برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1355 100 1

تامل


مترادف تامل: تانی، درنگ، مکث، تاخیر، شکیبایی، مصابرت، اندیشه، تعقل، تفکر، غور، ژرف اندیشی، مراقبه، مکاشفه، اندیشه کردن، اندیشیدن، تعقل کردن، درنگ کردن، دوراندیشی کردن

برابر پارسی: درنگ، اندیشه، ژرف نگری، نگرش

معنی تامل در لغت نامه دهخدا

تأمل. [ ت َ ءَم ْ م ُ ](ع مص ) نیک نگریستن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (فرهنگ نظام ). نیک نگریستن در چیزی. (آنندراج ). نگاه کردن. (ناظم الاطباء). اندیشیدن تا عاقبت کاری معلوم شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندیشه کردن. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). تفکر. (از تاج العروس درفکر) : پیش بردم و بستد دوبار بتأمل بخواند و گفت اگر مخالفان... (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 664). و او را خود تصنیفات و وصایا است که تأمل آن سخت مفید باشد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص 96). و هرکه از فیض آسمانی و عقل غریزی بهره مند شد... و در تجارب متقدمان تأمل عاقلانه واجب دید، آرزوهای دنیا بیابد و در آخرت نیکبخت گردد. (کلیله و دمنه ). پادشاه را در همه معانی... تأمل و تثبت واجب است. (کلیله و دمنه ). بعد از تأمل این معنی مصلحت آن دیدم که درنشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراچینم. (گلستان ).
هرچه کوته نظرانند بر ایشان پیمای
که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم.
سعدی.
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش.
حافظ.
هیچ کاری بی تأمل صائبا گر خوب نیست
بی تأمل آستین افشاندن از دنیا خوشست.
صائب.
|| درنگ کردن در کار. (منتهی الارب ). عقب انداختن و توقف کردن. (فرهنگ نظام ). || بایستادن در مجامعت . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی تامل به فارسی

تامل
اندیشه کردن، فکرکردن، درنگ کردن، دقت کردن درامری
نیک نگریستن تامل ٠ دقت
تامل کردن نیک نگریستن
نیک نگریستن اندیشیدن
( مصدر ) ۱- نیک نگریستن اندیشیدن . ۲- درنگ کردن .
تامل کننده نیک نگرنده
تامل کننده نگرنده به دقت
بدون تامل بی درنگ .
بدون تامل ٠ بی درنگ ٠ فورا ٠ در دم ٠
( جمله ) در آن نظر و تامل است ( این جممله در جایی بکار میرود که شایان دقت باشد ) .

معنی تامل در فرهنگ فارسی عمید

تامل
۱. اندیشه کردن، فکر کردن.
۲. درنگ کردن.
۳. دقت کردن در امری.
۴. دوراندیشی.

تامل در جدول کلمات

کاری که بی تامل و از روی سستی و سهل انگاری انجام داده شود
سرسری

معنی تامل به انگلیسی

indecision (اسم)
دو دلی ، تامل ، تردید ، بی تصمیمی ، بی عزمی
deliberation (اسم)
مشورت ، تامل ، اندیشه ، خیال ، غور ، شور ، بررسی ، سنجش
advisement (اسم)
مشورت ، تامل
reflection (اسم)
تامل ، اندیشه ، تفکر ، باز گشت ، پژواک ، انعکاس ، باز تاب ، انعکس
contemplation (اسم)
تامل ، مراقبت ، غور ، تفکر ، تعمق ، خلسه
hesitation (اسم)
دو دلی ، تامل ، درنگ

معنی کلمه تامل به عربی

تامل
تردد , تشاور
اعکس , تردد
متردد

تامل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین
بازاندیشی
مرجان
فکر کردن
زهرا
دور نگری
احمد
تفکر کردن
محسن
صبر همراه باتفکر
کیمیا
اندیشیدن
عسل
فکر و اندیشه
تینا
اندیشه
عرفان گلیجانی مقدم
فکرکردن
اا
اندیشه
اندیشیدن
حسنا رنجبر اندیشیدن
بهرام آیریا
درنگ/اندیشه
قابل تامل= در خور درنگ/اندیشیرن
احسان فلک ناز
صبر جهت اندیشیدن
tinabailari
درباره ی امری به دقت فکر کردن ، درنگ کرد در کاری
کاربرد در جمله :
در کار ها پیش از تامّل و تدبّر آغاز نکند ( زبان 96 )🍰
زهرا
اندیشیدن
مهدی
صبر کردن
شاهرخ
فکر کردن �،اندیشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تامل معنی   • متضاد تامل   • هم خانواده تامل   • تامل چیست   • تامل برانگیز   • تامل و تفکر   • معنی تامل برانگیز   • قابل تامل   • مفهوم تامل   • تعریف تامل   • معرفی تامل   • تامل یعنی چی   • تامل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تامل
کلمه : تامل
اشتباه تایپی : jhlg
عکس تامل : در گوگل

آیا معنی تامل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )