انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1074 100 1

بیگانه (رمان)

بیگانه (رمان) در دانشنامه ویکی پدیا

بیگانه (رمان)
بیگانه (به فرانسوی: L'Étranger) نام رمانی از آلبر کامو است که در سال ۱۹۴۲ در انتشارات معروف گالیمار منتشر شد و متن آن از اصلی ترین آثار فلسفهٔ ابسوردیسم به شمار می آید.
بیگانه، ترجمهٔ جلال آل احمد و علی اصغر خبره زاده. تهران: کانون معرفت، ۱۳۲۸
بیگانه، ترجمهٔ عنایت الله شکیباپور. تهران: فرخی، ۱۳۴۴
بیگانه، ترجمهٔ هدایت الله میرزمانی. تهران: گلشایی، ۱۳۶۲
بیگانه، ترجمهٔ امیر جلال الدین اعلم، تهران: نشر نیلوفر، ۱۳۷۷
بیگانه، ترجمهٔ محمدرضا پارسایار. تهران: هرمس، ۱۳۸۸
بیگانه، ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۸
بیگانه، ترجمهٔ لیلی گلستان. تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۶
بیگانه، ترجمهٔ پرویز شهدی. تهران: انتشارات مجید، ۱۳۸۸
بیگانه، ترجمهٔ شادی ابطحی. تهران: نشر دنیای نو، ۱۳۹۲
بیگانه، ترجمهٔ بهاره جواهری. تهران: نشر نگارستان کتاب، ۱۳۹۵
بیگانه، ترجمهٔ مهران زنده بودی. مشهد: نشر محقق، ۱۳۹۴
کامو در مقدمه ای بر این رمان می نویسد: دیرگاهی است که من رمان «بیگانه» را در یک جمله که گمان نمی کنم زیاد خلاف عرف باشد، خلاصه کرده ام: «در جامعهٔ ما هر کس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می کند.» منظور این است که فقط بگویم قهرمان داستان از آن رو محکوم به اعدام شد که در بازی معهود مشارکت نداشت. در این معنی از جامعه خود بیگانه است و از متن برکنار؛ در پیرامون زندگی شخصی، تنها و در جستجوی لذت های تن سرگردان. از این رو خوانندگان او را خودباخته ای یافته اند دستخوش امواج.
ژان پل سارتر فیلسوف و نویسنده فرانسوی در مقدمه ای بر این رمان می نویسد: بیگانه اثر آقای کامو تازه از چاپ بیرون آمده بود که توجه زیادی را به خود جلب کرد. این مطلب تکرار می شد که این اثر «بهترین کتابی است که از متارکه جنگ تاکنون منتشر شده». در میان آثار ادبی عصر ما این داستان، خودش هم یک بیگانه است. داستان از آن سوی سرحد برای ما آمده است، از آن سوی دریا؛ و برای ما از آفتاب، و از بهار خشن و بی سبزه آنجا سخن می راند؛ ولی در مقابل این بذل و بخشش؛ داستان به اندازه کافی مبهم و دو پهلو است: چگونه باید قهرمان این داستان را درک کرد که فردای مرگ مادرش «حمام دریا می گیرد، رابطه نامشروع با یک زن را شروع می کند و برای اینکه بخندد به تماشای یک فیلم خنده دار می رود.» و یک عرب را «به علت آفتاب» می کشد و در شب اعدامش در عین حال که ادعا می کند «شادمان است و باز هم شاد خواهد بود.» آرزو می کند که عده تماشاچی ها در اطراف چوبه دارش هر چه زیادتر باشد تا «او را به فریادهای خشم و غضب خود پیشواز کنند»...
در نظر آقای کامو مطلب تازهٔ که او آورده این است که تا انتهای افکار پیش می رود. در حقیقت برای او مطلب مهم این نیست که جملات قصاری را حاکی از بدبینی جمع آوری کند؛ قطعاً «پوچ» نه در انسان است و نه در دنیا – اگر این دو از هم جدا فرض شوند؛ ولی همچنان که «بودن در دنیا» خصوصیت اساسی انسان است، «پوچ» در آخر کار چیز دیگری جز همان «وضع بشر» نیست، الهامی غم زده است که این بیهودگی را برمی انگیزد. «از خواب برخاستن، تراموای، چهار ساعت کار، شام و خواب، و دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و شنبه با همین وضع و ترتیب…(افسانه سیزیف)» و بعد ناگهان «آرایش صحنه ها عوض می شود» و ما به روشن بینی خالی از امیدی واصل می شویم. آن وقت اگر بدانیم که کمک های گول زننده ادیان و فلسفه های وجودی را چطور می شود کنار زد، به چند مسئله واضح و آشکار اساسی می رسیم: دنیا جز یک بی نظمی و هرج و مرج چیز دیگری نیست یک «تعادل ابدی که از هرج ومرج زاییده شده است». وقتی انسان مرد دیگر فردایی وجود ندارد. «در جهانی که ناگهان از هر خیال واهی و از هر نوری محروم شده است، انسان احساس می کند که بیگانه است. در این تبعید دست آویز و امکان برگشتی نیست. چون از یادگار زمان های گذشته یا از امید ارض موعود هم محروم شده است(افسانه سیزیف)» به این دلیل است که باید گفت انسان در واقع همان دنیا نیست: «اگر من درختی میان دیگر درخت ها بودم… این زندگی برایم معنایی می داشت. یا اصلاً همچو مسئله ای دربارهٔ من در کار نبود. چون من قسمتی از دنیا بودم. در آن هنگام، من جزو همین دنیایی می شدم که اکنون با تمام شعورم در مقابل آن قرار گرفته ام… این عقل مسخره و ریشخندآمیز من است که مرا در مقابل تمام خلقت قرار داده.(افسانه سیزیف)»...
عکس بیگانه (رمان)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های بیگانه (رمان)

بیگانه (به فرانسوی: L'Étranger) نام رمانی از آلبر کامو است که در سال ۱۹۴۲ در انتشارات معروف گالیمار منتشر شد.

بیگانه (رمان) را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

رضا > کرتیلان
اجاقی > اجاقی
Mahdi > شربت (دارو)
Behnaz > guidelines
مهدی ورمزیار > ورمزیار
دینا حسین پناهی > بر می خیزد
ماد > ریناز
ناهید > establishing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بیگانه (رمان)   • مفهوم بیگانه (رمان)   • تعریف بیگانه (رمان)   • معرفی بیگانه (رمان)   • بیگانه (رمان) چیست   • بیگانه (رمان) یعنی چی   • بیگانه (رمان) یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بیگانه رمان
کلمه : بیگانه (رمان)
اشتباه تایپی : fd'hki (vlhk)
عکس بیگانه (رمان) : در گوگل


آیا معنی بیگانه (رمان) مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )