برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1189 100 1

تبنی

معنی تبنی در لغت نامه دهخدا

تبنی. [ ت َ ب َن ْ نی ] (ع مص از: «ب ن و») پسر خواندن. (زوزنی ) (آنندراج ). کسی را به پسری گرفتن. (مجمل اللغه ). پسر گرفتن کسی را. (منتهی الارب ).پسر گفتن کسی را و یا پسر خواندن او را. (از ناظم الاطباء). || (از: «ب ن ی ») چهار زانو نشستن زن و فراخ کردن هر دو پا را از فربهی : و منه ُ حدیث بنت غیلان ان جلست تبنت ؛ ای صارت کالقبة من الادم. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). چون بنشیند مانند قبه ٔ بپاکرده میباشد. (ناظم الاطباء).

تبنی. [ ت ِ ] (ص نسبی ) آنچه برنگ کاه باشد. (از المنجد). کاهی. برنگ کاه. لون تبنی. منسوب به تبن. تبنی اللون. || (اِ) نوعی یاقوت برنگ کاه. (الجماهر ص 74).

تبنی. [ ] (اِخ ) (مطلع کردن ) مردی که ادعای سلطنت کرده با عمری جنگید و تخمیناً نصف قوم را بطرف خود کشانید لکن بالاخره فراری گردیده گویا کشته شد. (اول پادشاهان 16:21 و 22) (قاموس کتاب مقدس ص 244).

تبنی. [ ت ُ نا ] (اِخ ) شهری به حوران از اعمال دمشق :
فلازال قبر بین تبنی و جاسم
علیه من الوسمی جود و وابل
فینبت حوذاناً و عوفاً منوراً
سأهدی له من خیر ماقال قائل.
نابغه ٔذبیانی.
(معجم البلدان ج 2 ص 364).

معنی تبنی به فارسی

تبنی
به فرزندی پذیرفتن، پسرخواندگی
۱- مصدر ) پسر خواندن فرزند گرفتن بفرزندی پذیرفتن . ۲- ( اسم ) فرزند خواندگی .
شهری به حوران از اعمال دمشق نابغ. ذبیانی .

معنی تبنی در فرهنگ معین

تبنی
(تَ بَ نّ) [ ع . ] (مص ل .) به فرزندی پذیرفتن ، پسرخواندگی .

معنی تبنی در فرهنگ فارسی عمید

تبنی
۱. به فرزندی پذیرفتن.
۲. فرزندخواندگی.

تبنی در دانشنامه آزاد پارسی

تبنّی
رجوع شود به:پسرخواندگی عیسی

ارتباط محتوایی با تبنی

تبنی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا جمال قاصدي
فرزندخواندگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بندر تبن   • ساحل تبن   • پسر خواندگی در جدول   • معنی تبنی   • مفهوم تبنی   • تعریف تبنی   • معرفی تبنی   • تبنی چیست   • تبنی یعنی چی   • تبنی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تبنی
کلمه : تبنی
اشتباه تایپی : jfkd
عکس تبنی : در گوگل

آیا معنی تبنی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )