انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

بگشایید

بگشایید را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی بگشایید

Parmiss ١٧:١٥ - ١٣٩٦/١١/٠٥
باز کنید
|

ابوالفضل عسکری ٢٣:١٩ - ١٣٩٧/١٢/١٠
بازکنید
|

پیشنهاد شما درباره معنی بگشایید



نام نویسی   |   ورود

عبارات مرتبط با بگشایید

معنی کاخر به فارسی. کاخر. که آخر که عاقبت که باخره : [ ببوی نافه ای کاخر صبازان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها . ] . ( حافظ ) علت یرقان را . . .
زنار گشادن ؛ زنار گسلاندن. زنار بریدن : الهی بر نظامی کار بگشای ز نقش کافرش زنار بگشای. نظامی. آن که باشد که نبندد کمر طاعت او جای آنست که کافر بگشاید زنار.
نگفته. [ ن َ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) ناگفته. گفته ناشده. || (ق مرکب ) پیش از آنکه بگوید. قبل از آنکه اظهاری کند و لب به سخن بگشاید.
آنکه کاردان و کارآزموده و تجربه کار نباشد. (ناظم الاطباء). ناآزموده. نامجرب. کارناکرده. نکرده کار. ناشی. ناوارد به کار : چسان کار بگشاید از روزگار به ناکرده کاری فتاده . . .
. . . دراز که بر روی سر قرار می گرفته و گیس ها را می پوشانید، روسری، گیسوپوش: ای نهان داشتگان موی ز سر بگشایید / وز سر موی سرآغوش بزر بگشایید (خاقانی: ۱۶۱).
سخیر. [ س َ ] (اِ) دوائی است تلخ, طبیعتش گرم و خشک است, مقوی معده هم هست و سده ٔ جگر بگشاید. (برهان ) (آنندراج ). گیاهی است که معده را تقویت کند و بهضم غذا مدد دهد . . .
معنی سرکیسه گشادن = سرکیسه گشادن . [ س َ رِ س َ / س ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) بخشش کردن : چون خصم سرکیسه ٔ رشوت بگشاید در وقت شما بند شریعت بگشایید . . .
. . . غزنوی و جانشینان وی جزو متصرفات غزنویان محسوب میشده . نام رودی که از حدود لمغان و دینور از کوه بگشاید و بر حد بنیهار بگذرد از سوی جنوب و بر حدود مولیان بگذرد .
[ ق َ ] (اِ) عبارت است از آن مقدار آب که شخصی در میان آب روَد و به مقدار یک گز میان هر دو پای بگشاید و آب به زیر دو زانوی او برسد آن مقدار آب را ناوقه گویند : و گویند که ناوقه . . .

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بگشایید   • مفهوم بگشایید   • تعریف بگشایید   • معرفی بگشایید   • بگشایید چیست   • بگشایید یعنی چی   • بگشایید یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بگشایید
کلمه : بگشایید
اشتباه تایپی : f'ahddn
عکس بگشایید : در گوگل


آیا معنی بگشایید مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )