برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1293 100 1

تاج

/tAj/

مترادف تاج: افسر، دیهیم، کلاه، کلیل، گرزن، جیفه

معنی تاج در لغت نامه دهخدا

تاج. (اِ) کلاه جواهرنشان که سلاطین بر سر می گذارند. (فرهنگ نظام ). افسر و آن چیزی است که برای پادشاهان با زر و جواهر سازند. (از منتهی الارب ). آن است که بطور کلاه بر سر می نهند و مکلل به جواهر باشد. (آنندراج ). اکلیل و پارچه ٔ مزین بجواهر که سلاطین برپیشانی می بستند. (فرهنگ نظام ). تاج ابریشمین مکلل با جواهر. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). تاج مخصوص پادشاهان و امراء بود و غالب اوقات تاج را از طلای خالص میساختند. (قاموس کتاب مقدس ). این کلمه را هر چند عربها به تیجان جمع بسته و نیز تتویج از آن آورده اند اصلش آریایی است و در زبان ما ترکیبات بسیار چون تاجدار، تاجور و نیم تاج ، تاجبخش و کلمه ٔ اتباعی تاج و تخت و نظایر آن را ساخته اند. دیهیم (کلاه مرصع بجواهر)، افسر، رخ. پساک ، کلاه. گرزن ، خود. دیهول ، اکلیل. هجار. امام تائج ؛ امام تاجدار. تتویج ؛ افسر پوشیدن. تتوج ؛ افسر پوشیدن. (منتهی الارب )... تاج فارسی است ، اگر در پارسی باستان بجای مانده بود بایستی تاگه بوده باشد. تاج دیرگاهی است که بزبان عربی در آمده و در اشعار پیشینیان عرب بکاررفته است. همچنین تجوری جمع تجاوره معرب تاجور است که به معنی پادشاه است.
...در زبان ارمنی تگ k00l)_rb"> a/> بمعنی تاج و تگور a di="574121nf" ferh="" revoesuomno="tpircsavaj:piTwohS('naps ssalc=\'tnedni\'.naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'rovagaTnaps/ naps/rb"> a/> یعنی تاجور (= شاه ) از زبان ایرانی بعاریت گرفته شده است و تگور (تاگور) یا تگفورکه گروهی از مورخین قرن هفتم تا نهم هجری یاد کرده اند... از این که کلمه ٔ تاج از ایرانیان به تازیان رسیده شک نیست و چنین مینماید که تازیان حیره نخستین بار تاج شاهی را در زمان هرمزد چهارم (naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">875naps/> - naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">095naps/> م.) دیده باشند آن چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی و محمد جریر طبری در تاریخ الرسل والملوک نوشته اند: هر مزد چهارم ساسانی در هنگام به تخت نشاندن نعمان سوم که از ملوک حیره و از پادشاهان دست نشانده ٔ ساسانیان بودند، تاجی بدو بخشید که شصت هزار درهم ارزش داشت این است که برخی از شعرای عرب او را ذوا ...

معنی تاج به فارسی

تاج
رودیست در اسپانیا کهازمشرق به مغرب جریان مییابد و پس از عبوراز پرتغال وارد اقیانوس اطلس می شود و مصب عریضی راتشکیل میدهد . شهر لشبونه ( لیسبون ) در ساحل آن قرار دارد.طول ۱٠٠ کیلومتر.
افسر، دیهیم، بساک، کلاه جواهرنشان پادشاهان، جغه جواهرنشان که پادشاهان جلوی کلاه بزنند، تیجان
( اسم ) ۱- کلاه جواهر نشان که شاهان در مراسم رسمی بر سر گذارندافسر.۲- کلاه ترک ترک درویشان . کلاه قلابدوزی شد. صوفیان . ۳ - دسته ای از پر یا گلابتون و مانند آنها که بر پیشانی کلاه طوری نصب کنند که حصهای از آن از کلاه بلندتر باشد جیغه . ۴ - هر چیز شبیه بتاج ( افسر ) مثل تاج خروس ۵ - قسمت آشکار و مرئی دندان که از لثه خارج و از مینا پوشیده است . ۶- قسمتی از ناخن که متصل بگوشت نیست و در بن آن چرک گرد آید کلیل . ۷- سطحی که ما بین دو محیط دایره داخل هم باشد.۸ - جزو زینتی درها و گنجه ها و دولابها و مانند آن که نجاران بر بالای آنها نصب کنند و آن مثلث شکل یا نیمدایره است .یا تاج شمع . شعل. شمع . یا تاج عنبر. زلف . یا تاج فلک . خورشید. یاتاج فیروزه ۱- فلک آسمان . ۲- آفتاب . یا تاج کیخسرو. ۱- تاج متعلق به کیخسرو. ( اسم )۲- آفتاب . یاتاج گردون . آفتاب . یا تاج گل . اکلیل گل گون. گل چتر تاجک . یا تاج لاله . حق. لاله . یا تاج لعل . آفتاب . یا تاج مقوا. تاجی که از مقوا سازند. یا تاج هدهد . پرهایی که بصورت تاج بر سر هدهد روییده. یا تاج بر سر زدن.تاج بر سر گذاشتن تاج پوشیدن. یا تاج بر سر نهادن . تاج بر سر گذاشتن پادشاه شدن .
اسماعیل بن ابراهیم بن قریش المخزومی المصری محدث .
[crown] [معماری و شهرسازی] قسمت فوقانی قوس و چَفته
[corona] [نجوم] بیرونی ترین لایۀ جوّ خورشید یا هر ستارۀ دیگر که دمای بسیار زیاد و چگالی کمی دارد
[crown] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] قسمت بالایی درخت یا گیاه چوبی، شامل شاخه های زنده و برگ ها
[crown , dental crown, corona dentis] [پزشکی-دندان پزشکی] بخشی از دندان که از لثه بیرون آمده و مینا روی آن را پوشانده است
[ گویش مازنی ] /taaj/ زمان جفت گیری مرال ها - تند و تیز
دهی از دهستان مرودشت بخش زرقان شهرستان شیراز ...

معنی تاج در فرهنگ معین

تاج
[ معر. ] (اِ.) ۱ - کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند، افسر. ۲ - هر چیز مانند تاج . ۳ - کلاه ترک ترک درویشان ، کلاه قاب دوزی شدة صوفیان . ۴ - قسمت آشکار و مریی دندان که از لثه خارج و از مینا پوشیده است .
(جُ لْ مُ) [ ع . ] (اِمر.) گیاهی است پایا از تیرة آلاله ها و به ارتفاع یک متر که به طور خودرو در نقاط مرطوب و کوهستانی می روید. گل هایش نسبتاً درشت و زیبا و به رنگ های آبی و ارغوانی و سفید دیده می شود. از برگ های تازه و ریشة این گیاه در تداوی استفاده می
(خُ) (اِمر.) گیاهی یک ساله با گل های سرخ که بلندی آن به یک متر می رسد و ا نواع مختلف دارد.
(گُ) [ معر - فا. ] (حامص .) آیین بر سر نهادن تاج و بر تخت نشستن پادشاهی نو.
(جُ تَ) [ معر - فا. ] (اِمر.) ۱ - افسر و سریر. ۲ - (مج .) پادشاهی ، سلطنت .
(چِ) [ فا. معر. ] (ص مر.) مرغ یا خروسی که تاج بزرگ زیبا و شعبه شعبه دارد.
(اِمر.) نوعی وسیلة زینتی شبیه تاج نیمه که بر سر عروس می گذارند.

معنی تاج در فرهنگ فارسی عمید

تاج
۱. کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند، افسر، دیهیم، بساک، گرزن.
۲. جقۀ جواهرنشان که جلو کلاه بزنند.
۳. (زیست شناسی) برآمدگی کوچکی از پَر یا گوشت بر سر بعضی پرندگان، مانند هدهد و خروس.
= اقونیطون
گیاهی یک ساله با برگ های درشت و گل های سرخ رنگ که بلندیش تا نیم متر می رسد و یک نوع از آن برگ هایش سرخ رنگ است و گل های ارغوانی دارد، بوستان افروز، گل حلوا، گل یوسف.
* تاج خروس دم روباهی: (زیست شناسی) نوعی تاج خروس که دارای گل های دراز و آویزان است.
* تاج خروس مخملی: (زیست شناسی) نوعی تاج خروس که گل هایش به هم پیوسته و شبیه تاج خروس است.
۱. دارای تاج.
۲. (اسم) [مجاز] پادشاه.
تاج بر سر گذاشتن پادشاه.
ویژگی خروسی که تاج بزرگ و پهن و شاخه شاخه دارد، خروس چل تاج.
=چل تاج
تاج کوچک مرصع، جقه.

تاج در دانشنامه اسلامی


...
تاج، تخلص، نام یا لقب چند شاعر پارسی گوی سدۀ ۶ق/۱۲م است.
تاج بخارایی، تاج الدین عمر بن مسعود، ملقب به برهان الاسلام و صدرالشریعه. وی از خاندان آل برهان (ه م) و از بزرگان ماوراء النهر و معاصر سلطان قلج طمغاج خان ابراهیـم و پسرش نصرت الدین قلج ارسلان عثمان، از سلاطین آل افراسیاب بود و رباعیاتی در مدح این سلاطین سروده است. وی مردی فاضل، دانشمند و ادیب بود و در علوم گوناگون دینی و ادبی مانند همۀ بزرگان آل برهان از سرآمدان روزگار بود. عوفی مؤلف لباب الالباب، به گفتۀ خود از ملازمان و شاگردان تاج الدین بخارایی بود و در خدمت وی الفائق زمخشری می خواند. کتاب خالصة الحقائق لما فیه من اسالیب الدقائق در اخلاق که مؤلف آن ابوالقاسم عماد الدین محمود بن احمد فارابی است، در ۵۹۷ ق/۱۲۰۱م به نام تاج بخارایی تألیف شده است. تاج بخارایـی در جوانی شعر ــ بـه ویژه رباعی ــ می سـرود و در آوردن صنعت ایهام و ذوالوجهین در اشعار خود شهرت داشت. از تاج بخارایی اشعاری به طور پراکنده در تذکره ها بر جای مانده است.
تاج الدین تمرانشاه
تاج الدین تمرانشاه، ملقب به ملک معظم. دربارۀ شرح حال وی اطلاع چندانی در دست نیست، جز این که او یکی از شاه زادگان و امرای هندوستان بود که از جانب غیاث الدین محمد پسر سام غوری (۵۵۸-۵۹۹ق/۱۱۶۳-۱۲۰۳م)، حکمرانی تمران، از ولایات غور را در دره های کوه اشک بر عهده داشت. تاج الدین تمرانشاه نه تنها خود شعر می سرود، از امرای شاعر پرور نیز به شمار می رفت و گویند که یکی از کنیزان وی به نام دختر کاشغری به سرودن شعر به زبان فارسی معروف شد. تاج الدین تمرانشاه با طغانشاه بـن المؤید و تاج الکتاب ظهیر الدین سرخسی (دنبالۀ مقاله) مکاتباتی داشته است. از آثار این شاعر جز چند رباعی، اثر دیگری بر جای نمانده است.
تاج الکتاب سرخسی
تاج الکتاب سرخسی، ظهیرالدین یحیی. او مدت ها منشی دیوان سلطان غیاث الدین ابوالفتح بن سیف الدین بود. وی با تاج الدین تمرانشاه مکاتباتی داشته است. در منابع اشعار پراکنده ای از وی بر جای مانده است.
تاج س ...


تاج در دانشنامه ویکی پدیا

تاج
تاج (پیشتر ها:تاگ) یک کلاه نمادین است که توسط پادشاهان و ملکه ها به سر گذاشته می شود تا نشانه ای از قدرت و رسمیت آنان باشد. تاج ها معمولاً به جواهرات مزین می شوند.تاج کیانی تاج مخصوص پادشاهان قاجار شامل حدود ۱۸۰۰ قطعه یاقوت سرخ، ۱۸۰۰ قطعه مروارید، ۳۰۰ قطعه زمرد و جواهرات دیگر بود.   جواهرات سلطنتی باواریا. تاج پادشاه با الماس، زمرد، یاقوت سرخ، یاقوت کبود و مروارید و تاج ملکه با الماس ها و مرواریدهای بزرگ ساخته شده است.   تاج پهلوی از ۳۳۸۰ قطعه الماس، ۵ قطعه زمرد، ۲ قطعه یاقوت کبود و ۳۶۸ حبه مروارید تشکیل می شد.   تاج امپراتور مقدس روم در قرن پانزدهم از طلای ۲۲ عیار ساخته شده و شامل ۱۴۴ قطعه یاقوت کبود، زمرد و آمیتیس و تقریباً همین تعداد مروارید می شود.   تاج گیورگی دوازدهم آخرین پادشاه گرجستان از طلا ساخته شده و شامل ۱۴۵ قطعه الماس، ۵۸ قطعه یاقوت سرخ، ۲۴ قطعه زمرد و ۱۶ قطعه آمیتیست بود.   تاج پادشاهان مجارستان در قرن دوازدهم با آلیاژ طلا و نقره ساخته شده   ملکه آلکساندرا تاج سلطنتی بریتانیا را که الماس کوه نور بر مرکز آن قرار گرفته بر سر نهاده است.
به مراسمی که در آن برای نخستین بار بر سر یک پادشاه یا ملکه تاج گذاشته می شود مراسم تاجگذاری می گویند. تاج های ویژه شاهنشاهان ایران باستان با نام دیهیم نیز معروفند. در ادبیات فارسی تاجور و تاجدار مترادف هایی هستند برای شاه.
تاج کیانی تاج مخصوص پادشاهان قاجار شامل حدود ۱۸۰۰ قطعه یاقوت سرخ، ۱۸۰۰ قطعه مروارید، ۳۰۰ قطعه زمرد و جواهرات دیگر بود.
جواهرات سلطنتی باواریا. تاج پادشاه با الماس، زمرد، یاقوت سرخ، یاقوت کبود و مروارید و تاج ملکه با الماس ها و مرواریدهای بزرگ ساخته شده است.
تاج دارای معانی زیر است.
تاج، یک کلاه نمادین است که توسط پادشاهان و ملکه ها به سر گذاشته می شود.
جلال الدین تاج، از خوانندگان ایرانی بود.
باشگاه فوتبال استقلال تهران، نام سابق باشگاه استقلال تهران.
عباس تاج، وزیر نیرو در دولت موقت مهدی بازرگ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تاج در دانشنامه آزاد پارسی

نمادقدرت پادشاهی و پوشش رسمی سر پادشاه و ملکه. تاج خشایار هخامنشی و ملکه های اشکانی کنگره دار، به شکل برج و باروی شهر، بود. هر پادشاه ساسانی تاجی مخصوص به خود داشت؛ اما بر بالای کلاهک اصلی آن ها، کره ای فلزی، به نشانۀ قدرت زمین و آسمان، قرار داشت. در روزگار طاهریان از تاج کمتر استفاده می شد. پادشاهان، وزیران و درباریان سامانی تاجی از برگ گیاه مورْد و گل های دیگر به سر داشتند. سلاطین آل بویه تاج هایی مرصع، عموماً به شکل ذوزنقه، به سر می گذاشتند که همچون تاج های سلسلۀ زیاری متأثر از پادشاهان ساسانی بود. انواع تاج گوشه دار نوک تیزِ ذوزنقه ای شکلِ کنگره ای، با زائده هایی که مزین به جواهرات بود، در دورۀ غزنویان و سلجوقیان رواج داشت. تاج سلطان مسعود غزنوی بسیار بلند بود که با زنجیرها و عمودهایی روی کلاهش قرار می گرفت و این جز از تاج طلاییِ ۷۰منیِ مزین به جواهراتِ او بود که از سنگینی آن را از بالای تخت به کمک زنجیرهایی زرین به بالای سرش می آویختند. تاج از اواخر قرن ۶ق، مفهومِ ضمنی خود را از دست داد و تبدیل به سربندی تزیینی از برای اشراف شد. تاج های دورۀ مغولان تزیینات بسیار مجللی داشت و انواع آن در مینیاتورهای نسخۀ خطی جامع التواریخ رشیدالدین دیده می شود. در این دوره باید از تاج قزلباش یا کلاه دوازده تَرک یا تاج دوازده تَرک قلندری یاد کرد که ویژۀ صوفیان و اهل فتوت بود. این تاج در میان مولویان نیز رایج بود. در اوایل دورۀ صفوی، این تاج دوازده تَرک، زردوزی و مزین به جواهرات با یک آرایۀ تَه مناری یا با نشانی پرخروسی، که دور آن را عمامه و دستار می پیچیدند، رایج بود و به آن تاج کلاه می گفتند، مثل تاج کلاهِ قزلباش شاه عباس اول و شاه طهماسب اول صفوی. در نیمۀ دوم دورۀ صفویه (از روزگار ناصرالدین شاه به بعد) آرایۀ تَه مناری تاج به چشم نمی خورد. زنان این دوره تاج های پرطاووسی و نیم تاج زربفت مثلثی بر سر می گذاشتند که با انواع روبنده ها پوشیده می شد. تاج کلاه های پادشاهان قاجار بلند، نوک تیز و مزین به انواع سنگ های قیمتی بود. بر روی تاج فتحعلی شاه قاجار الماس های درشت، مروارید، یاقوت، زمرد، چند پر و جقّه تعبیه شده است. در ۱۳۰۴ش، به فرمان رضاشاه پهلوی تاج پهلوی را ساختند و محمدرضا پهلوی نیز همین تاج را بر سر می گذاشت که اکنون در موزۀ بانک مرکزی نگهداری می شود. پادشاهان ...

نقل قول های تاج

تاج یک کلاه نمادین است که توسط پادشاهان و ملکه ها به سر گذاشته می شود تا نشانه ای از قدرت و رسمیت آنان باشد. تاج ها معمولاً به جواهرات مزین می شوند.
• نشانه شناسی:از باستانی ترین روزگاران، ارزشی حفظ کننده و پیشگیرانه به تاج نسبت داده شده است. ارزش ماده ای که تاج از آن ساخته شده، گل ها، برگ ها، فلزات، سنگ های قیمتی و شکل مدروش آن را نمادگرایی آسمان خویشی می دهد.» -> ژان شوالیه

ارتباط محتوایی با تاج

تاج در جدول کلمات

تاج
اکلیل
تاج | افسر
دیهیم
تاج خروس
لالکا, کرت, ذال
تاج خروس نام دیگر این گیاه است
بستان افروز
تاج خورشید
کرونا
تاج عروس و داماد که بر سر می گذارند
سهره
تاج گل
بساک
تاج مرصع
گرزن
تاج و افسر
اکلیل
تاج و کلاه پادشاهی
افسر

معنی تاج به انگلیسی

crest (اسم)
قله ، طره ، تاج ، ستیغ ، یال ، کلاله ، بالاترین درجه ، فش
corona (اسم)
سر ، هاله ، تاج ، اکلیل ، حلقه نور دور خورشید
rostrum (اسم)
منقار ، پوزه ، تاج ، منبر ، کرسی خطابه
crown (اسم)
فرق ، تاج ، پیشانی بند ، تاج دندان ، فرق سر ، ملکه ، بالای هر چیزی ، حد کمال
copestone (اسم)
سنگ کتیبه ، سنگ سربنا ، تاج
miter (اسم)
تاج ، تاج اسقف
coronet (اسم)
تاج ، حلقه زرین دور کلاه ، نیم تاج ، پیشانی بند

معنی کلمه تاج به عربی

تاج
تاج , قلوسة , قمة
قلوسة
تاج
توج تتويجا
تاج
تاج

تاج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد بلوچ
جغه
هیدا
تاج : کلاه جواهرنشان.
ب. الف. بزرگمهر
تاژ
میلاد علی پور
نام قدیم باشگاه �استقلال تهران�
علی باقری
تاج یا کاپ( اصطلاح خیاطی ): سر آستین یا نشانه را گویند که از (یک دهم) دور بازو بدست می آید.
علی باقری
تراک ( اصطلاح خیاطی ) شیار یا ترکی پارچه.
علی باقری
سرِ تاج: سرِ تاج و سرِ تخت، نمادگونه ی پادشاهی و فرمانروایی است.
[ و گر او شود کشته بر دستِ شاه،
به توران، نمانَد سرِ تاج و گاه]
(نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۳۱۴.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تاج در جدول   • تاج سر   • معنی تاج   • تاج استقلال   • تیم تاج   • مهدی تاج   • تاج موبایل تهران   • تهران پخش   • مفهوم تاج   • تعریف تاج   • معرفی تاج   • تاج چیست   • تاج یعنی چی   • تاج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تاج
کلمه : تاج
اشتباه تایپی : jh[
آوا : tAj
نقش : اسم
عکس تاج : در گوگل

آیا معنی تاج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )