برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1276 100 1

تاثیر


مترادف تاثیر: اثر، اثربخشی، اثرگذاری، واکنش، فعل وانفعال، افاقه، نتیجه، اعتبار، اهمیت، نفوذ رسوخ، قدرت، گیرایی، اثر کردن، اثر گذاشتن، نفوذ کردن، کاراشدن، کارگر شدن

برابر پارسی: کارایی، درآیش، کارسازی، هنایش، هَنایش

معنی تاثیر در لغت نامه دهخدا

تأثیر. [ ت َءْ ] (ع مص ) اثر و نشان گذاشتن در چیزی. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). نشان گذاشتن در چیزی. (آنندراج ). اثر کردن. (زوزنی ). و با لفظ داشتن و کردن مستعمل است (در فارسی ). (آنندراج ) : این دوستی چنان مؤکد گردد که زمانه را در گشادن آن هیچ تأثیرنماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 212، چ فیاض ص 215).
ارکان موالید بدو هستی دارند
تأثیر بسی مشمر در وی حدثان را.
ناصرخسرو.
تن جفت نهانست و بفرمان روانست
تأثیر چنین باشدفرمان روان را.
ناصرخسرو.
آدمی را ز چرخ تأثیریست
چرخ را از خدای فرمانیست.
مسعودسعد.
اینهمه حشمت ز یک تأثیر صبح بخت تست
باش تا خورشید اقبالت برآید آشکار.
سنایی.
کشته ٔ معشوق را درد نباشد که خلق
زنده بجانند و ما زنده بتأثیر او.
سعدی.
جان من زنده بتأثیر هوای لب تست
سازگاری نکند آب و هوای دگرم.
سعدی.

تأثیر. [ ت َءْ ] (اِخ ) نام وی میرزا محسن از تبریزی های متولدشده در اصفهان است. اجداد وی را شاه عباس صفوی از تبریز کوچانید و در اصفهان مسکن داد. تاریخ تولد تأثیر را بر مبنای این دو بیت :
در پنجه و پنج عمر درباختنی
یک گوهرم افتاد و نشد ساختنی
تاریخ به جاخالی دندان آمد
انداختمی یکی ز انداختنی.
در حدود سال 1060 هَ. ق. دانسته اند و بنا بر تصریح تذکره ٔ خوشگو بسال 1129 هَ. ق. درگذشت. وی از مستوفیان دربار صفوی و چندی هم وزیر یزد بود:
چون خلاص از عمل یزد شدم
گشتم آسوده فتادم به بهشت
پی تاریخ یکی ز اهل سخن
قلم آورد و «تخلص » بنوشت.
چنانکه از این ابیات آشکارمی گردد وی بسال 1120 هَ. ق. از خدمات دیوانی کناره گرفت و با عزت و احترام در خانه ٔ خود معتکف گشت تا برحمت ایزدی پیوست. آذر بیگدلی در آتشکده آرد: «با وجود اینکه تخلصش تأثیر است ، سخنش بی تأثیر است ». اورا دیوانی است شامل قصاید، مقطعات ، مثنوی ها، غزلیات که در حدود 16435 بیت شمرده اند. رجوع به آتشکده ٔ آذر (چ زوار) ص 174 و فهرست کتابخانه ٔ مدرسه ٔ عالی سپهسالار ج 2 ص 573 و کتاب دانشمندان آذربایجان صص 77-81 و قاموس الاعلام ترکی و تذکره ٔخوشگو و تاریخ یزد آیتی شود.

معنی تاثیر به فارسی

تاثیر
اثرکردن، اثرگذاشتن درچیزی ، نفوذکردن
۱- ( مصدر ) کارگر شدن کارگر افتادن کاری شدن . ۲- نشان گذاشتن اثر کردن . ۳- ( اسم ) نفوذ کارگری . جمع : تاثیرات .
نام وی میرزا محسن از تبریزی های متولد شده در اصفهان است . اجداد وی را شاه عباس صفوی از تبریز کوچانید و در اصفهان مسکن داد .
موثر واقع شدن ٠ نتیجه داشتن ٠
( مصدر ) ۱- کارگر شدن نفوذ کردن . ۲- ناشن گذاشتن اثر کردن .

معنی تاثیر در فرهنگ فارسی عمید

تاثیر
۱. اثر گذاشتن در چیزی، اثر کردن.
۲. (اسم) نفوذ، قدرت تاثیرگذاری.

تاثیر در جدول کلمات

تاثیر
هنایش
تاثیر گذار
نافذ

معنی تاثیر به انگلیسی

influx (اسم)
ریزش ، ورود ، تاثیر ، نفوذ ، هجوم
action (اسم)
گزارش ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، کردار ، جدیت ، اقدام ، بازی ، حرکت ، رفتار ، نبرد ، جنبش ، تاثیر ، تعقیب ، اشاره ، وضع ، پیکار ، طرز عمل ، تمرین ، سهم ، سهام شرکت ، جریان حقوقی ، اقامهء دعوا ، اشغال نیروهای جنگی ، اثر جنگ ، جریان
influence (اسم)
توانایی ، تاثیر ، برتری ، تفوق ، اعتبار ، نفوذ ، تجلی
impression (اسم)
تاثیر ، اثر ، گمان ، خیال ، احساس ، عقیده ، ادراک ، چاپ ، خاطر ، خاطره ، نشان گذاری ، جای مهر
efficacy (اسم)
تاثیر ، اثر ، درجه تاثیر
affection (اسم)
تاثیر ، خوی ، مهربانی ، عاطفه ، محبت ، ابتلاء ، مهر ، برخورد ، عدم تنافر ، عطف ، علاقه
sensation (اسم)
تاثیر ، ظاهر ، احساس ، شور ، حس

معنی کلمه تاثیر به عربی

تاثیر
احساس , تاثير , تدفق , خصلة , کفاءة , مودة
ادمان الخمور
ختم
استيراد
کفاءة

تاثیر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فهیمه
effectiveness
علیرضا
impact
elnaz
effect
نیازعلی شمس
پی آیش ، پی‌آیند=(در پی آیند) برخی درآیند هم به نادرست به کار برده اند
در پی :در اثر
با سپاس
...
اثر گذاشتن
غفار
پیامد، نمود
جمشید احمدی
نمود/نمودش
علی بهجو
واکنش
نیازعلی شمس
بادرود ای پارسی نگاران آزرده مسازید دلم را با نادرستی ها
نمود
نمود.[ ن ُ / ن ِ ] (مص مرخم ، اِمص ، اِ) نمایش . (ناظم الاطباء). ظهور. (یادداشت مؤلف ). تجلی . جلوه . اسم مصدر است از نمودن :
اگرچه هیچ چیزی را نهی قایم به ذات خود
پس آمد نفس وحدت را نمود مثل در الاّ.
ناصرخسرو.
از خشم و عنف او دو نشانه است روز و شب
وز مهر و کین او دو نمود است نور و نار.
مسعودسعد.
نمودش گر نمود آسمان است
تفکرها تضرع های جان است .
نظامی .
- جهان نمود ؛ عالم شهادت . عالم خلق و ناسوت . مقابل جهان بود. (یادداشت مؤلف ).
- نمود بی بود ؛ جلوه ای بدون واقعیت ، مانند سراب .

◄ نشان . علامت . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی قبلی شود.
◄ جلوه . جلا. رونق . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نمود داشتن و نمود کردن شود.
◄ (ص ) پدیدار. آشکار. هویدا. ظاهر. تابان . روشن . پیدا. مشهور. معروف .
◄ (اِ) دلیل . رهنما. رهبر.
◄ برهان . حجت . بینه .
◄ چهره . سیما. (ناظم الاطباء).
- نمودی نمودن ؛ خودی نشان دادن . اظهار وجود کردن : امیر بغداد در غیاب با خلیفه عتاب کرد و نمودی نمود. (تاریخ بیهقی ص ٤٣٨).
هشت
در بین لرها وبختیاریها "هن"یعنی گذاشتن
واژه هنایش شاید ریشه در همین باشد
ولی بنظرم واژه ی
هشت hesht مناسب تر است
تاثیر گذار بشود هشت گذار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تاثیر   • تاثیر رابطه زناشویی بر مردان   • تاثیر در جدول   • تاثیر روابط زناشویی بر مردان   • تعریف تاثیر   • تاثیر روابط زناشویی بر زنان   • سایت تاثیر   • تاثیر رابطه زناشویی بر پوست   • مفهوم تاثیر   • معرفی تاثیر   • تاثیر چیست   • تاثیر یعنی چی   • تاثیر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تاثیر
کلمه : تاثیر
اشتباه تایپی : jhedv
عکس تاثیر : در گوگل

آیا معنی تاثیر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )