برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1287 100 1

بور

/bor/

مترادف بور: سرخ، قرمزرنگ، برزخ، دماغ سوخته، خجل، شرمنده، خجلت زده

معنی بور در لغت نامه دهخدا

بور. (ص ) سرخ. (ناظم الاطباء). سرخ قرمزرنگ. (فرهنگ فارسی معین ). روباه. اسب. سرخ قهوه ای. سانسکریت «ببهرو» (سرخ قهوه ای ، قهوه ای )، اوستا «بوره » . اساساً بمعنی سرخ (در تداول عوام ، بور شدن بمعنی سرخ و خجل شدن ) است. که سپس به جانوری که در فارسی ببر (به دو فتح ) گویند، اطلاق شده. پهلوی «بور» ، طبری «بور» (زرد). دزفولی «بور - سوار» را بمعنی «لر» بکار برند، چه لرهای خوزستان سوار اسب بور شوند. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). واژه ٔ اصل فارسی است به معنی سرخ. و گویا کنایه از سرخ شدن و در نتیجه خجالت کشیدن و دروغ درآمدن حرف یا عقیده است. (فرهنگ عامیانه ).
- بورشدن ؛ خجالت کشیدن. دروغ درآمدن حرف و نظر کسی. (فرهنگ عامیانه ).
|| اسب سرخ رنگ. (برهان ) (غیاث ) (رشیدی ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). اسبی بود که به سرخی گراید. (اوبهی ) :
ز بور اندرافتاد خسرو نگون
تن پاکش آلوده شد پر ز خون.
دقیقی.
پس آن شاهزاده برانگیخت بور
همی کشت مرد و همی کرد شور.
دقیقی.
دل مرد جنگی برآمد ز جای
ببالای بور اندرآورد پای.
فردوسی.
از آن ابرش بور و خنگ سیاه
که دیده ست هرگز ز آهن سپاه.
فردوسی.
بفرمود تا بور کشواد را
کجا داشتی روز فریاد را.
فردوسی.
عنان را به بور سرافراز داد
به نیزه درآمد کمان بازداد.
فردوسی.
به بور نبردی برافکند زین
دوصد گرد کرد از دلیران گزین.
اسدی.
تو باید که در کوی بازی کنی
نه بر بور کین رزم تازی کنی.
اسدی.
از بوی مشک تبت کآن صحن صیدگه راست
آغشته بود با خاک از لعل بور و چالش.
خاقانی.
خرامنده میگشت بر پشت بور
به گورافکنی همچو بهرام گور.
نظامی.
لحیفی برافکند بر پشت بور
درآمد بزین آن تن پیل زور.
نظامی (گنجینه ٔ گنجوی چ وحید ص 339).
یک اسب بور ازرق چشم نوزاد
معطرکرده چون ریحان بغداد.
نظامی.
|| در ابی ...

معنی بور به فارسی

بور
رنگ طلایی، زردیاسرخ کم رنگ، اسب سرخ رنگ
( اسم ) آلتی از آلات موسیقی قدیم .
دهی از دهستان طبس مسینا است که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است .
[ گویش مازنی ] /bavr/ ببر از گوشت خواران و گربه سانان بزرگ جنگل های البرز مرطوب که به ببر خزری شهرت دارداز سه دهه پیشتر نسل این حیوان به کلی منقرض شده است ۳۵۰(ه) & شخم زدن شالی زار - شخم نخست & دورشو برو & ببر خزری - ببر & باور & دمق – کنفت & رنگ زرد مایل به سرخ - موی خرمایی رنگ ۳گیاه تمشک & زمینی که چندسال شخم نشده باشد
[ گویش مازنی ] /boor bakkenian/ شخم زدن زمینی که مدتی شخم شده باشد
[ گویش مازنی ] /baver tale/ از انواع تله که جهت به دام انداختن ببر مورد استفاده قرار می گرفت
[ گویش مازنی ] /boor sari/ گوسفندی که پوست بدنش سیاه و سرش سفید است
[ گویش مازنی ] /boor shaaKh/ شاخ گاوی که بخش پایانی و تیز آن به رنگ قرمز است
( مصدر ) ۱ - دماغ سوخته شدن خجلت زده شدن هچل شدن . ۲ - ناامید شدن .
( اسم ) نیلوفر باغی
کنایه از آفتاب . خورشید
[ گویش مازنی ] /boor e mi/ موبور
[ گویش مازنی ] /boor nare/ از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر
[ گویش مازنی ] /bover haakerden/ باور کردن – پذیرفتن
بور کون ...

معنی بور در فرهنگ معین

بور
[ په . ] (ص .) ۱ - سرخ کم رنگ . ۲ - اسب سرخ . ۳ - کسی که از عهده انجام کار برنیامده و شرمنده شده باشد.
(شُ دَ) (مص ل .) خوار شدن ، کنف شدن .

معنی بور در فرهنگ فارسی عمید

بور
۱. دارای رنگ طلایی.
۲. [مجاز] ویژگی کسی که بخواهد کاری انجام دهد ولی نتواند.
۳. [مجاز] شرمنده، خجالت زده: حسابی بور شدم.
۴. (اسم) اسب سرخ رنگ.
۵. (اسم) (زیست شناسی) [قدیمی] = قرقاول
۶. (اسم) [قدیمی] زرد یا سرخ کم رنگ.
* بور بیجاده رنگ: [قدیمی، مجاز] خورشید.
* بور شدن: (مصدر لازم) [مجاز] شرمنده شدن، خفیف شدن.
عنصر غیرفلز، جامد، و تیره رنگ به شکل گَرد یا کریستال که ترکیبات آن دارای خواص فلزات و شبه فلزات است و در ساخت آلیاژهای سخت و رآکتورهای هسته ای به کار می رود.

بور در دانشنامه اسلامی

بور
تکرار در قرآن: ۵(بار)
بوار در اصل به معنی کساد است ، امیدوارند به تجارتی که هرگز کساد نمی‏شود. یبرسی در ذیل آیه 18: فرقان، گوید اصل آن از «بارَتِ السلعه تبور اذا کسدت فلا تشتری» است گویا که متاع باقی ماند و فاسد شد. راغب گوید: بوار معنایش کساد بیشتر است و گویند «کَسَدَ حتّی فَسَدَ» لذا از هلاکت با بَوار تعبیر می‏آورند. علی هذا اگر بوار را هلاکت معنی کنیم ترجمه به لازم معناست ، و مکر آنها فقط آن کساد و بی بهره می‏شود. (ولی اعمال مؤمنان چنان که در ما قبل آیه هست، به طرف خدا بالا می‏رود). ، قوم خویش را ساکن خانه هلاکت و کساد کردند. ، گفته‏اند «بُور» جمع «بایر» است یعنی هلاک شدگان. و گفته‏اند: مصدر است مفرد و جمع به آن توصیف می‏شود در مجمع البیان و مفردات شعر ذیل که بُور صفت مفرد آمده نقل شده است، ابن زِبَعْرَی‏ گفته: یا رَسُولَ المَلیِکَ اِنَّ لِسانی راتِقٌ ما فَتَقْتُ اِذْ اَنَا بُورٌ ممکن است «بور» را در آیه به معنی بی بهرگان که عبارت آخری کساد است گرفت. یعنی: تا یادآوری را از یاد بردند و مردمی بی ثمر بودند.

بور در دانشنامه ویکی پدیا

بور
مختصات: ۳۵°۲′۳۴٫۴۴۷″ شمالی ۱۱۷°۴۰′۴۵٫۴۱۲″ غربی / ۳۵٫۰۴۲۹۰۱۹۴°شمالی ۱۱۷٫۶۷۹۲۸۱۱۱°غربی / 35.04290194; -117.67928111نبو
بور (به انگلیسی: Boron) با نماد شیمیایی B نام یک عنصر شمیایی با عدد اتمی ۵ است. این عنصر از شبه فلزها است و چون در اثر دگرگونی های هسته ای ستارگان ایجاد نمی شود، فراوانی کمی در پوستهٔ زمین و منظومهٔ خورشیدی دارد. ترکیبات رایجی از این عنصر که به صورت طبیعی در زمین ایجاد می شوند، در آب محلول اند. بور از کانی های بور به کمک عمل آوری صنعتی مانند تبخیر به دست می آید، مانند اور، بوره و کرنیت.
2s2 2p1
عنصر بور در سطح زمین به صورت آزاد یافت نمی شود و همیشه با ماده ای دیگر ترکیب شیمیایی شده است. در صنعت تهیهٔ بور بسیار خالص با سختی روبرو است چون این عنصر تمایل زیادی به تشکیل پیوند پایدار با دیگر عنصرها مانند کربن دارد. چندین دگرشکلی از بور وجود دارد. جامد آمورف آن گَرد قهوه ای رنگ و بلور آن سیاه است. سختی موس بور حدود ۹٫۵ (بسیار سخت) می باشد و در دمای محیط هدایت الکتریکی کمی دارد. در نیمه رساناهای صنعتی از کمی از بور به عنوان ناخالصی استفاده می کنند.
عکس بور
بور (به آلمانی: Gelsenkirchen-Buer) یک منطقهٔ مسکونی در آلمان است که در گلزنکیرشن واقع شده است. بور ۳۴٬۱۳۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
بور در ویکی پدیا به دو نمونه موجود است:
بور نام عنصری در جدول تناوبی
نیلز بور شیمی دان معروف
مدل بور
شعاع بور
بوریم
بور (به زبان نروژی باستان: Borr ،Bör یا Burr) در اساطیر اسکاندیناوی از نخستین مخلوقات، و پسر بوری است. او با ماده غولی به نام بستلا ازدواج کرد که دختر غولی یخی به نام بولثورن به شمار می رفت. بور و بستلا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بور در دانشنامه آزاد پارسی

بور (boron)
عنصری غیرفلز، با نماد B، عدد اتمی ۵، و جرم اتمی نسبی ۱۰.۸۱۱. در طبیعت فقط به صورت ترکیب، مثلاً با سدیم و اکسیژن در بُراکس، یافت می شود. به دو شکل آلوتروپی یا چندشکلی، یکی گَردِ بی شکل قهوه ای و دیگری بلورهای درخشان بسیار سخت، یافت می شود. ترکیبات آن برای تهیه اسید بوریک، کاهنده های سختی آب، صابون ها، لعاب ها، شیشه، و جلای سفال ها به کار برده می روند. در آلیاژها، برای مستحکم کردن فولاد کاربرد دارد و از آن جا که نوترون های کند را جذب می کند، برای ساختن میله های کنترل کاربید بور در واکنشگاه (راکتور)های هسته ای از آن استفاده می کنند. وجودِ این عنصرِ کمیاب در جیرۀ غذایی انسان ضروری است. در ۱۸۰۸، هامفری دیوی، که آن را به صورت خالص جدا کرد، این نام را بر آن نهاد.

ارتباط محتوایی با بور

بور در جدول کلمات

معنی بور به انگلیسی

auburn (صفت)
قهوهای مایل به قرمز ، بور ، طلایی
blond (صفت)
بور
fair (صفت)
منصف ، بور ، زیبا ، خوبرو ، لطیف ، منصفانه ، بیطرفانه ، نسبتا خوب ، بدون ابر ، فریور
rufous (صفت)
بور ، خرمایی مایل بقرمز ، قرمز کم رنگ

معنی کلمه بور به عربی

بور
اشقر , کستنائي , معرض

بور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تاشبور
بار = بور= دور= شور= شعور
علی رضا بساکی بختیاری
در زبان لری بختیاری به معنی حنایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بور س   • پوست بور   • رنگ بور   • نیلز بور   • عنصر بور   • خواص بور   • آدم بور   • مدل اتمی نیلز بور   • معنی بور   • مفهوم بور   • تعریف بور   • معرفی بور   • بور چیست   • بور یعنی چی   • بور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بور
کلمه : بور
اشتباه تایپی : f,v
آوا : bor
نقش : اسم
عکس بور : در گوگل

آیا معنی بور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )