انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1091 100 1

تبرستان

معنی تبرستان در لغت نامه دهخدا

تبرستان. [ ت َ ب َ رِ ] (اِخ ) طبرستان. تپورستان. تاپورستان. سرزمین تاپورها (قومی ساکن آن ناحیت ). ملکی معروف ، زیرا که تبر در آن متعارف است. طبرستان معرب آن. (از فرهنگ رشیدی ). رشیدی نوشته ملکی معروف است زیرا که تبر در آن متعارف است و طبرستان معرب آنست و در تحقیق مسامحه کرده است لهذا بیانی کامل لازم است. مؤلف گوید: این وجه تسمیه سخیف است چرا که اگر به ملاحظه ٔ آلت تبر آن ولایت را تبرستان گفته اند درخت و جنگل بیش ازتبر در آن ولایت وفور دارد بایستی جنگلستان گویند، آنچه از تاریخ تبرستان و غیره معلوم است تبره بمعنی پشته و تپه و کوههای کوچک است و چون آن ولایت غالباً پشته و تپه و کوهستان بوده به تبرستان که لفظ پارسی قدیم است موسوم شده و در زمان ملوک عباسی که حکام آن ولایت مسلمان شدند و از جانب خلفا حکومت مییافتند لقب هر یک ملک الجبال بوده و حدود آن ولایت را از شهر رویان که از ابنیه ٔ منوچهر بوده تا نور و کجور و آمل و ساری و استراباد و گرگان و لاریجان و سواته کوه و سمنان و دامغان و گیلان و دماوند و طهران و رودبار قزوین ،تبرستان میخوانده اند یعنی کوهستان و منوچهر بر فرازکوه ری قلعه ای بزرگ ساخته آن را باره ٔ تبره نام نهاده و آن اول قلعه ای بود که بر بالای کوه بنا نهادند. چون کوهی که در آن ولایت بوده ماز نام داشته است شهرهایی که در درون آن کوه بوده مازاندرون خواندند و گویند شهرهای آن زیاده از بیست شهر بوده و چون قارن سوخرا از جانب ساسانیان در آن مرز ایالت داشته آن کوه ، به کوه قارن موسوم گردید. در زمان یکی از خلفای بنی عباس مردی مأمور به تبرستان شده در مراجعت خلیفه از او پرسید که تبرستان چگونه ولایتی است عرض کرد که تبرستان یعنی مکان انبوهی زر است. سه طبقه از اولاد ساسانیان در آن ولایت سالها پادشاهی کرده اند و در تاریخ تبرستان و مازندران مفصلاً مشروح است. بید تبری و بنفشه ٔ تبری و آهنگ تبری و زبان تبری منسوب به آن شهرهاست و معرب آن طبرستان و طبری است وقتی گفته ام ؛ شعر:
ایا بت تبرستانی ای مه خزری
بگرد سرخ گلت بر بنفشه ٔ تبری
نگار نوری رخسار دیلمی طره
فدای طره و بالات گیلی و خزری
تبر بفرق تبرزد زند لبت از رشک
به پهلوی چو کنی یار نغمه ٔ تبری.
(انجمن آرا) (آنندراج ).
یکی از ایالات شمالی ایران و حاکم نشین آن شهر دامغان «؟» و شهردماوند از شهرهای معتبر این ایالت و اراضی آن بیشترتپه و ماهورهایی است که از کوههای خراسان امتداد یافته. (ناظم الاطباء).

تبرستان. [ ت َ رِ ] (اِخ ) نام مملکتی است در شمال ایران که نام مشهورش مازندران است در وجه تسمیه ٔ این لفظ اهل لغت نوشته اند که چون آن ملک جنگل زیاد دارد که با تبر اهل آن ملک بریده میشود و سلاح جنگی اهل آن ملک هم تبر بوده از این جهت تبرستان نامیده شده. مؤلف فرهنگ ناصری که مخصوصاً در تاریخ و جغرافی ایران مطابق عصر خود متخصص بوده مینویسد وجه تسمیه استعمال تبر نیست بلکه لفظ تَبرِه بمعنی کوه است و تبرستان بمعنی کوهستان است و آن ملک بیشتر کوهستان است باید تلفظ با سکون باء باشد و مخصوص حصه ٔ کوهستانی مازندران. اگرچه لفظ تبرک ضبط شده که ممکن است بمعنی پشته و کوه کوچک باشد لیکن لفظ تبره را هیچ فرهنگ نویس بمعنی کوه ضبط نکرده و خود مؤلف ناصری هم آن را ضبط نکرده است. در ادبیات پهلوی این لفظ تپرستان است و بر سکه های قرن اول و دوم هجری که در آن ولایت زده شده و اکنون بدست آمده همان لفظ موجود است. معلوم میشود نام یک قوم ساکن آنجا تپر و ولایتشان تپرستان بوده. مستشرقین لفظ مذکور در سکه ها را تپورستان خوانده و نام قوم ساکن را تپور دانسته اند از دلیل خارجی شان آگاه نیستم اما ظاهر لفظ بدون واو است و حرف پ ساکن و مؤید نبودن واو، تلفظ خود اهل مازندران است که اشعار زبان ولایتی خودشان را تَبری میگویند... (فرهنگ نظام ). دکتر معین در حاشیه ٔ برهان آرد:... نام قدیم این ایالت «تپورستان » است و این نام را در سکه های اسپهبدان (اخلاف ساسانیان ) با حروف پهلوی و همچنین در مسکوکات حکام عرب آن ناحیه (که از جانب خلفای بغداد حکومت یافته اند) می بینیم. مورخ ارمنی موسی خورنی ایالت مزبور را بنام «تپرستن » یاد کرده و چینیان آن را «تهو - پ َ - سه - تن » یا «تهو - پ َ - س َ - تن » خوانده اند. تپورستان مرکب است از تپور (نام قوم ) + ستان (پسوند مکان ) لغةً یعنی کشور تپورها. تپورها مانند «کسپ »ها و «مرد»ها از اقوام ماقبل آریایی هستند این قوم در طی قرون از طرف ایرانیان مهاجم بسوی نواحی کوهستانی دریای خزر رانده شدند و بعدها فرهنگ و آیین ایرانی را پذیرفتند .(برهان ج 3 ص 1347). کسروی آرد: استرابو مؤلف معروف یونانی که کتاب خود را در جغرافی ، در دو هزار سال پیش تألیف نموده در گفتگو کردن از «مادآتورپاتی » که مقصود آذربایگان کنونی است ، ایلهای کوهستانی آنجا را بدینسان نام میبرد «کرتیان »، «آماردان »، «تاپوران »، «کادوسیان ». ... اما «آماردان » که ایشان را «ماردان » نیز میگفته اند و «تاپوران » اگر چه این دو طایفه اکنون پاک از میان رفته اند و دیگر کسی به این نامها خوانده نمیشود در میان نامهای شهرها و دیه ها نشانهای بسیاری از ایشان هست و بساجایها که هنوز بنام ایشان خوانده میشود. تاپوران رااگرچه استرابو در اینجا از ایلهای کوهستان شمالی آذربایگان میشمارد از دیگر گفته های همان مؤلف پیداست که نشیمن این طایفه در آن زمانها در کوههای شمالی استرآباد و خراسان بوده است. گویا استرابو همه ٔ رشته ٔ البرز را از آستارا تا استراباد از آذربایگان میدانسته است. بهرحال در زمانهای دیرتر از زمان استرابو تاپوران در کوههای مازندران نشیمن گرفته بودند و از اینجاست که آن سرزمین بنام ایشان «تاپورستان » خوانده شده ، نام «طبرستان » که امروز شایع و مشهور است شکل درست و پارسی آن همان «تاپورستان » است چنانکه در سکه هایی که پادشاهان آنجا در قرنهای نخستین و دومین تاریخ هجری زده اند و اکنون به فراوانی یافت میشود نیز نام سرزمین با خط پهلوی «تاپورستان » نقش شده است. همچنین «طبرک » که نام دو دز معروف ، یکی در نزدیکی ری و دیگری در نزدیکی سپاهان است شکل درست آن «تاپورک » است وشک نیست که هنگامی این دو جا، نشیمن دسته هایی از آن طایقه بوده است. (نامهای شهرها و دیه های ایران صص 20- 21). رجوع به تاپور و تاپورستان و طبرستان شود.

معنی تبرستان به فارسی

تبرستان
طبرستان تاپورستان سرزمین تاپورها. ملکی معروف . زیرا که تبر در آن متعارف است . طبرستان معرب آن .
نام چشمه بر کوهی از تبرستان
[ گویش مازنی ] /zeydiyeye taberestaan/
[ گویش مازنی ] /aleviyaane tabetrestaan/ پس از شهادت زید در کوفه و یحیا فرزند او در خراسان، جمعی از سادات به بلاد دیلم و گیلان روی آور شدندهم چنان که پاره ای نیز عازم حجاز، یمن، آذربایجان، اصفهان، ری، و گردیدندابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین تفرقه ی آل ابیطالب را در نواحی مختلف به زمان ولایت متوکل نسبت می دهد و اولیالله آملی صاحب تاریخ رویان انتقال آنان را به دیار تبرستان به هنگام خلافت مأمون منسوب نموده و گوید: چون خبر عذری که با رضا(ع) کرده به سادات رسید، هرکجا که بودند به کوهستان دیلمان و تبرستان و ری روی نهادندبعضی را همین جا شهید کردند و مزار ایشان باقی است و بعضی وطن ساخته همین جا مانده تا به عهد متوکل خلیفه که ظلم او بر سادات از حد در گذشت بگریخته و در کوهستان تبرستان و بیشه ی این طرف جای ساختند و سادات را در این ملک مقام بهتر از جای های دیگر بودحکومت علویان تبرستان مقارن با اواخر حکومت اسپهبد شروین بن رستم و شهریاران بعد از او بوده است

تبرستان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پخش زنده شبکه تبرستان   • فرکانس شبکه تبرستان   • طبرستان کجاست   • فرکانس شبکه تبرستان در ماهواره بدر   • آرشیو اخبار شبکه تبرستان   • شبكه تبرستان زنده   • کشور طبرستان   • طبرستان قدیم   • معنی تبرستان   • مفهوم تبرستان   • تعریف تبرستان   • معرفی تبرستان   • تبرستان چیست   • تبرستان یعنی چی   • تبرستان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تبرستان
کلمه : تبرستان
اشتباه تایپی : jfvsjhk
عکس تبرستان : در گوگل


آیا معنی تبرستان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )