برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1272 100 1

ترساندن


مترادف ترساندن: ارعاب، تخویف، تهدید، به وحشت انداختن، متوحش ساختن، بیمناک کردن، مرعوب ساختن، ترسانیدن، ترس دادن، هراساندن

معنی ترساندن در لغت نامه دهخدا

ترساندن. [ ت َ دَ ] (مص ) ترسانیدن. تهدید. ارهاب. بیم دادن :
به لشکر بترسان بداندیش را
به ژرفی نگه کن پس و پیش را.
فردوسی.
همی کودکی بی خرد داندم
بگرز و بشمشیر ترساندم.
فردوسی.
کردند وعده ٔ دیگری زین به نیامد باورش
از غدر ترساند همی پرغدر دهر کافرش.
ناصرخسرو.
از کرم دان آنکه میترساندت
تا بملک ایمنی بنشاندت.
مولوی.
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش
که سیل از سر گذشت آن را که می ترسانی از باران.
سعدی.
از ملامت چه غم خورد سعدی
مرده از نیشتر مترسانش.
سعدی.

معنی ترساندن به فارسی

ترساندن
بیم دادن، ترسانیدن، کسی که دچارترس وبیم کردن
( مصدر ) بیم دادن ایجاد خوف کردن دچار ترس کردن ( کسی را ).

معنی ترساندن در فرهنگ معین

ترساندن
(تَ دَ) (مص م .) بیم دادن .

معنی ترساندن در فرهنگ فارسی عمید

ترساندن
بیم دادن، کسی را دچار ترس و بیم کردن.

ترساندن در جدول کلمات

ترساندن
ارعاب
ترساندن ها
تهدیدات
برای ترساندن و تهدید م یگیرند
اتو
رفتار خشونت آمیز برای ترساندن یا وادار به اطاعت کردن کسی
زهر چشم

معنی ترساندن به انگلیسی

bash (فعل)
دست پاچه نمودن ، ترساندن ، ترسیدن ، بر هم زدن ، شرمنده شدن
abhor (فعل)
تنفر داشتن از ، بیم داشتن از ، ترس داشتن از ، ترساندن ، ترسیدن ، منزجر شدن از
scare (فعل)
ترساندن ، ترسیدن ، گریزاندن ، رم دادن ، چشم زهره گرفتن ، هراس کردن
frighten (فعل)
ترساندن ، بوحشت انداختن ، متوحش کردن
intimidate (فعل)
ترساندن ، نهیب زدن به ، مرعوب کردن ، تشر زدن به
terrorize (فعل)
ترساندن ، ترور کردن ، ارعابگری کردن
deter (فعل)
ترساندن ، باز داشتن ، تحذیر کردن
fray (فعل)
ترساندن ، ساییدن ، هراسانیدن ، جنگ کردن ، فرسوده شدن ، فاقدنیرو کردن
shock (فعل)
ترساندن ، توده کردن ، تکان دادن ، تکان سخت خوردن ، دچار هراس سخت شدن ، هول و هراس پیدا کردن
fright (فعل)
ترساندن ، بوحشت انداختن ، رم دادن
shore (فعل)
ترساندن ، فرود امدن ، بساحل رفتن ، پیاده شدن در ساحل
huff (فعل)
ترساندن ، اوقات تلخی کردن ، قهر کردن ، رنجیدن ، اماس کردن
awe (فعل)
ترساندن ، هیبت دادن
appal (فعل)
ترساندن ، وحشت زده شدن
appall (فعل)
ترساندن ، وحشت زده شدن
spook (فعل)
ترساندن
tremble (فعل)
ترساندن ، لرزیدن ، لرزاندن ، مرتعش شدن ، لرزش داشتن ، مرتعش ساختن
daunt (فعل)
ترساندن ، رام کردن ، بی جرات کردن
threaten (فعل)
ترساندن ، تشر زدن ، تهدید کردن
buffalo (فعل)
ترساندن
bullyrag (فعل)
ترساندن ، دست انداختن ، تهدید کردن
cow (فعل)
ترساندن ، تضعیف روحیه کردن
horrify (فعل)
ترساندن ، وحشت زده کردن ، هول دادن ، بهراس انداختن ، به بیم انداختن

معنی کلمه ترساندن به عربی

ترساندن
اخف , ارتجف , اردع , امقت , بقرة , تحديد , جاموسة , خوف , رهبة , روع , شاطي , شبح , شجار , لطمة
حدد

ترساندن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهادر
ترهیب
اهورا
تهدید
علی باقری
ترساندن به زبان آذری قورخوتماق می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ترساندن در جدول   • ترساندن در حد مرگ   • معنی ترساندن درجدول   • کلیپ ترساندن در خواب   • دانلود کلیپ برای ترساندن دوستان   • معنی ترساندن در جدول   • کلیپ برای ترساندن بیننده   • کلیپ ترساندن با ترقه   • مفهوم ترساندن   • تعریف ترساندن   • معرفی ترساندن   • ترساندن چیست   • ترساندن یعنی چی   • ترساندن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ترساندن
کلمه : ترساندن
اشتباه تایپی : jvshknk
عکس ترساندن : در گوگل

آیا معنی ترساندن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )