انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1096 100 1

بی کام

معنی بی کام در لغت نامه دهخدا

بی کام. (ص مرکب ) (از: بی + کام ) ناکام. محروم. (ناظم الاطباء). بی مراد :
بشش ماه بستدبشش بازداد
بدرویش بی کام و مرد نژاد.
فردوسی.
فرود سیاوخش بی کام و نام
چو شد زین جهان نارسیده بکام.
فردوسی.
بدان شهر دختر فراوان بدی
که بی کام جوینده ٔ نان بدی.
فردوسی.
ششم هفته را زال و رستم بهم
رسیدند بی کام و دل پر ز غم.
فردوسی.
لیلی ز فراق شوی بی کام
میجست ز جا چو گور از دام.
نظامی.
|| ناامید. (ناظم الاطباء). || برخلاف میل. (یادداشت مؤلف ) :
همی خواهداز من که بی کام من
ببرد ز دل خواب و آرام من.
فردوسی.
- به بی کام کسی ؛ بخلاف میل او.نه بمراد و کام او. به نامرادی او :
چو ماهوی مر شاه رامانده دید
به بی کام او تخت را رانده دید.
فردوسی.
|| بی خواست. بی اراده : شاشه ؛ آب تاختن مردم بود که بی کام برآید. (حاشیه ٔ لغت فرس اسدی نخجوانی ). و رجوع به کام شود.

معنی بی کام به فارسی

بی کام
ناکام . محروم . بی مراد یا ناامید . یا بی خواست بی اراده شاشه .

بی کام را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت بهداشت گستر تارا   • قیمت محصولات bio   • معنی بی کام   • مفهوم بی کام   • تعریف بی کام   • معرفی بی کام   • بی کام چیست   • بی کام یعنی چی   • بی کام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بی کام
کلمه : بی کام
اشتباه تایپی : fd ;hl
عکس بی کام : در گوگل


آیا معنی بی کام مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )