برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1283 100 1

تخم

/toxm/

مترادف تخم: بذر، برز، تخمه، دانه، هسته، تخمک، نطفه، منی، خایه، خصیه، گند، بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه، اصل، نژاد، نسب

معنی تخم در لغت نامه دهخدا

تخم. [ ت ُ ] (اِ) دانه. (برهان ). تخم درخت و غله. (فرهنگ رشیدی ). تخم غله و درخت ، چون تخم کدو و تخم ریحان و تخم گل و تخم سنبل و امثال آن. (آنندراج ). دانه و بزر هر چیز. (ناظم الاطباء). پهلوی «توهم » و «تم » (بذر، تخم ) و «توخم » ، «توهم » شکل تلفظ شمال غربی از ایرانی باستان «تخمن » ، اوستایی «تخمن » و «توم » ، از پارسی باستان «تما» ، از «تهما» از «تخما» تلفظ جنوب غربی است. در ارمنی «تهم » ، در پازند «توخم » ، هندی باستان «توخمن » ، کردی «توم » ، وخی «تغم » ، سریکلی «تغم » ، یودغا «توغوم » ... طبری «تیم » (تخم ، بذر)... (حاشیه ٔ برهان چ معین ). با لفظ کاشتن و افکندن و پریشان کردن و بر خاک افشاندن و ریختن و در خاک کردن و فروکردن و در زمین کردن... همه ٔ اینها به یک معنی مستعمل و با لفظ دمیدن و بالیدن و سبز شدن مشهور است... (آنندراج ) :
ندانم یک تن از [ جمع یا جمله ] خلایق
که در دل تخم مهر تو نکشته.
بوالمثل (از صحاح الفرس ).
کسی را کجا تخم یا چارپای
بهنگام ورزش نبودی بجای.
فردوسی.
اگر بودن ایدر دراز آیدت
به تخم گیاهان نیاز آیدت.
فردوسی.
ز گنج جهاندار دینارخواه
همان تخم و گاو و خر و بارخواه.
فردوسی.
این پسر چون پدر آمد به سرشت و به نهاد
تخم چون نیک بود نیک پدید آید بر.
فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص 123).
به صد جای تخم اندرافکندبخت
بتندید شاخ برآور درخت.
عنصری.
نعت گویی جز بنام او سخن ضایع شود
تخم چون در شوره کاری ضایع و بی بر شود.
عنصری (از امثال و حکم دهخدا).
چه آن پندی که من بر تو بخوانم
چه آن تخمی که در شوره فشانم.
(ویس و رامین ).
یکایک را به دیوان بردو بنواخت
بدادش تخم و گاو و کار او ساخت.
(ویس و رامین ).
تا فرزندان... بَرِ آن تخمها که ایشان کاشتند بردارند. (تاریخ بیهقی ).
بَرِ این جهان مردم آمد درست
چنان دان که تخمش همی ...

معنی تخم به فارسی

تخم
دانه گیاه، بذر، بیضه مرغ، خایه انسان یاحیوان
( اسم ) پارچه ای که نثار چینان بر سر چوب بندند و بدان از هوا نثار بربایند.
جمع تخمه .
[زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← زاگ
( مصدر ) تخم کاشتن زراعت کردن .
تخم ریزی . تخم پاشی . کاشتن تخم نبات در زمین .
( مصدر ) دانه ریختن برای زراعت زراعت کردن .
بازی کردن اطفال به بیضه در روز عید و نوروز . روز نوروز عید کودکان به بیضه های رنگین بازی کنند . قسمی بازی کودکان که با تخم ماکیان بازی می کنند .
( مصدر ) بازی کردن با تخم ماکیان .
( صفت ) بد اصل پست نژاد.
( مصدر ) بر داشتن تخم جمع آوری کردن تخم و بذر.
در بیت ذیل مراد برج حمل است : چرا کواکب را اول از زحل گفتند بطبع آتش از بهر چیست تخم بهار
که تخم پاشد که تخم افشاند تخم پاشنده تخم افشان .
تخم افشانی .
( مصدر ) تخم افشاندن زراعت کردن .
[ گویش مازنی ] /teKhnmetin/ تخم و نژاد
[ گویش مازنی ] /toKhm harom/ تخم حرام – حرام ...

معنی تخم در فرهنگ معین

تخم
(تُ) [ په . ] (اِ.) ۱ - نطفه . ۲ - بیضة ماکیان و غیر آن . ۳ - اصل ، نسب ، نژاد. ۴ - بذر گیاه . ،~ ِ چیزی را ملخ خوردن کنایه از: نایاب بودن .
(تُ مِ جِ)(اِمر.) (کن .) ۱ - کودک ناآرام . ۲ - بچة زبر و زرنگ . ۳ - لفظ محبت آمیز میان دوستان نزدیک .
(تُ مِ لَ. ش ِ کَ تَ) (مص ل .) فرصت دادن ، رو دادن ، خشت کج نهادن .
( ~ِ مُ) (اِمر.) بیضة مرغ ، تخم ماکیان .
(اَ مُ تَ) (اِمص .) (عا.) ترشرویی ، بدخُلقی .

معنی تخم در فرهنگ فارسی عمید

تخم
= پخم
۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه، بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
* تخم لق: تخم مرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.
جانوری که تخم بگذارد و به وسیلۀ تخم تولیدمثل کند.
جسمی تقریباً بیضوی با پوستی نسبتاً محکم که در شکم مرغ خانگی تولید می شود، و از چند قسمت تشکیل می شود: ۱) پوست آهکی که دارای منافذ ریز برای تنفس نطفه است، ۲) پوست نازکی که در داخل پوست آهکی وجود دارد، ۳) آلبومین یا سفیدۀ تخم که مایع لزج بی رنگی است و پس از پخته شدن سفید و سفت می شود، ۴) زرده که ماده ای است چرب و زردرنگ و در میان سفیده قرار دارد، ۵) نطفه، بیضۀ مرغ، خایه.
به شکل تخم مرغ، شبیه تخم مرغ، بیضوی، بیضی.
پاک نژاد، پاک زاد، از نسل پاک.
= پنبه دانه

تخم در دانشنامه اسلامی

تخم
به تخم هر جانور ماده و یا بذر و همچنین به بیضه تخم گفته می شود و از آن در بابهایی نظیر طهارت، حج، تجارت، رهن، اطعمه و اشربه سخن گفته شده است.
تخم هر جانور ماده است که تولیدمثل از آن امکان‏پذیر است.

طهارت و نجاست تخ جام
تخم جانوران، چه حلال گوشت و چه حرام گوشت پاک است. همچنین تخم درون شکم مردار در صورتی که لایه سخت، روی آن را پوشانده باشد. برخی حکم یادشده را مخصوص مردار حلال گوشت دانسته و در تخم مردار حرام گوشت حکم به نجاست آن کرده‏اند.
بنابر قول به نجاست حیوان نجاستخوار، تخم آن نیز نجس است.

حلّیت و حرمت تخم
خوردن تخم حیوان حلال گوشت، حلال و تخم حیوان حرام گوشت، حرام است. در موارد اشتباه، اگر دو طرف آن مانند تخم مرغ یکسان نباشد، حلال وگرنه حرام است و در تخم ماهی، اگر زبر و سفت باشد حلال و اگر نرم و سست باشد حرام است.

تخم جانوران حرم
...



تخم در دانشنامه ویکی پدیا

تخم
تخم می تواند به موارد زیر اشاره کند:
تخم (زیست شناسی)، جسم مولد جانداران تخمگذار
تخم یا یاخته تخم، در بارورسازی یا باروری
تخم یا بذر
تخم، اصطلاح عامیانه برای اشاره به خایه
تخم یا نسل
تخم یا نژاد
در بیشتر پرندگان، خزندگان، حشرات، ماهی ها و دو نوع از پستانداران (خارپشت بی دندان و نوک اردکی) تولید مثل بوسیلهٔ تخم که حاصل از لقاح می باشد انجام می شود. برای به دنیا آمدن بچه ها معمولاً باید تخم ها در دمای مناسبی نگهداری شوند. هنگامی که جنین به اندازه کافی رشد کرد، خود پوستهٔ تخم را شکسته و به دنیا خواهد آمد.
به جانورانی که بچه هایشان را از راه تخم به دنیا می آورند، تخم گذار می گویند.
تخم نطفه دار یا تخم بارور به تخمی گفته مبشود که امکان جوجه کشی از آن محیا باشد، تخم دارای نطفه را می توان با اعمال شرایط شبیه مرغ مادر (چرخش، رطوبت و دما) یا هر پرنده دیگری به جوجه تبدیل کرد. جهت تشخیص نطفه داری تخم، آن را بوسیله منبع نوری مناسب نطفه سنجی یا به اصطلاح کندلینگ می کنند تا از وجود نطفه داخل تخم اطمینان حاصل شود.
«تخم» (انگلیسی: The Egg (film)) یک فیلم به کارگردانی گیلبرت پرت است که در سال ۱۹۲۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به استن لورل اشاره کرد.
۴ سپتامبر ۱۹۲۲ (۱۹۲۲-09-۰۴)
تخم بلوط سفلی، روستایی از توابع بخش هلیلان شهرستان چرداول در استان ایلام ایران است.
یکی از روستاهای استان ایلام در بخش هلیلان روستای تخم بلوط سفلی می باشد که دارای بیش از 100خانوار وتقریبا 450 نفر جمعیت است و همه اهالی شیعه مذهب هستند وزبان آن ها لکی می باشد . شغل اصلی مردم کشاورزی و دامداری می باشد .
تخم بلوط علیا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تخم در دانشنامه آزاد پارسی

تخم (zygote)
نام تخمک پس از لقاح، و قبل از آغاز به تسهیم به منظور شروع نمو جنینی.

ارتباط محتوایی با تخم

تخم در جدول کلمات

تخم جواهر نشانی که نادر شاه افشار به غنیمت آورد
تخت طاووس
تخم گیاه
دان
تخم گیاهی دارویی
سابوس
تخم ماهی
خاویار
تخم مرغ
آستینه
تخم مرغ انگلیسی
اگ
تخم مرغ در زبان بیگانه
اگ
تخم مرغ فرنگی
اگ
تخم میوه
دانه
تخم کتا ن
یانه

معنی تخم به انگلیسی

kernel (اسم)
هسته ، دانه ، شالوده ، مغز ، تخم ، هسته اصلی ، مغزهسته ، خستو
seed (اسم)
دانه ، تخم ، سلاله ، بذر ، ذریه ، تخم اوری ، بازیکن سابقهدار
fry (اسم)
گروه ، بریانی ، تخم ، تهییج ، گوشت سرخ کرده ، حیوان نوزاد
egg (اسم)
تخم ، تخم مرغ
zygote (اسم)
تخم ، تخم بارور ، تخم گشنیده شده ، سلول گشنیده شده یا لقاح شده
semen (اسم)
دانه ، تخم ، منی ، نطفه
testicle (اسم)
تخم ، بیضه ، خصیه ، خایه
testis (اسم)
گواهی ، تخم ، بیضه ، خایه
zygotic (صفت)
تخم ، تخم بارور ، تخم گشنیده شده ، سلول گشنیده شده یا لقاح شده

معنی کلمه تخم به عربی

تخم
بذرة , بيض , خصية , صغار السمک , لب , مني
بذرة
بذر الکتان
مقلة العين
فتحة
بذرة
بيضة
عامي
فتحة
بيضة , توة
بيض
اهليليج , بيضوي
اهليليج
انشر
احتضان
جنين

تخم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام
[ ت ُ ] (اِ) دانه . (برهان ). تخم درخت و غله . (فرهنگ رشیدی ). تخم غله و درخت ، چون تخم کدو و تخم ریحان و تخم گل و تخم سنبل و امثال آن . (آنندراج ). دانه و بزر هر چیز. (ناظم الاطباء). پهلوی «توهم » و «تم » (بذر، تخم ) و «توخم » ، «توهم » شکل تلفظ شمال غربی از ایرانی باستان «تخمن » ، اوستایی «تخمن » و «توم » ، از پارسی باستان «تما» ، از «تهما» از «تخما» تلفظ جنوب غربی است . در ارمنی «تهم » ، در پازند «توخم » ، هندی باستان «توخمن » ، کردی «توم » ، وخی «تغم » ، سریکلی «تغم » ، یودغا «توغوم » ... طبری «تیم » (تخم ، بذر)... (حاشیه ٔ برهان چ معین ). با لفظ کاشتن و افکندن و پریشان کردن و بر خاک افشاندن و ریختن و در خاک کردن و فروکردن و در زمین کردن ... همه ٔ اینها به یک معنی مستعمل و با لفظ دمیدن و بالیدن و سبز شدن مشهور است ... (آنندراج ) :
ندانم یک تن از [ جمع یا جمله ] خلایق
که در دل تخم مهر تو نکشته .
بوالمثل (از صحاح الفرس ).
کسی را کجا تخم یا چارپای
بهنگام ورزش نبودی بجای .
فردوسی .
اگر بودن ایدر دراز آیدت
به تخم گیاهان نیاز آیدت .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تخمی   • طرز تهيه شربت تخمه شربتي   • طرز شستن تخمه شربتی   • خواص خاکشیر+لاغری   • خواص خاكشير   • کتان   • خواص سياه دانه   • خاک شیر   • معنی تخم   • مفهوم تخم   • تعریف تخم   • معرفی تخم   • تخم چیست   • تخم یعنی چی   • تخم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تخم
کلمه : تخم
اشتباه تایپی : jol
آوا : toxm
نقش : اسم
عکس تخم : در گوگل

آیا معنی تخم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )