برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1159 100 1

تحلیل

/tahlil/

مترادف تحلیل: تجزیه، تضعیف، گدازش، محوسازی، حل کردن، گشودن، هضم کردن، حلیت، روایی، حلال سازی، حلال شمردن، روا داشتن

متضاد تحلیل: تحریم

برابر پارسی: گوارش، کاهش یافتن، ازدست رفتن، ریشه یابی، کاوش، کندوکاو، موشکافی، واکاوی

معنی تحلیل در لغت نامه دهخدا

تحلیل. [ ت َ ] (ع مص ) بسی به جای فروآمدن. (تاج المصادر بیهقی ). فرودآمدن در جایی. (زوزنی ). تحلیل به مکانی ؛ فرودآوردن به جایی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). به جایی فرودآمدن.(غیاث اللغات ) (آنندراج ). || تحلیل عقده ؛نیک گشادن گره را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). از هم گشادن چیزی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || حلال بکردن. (تاج المصادر بیهقی ). حلال کردن. (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). حلال گردانیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). حلال گردانیدن خدای تعالی چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). حلال کردن. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). || سوگند راست کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تحلیل یمین ؛ گشادن سوگند به استثناء یا به کفاره یا کفاره ٔ سوگند دادن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تَحِلَّة. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب ). || تحلیل کسی ؛ کسی را حلال کردن به او چیزی را که میان آن دو است. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || فانی کردن چیزی را به گداختن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گداز و گداختگی. (ناظم الاطباء). || انحلال و هضم و انهضام. (ناظم الاطباء). هضم شدن و تبدیل به خون شدن غذا. (فرهنگ نظام ). || التحلل و التحلیل ؛ هو استفراغ غیرمحسوس. (بحر الجواهر).
- تحلیل بردن ؛ هضم نمودن غذا یا چیزی.
- تحلیل پذیرفتن ؛ هضم شدن. خرج شدن : تا بدین سبب مایه هاء خام اندر تن ایشان [ زنان ] بیشتر گرد آید و کمتر تحلیل پذیرد، یعنی کمتر خرج شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
- تحلیل دادن ؛ هضم کردن. گذراندن.
- تحلیل رفتن ؛ هضم شدن. گذشتن.
- تحلیل کردن ؛ گواریدن : اسباب زکام و نزله... دو نوعست یکی آنست که هر گاه که اندر دماغ سوءالمزاج گرم پدید آید یعنی هر گاه که دماغ گرم شود، تری ها را به خویشتن کشد فزون از آنکه بتواند گواریدن و تحلیل کردن. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
|| تسلیم در نماز. (مفاتیح ). سلام نماز گفتن :
وقت تحلیل نماز ای بانمک
زآن سلام آورد باید بر ملک.
مولوی (مثنوی ).
|| ناپدیدکردگی. (ناظم الاطباء). || آنچه در آن مبالغه کرده نشود. ...

معنی تحلیل به فارسی

تحلیل
حلال کردن، رواشمردن، حل کردن، گشودن، حل کردن غذا
۱- ( مصدر ) حلال کردن روا شمردن روا داشتن . ۲- دو یا چند بخش کردن لفظی را و از هر بخش معنی علی حده گرفتن و بعضی را بحال خود گذاشتن . ۳- ( اسم ) روایی حلیت . جمع : تحلیلات .
تحالیل سوراخ نره و سوراخ پستان
[analysis] [ریاضی] فهرست بندی داده های یک مسئله و داده های دیگر مربوط به آن و سپس جست وجوی هدف با مشخص کردن مراحلی که باید طی کرد و سرانجام توجیه نتیجه
[missing contact analysis] [زیست شناسی-پروتگان شناسی] روشی برای شنـاسایی بـرهـم کنـش هـایی ویژۀ دنـا ـ پروتـئین (DNA-protein) ازطریق تغییر نشانی جایگاه بر روی دِنا پیش از اتصال پروتئین به آن
[citation analysis] [آینده پژوهی و آینده نگری] روشی مبتنی بر محاسبۀ تعداد اسناد منتشرشده ای که به یک سند مشخص ارجاع داده می شوند
[information analysis] [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] مطالعۀ اطلاعات به قصد استنتاج
[domain fusion analysis] [زیست شناسی-پروتگان شناسی] جست وجو و آشکارسازی پروتئین های به هم وابسته ازلحاظ عملکردی با تجزیه و تحلیل توالی ها برای یافتن الگوهای حبه ها
[analysis of the transference, transference analysis] [روان شناسی] در روان کاوی، تفسیر روابط و تجارب اولیۀ مُراجع که در روابط کنونی او با روان کاو بازتاب می یابد
[exploratory data analysis] [آمار] تحلیل مجموعۀ داده ها برای خلاصه کردن و ساده سازی خصیصه های اصلی آنها به وسیلۀ نمودارها، بدون استفاده از مدل های آماری
تحلیل بافت ...

معنی تحلیل در فرهنگ معین

تحلیل
(تَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - حل کردن ، تجزیه کردن . ۲ - روا شمردن ، حلال کردن .

معنی تحلیل در فرهنگ فارسی عمید

تحلیل
۱. حل کردن.
۲. گشودن.
۳. حل کردن غذا در معده.
۴. [قدیمی] حلال کردن، روا شمردن.

تحلیل در دانشنامه اسلامی

تحلیل
به حلال کردن و یا حلال کردن استمتاع از کنیز خود برای دیگری و یا ازدواج زن سه طلاقه با مردی غیر از شوهر سابقش را تحلیل می گویند.
تحلیل به معنای اوّل در برابر تحریم قرار دارد. منشأ تحلیل اشیاء همچون تحریم ، مفاسد و مصالح واقعیِ موجود در آنها در ارتباط با مکلف است؛ از این‏رو، تحلیل شأن شارع مقدس است. بدین جهت تحلیل چیزی که خداوند آن را حرام کرده، با علم به آن موجب ارتداد است. در شریعت مقدّس برای حلال شدن برخی امور، اسبابی قرار داده شده است که انسان با ایجاد آنها، آن چیز را بر خود حلال می‏گرداند، به عنوان مثال، عقد نکاح سبب حلال شدن هریک از      و مرد اجنبی بر یکدیگر، اجازه مالک به تصرف در مالش، سبب حلال گردیدن تصرّف در مال وی برای فرد مُجاز، سلام نماز موجب حلال شدن منافیات آن، حلق و تقصیر و غیر آن سبب حلال شدن محرمات احرام بر فرد، و بالاخره اضطرار موجب حلال گردیدن جمیع محرّمات ـ غیر آنچه استثنا شده می گردد. تحلیل به معنای دوم از تحلیل به معنای دوم در باب نکاح سخن رفته است. حکم تحلیل مولا می‏تواند جهت آمیزش یا سایر استمتاعات، کنیز خود را برای دیگری حلال کند. به مولا مُحَلِّل و به کنیز مُحلَّلَه گفته می‏شود. ماهیّت تحلیل آیا تحلیل نوعی عقد نکاح است یا اباحه و تملیک منفعت؟ بنابر مشهور، تحلیل تملیک منفعت است نه عقد نکاح؛ از این‏رو، احکام ملک یمین بر آن مترتّب می‏شود نه نکاح؛ در نتیجه مُحلَّله پدر پیش از آمیزش بر پسر، و محلَّله پسر قبل از دخول بر پدر حرام نیست. بنابر قول مشهور ـ که حقیقت تحلیل، تملیک منفعت باشد ـ آیا تحلیل از عقود است تا نیاز به قبول داشته باشد و یا از ایقاعات ؟ ظاهر کلمات جمعی از فقها و صریح کلمات جمعی دیگر، قول نخست است؛ لیکن برخی، قول دوم را برگزیده‏اند. البتّه بنابر عقد بودن، از عقود جایز به شمار می‏رود نه لازم. کیفیّت تحلیل در تحقّق تحلیل، صرف رضایت کافی نیست بلکه لفظ معتبر است، به اینکه بگوید: وطی کنیزم را بر تو حلال کردم{أَحْلَلْتُ لَکَ وَطْئَها }یا{جَعَلْتُکَ فی حِلٍّ مِنْ وَطْئِها }و بنابر مشهور لفظ عاریه ـ به اینکه بگوید: کنیز خود را جهت انتفاع از او به تو عاریه دادم ـ کفایت نمی‏کند و در کفایت لفظ اباحه و مانند آن، که مترادف با تحلیل است اختلاف می‏باشد. احکام در مقدار و ...


تحلیل در دانشنامه آزاد پارسی

روندِ تقسیم و تجزیۀ یک مفهوم به اجزای ساده تر آن به نحوی که ساختار منطقی آن آشکار شود. صورت ساده و ابتدایی تحلیل را با تعریف واژه در فرهنگ می توان نشان داد، مثلاً میش، گوسفندِ مادۀ پشم دار است.
فلسفۀ تحلیلی. راسل، ویتگنشتاینمتقدم و موردر آغاز قرن ۲۰، با استفاده از دستاوردهای منطق، کوشیدند تا به ارائۀ شرایط صدق قضایا با روندی که ساختارِ منطقیِ نهفته در ظاهر گزاره ها و جملات را آشکار کند، بپردازند. فلسفۀ تحلیلی بر آن بود که رویکردی علمی و عینی برای حل مسائل سنتی فلسفه طرح کند. همچنان که ریاضی دان می تواند تصوری پیچیده را با سلسله عملیات ساده تر ریاضی وصف کند، فیلسوف هم باید بتواند ماهیت مفاهیم پیچیده را به کمک تصورات و عملیاتِ ساده ترِ سازندۀ آن ها بشناسد. برنامۀ تحلیل در کارهای پوزیتیویست های منطقی، به ویژه کارناپ، به اوج خود رسید و تقریباً کل فلسفۀ انگلیسی ـ امریکایی نیمۀ اول قرن ۲۰ و سال های پس از آن را تحت تأثیر قرار داد. هرچند آرمان تحلیل با اصرار بر ژرف کاوی در معنا در همۀ سطوح و مراحلِ فلسفیدن تأثیر شفابخش عمیقی بر فلسفه داشت، اعتماد آغازین به آن زیاده از حد خوشبینانه دانسته شد. زیرا، اولاً، معلوم شد که فقط تعداد اندکی از مفاهیم پذیرای تحلیلی مناقشه ناپذیرند. ثانیاً، هویت مفاهیم چندان ناشی از ساختار درونی خود آن ها نیست، بلکه از جایگاه آن ها در نظریه یا شبکۀ وسیع تری از آموزه ها و عملکردها ناشی می شود. ثالثاً، صرف نظر از آموزه های تجربه گرایانه یا اتمیستیراه عمده ای برای تعیین نقطۀ توقف تحلیل یا حتی برای تعیین جهت پیشروی آن وجود ندارد، و سرانجام این که آزمون موفقیت تحلیل، یعنی نمودارشدن ساختار پیچیده ای که در واقع مترادف با مفهوم اولیه است، در عمل مشکوک و نامطمئن از کار درخواهد آمد و به جای آن که داوری بی طرف برای نظریۀ فلسفی باشد، در پرتو همان نظریه ها موضوع مناقشه و ایراد خواهد شد. تحلیل در نزد قدما، به پیروی از یونان که آن را آنالوطیقا می خواندند، در دو حوزۀ تصورات (با تأکید بر تصورات کمتر کلی و بازگرداندن آن ها به تصورات بیشتر کلی) و حوزۀ تصدیقات (با هدف ایضاح وضع مقدمات و بازشناسی نوعی و شکل قیاس) محل بحث بوده است.

ارتباط محتوایی با تحلیل

تحلیل در جدول کلمات

تحلیل غذا
هضم
تحلیل غذا در معده
هضم
شاخه ای از ریاضیات که با تحلیل وقایع تصادفی سروکار دارد
احتمالات
از اصلی ترین ابزار تحلیل فعالان بازار سرمایه
ترازنامه

معنی تحلیل به انگلیسی

resolution (اسم)
ثبات قدم ، تحلیل ، دقت ، تجزیه ، نیت ، قصد ، تصویب ، نتیجه ، تصمیم ، عزم ، عزیمت ، حل ، رفع ، تفکیک پذیری ، عزم راسخ
erosion (اسم)
فرسایش ، سایش ، ساییدگی ، تحلیل ، فساد تدریجی
absorbency (اسم)
جذب ، قدرت جذب ، خاصیت درکشی یا دراشامی ، تحلیل ، قابلیت جذب ، فرو بری
analysis (اسم)
تحلیل ، تجزیه ، آزمایش ، انالیز ، کاوش ، جداگری ، فرگشایی ، استقراء ، شی تجزیه شده ، مشتق و تابع اولیه
lysis (اسم)
تحلیل ، فروکش ، سقوط وزوال تدریجی مرض ، زوال و فساد سلول و غیره
corrosion (اسم)
تحلیل ، خوردگی ، زنگ ، زنگ زدگی ، فساد تدریجی

معنی کلمه تحلیل به عربی

تحلیل
تآکل , تحليل , قابلية المص
امتص , عقب
استوعب , اضعف , اقضم , کل
اصرف
إساءة التأويل
حلل
محلل

تحلیل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
بررسی وتجزیه کردن
حسین ایرونی
تحلیل یعنی فرآیندی ذهنی برگرفته از تجارب قبلی است که طی آن تحلیلگر تلاش می کند از ساده ترین طریق ممکن، تحولات و پدیده های پیچیدۀ روز اعم از اجتماعی، امنیتی، سیاسی و ... را ارزیابی کرده و به زبان ساده برای دیگران توضیح و تشریح نماید.
مائده شیخی
آنالیز
ب. الف. بزرگمهر
برآورد

به باور من، واژه ی �برآورد� که آن را می توان همراه با واژه های دیگری چون �سیاسی�، �اجتماعی ـ اقتصادی� و مانند آن ها برای روشن تر شدن دامنه ی آن نیز بکار برد (نمونه: �برآورد سیاسی�)، گویاتر از بسیاری از برابرهای یاد شده در بالاست؛ گرچه در میان شان، �ریشه یابی� و �واکاوی� نیز تا اندازه ای بسیار نزدیک به واژه ی جاافتاده ی �تحلیل� از ریشه ی عربی است.
رسم آزادی
حضرت امام ابهت آمریکا رابااین جمله معروف شکست�آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند�
شهادت سردار سلیمانی به دست خبیث‌ترین افراد عالم یعنی آمریکایی‌ها و افتخار آنها به این جنایت را یک ویژگی ممتاز برای ملت سلحشورایران به ارمغان آورد و آن شعارامروز ماست،�# ماآمریکارا وادار می کنیم که غلط بکند�
👌 جهاد او جهاد بزرگی بود و خداوند نیز شهادت او را شهادت بزرگی قرار داد.
🌹 این نعمت عظیم بر حاج قاسم که شایسته آن بود، گوارا باشد.
🌷 حاج قاسم باید همین‌جور به شهادت می رسید.***

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تحلیل   • تعریف تحلیل   • تحلیل چیست   • تحلیل سیاسی   • تحلیل یعنی چه   • تحلیل ها   • ديلي تحليل   • پارسیان تحلیل   • مفهوم تحلیل   • معرفی تحلیل   • تحلیل یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی تحلیل
کلمه : تحلیل
اشتباه تایپی : jpgdg
آوا : tahlil
نقش : اسم
عکس تحلیل : در گوگل

آیا معنی تحلیل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )