برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1291 100 1

بوق

/buq/

مترادف بوق: شیپور، صور، کرنا، نای، نفیر

برابر پارسی: کرنا

معنی بوق در لغت نامه دهخدا

بوق. (ع اِ) سفیدمهره باشد و آن چیزی است که حمامها و آسیاها و هنگامه ها نوازند. (برهان ). نای است بزرگ که نوازند. ج ، ابواق و بیقان. نای مانندی که آسیابانان دمند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المنجد). صور. (مهذب الاسماء). کرنای. (دهار). شبور. (دهار). بوری. (زمخشری ). ازعربی ، از لاتینی «بوکسینا» (صور، نفیر) و «تفس ». (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). چیزی باشد از مس مانند شهنایی که از آن آواز مهیب و مکروه برمیآید و بهندی بهیر گویند و آنچه در برهان نوشته که بوق ، نام مهره ٔ سفید است که بهندی سنگهه گویند، درست نیست. (غیاث ). چیزی است مجوف مستطیل که در آن دمند و نوازند. ج ، ابواق ، بیقان و بوقات. و منه : زمر النصاری زمرت فی البوق. (از اقرب الموارد). بوغ. معرب لاتینی بوکسینا. صور. نفیر. یکی از آلات ذوات النفخ. نوع قدیمی آن از شاخ بوده و بعد آنرا از استخوان و فلز ساختند و آن برای تقویت صدای شخص نیز بهنگام مکالمه از مسافت دور بکار برند. نفیر. ج ، ابواق ، بوقات. (فرهنگ فارسی معین ) : و مال این ناحیت سپیدمهره است که آنرا چون بوق بزنند. (حدودالعالم ).
رفت برون میر رسیده فرم
پخچ شده بوق و دریده علم.
منجیک.
چنین گفت کآمد سپهدار طوس
یکی لشکر آورد با بوق و کوس.
فردوسی.
به پیش سپاه اندرون بوق و کوس
درفش از پس پشت گودرز و طوس.
فردوسی.
چو آمد بگوش اندرش کرنای
دم بوق و آوای هندی درای.
فردوسی.
بدین طرب همه شب دوش تا سپیده ٔ بام
همی ز کوس غریو آمد و ز بوق شغب.
فرخی.
ز بانگ بوق و هول کوس هزمان
درافتد زلزله در هفت کشور.
عنصری.
بامداد برنشست ، کوسها فروکوفتند و بوقها دمیدند. (تاریخ بیهقی ). و بوق بزدند و آهنگ ری کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 38).
در هزیمت چون زنی بوق ار بجایستت خرد
ورنه مجنونی چرا می پای کوبی در سرب.
ناصرخسرو.
جهان در جهان لشکر آراسته
ز بوق و دهل بانگ برخاسته.
نظامی.
- بوق اتومبیل ؛ نوعی بوق مغناطیسی است که در اتوم ...

معنی بوق به فارسی

بوق
آلت فلزی که استخوانی میان تهی است که در آن میدمند
( اسم ) چادر بزرگی باشد که رختخواب در آن بندند .
[ringback tone] [مهندسی مخابرات] صدایی منقطع در گوشی تماس گیرنده که نشان می دهد تلفن مخاطب در حال زنگ خوردن است
[dial tone] [مهندسی مخابرات] نشانک/ سیگنالی که مرکز تلفن ارسال می کند تا آمادگی خود را برای دریافت شمارۀ مورد نظر برخوان اعلام کند
[prolonged blast, long blast] [حمل ونقل دریایی] بوقی که بین چهار تا شش ثانیه طول بکشد
[call progress tone] [مهندسی مخابرات] بوق برگشتی از سامانه های سودهی برای اطلاع دادن از پیشروی تماس به تماس گیرنده
نوعی بوق است .
[back-up alarm/ back up alarm, back-up horn, reversing warning signal, reversing bleeper] [قطعات و مجموعه های خودرو] در برخی از خودروها، بوقی ناپیوسته که در حالت دنده عقب برای هشدار دادن به عابران پیاده یا دیگر رانندگان به صدا درمی آید
( مصدر ) ۱ - نواختن بوق ۲ - گوز دادن .
آنکه بوق زند آنکه در بوق بدمد
[customised ringback tone, CRBT, colour ringback tone] [مهندسی مخابرات] بوقی که بنا به سفارش مشترک، در شبکه تأمین می شود و در هنگام زنگ خوردن گوشی مشترک برای تماس گیرنده پخش می شود
[short blast] [حمل ونقل دریایی] بوقی که حدود یک ثانیه طول بکشد
رطل بوق ...

معنی بوق در فرهنگ معین

بوق
( اِ.) ۱ - نای ، نای بزرگ . ۲ - دستگاهی در وسایل نقلیه که با به صدا درآوردن آن به دیگران اخطار می دهند. ۳ - نوعی از شیپور کوتاه که شکارچیان برای راندن شکار از محلی به محل دیگر به کار برند، نفیر. ۴ - صدای ممتد یا مقطع سوت مانندی که از گوشی تلفن شنیده می ش

معنی بوق در فرهنگ فارسی عمید

بوق
۱. (موسیقی) آلت فلزی یا استخوانی میان تهی که با دهان در آن می دمند و صدا می کند، شیپور.
۲. [قدیمی] شاخ میان تهی.

بوق در دانشنامه اسلامی

بوق
بوق، سازی بادی با گونه های مختلف می باشد.
واژه بوق معرب «بوکانه» یونانی و «بوکینا»ی لاتین و جمع آن ابواق، بیقان و بوقات است.

معنی بوق
بوق را همان شیپور یعنی نوعی شاخ کوچک منحنی یا نای رومی (؟) و برنجین دانسته اند که ظاهراً به تمدنی بین النهرینی، بویژه یهود، تعلق داشته و اصل آن شبّو یا شبورِ عبری است.
تقی زاده آن را آرامی سریانی ذکر کرده است.

فروغ آن را آسوری و عبری دانسته است.

به تصریح د. جودائیکا این واژه از «شوفَر» و «شپّرو» به معنای گوسفند وحشی آمده است.

واژه بوق در کتب مقدس
بر اساس باب ششم از صحیفه یوشع ، بنی اسرائیل به فرمان خداوند با نواختن بوق دیوارهای شهر اریحا را ویران کردند.
در قرآن نیز گرچه کلمه بوق به کار نرفته، بسیاری از کتاب های لغت
واژه قرآنی « صور » را معادل بوق گرفته اند.

واژه بوق در حدیث
...

بوق در دانشنامه ویکی پدیا

بوق
بوق یک وسیله نقلیه، یک دستگاه تولیدکننده صدا است که جهت هشدار دادن برای رسیدن یا حضور وسیله نقلیه به دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. اتومبیل ها، کامیون ها، کشتی ها و قطار ها همه به وسیله قانون ملزم به استفاده از بوق هستند. دوچرخه ها نیز در بسیاری از موارد، در حوزه های قضایی و قانونی ملزم به استفاده از یک دستگاه هشدار دهنده شنیداری هستند، اما این قانون جهانی نبوده و دستگاه مورد استفاده همیشه و الزاماً یک بوق نیست.
استاندارد بوق خودرو
استاندارد بوق موتورسیکلت
عکس بوق
بوق سگ از اصطلاح های بازاری می باشد و منظور از استفاده آن، تا دیر وقت کار کردن می باشد. به عنوان نمونه گفته می شود: «تا بوق سگ کار می کنم» یا «بچه که نباید تا بوق سگ بیرون از خونه باشه که» در این جمله ها بوق سگ دلالت بر مفهوم دیر وقتی و زمان طولانی از حد بیرون دارد.
بوق سگ، فارسی تودی
پاسداری از بازارها در قدیم کاری با اهمیت و درخور توجه بود. نگهبانان بازار در گذشته از ابتدای شب (دم اذان مغرب) تا هنگامه صبح (بعد از اذان صبح) موظف به نگهبانی از بازار بوده و دائم در طول بازار در حال گشت زنی بودند. اما از آنجا که بازار بسیار بزرگ و امکان بازبینی همه جای آن ممکن نبود، نگهبانان، سگ هایی درنده و گیرنده داشتند که به «سگ بازاری» موسوم بودند. این سگان غیر از مربی خود هر جنبده ای را مورد حمله قرار داده و پاچه می گرفتند. از این رو با نزدیک شدن وقت غروب و بسته شدن درب های بازار و طبیعتاً ول شدن سگ های بازاری، نگهبانان در بوقی بزرگ که از شاخ قوچ درست می شد و صدایی بلند و گسترده داشت می دمیدند که یعنی در حال باز کردن سگان و رها کردنشان در بازار هستیم. به این بوق که ۳ بار با فاصله زمانی مشخصی نواخته می شود «بوق سگ» می گفتند. افراد با شنیدن بوق سگ از بازار خارج می شدند. امروزه هرگاه فردی تا دیروقت به کار مشغول باشد یا دیر به خانه برگردد می گویند تا بوق سگ کار کرده یا خارج از خانه بوده است.
بوق عاج ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بوق در دانشنامه آزاد پارسی

(یا: بق، باق) از سازهای بادی قدیمی در ایران. شکل های متنوع و اندازه های مختلف دارد و برخی از نمونه های آن هنوز رایج است. این ساز کاربردهای گوناگونی داشته است؛ در نقاره خانه ها، میدان های جنگ، مراسم عزاداری و حمام ها نواخته می شد. نقش اصلی بوق، خبررسانی و انتقال پیام با نشانه ها و فیگورهای صوتی بوده است. این ساز را در انواع متنوع و از جنس های گوناگون می ساختند. ازجمله مس، برنج یا آلیاژهای مشابه، شاخ، و صدف. شیپور نیز از انواع بوق است.

ارتباط محتوایی با بوق

بوق در جدول کلمات

بوق و شیپور
نفیر
برای قطار بوق است
سوت
هر یک از علامت های نقطه خط یا بوق بلند و کوتاه
مرس

معنی بوق به انگلیسی

horn (اسم)
شاخ ، نوک ، شاخه ، پیاله ، شیپور ، بوق ، کرنا
bugle (اسم)
شیپور ، بوق
trumpet (اسم)
شیپور ، بوق ، شیپورچی ، کرنا
concha (اسم)
بوق ، کرنا ، گنبد نیم گرد ، صدفه ، استخوان صدفه

معنی کلمه بوق به عربی

بوق
بوق , قرن
نعيب

بوق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرعباس
شخصی که کند ذهن است.بی عزضه. دست و پا چُلُفتی.کسی که در باغ نیست. اُسکُل. شاسکول.شوت. یارو بوقه: یارو تو باغ نیست.
زهرا
شاسکول
جوادقیاسوند
بوقلمون (لکی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فروش بوق   • بوق. موتور   • بوق خودرو   • فیلم بوق   • سایت بوق   • برنامه بوق   • بوق ماشین   • بوغ   • معنی بوق   • مفهوم بوق   • تعریف بوق   • معرفی بوق   • بوق چیست   • بوق یعنی چی   • بوق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بوق
کلمه : بوق
اشتباه تایپی : f,r
آوا : buq
نقش : اسم
عکس بوق : در گوگل

آیا معنی بوق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )