برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1278 100 1

بی فرزند

معنی بی فرزند در لغت نامه دهخدا

بی فرزند. [ ف َ زَ ] (ص مرکب ) (از: بی + فرزند) کسی که دارای اولاد نباشد.(ناظم الاطباء). بلاعقب. بی خلف. ابتر. عقر. هبول. (یادداشت مؤلف ). || فرزند از دست داده : اثکال ؛ بی فرزند گردانیدن مادر. ثکل ؛ بی فرزند شدن مادر. هبل ؛ بی فرزند شدن مادر و پدر. (تاج المصادر بیهقی ).

معنی بی فرزند به فارسی

بی فرزند
کسیکه دارای اولاد نباشد . بلا عقب . بی خلف . ابتر . عقر . هبول .

بی فرزند در جدول کلمات

بی فرزند گشتن
اهبال

بی فرزند را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پیاپی بودن   • پرستش   • بی فرزند در جدول   • معنی سبزه زار   • دانه دل   • ظلم   • چسبناک   • پرستش در جدول   • معنی بی فرزند   • مفهوم بی فرزند   • تعریف بی فرزند   • معرفی بی فرزند   • بی فرزند چیست   • بی فرزند یعنی چی   • بی فرزند یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بی فرزند
کلمه : بی فرزند
اشتباه تایپی : fd tvckn
عکس بی فرزند : در گوگل

آیا معنی بی فرزند مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )