انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1078 100 1

بینی

/bini/

مترادف بینی: پوز، خیشوم، دماغ، غنه، مشام

معنی بینی در لغت نامه دهخدا

بینی. (صوت ) مأخوذ از ماده ٔ مضارع دیدن (مانند گویی و گوییا و دیگر قیدها و اصوات مأخوذ از فعل ) بمعنی چه بسیار خوب را فرهنگ شعوری در بی بی آورده و آن را صورتی از به به دانسته. چه نیکوست. طوبی. (یادداشت مؤلف ). نیکو. (فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ). ولی بگمان من معنی کلمه حبذای عربی است. (یادداشت مؤلف ) :
خرامیدن کبک بینی بشخ
تو گوئی ز دیبا فکنده ست نخ.
ابوشکور.
بینی آن نقاش و آن رخسار اوی
از بر خو همچو بر گردون قمر.
ابوطاهر خسروانی.
بینی ای جان ز خز اندام تو و آلرتو
جان من باد فدای پدر و مادر تو.
طیان.
بینی آن زلفینکان چون چنبر بالا بخم
کو بلخج اندرزنی ایدون شود چون آبنوس.
طیان.
سرو را ماند آورده گل سوری بار
بینی آن سرو که چندین گل سوری بر اوست.
فرخی.
بینی آن زلف سیاه از بر آن روی چو ماه
که به هر دیدنی از مهرش وجد آرم و حال.
فرخی.
خال بیچاره از آن چاه بدان زلف برست
بینی آن زلف که خالی برهاند از چاه.
فرخی.
بینی آن موی چو از مشک سرشته زرهی
بینی آن روی چو از سیم زدوده سپری.
فرخی.
بینی آن رود نوازیدن با چندین کبر
بینی آن شعر سرائیدن با چندین ناز.
فرخی.
بینی آن چشم پر کرشمه و ناز
که بدان چشم هیچ عبهر نیست.
عنصری.
بینی آن روی و موی و قامت و قد
کز هنر هرچه بایدش همه هست.
مجلدی (از صحاح الفرس ).
بینی آن رود و آن بدیع سرود
بینی آن دست و بینی آن دستار.
بوشریف.
بینی آن ترکی که چون او برکشد بر چنگ چنگ
از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ سنگ.
منوچهری.
بینی آن بیجاده عارض لعبت حمری قبای
سنبلش چون پر طوطی روی چون فر همای.
منوچهری.
بینی این باد که گوئی دم یارستی
یاش بر تبت و خرخیز گذارستی.
ناصرخسرو.
بینی آن ذات پرلطافت او
وان صفای بری ز آفت او.
سنائی.
|| چه نیکوست (به طنز). (یادداشت مؤلف ) :
بینی آن نانت و آن قلیه ٔ مصنوعت
چونکه پوشک بنشسته به صفار اندر.
منجیک.

بینی. (اِ) ترجمه ٔ انف. ظاهراً مرکب است از بین بمعنی بینش و یای نسبت زیرا که این عضو مرئی میشود یا آنکه متصل بچشم که محل بینش است واقع شده و بهر تقدیر از صفات و تشبیهات اوست یعنی آنچه در اشعار می آید از: قلم ، نرگس ، الف ، انگشت و جز آن. (آنندراج از بهار عجم ). مضاعف «نای » فارسی است و اصل و یا همریشه ٔ کلمه ٔ نازوس لاتینی است که فرانسه ها «نه » را از آن گرفته اند. (یادداشت مؤلف ). شاید از بی (بیس لاتینی = دوبار، مکرر) و نای یا نی بمعنی قصب و قصبه باشد و مجموع مرکب بمعنی دولول و دونای است مانند: بی نیو ، نوعی نای انبان دارای دو نای و دو قصب. (یادداشت مؤلف ) . رجوع به بی نیو شود. جزء برآمده ای از صورت که در مابین دهان و پیشانی واقع شده و قوه ٔ شامه در جوف آن می باشد. (ناظم الاطباء).
اندر تشریح بینی.... بینی آلت دو کار است یکی بوئیدن ، دیگری آواز را صافی کردن و نیمه ٔ بالائین او استخوان است و نیمه ٔ زیرین غضروف است اما مجرای بینی تا بمصفاه... گشاد است و اندر غشای دماغ برابر این مصفاه منفذی است که بویها بدان منفذ بدماغ رسد و حس بویها بدان دو فزونی است ، چون دو سر پستان که از پیش دماغ بیرون آمدست و طبیبان آن را الحلمتان گویند و از هر دو سوراخ بینی دو منفذ دیگری بکام کشیده است ، آواز بدین دو منفذ صافی شود نه بینی که هرگاه که مردم را زکام و نزله افتد بسبب رطوبتها که بدین منفذها فرود می آید گرفته تر میشود؟ و همچنین از بینی اندر گوشه ٔ هر چشمی منفذی گشاده است و بدین منفذ طعم سرمه بزبان رسد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی باب چهارم از گفتار پنجم ).
در وسط صورت و در جلوی حفره های بینی برآمدگی فردی است بنام بینی.
شکل خارجی : مانند هرم مثلث القاعده ای است که دارای سه سطح (خلفی ، دو تا طرفی ) و سه کنار (دو طرفی ، قدامی )، یک رأس و یک قاعده میباشد.
سطوح : سطوح طرفی مسطح و مثلثی شکل و بطرف گونه متوجه میباشد. نیمه ٔ فوقانی آنها ثابت و نیمه ٔتحتانی که همان پره های بینی میباشد متحرکند.
سطح خلفی بشکل ناودانی است که با حفره های بینی یکی میگردد.
کناره های طرفی : با قسمتهای مجاور صورت شیارهائی را تشکیل میدهد که از بالا بپائین عبارتند از: شیار بینی پلکی ، بینی گونه ای ، بینی لبی.
کنار قدامی یا پشت بینی ، بشکل خطی است که بطرف پائین و جلو متمایل است و انتهای آن را بریدگی گردی بنام نوک بینی تشکیل میدهد. جهت و شکل این کنار در اشخاص مختلف متغیر است. (مستقیم ، محدب ، مقعر زین شکل و غیره ).
رأس : در فضای بین دو ابرو قرار دارد.
قاعده : اگر کنار قدامی مستقیم باشد قاعده ٔ بینی افقی و اگر محدب باشد مایل بپائین وبالاخره اگر کنار قدامی مقعر باشد قاعده بطرف بالا متوجه است. در وسط قاعده ٔ بینی قسمتی است بنام دیواره ٔزیر تیغه ٔ بینی که در طرفین آن سوراخهای منخرین واقعند این سوراخها گرد یا بیضی بوده و قطر اطولشان نسبت بنژادهای مختلف متفاوتست (نژاد سیاه عرضی ، نژاد سفید قدامی خلفی ، نژاد زرد مایل ).
ساختمان بینی از چهار قسمت (استخوانی ، عضلانی ، پوشش خارجی ، پوشش داخلی ) ساخته شده است.
الف - استخوان بندی بینی : شامل دو قسمت است یکی استخوانی و دیگری غضروفی. قسمت استخوانی شامل استخوان مخصوص بینی و شاخه ٔ صعودی فک اعلی می باشد. قسمت غضروفی تشکیل شده است از:
1 - غضروفهای اصلی (غضروف دیواره ٔ بینی ، غضروفهای طرفی ، غضروفهای پره ٔ بینی ). 2 -غضروفهای فرعی.
غضروف دیواره ٔ بینی تیغه ٔ غضروفی است که بطور عمودی در زاویه ٔ بین استخوان تیغه ای و صفحه ٔ عمودی استخوان پرویزنی قرار گرفته است و دارای دو سطح طرفی و چهار کنار می باشد. غضروفهای طرفی دو غضروف کوچک و مثلثی شکل میباشند که در طرفین خط وسط صورت در پائین استخوانهای مخصوص بینی و در بالای پره های بینی قرارداشته و قسمتی از سطح طرفی بینی را تشکیل میدهد. و هر یک دارای سه کنار: قدامی ، فوقانی و تحتانی میباشد. غضروفهای هوشکه دو تیغه ٔ نازک و باریکی میباشند که در طرفین غضروف دیواره ٔ بینی در طول کنار خلفی تحتانی آن و در عقب خار بینی قرار دارند. در هر طرف منخرین یک غضروف پره ٔ بینی قرار دارد و بشکل تیغه ٔ نازک و کوچکی است که در جلو و در خارج و در داخل سوراخ بینی را محدود میسازد. این غضروف دارای سه قسمت خارجی و داخلی و قدامی است.
غضروفهای فرعی ، قطعات کوچک غضروفی هستند که در فواصل غضروفهای طرفی و پره های بینی قرار دارند. و در فاصله ٔ بین غضروفهای بینی پرده ٔ لیفی قرار دارد و از طرفی بضریع استخوان و از طرف دیگر بضریع غضروفها متصل میباشند.
ب - طبقه عضلانی : این عضلات عبارتند از هرمی ، مثلث لب ها، مورد شکل ، گشادکننده ٔ منخرین ، بالابرنده ٔ پره ٔ بینی و لب فوقانی که تمام این عضلات از شاخه های انتهای عصب صورتی عصب میگیرند.
ج - طبقه ٔ پوشش خارجی را پوست بینی تشکیل میدهد و در زیر آن یک طبقه نسج سلولی چربی قرار دارد.
د - طبقه ٔ پوشش داخلی : قسمت قدامی تحتانی بینی را پوست منخرین و قسمت خلفی فوقانی آن را مخاط بینی تشکیل میدهد.
حفره های بینی : دو مجرای قرینه و پیچ و خم داری هستند که در طرفین خط وسط صورت قرار گرفته و اولین قسمت مجرائی است که از آن هوا عبور مینماید و همچنین عضوحس شامه میباشد و از جلو بعقب شامل دو قسمت است که عبارتند از منخرین و حفره های بینی استخوانی که از مخاط بینی پوشیده شده اند:
الف - منخرین : در قسمت قدامی حفره های بینی فضائی است بنام منخرین که به واسطه ٔ غضروفهای پره ٔ بینی و پرده ٔ لیفی محدود بوده.
ب - حفره های بینی حقیقی ، مخاط بینی : هر یک از حفره های بینی استخوانی چنانچه سابقاً ذکر گردید دارای چهار جدار (خارجی ، داخلی ، فوقانی ، تحتانی )و دو سوراخ (قدامی ، خلفی ) میباشند که بوسیله ٔ مخاطی بنام مخاط بینی پوشیده شده اند.
عروق و اعصاب حفره های بینی : حفره های بینی از شاخه های شرایین سبات خارجی و داخلی مشروب میشوند و شرایین سبات داخلی عبارتند از پرویزنی قدامی و خلفی (شاخه های شریان عینی ) و شرایین سبات خارجی عبارتند از بعضی از شاخه های شریان فکی داخلی (شریان کامی فوقانی ، شریان شب پره ای کامی ، شریان اجلی کامی ) و برخی از شاخه های شریانی صورتی (شریان پره های بینی شریان زیرتیغه ای ). وریدهای بینی از شبکه ٔ وریدی که در زیر مخاط قرار دارند بوجود آمده و همراه شرایین همنام خود میباشند و لنفاتیک های حفره ٔ بینی بعقده های عقب حلقی و بعقده های فوقانی زنجیر و داج داخل و منتهی میشوند و لنفاتیکهای بینی بعقده های تحت فکی ختم میگردند و اعصاب بینی عبارتند از عصب شامه ، عصب شب پره ای کامی و عصب بینی داخلی. (از کالبدشناسی انسانی تألیف منوچهر حکیم ، سیدحسین گنج بخش ، ج 1 ص 229 به بعد) :
بینی او تارک ابریشمین
بسته بر تاری ز ابریشم عقد
از فروسو گنج و از هر سو بهشت
سوزنی سیمین میان هر دو خد.
ابوشعیب هروی (لباب الالباب ج 1 ص 5).
تنش زشت و بینی کژ و روی زرد
بداندیش و کوتاه و دل پر ز درد.
فردوسی.
ز بینیش بگشاد یک روز خون
پزشک آمد از هر سویی رهنمون.
فردوسی.
معذور است ار با تو نسازد زنت ای غر
زان گند دهان تو و زان بینی فژغند.
عمارة.
ایا کرده در بینی ات حرص و رس
از ایزد نیایدت یک ذره ترس.
لبیبی.
چو آید زو برون حمدان بدان ماند سر سرخش
که از بینی سقلابی فرود آید همی خله.
عسجدی.
لنگی بلندبینی و گنگی بزرگ پای
محکم سطبر ساقی زین گرد ساعدی.
عسجدی.
دیدن ز ره چشم و شنیدن ز ره گوش
بوی از ره بینی چو مزه کام و زبان را.
ناصرخسرو.
وگر بینی که بوی گل پذیرد
دماغ دل ز بویش ذوق گیرد.
ناصرخسرو.
بتاریکی اندر گزاف از پی او
مدو کت برآید بدیوار بینی.
ناصرخسرو.
هست همانا بزرگ بینی آن زال
چادر از آن عیب پوش بینی زالست.
خاقانی.
تو گوئی بینیش تیغست از سیم
که کرد آن تیغ سیبی را به دو نیم.
نظامی.
لجام در سر شیران کند صلابت عشق
چنان کشد که شتر را مهار در بینی.
سعدی.
تهی از حکمتی بعلت آن
که پری از طعام تا بینی.
سعدی.
دفع کن از مغز و از بینی زکام
تا که ریح اﷲ آید در مشام.
مولوی.
- باد بروت در بینی ؛ کنایه از نخوت و تکبر و غرور :
این باد بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی.
سعدی.
- باد به بینی افکندن ؛ کنایه از تکبر کردن.
- بینی بخاک مالیدن ؛ خوار و مغلوب شدن.
- بینی پرباد ؛کنایه از تکبر و غرور.
- بینی کسی را بخاک مالیدن ؛ او را ذلیل و خوار مغلوب کردن.
- موی بینی کسی شدن ؛ موی دماغ کسی شدن. مزاحم او گردیدن.
|| در تداول عامه آب بینی را نیز گویند. (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ).
- بینی ِ در ؛ دماغه ٔ در. چوبی که بر تخته ٔ در نصب کنند تا هر دو تخته با هم بسته شوند و محکم گردند ویکی بر دیگری باشد. (آنندراج از بهار عجم ). پیچ و آهنی که بدان تخته ها را محکم سازند. (ناظم الاطباء). عرنین باب. (مهذب الاسماء). محجوبه. زافره. دماغه. (یادداشت مؤلف ).
- بینی در (مدخل ) ؛ پرده ٔ در اطاق یا خیمه. (ناظم الاطباء).
- بینی چراغ ؛ فتیله و یا شعله ٔ آن. (ناظم الاطباء).
- || سوختگی پلیته. (یادداشت مؤلف ). سوخته ٔ نوک فتیله ٔ چراغ که با گل گیر وجز آن گیرند تا روشنائی چراغ افزاید: تقریط؛ بینی چراغ پاک کردن. (منتهی الارب ). قراط؛ چراغ یا بینی آن.(منتهی الارب ).
- بینی کوه ؛ دماغه ٔ کوه و قله ٔ آن. (ناظم الاطباء). برآمدگی سر کوه. (غیاث ). تیغ کوه. برآمدگی سر کوه. (از آنندراج ). خرم. (منتهی الارب ). راعف. (مهذب الاسماء). شناخ. (منتهی الارب ). رعن. (ناظم الاطباء). خیشوم الجبل. مخرم الجبل. رعن. بینی ساره ٔ کوه. (منتهی الارب ): خیاشیم الجبال ؛ بینیهای کوه. (یادداشت مؤلف ) :
برویش بینی از بس ضعف و اندوه
کشیده تیغ همچون بینی کوه.
سلیم.
|| (اصطلاح موسیقی ) تکیه گاه زه ها (اوتار) یا سیمها در بالای آلات ذوات الاوتار (رودجامگان ) مقابل خرک (مط) که در پائین آلت بر کاسه قرار دارد و آنرا بعربی انف گویند. (یادداشت مؤلف ). || نوک چکمه. (ناظم الاطباء): خفاف مفرطمه ؛ موزه های بینی دار. (منتهی الارب ). || پوزه ٔ حیوانات. (ناظم الاطباء). || (پسوند) مزید مؤخر امکنه : چناربینی. زن بینی. خان بینی. (یادداشت مؤلف ). || (ع اِ) نوعی از ذرت سفید. (تاج العروس ).

بینی. (اِخ ) یوسف بن مبارک بن بینی. محدث است. (منتهی الارب ).

معنی بینی به فارسی

بینی
عضوبدن انسان وحیوان که بالای دهان قرارداردو، بوسیله آن تنفس میکنندوبوهارااستشمام میکنند
( اسم ) جزو بر آمد. صورت که عموما بین پیشانی و دهان قرار دارد وجوف آن احساس بوی کند و هوا نیز بتوسط آن داخل و خارج گردد .
یوسف بن مبارک بن بینی محدث است
[ گویش مازنی ] /bini/
[nasopalatine , palatonasal] [پزشکی-دندان پزشکی] مربوط به کام و حفرۀ بینی
است. بینی ٠ استخوان بینی ٠ استخوان مخصوص بینی و آن استخوانیست زوج در فوق و قدام و جوف بینی واقع و متمم آنست و دارای دو سطح و چهار کنار است ٠
بینی فشاندن ٠ بینی گرفتن ٠ بینی پاک کردن ٠ تمخط ٠
[electronic nose, e-nose] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] دستگاهی که اجزای تشکیل دهندۀ یک رایحه را شناسایی و ترکیب شیمیایی آن را تشخیص می دهد
نوعی از نقاب زنان ٠ نقاب و چیزیکه بر روی بینی بندند مانند زنان تازی ٠ فدام لفام لبز بینی بند بربستن ٠
بینی افشاندن ٠ بینی گرفتن ٠ آب بینی خود را بدستمال و غیره زدودن ٠ امتخاط تمخط مخط ٠
دارای بینی٠ دارند. بینی پوزه دار ٠ نوک دار ٠ یا چکمه یا کفش نوک دار ٠
نوعی ماهی با بینی طویل که به ترکی اوزون برون گویند ٠
منخز و سوراخ بینی ٠ نای بینی و پرد. بینی و منخز ٠
انکار کردن ٠ کنایه از انکار کردن ٠ مرادف چانه زدن ٠
افشاندن بینی ٠ پاک کردن آب بینی ٠ یا عطسه کردن ٠
بینی افشاندن ٠ پاک کردن آب بینی ٠ پاک کردن بینی ٠ آب بینی خود را بدستمال و غیره زدودن ٠
نشان دهند. بینی ٠ نمایان کنند. بینی ٠ یا آینه که طبیب بدان درون بینی نگرد ٠
میان من و خدا بین خود و بین خدا .
میان من و خدا ٠ بین خود و بین خدا ٠ خود و خدا ٠ حقا ٠ براستی ٠
میان من و تو ٠ بین من و تو ٠ حقا ٠ راستی ٠
مرکب نقابیکه میپوشاند بینی را ٠
کنایه از غرور و تکبر کردن ٠
( اسم ) آب غلیظ که از بینی جاری گردد خل .
مخاط مرگ خلم
عمل آخر بین عاقبت اندیشی .
صفت آخر بین

معنی بینی در فرهنگ معین

(بِ یْ یُ بِ یْ نُ لْ لا) [ ع . ] (عا.) سوگند گونه ای برای تأکید ادعای خود یا پرسیدن حقیقت از کسی .
(حامص .) دقت ، کنجکاوی .
(حامص .) ۱ - عاقبت اندیشی . ۲ - حزم ، احتیاط .
( ~.) (حامص .) ۱ - هوشمندی ، فراست . ۲ - ایرادگیری .
(ذَ رِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) آن چه که جز با ذره بین نتوان دید.
( ~.) (حامص .) ۱ - دانایی . ۲ - روشنفکری .

معنی بینی در فرهنگ فارسی عمید

بینی
۱. عضو بدن انسان و حیوان که بالای دهان قرار دارد و به وسیلۀ آن تنفس و بوها را استشمام می کنند و از داخل به وسیلۀ پردۀ غضرونی دو قسمت می شود.
۲. [قدیمی، مجاز] کبر، غرور.
* بینی کردن (زدن): (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] خودبینی کردن، کبر و غرور ورزیدن: هرکسی کاو از حسد بینی کُند / خویش را بی گوش و بی بینی، کُند (مولوی: ۵۲).
۱. کنجکاوی.
۲. خرده بینی، دقت.
۳. هوشیاری.
۱. احتیاط، عاقبت اندیشی، مآل اندیشی، حزم.
۲. غیب گویی، پیشگویی.
مجموعۀ عقاید، باورها، و تصورات یک مکتب دینی، فلسفی، یا سیاسی که دربارۀ پدیده ها، جهان، انسان و جایگاه او در جهان هستی و یا در جامعه و در تقابل با مسائل اجتماعی ارائه می دهد.
باریک بینی، نکته دانی، زیرکی، هوشمندی.
خوش بین بودن.
جانوران و چیزهای بسیارریز که جز با ذره بین دیده نشوند: جانوران ذرهبینی.
بینایی، دانایی.
باریک بینی، غوررسی، تعمق.
فال گیری با استخوان شانۀ گوسفند.
شغل و عمل فال بین، طالع بینی.
شغل و عمل کف بین.

بینی در دانشنامه اسلامی

بینی
بینی عضو دارای حسّ بویایی است که از آن در بابهای طهارت، صلات، قصاص و دیات سخن رفته است.
مشهور میان فقها در تیمّم وجوب مسح پیشانی تا بالای بینی است داخل کردن آب در بینی جهت استنشاق برای وضو مستحب است. در وجوب یا استحباب مالیدن کافور بر بینی میّت اختلاف است ملاقات چیز پاک با نجس در درون بینی که باطن بدن به شمار می رود موجب نجاست نمی شود.
بینی در صلات
مستحب است هنگام سجده، بینی بر خاک یا چیزی که سجده بر آن صحیح است گذاشته شود.
بینی در قصاص
قصاص در بینی به تصریح قرآن کریم ثابت است. بنابراین اگر کسی بینی دیگری را- هرچند معیوب باشد- ببرد بینی او بریده می شود؛ هرچند سالم باشد؛ لیکن اگر بینی آسیب دیده شل و بینی آسیب رسان سالم باشد بنابر تصریح بسیاری قصاص نمی شود بلکه جانی باید دیه یا ارش آن را بپردازد. اگر قسمتی از بینی بریده شود همان مقدار نسبت به کلّ بینی، محاسبه و از بینی جانی قطع می شود. در نتیجه اگر نصف یا یک سوم بینی بریده شده باشد، از بینی جانی نیز همان مقدار بریده می شود؛ هرچند بینی جانی کوچک تر از بینی فرد آسیب دیده (مجنی علیه) باشد. در اینکه بریدن نرمی بینی با استخوان بالای آن موجب قصاص همه بینی می شود یا تنها در نرمی بینی قصاص و در استخوان آن، حکومت ثابت می شود اختلاف است. اگر همراه با نرمی بینی قسمتی از استخوان بالای آن نیز قطع شود در اینکه در نرمی بینی قصاص و در استخوان، حکومت ثابت است یا قصاص در مجموع ثابت می شود و یا در تعیین قصاص به خبره رجوع و در صورت شک، حکومت ثابت می شود، اختلاف است.
بینی و دیه
...
بینی
معنی بِيْنِي: بين من
معنی أَنفَ: بيني
معنی مَّا تَرَیٰ: نمی بینی
معنی تَرَاهُ: آن را مي بيني
معنی تَرَاهُمْ: آنها را مي بيني
معنی فَتَرَی: مي بيني
معنی لَا تَرَیٰ: نمی بینی
معنی لَن تَرَانِي: هرگز مرا نمي بيني
معنی لَمْ تَرَ: نديدي و نمي بيني
معنی تَرَنِ: که مرا مي بيني
معنی تِلْکَ: آن (مؤنث) - اين - اين که مي بيني
معنی خُرْطُومِ: بيني فيل وخوک (اطلاق خرطوم بر بيني آن شخص کافر ، با اينکه خرطوم تنها بيني فيل و خوک است ، در حقيقت نوعي توبيخ و ملامت است ، و در اين آيه تهديدي است به آن شخص ، به خاطر عداوت شديدي که با خدا و رسول او و ديني که بر رسولش نازل کرده ، ميورزيده است )
معنی سَنَسِمُهُ: به زودي اورا نشان دار خواهيم کرد (مصدر وسم و همچنين سمة به معناي علامتگذاري است در عبارت "سَنَسِمُهُ عَلَی ﭐلْخُرْطُومِ " منظور اين است که به زودي بر بيني پرباد و خرطوم مانندش داغ رسوايي و خواري مي نهيم )
ریشه کلمه:
بين‌ (۵۲۳ بار)
ی‌ (۱۰۴۴ بار)
اندامی در انسان و حیوان است.
این اندام اموری چون بوییدن و تشخیص بو، و نیز زیبایی بخشیدن به صورت را بر عهده دارد. همچنین در چگونگی و زیبایی صدا مؤثر است. در کلام عرب به آن «اَنْف» گویند و به جهت جایگاه آن در وسط صورت موضوعاتی گوناگون مانند عزّت، ذلّت، غضب ، غیرت و... را به آن نسبت می دهند؛ مانند «شمخ فلان بأنفه»: تکبّر ورزید، «ترب أنفه» و «رغم أنفه»: ذلیل شد، «حمی أنفه»: عزیز شد یا خشمش شدت یافت و «ورم أنفه»: خشمگین شد.
در قرآن
احکام القرآن، جصاص؛ اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ التفسیر القمی؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر منهجالصادقین؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام؛ الرائد (فرهنگ الفبایی عربی فارسی)؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ الفرقان فی تفسیر القرآن؛ الکشاف؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مواهب علّیّه (تفسیر حسینی).
آب بینى یعنی اخلاط بینی که احکام آن در باب هاى طهارت، صلاة، صوم و اطعمه و اشربه آمده است.
درون بینى، باطن بدن محسوب مى شود، بنابر این اگر آب بینى با خون تماس پیدا کند، ولى پس از بیرون آمدن از بینى، آلوده به خون نباشد، پاک است.
یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۱، ص۱۷۵.    
۱) فروبردن اخلاط بینى در حال روزه چنانچه وارد فضاى دهان نشود و به عمد نباشد، بلکه حتى به قول مشهور اگر عمدى هم باشد، روزه را باطل نمى کند.۲) در این که فروبردن اخلاط پس از ورود به فضاى دهان موجب بطلان روزه مى شود یا نه، اختلاف است؛ امّا فرو بردن آن پس از خروج از فضاى دهان، موجب بطلان روزه
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام،ج۱۶، ص۲۹۷-۳۰۰.    
 ۱. ↑ یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۱، ص۱۷۵.    
...
جهان بینی عبارتست از نگرش انسان به هستی و توجیه و تبیین آن در رابطه با انسان. و یا نوع تفکر و برداشتی که یک مکتب و دینی نسبت به جهان و هستی عرضه داشته و در واقع تکیه گاه فکری همان مکتب حساب می گردد.
یک مسلک و یک فلسفه زندگی خواه ناخواه بر نوعی اعتقاد و بینش و ارزیابی درباره هستی و بر یک نوع تفسیر و تحلیل از جهان مبتنی است، نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، زیر ساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود این زیر ساز و تکیه گاه اصطلاحا "جهان بینی" نامیده می شود. همه دین ها و آیین ها و همه مکتب ها و فلسفه های اجتماعی متکی بر نوعی جهان بینی بوده است، هدف هایی که یک مکتب عرضه می دارد و به تعقیب آنها دعوت می کند و راه و روش هایی که تعیین می کند و باید و نبایدهایی که انشاء می کند و مسئولیت هایی که به وجود می آورد، همه به منزله نتایج لازم و ضروری جهان بینی ای است که عرضه داشته است.جهان بینی عبارتست از نگرش انسان به هستی و توجیه و تبیین آن در رابطه با انسان. به عبارت دیگر دید کلی که انسان از جهان هستی دارد و بر اساس آن به تعبیر و تفسیر آن می پردازد، جهان بینی نامیده می شود و به طور کلی برداشت کلی انسان از جهان هستی را جهان بینی او می گویند. به صورت دیگر جهان بینی یک سلسله اعتقادات و بینش های کلی هماهنگ درباره جهان و انسان و به طور کلی درباره هستی می باشد. جهان بینی در واقع قسمتی از هستی شناسی می باشد و عناصر آن عبارتند: الف: توجیه جهان هستی ب: توجیه انسان ج: رابطه انسان با هستی.
مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ص۶۴.
شاید کوتاه ترین تعریفی را که برای ایدئولوژی بتوان ارائه داد آنست که بگوئیم: ایدئولوژی نوعی خودآگاهی است. تعریف دیگر آنست که ایدئولوژی را سیستمی از ایده ها و قضاوت های روشن و صریح و عموما سازمان یافته ای بدانیم که موقعیت یک گروه، یا جامعه را توجیه و تفسیر و تشریح می نماید. این سیستم با الهام، تاثیرپذیری شدید ارزش ها، جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش های اجتماعی آن گروه یا جامعه پیشنهاد می نماید و ارائه می دهد.بنابراین بر اساس تعریف فوق ایدئولوژی در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملا به هم پیوسته، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و ارائه کننده نظرات محسوب می گردد و به همین دلیل می توان از آن به عنوان یک سیستم نام برد و از طرف دیگر با در نظر گرفتن طبیعت و جوهر آن که تجلی بخش نظرات است، ایدئولوژی به عنوان ابزار کنش تاریخی نیز محسوب می گردد. به عبارت دیگر، ایدئولوژی به وسیله مبشرین و کسانی که سعی دارند اثراتی بر جریان تاریخی جامعه خود بگذارند، ارائه می شود و اشاعه می یابد و بدین ترتیب موجب تغییرات یا تحولاتی در جامعه می گردد. البته ایدئولوژی در حوزه الهیات و معارف اسلامی یک تئوری کلی درباره جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص می کند و هدف آن سعادت و تکامل اوست.به عبارت دیگر مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان است که مایه سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت می گردد در ایدئولوژی بینش ها، گرایش ها، روش ها و کنش های انسان مشخص می شوند و شکل می گیرند. به صورت دیگر می توان سیستم کلی احکام عملی یک دین را ایدئولوژی به حساب آورد و سیستم عقیدتی و اصولی آن را جهان بینی آن دین محسوب نمود. ایدئولوژی به افراد یک جامعه این امکان را می دهد که موقعیت خود را بهتر تعریف نمایند و بهتر معنی و مفهوم آن را درک کنند. ایدئولوژی به آنها می گوید که چرا و به وسیله چه کسانی استثمار شده اند، چرا عقب مانده هستند، چرا سفیدها خودشان را برتر می دانند، چرا باید تغییراتی را برای بهبود اوضاع مردم و جامعه ایجاد کرد و از این قبیل.ایدئولوژی یک فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خیز مجهز به منطق می باشد و چیزی که بشر را وحدت و جهت می بخشد و آرمان مشترک می دهد و ملاک خیر و شر و باید و نباید برای او می گردد. ایدئولوژی در دو معنای عام و خاص به کار برده می شود. اگر در معنای عام به کار رود مترداف مکتب می باشد و مجموعه رهنمودهای کلی مکتب را چه در بعد اندیشه و چه در بخش عمل در بر می گیرد و اگر در معنای خاص به کار رود تنها بخشی از مکتب را که به رفتار انسان و دستور العمل های باید و نبایدها مربوط می شود، در بر می گیرد و در این صورت در مقابل جهان بینی خواهد بود.
مرتضی مطهری، انسان و اسلام، ص۱۲۶.
ایدئولوژی دو نوع است: انسانی و گروهی، در ایدئولوژی های انسانی مخاطب آنها نوع انسان است نه قوم یا نژاد، طبقه خاص و داعیه نجات نوع انسان را دارد نه نجات و رهایی گروه یا طبقه خاص و طرحی را که ارائه می دهد شامل همه انسان هاست نه دسته مخصوص، پشتیبان و حامیانی که طلب می کند از میان همه قشرها گروه ها و طبقات است نه یک قشر یا گروه معین.
الف مرتضی مطهری، انسان و ایمان، ص۵۸.    
...
نوع تفکر و برداشتی که یک مکتب و دینی نسبت به جهان و هستی عرضه داشته و در واقع تکیه گاه فکری همان مکتب حساب می گردد جهان بینی نامیده می شود.
جهان بینی در واقع قسمتی از هستی شناسی می باشد و عناصر آن عبارتند از:
شهید مطهری علیه الرحمه می نویسد: جهان بینی به معنی جهان شناسی است نه جهان احساسی و به مسأله معروف شناخت مربوط می شود، شناخت از مختصات انسان است برخلاف احساس که از مشترکات انسان و سایر جانداران است، لذا جهان شناسی نیز از مختصات انسان است و به نیروی تفکر و تعقل وابستگی دارد.
سپس در تعریف جهان بینی می گوید: نوع برداشت و طرز تفکری که حذف یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود، این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود. همه دین ها و آیین ها و همه مکتب ها و فلسفه های اجتماعی متکی به نوعی جهان بینی بوده است.
بر اساس تعریف جهان بینی ما دارای انواع جهان بینی هستیم که بنا به تفاوت نگاه ها بر عالم هستی بوجود آمده که به ترتیب زیر است.
در شناخت جهان هستی بر اساس تجربی، جهان بینی ما بر دو عامل فرضیه و آزمون وابسته است، یعنی در علوم تجربی برای اثبات و کشف علت یک پدیده ابتدا فرضیه ای را ارائه می دهند و پس آن فرضیه را از طریق آزمایش، بررسی می کنند و با این روش به کشف علت ها و معلول ها پی می برند.
البته این یکی از مزایای این نوع جهان بینی است چون که بر اساس آزمون، کشفیات و شناخت هایش دقیق و مشخص است و می تواند با این روش در مورد یک موجود جزئی اطلاعات خیلی زیادی به انسان بدهد و دومین مزیتش این است که چون این نوع جهان شناسی، قوانین خاص هر علوم را به انسان می شناساند، راه تصرف و تسلط آن را نیز بر بشر می شناساند.
ولی در مقابل نقص هایی نیز متوجه این نوع جهان بینی هست و آن این که علوم تجربی فقط در مورد چیزهای جزئی قادر بر پاسخگویی است یعنی دایره و حوزه اش محدود است به آزمون یعنی قدرت شناخت در جائی است که آزمون بر آن راه دارد در حالی که همه عالم هستی را نمی توان به توسط آزمون شناخت یعنی در جهان بینی تجربی مسائلی مانند جهان از کجا آمده است؟ به کجا می رود؟ جهان حق است یا پوچ، زشت است یا زیبا و غیره به دلیل این که تحت آزمون درنمی آیند قابل پاسخگوئی نیست و بیشترین جسارتی که این گونه جهان بینی در مواجه با این سوالات هستی شناسانه از خود نشان داده، گفتن نمی دانم بوده است!



بینی در دانشنامه ویکی پدیا

بینی
از دیدگاه کالبدشناسی به برآمدگی ای در بدن مهره داران که جای قرار گرفتن منخرها است بینی یا دماغ گفته می شود. عملکرد سوراخ بینی انجام دم و بازدم است. بینی اولین قسمت گذرگاه تنفس است، بینی شکل هرم القاعده را دارد که قسمت فوقانی آن استخوانی و قسمت تحتانی آن غضروفی است. حفره های بینی ، هوا را قبل از رسیدن به ریه ها صاف ، گرم و مرطوب می سازند.
انگشت در دماغ کردن
رینو پلاستی
اصلی ترین راه ورود هوا به دستگاه تنفسی ، بینی است. بخش تحتانی حفره بینی پهنتر از بخش فوقانی بوده و به وسیلهٔ مخاط تنفسی ضخیم پرعروقی پوشیده شده است و فوقانی آن ، که باریکتر است، به وسیلهٔ مخاط بویایی رنگ پریده ای پوشیده شده و محل قرار گیری گیرنده های بویایی می باشد. استخوان بینی (Nasal bone) ، استخوانی است زوج و مستطیلی که در طرفین خط واسط و در زیر استخوان پیشانی قرار گرفته است و اندازه و شکل آن در افراد مختلف ، متغیر است. مردان نسبت به زنان دارای بینی بزرگ تری هستند و این امر ناشی از تفاوت جنسیتی آن ها در نیاز به انرژی است چراکه مردان نیاز به انرژی بیشتر و در نتیجه اکسیژن بیشتری دارند.
بینی واژه ای است در زبان پهلوی،وینیک(vēnēk) بوده است ،وین به معنی دَم یا تنفس است.
در انسان استخوان خیش (Vomer) بخش پشتی (خلفی) زیرین، تیغه بینی را ایجاد می کند. استخوان ومر یکی از استخوان های فرد جمجمه است. خیش در خط میان پیکانی midsagittal line قرار گرفته و با استخوان های پروانه ای sphenoid، پرویزنی ethmoid، کامی palatine چپ و راست، و بَرواره ای maxillary چپ و راست مفصل می شود. بخش قدامی تیغه بینی غضروفی است.
عکس بینی
بینی بارنز (انگلیسی: Binnie Barnes؛ ۲۵ مهٔ ۱۹۰۳ – ۲۷ ژوئیه ۱۹۹۸(1998-07-27)) هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا بود.
از فیلم هایی که وی در آن نقش داشته است، می توان به ماجراهای مارکو پولو اشاره کرد.
بینی خرس ها (نام علمی: Nasua) نام یک سرده از تیره خرسکیان است.
کوآتی بینی سفید
کوآتی کوهی شرقی
کوآتی کوهی غربی
بینی خرسک ها (نام علمی: Nasuella) نام یک سرده از تیره خرسکیان است.
کوآتی بینی سفید
کوآتی کوهی شرقی
کوآتی کوهی غربی
بینی سَران (نام علمی: Sphenodontia یا Rhynchocephalia (پوزه سران)، یا Sphenodontida) راسته ای از خزندگان پولک سوسمار (Lepidosauria) هستند.
از این راسته تنها یک سرده (جنس) زنده بجا مانده به نام سوسمار پل دماغی (پُشت خاری). این راسته در دوره های باستانی دارای گونه ها و خانواده های بسیاری بوده است که پیشینه آنها تا دوران میان زیستی می رسیده است.
بینی سنگ (به لاتین: Bini Sang) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت غزنی واقع شده است.
ولایت غزنی
فهرست شهرهای افغانستان
بینی شکافته ها (نام علمی: Rhegmatorhina) نام یک سرده از تیره مورچه مرغ است.
آلدو بینی(ایتالیایی: Aldo Bini; زاده ۳۰ ژوئیهٔ ۱۹۱۵ – درگذشته ۱۶ ژوئن ۱۹۹۳(1993-06-16)) دوچرخه سوار اهل ایتالیا بود.
وی در مسابقات کشوری و بین المللی در مجموع برندهٔ ۱ مدال نقره شده است.
آلفردو بینی (انگلیسی: Alfredo Bini؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۶ – ۱۶ اکتبر ۲۰۱۰(2010-10-16)) یک تهیه کننده اهل ایتالیا بود. وی بین سال های ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۹ میلادی فعالیت می کرد.
اره کوسه کوتاه بینی (نام علمی: Pristiophorus nudipinnis) نام یک گونه از سرده اره کوسه ای ها است.
استخوان بینی(به انگلیسی: Nasal bone) جفت استخوان کوچکی هستند که در دو طرف صورت قرار دارندو بخش خارجی بالای بینی (پل بینی) را تشکیل می دهند.استخوانهای جانبی بینی همان استخوانهایی هستند که عینک روی آنها تکیه می کند . در آسیبهای صورت احتمال شکستگی این استخوانها وجود دارد.
بینی
استخوان فک فوقانی
bone Nasal bone
استخوان شاخک تحتانی بینی یا کونکای تحتانی بینی (به انگلیسی: Inferior nasal concha) جفت استخوانی در دیواره طرفی هر دو بینی هستند که مخاط بینی روی آنها را می پوشاند و شاخکهای تحتانی بینی را تشکیل می دهند.
آرواره انسان
بینی
nasal concha Inferior nasal concha
الیکایی های کج بینی (نام علمی: Cyphorhinus) نام یک سرده از تیره الیکایی است.
در انحراف بینی (Septal Deviation) معمولاً کجی تیغه بینی در قسمت داخلی بینی است و تأثیری روی شکل ظاهری بینی نمی گذارد.
دورلند، فرهنگ اصطلاحات پزشکی
تیغه بینی دیواره ای است که فضای داخل بینی را به دو حفره مجزای راست و چپ تقسیم می کند. قسمت پایینی این تیغه غضروفی و قسمت بالایی آن استخوانی است. تیغه بینی نیز مانند سایر اجزای دستگاه اسکلتی تا پایان بلوغ رشد می کند و بزرگتر می شود. چندین مرکز غضروف سازی و استخوان سازی در رشد هماهنگ تیغه بینی مؤثرند.
بدیهی است اگر به هر دلیلی یکی یا چندتا از این مراکز غضروف سازی یا استخوان سازی کمتر یا بیشتر از حد معمول رشد کنند، تیغه بینی ممکن است از خط وسط منحرف شده و در ناحیه ای به سمت راست یا چپ کج شود. ضربه به بینی یا شکستگی تیغه میانی بینی نیز می تواند موجب انحراف بینی شود.
وارد آمدن ضربه به بینی تا قبل از کامل شدن بلوغ، می تواند باعث آسیب دیدن این مراکز غضروف سازی یا استخوان سازی شود. این ضربه ممکن است هنگام تولد نوزاد، در حین گذر از کانال زایمان به بینی وارد شود یا در طول زندگی اتفاق بیفتد. بسته به شکل و محل کجی تیغهٔ بینی، انحراف منجر به تنگی و گرفتگی یک یا هر دو مجرای بینی می شود.
انگشت در بینی کردن خارج کردن مخاط درونی بینی یا اجرام خارجی از بینی به وسیلهٔ نوک انگشت دست است. این عمل، یک عادت معمول است که درصورت خیلی شدید شدن نیاز به درمان دارد که در این صورت به آن "rhinotillexomania" می گویند.
ویکی پدیای انگلیسی-بازدید در ۹ سپتامبر ۲۰۰۹
این رفتار بااین که که یک عادت معمول است، اما در بسیاری از جوامع، یک تابو به شمار می رود، به گونه ای که دیدن انگشت در بینی کردن برای افراد معمولاً احساس چندش به همراه دارد.
در سال ۲۰۰۱ جایزهٔ ایگ نوبل پزشکی و زیست شناسی به دو هندی تعلق یافت که دربارهٔ انگشت در بینی کردن تحقیقاتی انجام داده بودند. در گزارش آن دو آمده است که افراد به طور متوسط در روز چهار بار انگشتشان را در بینی شان کرده و ۴٫۵٪ هم اعلام کرده بودند که مخاط را می خورند. مجله نیوساینتیست انگشت در بینی کردن را جزو ده راز بشر می داند.
ایروی بینی (به انگلیسی: Nasal Airway) یا ایروی بینی-حلقی (به انگلیسی: Nasopharyngeal Airway) وسیله ای در پزشکی است که از راه بینی برای بیمار قرار داده می شود تا راه هوایی بیمار باز نگاه داشته شود. زمانی که فرد ناهوشیار است عضلات فک شل شده و این باعث شل شدن زبان و به عقب رفتن آن و در نتیجه انسداد در راه هوایی می شود، این وسیله مانع به عقب برگشتن زبان شده و انسداد راه هوایی بیمار را بر طرف می کند.
ایروی دهانی
مدیریت پیشرفته راه هوایی
مانور کشیدن چانه به بالا
مانور سر به عقب/چانه به بالا
همانند تمام کاتترها ایروی بینی هم در سایزهای مختلف وجود دارد. معمولاً در سایزهای ۶٫۵ یا ۷٫۰ یا ۷٫۵ یا ۸٫۰ یا ۸٫۵ استفاده می شود.
این وسیله توسط پرسنل آموزش دیده اورژانس یا سایر افراد کادر درمان در زمانی که لوله گذاری تراشه ممکن نیست یا توصیه نمی شود یا مشکل خاصی برای مدت کوتاهی وجود دارد استفاده می شود. از این نوع ایروی در بیماران غیرهوشیار که قادر به تحمل ایروی دهانی نیستند یا ایروی دهانی منجر به تحریک رفلکس گگ در آنها می شود، استفاده می شود.
این نوع ایروی برای بیماران با آسیب فک یا آسیب به سر توصیه نمی شود.
باب بینی، روستایی است از توابع بخش راین شهرستان کرمان در استان کرمان ایران.
این روستا در دهستان راین قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال 1390 صورت گرفته، جمعیت آن 810نفر (135خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بینی در جدول کلمات

بینی
دماغ
بینی بریده
اجدع
بینی روسی
نف
بینی ها
آناف
انجام اقدامات لازم و احتیاط های پیش بینی شده در به کاراندازی هر موتور نو یا تازه تعمیر شده تا زمان هماهنگ شده تا زمان هماهنگ شدن کارکردهای قطعات ان
اببندی
باز بینی و کنترل کردن
وارسی
براساس پیش بینی واحد اطلاعات اکونومیست در 2008 این کشور بیش از کشورهای دیگر ثروت به اقتصاد جهان تزریق خواهد کرد
چین
براساس پیش بینی واحد اطلاعات اکونومیست | در سال 2008 این کشور آسیایی بیش از کشورهای دیگر جهان | ثروت به اقتصاد دنیا تزریق خواهد کرد
چین
بصورت پیش بینی نشده | تصادفی
اتفاقی
چوبی که در بینی شتر کنند
ورس

معنی بینی به انگلیسی

pecker (اسم)
سوراخ کن ، منقار ، خورنده ، دماغ ، بینی ، نوعی کلنگ دارکوب
neb (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهان ، بینی
nozzle (اسم)
پوزه ، بینی ، دهانک ، سر لوله اب
nose (اسم)
دماغه ، خیشوم ، بینی ، عضو بویایی ، نوک بر امده هر چیزی
snoot (اسم)
قیافه ، بینی

معنی کلمه بینی به عربی

بینی
انف , خرطوم
أصاب منه نيلا
انف
تامل النفس
جسر
بصيرة , توقع , حذر , فرصة
غرورية , وقاحة
بصيرة
مجهري
قراءة البخة , منظور , وضوح
منکر
تنجيم , علم الفلک
عصبي
تفاؤل
طيبة
بداعة
تفاؤل
انفي
واقعية

بینی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی ٠٥:٠٠ - ١٣٩٧/٠٣/١١
انف
|

.... ٢٠:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
دماغ
دیدن=>ببین
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بینی   • جراحی بینی فیلم   • بینی انسان   • عمل جراحی بینی گوشتی   • نام دیگر بینی   • قیمت عمل بینی   • عمل بینی بازیگران   • جراحی بینی عکس   • مفهوم بینی   • تعریف بینی   • معرفی بینی   • بینی چیست   • بینی یعنی چی   • بینی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بینی
کلمه : بینی
اشتباه تایپی : fdkd
آوا : bini
نقش : اسم
عکس بینی : در گوگل


آیا معنی بینی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )