادمانی، آذین زدن، آذین نهادن، آذین بستن، آیین بندی، چراغانی.
تقسیم زمین یک مزرعه به قسمت های مختلف که هرسال قسمتی از آن کاشته شود و قسمت دیگر خالی و بیکار بماند تا استعداد پیدا کند.
= آذین بندی
تعیین میزان اجارۀ یک یا چند مستغل.
۱. مجموع استخوان هایی که در بدن یک جاندار به یکدیگر متصل شده و به وسیلۀ انقباض و انبساط عضلات به حرکت درمی آید، اسکلت.
۲. شالوده، بنیاد.
۱. عمل بستن چیزی.
۲. بستن چیزهایی در جعبه یا قوطی یا لفافه.
عمل محکم کردن پی دیوار یا پایۀ ساختمان.
۱. دوختن ته جزوه های کتاب یا دفتر، جزوه بندی و ته دوزی کتاب.
۲. خوردن اندکی غذا پیش از نوشیدن شراب.
۱. ساختن دیوارۀ کوتاه بتونی در کنار جوی آب، میدا ...

بندی در جدول کلمات

بندی
اسیر
بندی خانه
زندان
بندی مقلوب
ریسا
از مصنوعات نفتی که برای بسته بندی و تابلوسازی استفاده می شود
یونولیت
استخوان بندی بدن
اسکلت
بسته بندی استوانه ای
رول
ترکیبی از سنگهای دانه بندی معدنی به همراه رزین که در صنعت ساختمان کاربرد دارد
گرانولیت
ته بندی کتاب
شیرازه
درجه بندی شده
مدرج
رتبه بندی کاراته
دان

معنی بندی به انگلیسی

funicular (صفت)
بندی ، کشیدنی بابند ، متکی برکشش طناب یا کابل

معنی کلمه بندی به عربی

زينة
اطار , عظم , علم التشريح , هيکل عظمي
ربط
لا شکلي
ربط
قشة
وجبة خفيفة
تکتل تکتلا
اقذف
تحديد , تدريج
تشکيلة , فئة
تصنيف
تصنيف
صف
تحصين
تسقيل
مشبک
قصيدة فکاهية
سيارات الاجرة
معمل الالبان

بندی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصیب مهرآشیان مسکنی
مسجن در بند زندان
مصیب مهرآشیان مسکنی
دیوانه خطرناک را هم بندی میگویند
مصیب مهرآشیان مسکنی
کنایه به عشاق هم گفته شده است
علی باقری
بندی:خرده آجر به ضخامت یک بند انگشت را بندی گویند . (اصطلاح بنایی و ساختمان سازی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جدول رده بندی المپیک 2012   • اخرین رده بندی المپیک ریو   • بندی چیست   • اخرین جدول رده بندی المپیک   • آخرین رده بندی المپیک ریو   • آخرین جدول رده بندی المپیک   • رده بندی المپیک ریو آنلاین   • معنی بندی   • مفهوم بندی   • تعریف بندی   • معرفی بندی   • بندی یعنی چی   • بندی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بندی
کلمه : بندی
اشتباه تایپی : fknd
آوا : bandi
نقش : اسم
عکس بندی : در گوگل

آیا معنی بندی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )