برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1151 100 1

بیدادگری

/bidAdgari/

مترادف بیدادگری: اعتساف، تعدی، جفا، جور، ستم، ستمگری، ظلم

متضاد بیدادگری: دادگری، عدل، معدلت

معنی بیدادگری در لغت نامه دهخدا

بیدادگری. [ گ َ ] (حامص مرکب ) بیدادی. ظلم و تعدی و ستم و زبردستی و بی قانونی. (ناظم الاطباء). ظلم. ستم. تعدی. مقابل دادگری :
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری.
فرخی.
این چه بی شرمی و بی باکی و بیدادگریست
جای آن است که باید بشما بر بگریست.
منوچهری.
منی در خویشتن آورد و بزرگ منشی و بیدادگری پیشه کرد. (نوروزنامه ).
ای چرخ فلک خرابی از کینه ٔ تست
بیدادگری عادت دیرینه ٔ تست.
خیام.
چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نه ای هندوی غارتگری.
نظامی.

معنی بیدادگری به فارسی

بیدادگری
ظلم ستم تعدی مقابل دادگری .

معنی بیدادگری در فرهنگ فارسی عمید

بیدادگری
۱. ظلم، ستم، تعدی.
۲. بی قانونی.

معنی بیدادگری به انگلیسی

violence (اسم)
تندی ، شدت ، سختی ، ستیز ، بی حرمتی ، جبر ، خشونت ، چیرگی ، فشار ، ستم ، زور ، بیدادگری ، اشتلم

بیدادگری را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پشت گرمی   • معنی خوشبخت   • معنی تجملی   • معنی بیدادگری   • مفهوم بیدادگری   • تعریف بیدادگری   • معرفی بیدادگری   • بیدادگری چیست   • بیدادگری یعنی چی   • بیدادگری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بیدادگری
کلمه : بیدادگری
اشتباه تایپی : fdnhn'vd
آوا : bidAdgari
نقش : اسم
عکس بیدادگری : در گوگل

آیا معنی بیدادگری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )