برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1275 100 1

به روزگار

معنی به روزگار در لغت نامه دهخدا

به روزگار. [ ب ِه ْ زْ / زِ ] (ص مرکب ) نیک بخت. سعادتمند. خوشحال. شاد :
نخست آفرین کرد بر کردار
کز اویست فیروز و به روزگار.
فردوسی.
همی پرورانیدش اندر کنار
بدو شادمان بود و به روزگار.
فردوسی.
همیشه بزی شاد و به روزگار
همیشه خرد بادت آموزگار.
فردوسی.

معنی به روزگار به فارسی

به روزگار
نیک بخت . سعادتمند . خوشحال . شاد

به روزگار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
به روزگار: بهروز و نیکبخت
نخست آفرین کردبر کَردگار
کز او گشت پیروز و بِهْ روزگار
دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد:<< وارونه (متضاد) آن "بدْروزگار" است. ریخت پهلوی آن وه روچگار weh-ročgār می تواند بود.>>
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۹۹.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• هی روزگار نامرد یواش   • هی روزگار لعنتی   • خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست   • شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان   • شعر ارادت به دوست   • متن درباره نامردی روزگار   • در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم   • متن در مورد روزگار   • معنی به روزگار   • مفهوم به روزگار   • تعریف به روزگار   • معرفی به روزگار   • به روزگار چیست   • به روزگار یعنی چی   • به روزگار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی به روزگار
کلمه : به روزگار
اشتباه تایپی : fi v,c'hv
عکس به روزگار : در گوگل

آیا معنی به روزگار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )