برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

بی قید

/biqeyd/

مترادف بی قید: بی اعتنا، بی بندوبار، بی فکر، بی مبالات، سپوزکار، لاابالی، لاقید

متضاد بی قید: مسئول، مقید

برابر پارسی: سبکبال، آزاده، آسانگیر

معنی بی قید در لغت نامه دهخدا

بی قید. [ ق َ / ق ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + قید) بی بند. لاقید. (یادداشت مؤلف ). مطلق العنان و آزاد. (آنندراج ). || لاابالی در کارها. || بی ضبط و ربط. || بی ترتیب. (ناظم الاطباء). رجوع به قید شود.

معنی بی قید در فرهنگ فارسی عمید

بی قید
۱. لاقید.
۲. بی بند.
۳. بی علاقه.

بی قید در جدول کلمات

بی قید
ولنگار
بی قید و بند
یله
بی قید و علاف
ول
بی قید وبی مسؤولیت
ولنگار
هوسباز و بی قید و بند
بوالهوس

معنی بی قید به انگلیسی

light-headed (صفت)
حواس پرت ، گیج ، بی قید ، بی فکر ، سبک سر
remiss (صفت)
سست ، لا ابالی ، غفلت کار ، بی قید ، بی مبالات
easygoing (صفت)
اسان ، بی قید ، اسان گیر
insouciant (صفت)
بی پروا ، بی قید
harum-scarum (صفت)
لا ابالی ، بی قید ، بی فکر ، هردمبیل
light-minded (صفت)
خل ، سبک ، بی قید ، سبک مغز ، خوش گذران ، بی فکر

معنی کلمه بی قید به عربی

بی قید
مطلق

بی قید را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی
سبک انگار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بی قید و بند در جدول   • معنی تودرتو   • معنی بی قیدوبند   • معنی ویران کننده   • معنی بی قید و بند   • معنی یکسان شدن   • معنی بی قید وبند   • برخوردار شدن   • مفهوم بی قید   • تعریف بی قید   • معرفی بی قید   • بی قید چیست   • بی قید یعنی چی   • بی قید یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بی قید
کلمه : بی قید
اشتباه تایپی : fd rdn
آوا : biqeyd
نقش : صفت
عکس بی قید : در گوگل

آیا معنی بی قید مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )