برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1316 100 1

تجویر

معنی تجویر در لغت نامه دهخدا

تجویر. [ ت َج ْ ] (ع مص ) بیوکندن. (تاج المصادر بیهقی ). بیفکندن. (زوزنی ) (از اقرب الموارد) (ازقطر المحیط). انداختن کسی را به زدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || به جور منسوب کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نسبت دادن کسی را به جور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). || برگردانیدن بنا را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): جَوَّرَ البناءَ؛ قلبه ُ و قعره ُ. (قطر المحیط).برگرداندن و واژگون کردن بنا. (از اقرب الموارد).

تجویر را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تجویر   • مفهوم تجویر   • تعریف تجویر   • معرفی تجویر   • تجویر چیست   • تجویر یعنی چی   • تجویر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تجویر
کلمه : تجویر
اشتباه تایپی : j[,dv
عکس تجویر : در گوگل

آیا معنی تجویر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )