برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1321 100 1

تحقیق

/tahqiq/

مترادف تحقیق: بررسی، پژوهش، تتبع، تفحص، کندوکاو، مطالعه، استفسار، استنطاق، رسیدگی، غوررسی، کاوش، وارسی، بررسی کردن، پژوهیدن، پژوهش کردن

برابر پارسی: پژوهش، جستجو، بازجویی، بررسی، رسیدگی

معنی تحقیق در لغت نامه دهخدا

تحقیق. [ ت َ ] (ع مص ) حقیقت کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || درست کردن. (دهار).درست و راست کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رسیدگی و وارسی کردن. (ناظم الاطباء). به کنه مطلب رسیدن و واقع چیزی را بدست آوردن.(فرهنگ نظام ). || بدانستن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درست بدانستن. (دهار). بدانستن و تصدیق کردن قولی را. (منتهی الارب ). تصدیق کردن قول یا گمانی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) :
تحقیق سخنگوی نخیزد ز سخن دزد
کف بر سر بحر آیدپیدا نه به پایاب.
خاقانی.
این شرط مهربانی و تحقیق دوستی است
کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا.
سعدی.
|| واجب کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). واجب کردن و تأکید و اثبات کردن چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). اثبات المسئلة بدلیلها. (تعریفات ). در عرف اهل علم ، اثبات مسأله به دلیل است ، چنانکه تدقیق اثبات دلیل است به دلیل. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (از فرهنگ نظام ). || تحقق بخشیدن. برآوردن. روا کردن : سلطان ایشان را با تحقیق امانی و انجاز مباغی و تشریفات گرانمایه ٔ پادشاهانه بازگردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 335). || تعمق کردن در علوم و ادبیات : با او مناظره کرد، لفظ او را بر محک امتحان عیاری نیافت و سخن او را در تحقیق اعتباری ندید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 400). || در نزد قراء،اعطاء حق هر حرفی است بدان. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || در نزد صوفیه ، ظهور حق است در صور اسماء الهی. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اِمص ، اِ) حکمت و عرفان :
نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد
که حرفی ندانست از آن عنصری.
خاقانی.
گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را
چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه.
سعدی.
- از روی تحقیق ؛ براستی. بدون تردید و شک. بی گمان. به تحقیق :
نه مرد است آن به نزدیک خردمند
که با پیل دمان پیکارجوید
بلی مرد آن کس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش باطل نگوید.
سعدی (گلستان ).
- اهل تحقیق ؛ فیلسوفان و مجتهدین. (ناظم الاطباء). اهل حقیقت و راستی و درستی. مردمی که جویای ...

معنی تحقیق به فارسی

تحقیق
حقیقت پیداکردن، بحقیقت پیوستن، راست ودرست شدن ، به حقیقت امری رسیدگی کردن، رسیدگی وبازجویی
۱-( مصدر )درست کردن رسیدن بر رسیدن پژوهیدن . ۲- ( اسم ) پژوهش رسیدگی . بررسی مطالعه . ۳- حقیقت واقعیت . جمع : تحقیقات .
کتابی است بعربی تالیف بیرونی در باب علوم و مذاهب و آداب و رسوم مردم هند . این کتاب درباب سال ۱۸۸۷ م . باهتمام زاخائو بچاپ رسیده.
[preliminary investigation] [علوم نظامی] همۀ فعالیت هایی که افسر پلیس در هنگام مواجهه با صحنۀ جرم بر عهده دارد و شامل تشخیص وقوع جرم و حفظ وضعیت صحنۀ جرم و شواهد آن است
( مصدر )بر رسیدنوارسی کردن پژوهیدن .

معنی تحقیق در فرهنگ معین

تحقیق
(تَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - درست کردن . ۲ - درستی امری را بررسی کردن .

معنی تحقیق در فرهنگ فارسی عمید

تحقیق
۱. پژوهش.
۲. (اسم) جزوه، دفتر و مانند این ها که چگونگی و مراحل انجام و نتیجه پژوهش در آن نوشته می شود.
۳. بازجویی کردن، کسب اطلاع کردن.
۴. [قدیمی] راستی، درستی.
۵. [قدیمی] حقیقت جویی، حکمت.

تحقیق در جدول کلمات

تحقیق در باره روابط بین موجودات زنده
بوم شناسی
انجمنی رسمی در هر کشور که از سرآمدان علوم و فنون برای بحث و تحقیق در مسائل علمی | و ادبی تشکیل م یشود
فرهنگستان
انجمنی رسمی در هر کشور که از سرآمدن علوم و فنون برای بحث و تحقیق در مسائل علمی و ادبی تشکیل می شود
فرهنگستان
رسیدگی و تحقیق برای کشف علت جرم
بازجویی
روش تحقیق در علوم
متدلوژی
علم تحقیق روی زندگی حیوانات
جانورشناسی
محقق و مستشرقی که درباره ایران تحقیق می کند
ایرانشناس
کسب اطلاع کردن | تحقیق کردن
سرو گوش آب دادن

معنی تحقیق به انگلیسی

verification (اسم)
تصدیق ، تایید ، تحقیق ، رسیدگی ، ممیزی ، مقابله ، باز بینی
scholarship (اسم)
مستمری ، تحقیق ، فضیلت ، دانش ، فضل وکمال ، کمک هزینه دانشجویی
probe (اسم)
کاوش ، میله ، تحقیق ، رسیدگی ، مسبار ، جستجو ، کاوشگر ، میله استحکام ، اکتشاف جدید ، سنبه جراحی
research (اسم)
کاوش ، تحقیق ، تفحص ، جستجو ، تجسس ، پژوهش ، تتبع
rummage (اسم)
اشفتگی ، کاوش ، اغتشاش ، تحقیق ، جستجو ، بازرسی کشتی
quest (اسم)
طلب ، تحقیق ، باز جویی ، جستجو ، جویش
ascertainment (اسم)
اثبات ، تحقیق
investigation (اسم)
تحقیق ، رسیدگی ، باز جویی ، سراغ
inquiry (اسم)
تحقیق ، رسیدگی ، باز جویی ، سراغ ، خبر گیری ، جستار ، پرس و جو ، استعلام ، پرسش ، استفسار ، سئوال
scrutiny (اسم)
تحقیق ، رسیدگی ، موشکافی ، بررسی ، بررسی دقیق ، مداقه
fishing expedition (اسم)
تحقیق ، استنطاق ، بازپرسی قانونی
disquisition (اسم)
مقاله ، تحقیق ، تفحص ، جستجو

معنی کلمه تحقیق به عربی

تحقیق
بحث , تحقيق , زمالة ، استطلاع
استقرأ
استجوب , استفسر , تجربة , حقق فيه , دقق , سوال
طالب

تحقیق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
وامو vãmo (گیلکی)
ویدا vidã (اوستایی)
مِنائیچ menãïĉ (اوستایی: مِنائیچا menãïĉã)
سارا
تحقیق درباره ایران
مرضیه م ز
متدلوژی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تحقیق رایگان   • تحقیق در عملیات 2   • تحقيق در مورد نماز   • تحقیق در عملیات پیشرفته   • تحقيق دانشجويي   • کتاب تحقیق در عملیات   • تحقیق در عملیات 1   • تحقيق در مورد ورزش   • معنی تحقیق   • مفهوم تحقیق   • تعریف تحقیق   • معرفی تحقیق   • تحقیق چیست   • تحقیق یعنی چی   • تحقیق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تحقیق
کلمه : تحقیق
اشتباه تایپی : jprdr
آوا : tahqiq
نقش : اسم
عکس تحقیق : در گوگل

آیا معنی تحقیق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )