انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1066 100 1

ترکیب

/tarkib/

مترادف ترکیب: اختلاط، امتزاج ، تالیف، تعبیر، تلفیق، آمیختن، آمیخته کردن، مخلوط کردن ، اندام ریخت، شکل، ساختار

متضاد ترکیب: تجزیه، تجزیه کردن

برابر پارسی: ریخت، پیکر، آمیختن، بهم پیوستن، آمیختار، آمیزش، آمیزه، آمیغ، هم آمیزی

معنی ترکیب در لغت نامه دهخدا

ترکیب. [ ت َ ] (ع مص ) چیزی اندر چیزی اندر جای نشاندن. (تاج المصادر بیهقی ). چیزی در جایی نشاندن. (زوزنی ). چیزی اندر چیزی نشاندن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بر هم نشاندن. (منتهی الارب ). قرار دادن بعض چیز را بر بعضی دیگر. (اقرب الموارد) (از المنجد). برهم نشاندن چیزی را بر بعضی و منضم کردن آن چیز را بسوی غیر آن. (ناظم الاطباء). پیوستگی و برنشاندن چیزی در چیزی و با لفظ گرفتن و دادن و کردن و مستعمل. (آنندراج ): رکبه ترکیباً؛ یقام رکب الفص فی الخاتم و النصل فی السهم. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، ترکیبات. || ترکیب در لغت بمعنی جمع است و در عرف تألیف بود، و آن قرار دادن اشیاء متعدد است ،بدانسان که بتوان نام واحدی را بر آن اطلاق کرد و درمفهوم ترکیب نسبت بخاطر تقدیم و تأخیر و مناسبت اجزا معتبر نیست و چنانکه در مفهوم ترتیب حفظ مرتبه ازلحاظ تقدیم و تأخیر لازم است و نیز در تألیف باید که بین اجزاء مناسبت بود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).رجوع به مرکب شود. || (اِ مص ) آمیزش و آمیختگی و اختلاط و امتزاج. (ناظم الاطباء) :
عقل در ترکیب مردم بافرینش حاکم است
گرنه عقلستی ترا نه چون و نه ایراستی.
ناصرخسرو.
از آغاز چون بود ترکیب عالم
چه چیز است بیرون از این چرخ گردان.
ناصرخسرو.
اگر سازنده ایشانند مرترکیب انسان را
چرا هر چاررا با هم عدوی کینه ور دارد.
ناصرخسرو.
همه ترکیب عمرش در فنا یافت
همه بنیاد سودش بر زیان دید.
مسعودسعد.
نه روح را پس ترکیب صورت است نزول
نه شمس را ز پس صبح صادق است ضیاء.
خاقانی.
در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه
ترکیب عافیت ز مزاج جهان مخواه.
خاقانی.
گر نبات از دست راد او نما یابد همی
زآب حیوان مایه در ترکیب حیوان آورد.
خاقانی.
همانا که بر جای ترکیب خاک
ز ترکیب گوگرد بود آن مغاک.
نظامی
پیشروان پرده برانداختند
پرده ٔ ترکیب درانداختند.
نظامی.
- ترکیب پذیر ؛ که قابلیت آمیختن با دیگری را داشته باشد. اختلاط یافتنی. ممزوج شدنی :
یک جوهر ترکیب دهنده ست و مصور
یک جوهر ترکیب پذیر است و مصور.
ناصرخسرو.
- ترکیب پذیرفتن ؛ مرکب شدن. اختلاط یافتن. ممزوج شدن. بهم آمیختن دو یا چند چیز.
- || جای گرفتن چیزی بر چیزی : چنانکه بتی زرین که به یک میخ ترکیب پذیرفته باشد. (کلیله و دمنه ).
- ترکیب دادن ؛ بهم آمیختن. پیوستن دو یا چند چیز بیکدیگر :
چو از دوران این نیلی دوائر
زمانه داد ترکیب عناصر...
اگر نه برج ثور و شاخ انگور
دو موجودند از یک مایه صادر
چرا پس خوشه ٔ انگور و پروین
یکی صورت پذیرفت از مصور.
انوری (از آنندراج ).
- ترکیب دهنده ؛ که بهم ترکیب کند. که چند چیز را با هم آمیزد :
یک جوهر ترکیب دهنده ست و مصور
یک جوهر ترکیب پذیر است و مصور.
ناصرخسرو.
- ترکیب کردن ؛ ترکیب دادن. بهم پیوستن وآمیختن چیزها :
روی و ریش و گردنش گفتی برای خنده را
در بیابان زافه ای ترکیب کردی با کشف.
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
- || چیزی را بچیزی یا بجایی اندر نشاندن :
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان
از بهر عبرت نظر هوشیار کرد.
سعدی.
- || در اصطلاح نحویان ، معلوم کردن حال یک یک کلمات عبارتی که فعل است یا فاعل یا مفعول. مبتدا یا خبر. مضاف یا مضاف الیه وغیرها. چنانکه در عبارت «ضرب زید عمرواً فی یوم الجمعه » ضرب ، مفرد غایب مذکر از ثلاثی مجرد. زید، فاعل. عمرواً، مفعول. فی ، حرف جر. یوم اسم مضاف. ال ، حرف تعریف. جمعه ، مضاف الیه. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- ترکیب گرفتن ؛ شکل گرفتن :
بگو جام را لاله بیجا گرفت
که هر سبزه ترکیب مینا گرفت.
ملاطغرا(از آنندراج ).
- ترکیب نسبت ؛ رجوع به نسبت و التفهیم بیرونی ص 20 شود.
- ترکیبی ؛ منسوب به ترکیب. (ناظم الاطباء).
- || مصنوعی و عملی. (ناظم الاطباء).
|| اسب را بر نصف غنیمت عاریت دادن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعاریت دادن اسب برای جنگ که نصف غنیمت از آن وی باشد.(از اقرب الموارد). || سوار گردانیدن. (از المنجد). || برکندن و بردن مرد فسیل نخل را تا در جای دیگر آنرا غرس کند. (از اقرب الموارد). || به اصطلاح کیمیا دو ماده و یا زیادتر را که از حیث صورت و طبیعت مختلف باشند با هم آمیختن تا ماده ٔ دیگری تولید گردد که از هیچ جهت با مواد اصلی مشابهتی نداشته باشد مانند جوهر گوگرد و براده ٔ آهن که چون این دو را مخلوط کرده ترکیب نمایند جسم دیگری تولید گردد که زاج سبز گویند و از حیث صورت و طبیعت مشابهتی با دو ماده اصلی ندارد. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح نحویان جمع کردن کلمه است چنانکه بین آنها اسنادی بود. رجوع به مرکب شود. || لغت. ساختن یک کلمه از اجزاء دو یا چند کلمه ٔدیگر. از دو کلمه یا بیشتر جزئی گرفتن و یک لغت ساختن. و رجوع به نشوء اللغه ص 159 شود. || نزد صرفیان جمع کردن یک حرف یا حروفی است چنانکه کلمه بر آن اطلاق شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اِ) ماده. ریشه ٔ لغت. اب انستاس گوید: هر کلمه ٔدو حرفی را که دارای یک هجاء (سیلاب ) بود و افاده ٔ معنی کند، ماده یا ترکیب ، یا اصل یا ترجمه نام دهند وهمچنین است اگر هجاء کلمه از یکی تجاوز کند. (از نشوءاللغة ص 3). || نهاد. (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء) :
عذاب و رنج به ترکیب دشمنانش درند
چو حرص وزهر به ترکیب مور و مار اندر.
ادیب صابر.
|| هیئت و شکل و صورت. (ناظم الاطباء). هیکل و اندام : و مردمان [ به خراسان ] با ترکیب قوی و تندرست. (حدود العالم ). زن کنیزکان داشت... یکی... قوی ترکیب. (کلیله و دمنه ). گمان می برم که قوت و ترکیب صاحب آن فراخور آواز باشد. (کلیله و دمنه ).
شمایلی که در اوصاف حسن و ترکیبش
مجال نطق نباشد زبان گویا را.
سعدی.
- خوش ترکیب ؛ خوش شکل. (ناظم الاطباء).خوش اندام. که هیکلی زیبا داشته باشد.
- بدترکیب ؛ بدشکل. (ناظم الاطباء). زشت هیکل. که اندامی ناموزون داشته باشد.

معنی ترکیب به فارسی

ترکیب
برنشاندن چیزی برچیزی، سوارکردن، بهم پیوسته، کردن، آمیخته کردن، مخلوطساختن، آمیختن به چیزی
۱-( مصدر ) بر هم نشانیدن بر نشانیدن سوار کردن. ۲- بهم پیوستن . ۳- آمیخته کردن مخلوط ساختن . ۴- ( اسم ) آمیزش اختلاط . ۵- تبدیل چند جسم بجسمی سنگین تر.۶- تحلیل عبارتها و جمله هاست از لحاظ روابط کلمات طبق قواعد نحو مقابل تجزیه. ۷- ( اسم ) نهاد اندام : (( ترکیب او زیباست )) . ۸- ترکیب بند. جمع : ترکیبات .
[compound , chemical compound] [شیمی، مهندسی بسپار] جسمی متشکل از دو یا چند عنصر در نسبت های معین که با هم پیوند شیمیایی داشته باشند
[organometallic compound] [شیمی] ترکیبی که در آن پیوند کربن ـ فلز وجود دارد
[electron-deficient compound] [شیمی] ترکیبی که در آن برای تشکیل پیوندهای شیمیایی، الکترون های کمتری، در مقایسه با آنچه لازم است، وجود دارد
[تغذیه] ← ترکیب مواد بدن
( اسم ) آوردن چند بند در یک بحر که هر بند دارای قافیه ای جدا گانه باشد و در آخر هر بند یک بیت غیر مکرر آورند مقابل ترجیع بند.
[composition] [شیمی] انواع و مقدار اجسام ساده تری که یک ماده را تشکیل دهند
[composability] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] توانایی ساخت برنامه های اَبر از اجزای ترکیب پذیر
[specific combining ability] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری، کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] نمود تلاقی خاص دو ژن نمود که به صورت انحراف از ترکیب پذیری عمومی والدها تعریف می شود
[general combining ability] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری، کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] متوسط نمود یک رگه در تلاقی با چند رگۀ دیگر که به صورت انحراف از میانگین جمعیت یا تمام دورگه ها نشان داده می شود
[stand composition] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] نسبت هرگونۀ درختی در یک توده برحسب درصدی از تعداد کل درختان یا سطح برابر سینه یا حجم تمامی گونه ها
[carbocyclic compound] [شیمی] ترکیبی حلقوی که تمام اتم های حلقۀ آن کربن اند
[linear combination of atomic orbitals, LCAO] [شیمی] استفاده از عملیات ریاضی در ساخت تابع های موجی برای اوربیتال های مولکولی که در آن اوربیتال های مولکولی از اوربیتال های اتمی به دست می آید
[cluster compound] [شیمی] ترکیبی که در آن گروهی از اتم های فلز به وسیلۀ پیوندهای فلزـ فلز به یکدیگـر متصـل می شوند
[interstitial compound] [شیمی] ترکیبی که در آن یون ها یا اتم های یک مادۀ نافلز فضاهای خالی حفره گون را در شبکۀ بلوریِ فلز پر می کنند
[inclusion compound] [شیمی] ترکیبی که در آن گونۀ مهمان از هر طرف در احاطۀ گونه های تشکیل دهندۀ شبکۀ بلور است
[binary compound] [شیمی] ترکیبی متشکل از دو عنصر که هریک از آنها ممکن است یک یا چند اتم داشته باشند
[bioactive compound] [علوم و فنّاوری غذا] ترکیب شیمیایی موجود در برخی از مواد غذایی که خواص سلامتی بخش آنها محتمل یا محرز است، اما برای بدن ضروری نیستند
[sandwich compound] [شیمی] همتافتی که در آن یون فلز واسطه بین دو لیگاند مسطح قرار می گیرد و با آنها ازطریق چگالی الکترون پی تشکیل پیوند می دهد
[bioelectrical impedance analysis, BIA] [تغذیه] روش دقیق تجزیه و تحلیل ترکیب بدن که در آن از یک جریان الکتریکی ضعیف برای برآورد مقدار کل آب و تودۀ چربی و تودۀ بدون چربی بدن و تودۀ یاخته های بدن استفاده میشود
[rust-preventive compound] [خوردگی] پوششی موقت حاوی بازدارنده های خوردگی و دیگر مواد افزودنی برای محافظت از سطوح آهنی و فولادی در برابر محیط های خورنده در هنگام ساخت یا نگهداری یا استفاده

معنی ترکیب در فرهنگ معین

ترکیب
(تَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) بر هم نشاندن چیزی بر چیزی . ۲ - آمیخته کردن . ۳ - (اِمص .) آمیزش ، اختلاط . ۴ - در شیمی تبدیل چند جسم به جسم سنگین تر. ۵ - در علم دستور تحلیل عبارت ها و جمله ها از لحاظ روابط کلمات طبق قواعد نحو. مق . تجزیه .
( ~. بَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) شعری است دارای چند بند در یک بحر که هر بند دارای قافیه ای جداگانه باشد و در آخر هر بند یک بیت آورده می شود که برخلاف ترجیع بند، تکراری نیست .

معنی ترکیب در فرهنگ فارسی عمید

ترکیب
۱. برنشاندن چیزی بر چیزی، سوار کردن.
۲. به هم پیوستن.
۳. آمیخته کردن، مخلوط ساختن، آمیختن چیزی با چیز دیگر، مرکب کردن.
شعری مرکب از چند بند در بحر موافق و قافیه های مختلف که بعد از هر بند یک بیت با قافیۀ جداگانه می آورند، مانند ترجیع بند، لکن در ترکیب بند آن بیت تکرار نمی شود و هر بار بیتی با قافیۀ دیگر می آورند برخلاف ترجیع بند که همان یک بیت تکرار می شود، مانند این شعر: دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / قصۀ بی سر وسامانی من گوش کنید ـ داستان غم پنهانی من گوش کنید / گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید ـ شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی / سوختم سوختم این سوز نهفتن تا کی ـ روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / تابع خوی بت عربده جویی بودیم ـ عقل و دین باخته دیوانۀ رویی بودیم / بستۀ سلسلۀ سلسله مویی بودیم ـ کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود / یک گرفتار از این جمله که هستند نبود (وحشی: ۲۴۱).
۱. دارای اندام زیبا و متناسب، خوش اندام.
۲. خوش شکل.

ترکیب در دانشنامه اسلامی

ترکیب
ترکیب، از اصطلاحات علم منطق بوده و به کنار هم قرار گرفتن چند لفظ به صورت مجموعه واحد با افاده معنایی غیر از معنای مفردات، اطلاق می گردد.
ترکیب عبارت است از: فراهم ساختن و ترتیب دادن چند لفظ به صورت مجموعه واحدی که افاده معنای خاصی غیر از معنای مفردات آن کند؛ مانند ترکیب رسول و الله در رسول الله یا ترکیب خانه و خدا در خانه خدا و یا ترکیب زید و قائم در زید قائم؛بدین سان ترکیب از کنار هم قرار گرفتن اجزای لفظ مرکب به وجود می آید و لفظ مرکب که از اقسام لفظ موضوع است، لفظی است که دارای جزء باشد و جزء لفظ بر جزء معنایش دلالت کند و این دلالت نیز اراده شده و مقصود باشد. ترکیب به جهتی اولی یا ثانوی است و به اعتبار دیگر خبری یا تقییدی است.
ترکیب، از اصطلاحات علم منطق بوده و به کنار هم قرار گرفتن چند لفظ به صورت مجموعه واحد با افاده معنایی غیر از معنای مفردات، اطلاق می گردد.
ترکیب عبارت است از: فراهم ساختن و ترتیب دادن چند لفظ به صورت مجموعه واحدی که افاده معنای خاصی غیر از معنای مفردات آن کند؛ مانند ترکیب رسول و الله در رسول الله یا ترکیب خانه و خدا در خانه خدا و یا ترکیب زید و قائم در زید قائم؛بدین سان ترکیب از کنار هم قرار گرفتن اجزای لفظ مرکب به وجود می آید و لفظ مرکب که از اقسام لفظ موضوع است، لفظی است که دارای جزء باشد و جزء لفظ بر جزء معنایش دلالت کند و این دلالت نیز اراده شده و مقصود باشد. ترکیب به جهتی اولی یا ثانوی است و به اعتبار دیگر خبری یا تقییدی است.
ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجات، ص۱۰.    
 ۱. ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجات، ص۱۰.    
پایگاه مدیریت اطلاعات علوم اسلامی، برگرفته از مقاله «ترکیب»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۱۰/۲۶.    
...
تَحْلیلْ وَ تَرْکیب، نـام دو عمل در منطق و ریاضیات دوران باستان و دوران اسلامی بود.
تحلیل و ترکیب نـام دو عمل در منطق و ریاضیات است. موضوع تحلیل کشف تعریف یک مفهوم یا کشف روش اثبات یک قضیه یا شیوۀ ترسیم یک شکل هندسی است و ترکیب عبارت است از ساختن مفهوم، اثبات قضیه، یا ترسیم شکل موردنظر، براساس آنچه از راه تحلیل به دست آمده است.
تحلیل و ترکیب نزد منطقیان
در آثار ارسطو تحلیل و ترکیب تعریف نشده اند، اما وی در برخی از آثار خود به ویژگیهای تحلیل و ترکیب اشاره می کند.مثلاً در «اخلاق نیکوماخس» مرحلۀ آخر تحلیل را مرحلۀ اول ترکیب می داند.در نوشته های منطقیان و ریاضی دانان دوران باستان و دوران اسلامی تحلیل و ترکیب در مواضع گوناگون و به معانی مختلف به کار رفته است.یکی از این مواضع مقدمه های شروحِ «تحلیلهای نخستین» ارسطوست.فی المثل ابن زرعه (د ۳۹۸ق/ ۱۰۰۸م) وجه تسمیۀ این کتاب را در این می داند که روش ارسطو در آن در همه جا تحلیل است. تحلیل در اینجا به ۳ معنی است:۱. تحلیل شکلهای دوم و سوم قیاس (شکلهای غیر تام) به شکل اول؛۲. استخراج مقدمات و حد اوسط از راه تحلیل دو حد مطلوب به محمولات ذاتی، خاص، عَرَضی و مباین؛۳. تحلیل هر قیاسی که با آن روبه رو شویم، به ضرب و شکل آن. ابن سینا نیز مشتقات مصدر «حَلّ» را به معنای نخست به کار برده است. مثلاً در اشارات می نویسد: «باید بدانی که همه قضایای شرطی (شرطیات) به قضایای حَملی (حملیات) منحل می شوند (تَنحَلّ)».
← تحلیل یکی از چهار روش جدلی
با این حال، تحلیل در آثار منطقی عموماً به معنای محدودتری به کار رفته است.در این آثار از دو گونه تحلیل سخن به میان آمده است:
← تحلیل با موضوع حدود و تعریف
...
صرف و نحو و اصول تجزیه و ترکیب، تألیف محمد خوانساری، از جمله آثاری است که با موضوع ادبیات عرب، به زبان عربی نگارش شده است.
در ابتدای کتاب میخوانیم: «از چاپ اول این کتاب بیش از چهل سال میگذرد و با وجود این زمان بالنّسبه طولانی همچنان مورد استقبال و عنایت مدرسان زبان عربی و دانش آموزان و دانشجویان قرار دارد و پیوسته تجدید چاپ میشود».
کتاب، مشتمل بر مقدمه چاپهای کتاب و دو بخش صرف و نحو است. بخش صرف مشتمل بر مقدمات و سه مبحث فعل، اسم و حرف است. در بخش نحو نیز در پنج فصل مباحث مختلف مورد بحث قرار گرفته است.
این کتاب، به شیوه آموزشی همراه با مثال و تمرین نگارش شده است.
نویسنده در مقدمه کتاب، برخی ویژگیهای این چاپ از کتاب را بیان کرده است. عمده ترین مطالبی که به چاپهای قبل افزوده شده عبارت است از:
نویسنده سپس به شیوه آموزش برای مبتدیان اشاره کرده و ضروری دانسته است که مطلب را با مثال آغاز کنند و پس از ذکر چند مثال ساده، قاعده را از آن استخراج کنند؛ یعنی به شیوه استقرا، ذهن دانشجو را از جزئی به کلی رهنمون شوند. وی این روش را در مراحل عالی نیز پسندیده میداند، اما چون در مراحل عالی دانشجو برای ادراک و فهم قوانین انتزاعی آمادگی دارد، می توان با بیان قانون کلی شروع کرد.



ترکیب در دانشنامه ویکی پدیا

ترکیب
ترکیب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ترکیب شیمیایی
ترکیب (ریاضی)
ترکیب بندی
ساختن واژه ترکیبی
ترکیب (به انگلیسی: Combination) در حوزه ریاضیات مفهوم نزدیکی با جایگشت دارد. یک جایگشت (تبدیل) تعداد حالات چیده شدن تعدادی معین از اعضای یک مجموعه در مکان هایی معین است، در حالی که یک ترکیب تعداد حالات انتخاب تعدادی معین از اعضای یک مجموعه است.
به چند روش می توان از بین اعضای مجموعه { a , b , c , d } {\displaystyle \{a,b,c,d\}}  ، 2 عضو را انتخاب کرد؟ ( 4 2 ) = 6 {\displaystyle {\binom {4}{2}}=6}
در یک کلاس 30 نفره، می خواهیم 2 نفر را به عنوان معلم یار انتخاب کنیم، این کار به چند روش امکان پذیر است؟ ( 30 2 ) = 435 {\displaystyle {\binom {30}{2}}=435}
به چند طریق می توان 10 دختر و 5 پسر را در یک ردیف چید؛ طوری که هیچ 2 پسری کنار هم نباشند؟ ( 11 5 ) × 10 ! × 5 ! {\displaystyle {\binom {11}{5}}\times 10!\times 5!}
به هر انتخاب غیر مرتب r {\displaystyle r}   شی از n {\displaystyle n}   شی داده شده یک ترکیب r {\displaystyle r}   شی از این n {\displaystyle n}   شی گفته می شود.
ترکیب را با نمادهای C ( n , r ) = C n r = n C r = ( n r ) {\displaystyle \mathbf {C} (n,r)=\mathbf {C} _{n}^{r}={_{n}C_{r}}={n \choose r}}   نمایش می دهند و آن را انتخاب r {\displaystyle r}   از n {\displaystyle n}   می نامند.
می خواهیم از مجموعه { a 1 , a 2 , . . . , a n {\displaystyle a_{1},a_{2},...,a_{n}}  } که تمامی اعضایش متمایزند یک زیر مجموعه r {\displaystyle r}   عضوی انتخاب کنیم. برای این کار ابتدا سعی می کنیم تا r {\displaystyle r}   عضو از این مجموعه را در یک ردیف به دنبال هم قرار دهیم که این همان جایگشت r {\displaystyle r}   تایی از بین n {\displaystyle n}   عضو است که بنابر محاسبه جایگشت ها تعداد حالات انجام این کار برابر با P r n {\displaystyle P_{r}^{n}}   است. با کمی دقت می توان دریافت که در حین این عملیات ما هم r {\displaystyle r}   عضو از بین n {\displaystyle n}   عضو مجموعه اصلی انتخاب کردیم و هم آن ها را در یک ردیف چیدیم، در حالی که برای به دست آوردن تعداد ترکیب r {\displaystyle r}   تایی از بین n {\displaystyle n}   عضو تنها باید r {\displaystyle r}   عضو انتخاب کرده و بخش دوم یعنی چیدن آن ها در یک ردیف را انجام ندهیم. برای رسیدن به این مطلوب باید در نظر داشت که هر r {\displaystyle r}   عضو { a x 1 , a x 2 , . . . , a x r {\displaystyle a_{x_{1}},a_{x_{2}},...,a_{x_{r}}}  } به تعداد r ! {\displaystyle r!}   جایگشت ایجاد می کنند که در ترکیب این جایگشت ها حالات تکراری محسوب می شوند در نتیجه باید پاسخ بر r ! {\displaystyle r!}   تقسیم شود:
ترکیب یا مرکب سازی (به انگلیسی: compounding) فرایندی است که طی آن دو یا چند واژه بسیط یا مشتق در قالب یک واژه با یکدیگر ترکیب می شوند. در واقع ترکیب یکی از روش های ساخت واژه در زبان است.
درون مرکز: در واژه مرکب اگر هسته معنایی واژه توسط واژه دیگر توصیف شود، آن ترکیب درون مرکز نامیده می شود. به عبارت ساده تر اگر A+B نوع خاصی از B باشد، آن ترکیب درون مرکز است؛ مانند: گل فروش، پله برقی، ترمزدستی.
برون مرکز: اگر مصداق واژه مرکب به هیچ کدام از اجزای آن بازنگردد، آن را واژه مرکب برون مرکز می نامند؛ مانند: گوشت تلخ (که مصداق آن به فردی با ویژگی بدخلق بازمی گردد)، بدقول (که مصداق آن به فردی که به وعده اش وفا نمی کند بازمی گردد).
هم پایه یا متوازن:اگر در واژه مرکب دو هسته وجودداشته باشد، یعنی هریک از اجزای ترکیب به مصداق متفاوتی دلالت داشته باشد، آن ترکیب را هم پایه می نامند؛ مانند اولیاء و مربیان، آب قند.
دوسویه یا بدل: اگر در واژه مرکب هریک از اجزای آن به یک مصداق دلالت داشته باشند، مرکب دوسویه نامیده می شوند. به عبارت ساده تر اگر در A+B، هریک از A و B به مصداق یکسانی دلالت کنند، آن ترکیب دوسویه است؛ مانند: سربازمعلم که هریک از اجزای آن (یعنی سرباز و معلم) به یک فرد دلالت دارند.
براساس معیارهای مختلف دستوری، می توان نوع ارتباط میان اجزای واژه های مرکب را تعیین کرد.
براساس نحوه شکل گیری واژگان مرکب، می توان آن ها را به دو دسته پایگانی و ناپایگانی تقسیم کرد. ترکیب پایگانی ترکیبی است که در آن اجزای واژه مرکب به صورت مرحله به مرحله به یکدیگر ترکیب می شوند. برای نمونه در ترکیب «آب نبات قیچی»، ابتدا ترکیب «آب نبات» شکل گرفته است و در مرحله بعد واژه «قیچی» در آن ترکیب شده است. ترتیب این ترکیب ها از این نکته استنتاج می شود که ترکیب های دیگری نظیر «نبات قیچی» در زبان وجودندارد تا حالت دیگری را برای این ترکیب فرض کرد. ترکیب ناپایگانی ترکیبی است که در آن اجزای واژه مرکب به صورت هم زمان به پایه متصل می شوند. برای نمونه در ترکیب «دوهفته نامه» کل واژه مرکب از ترکیب هم زمان اجزای آن حاصل شده است.
واژه های مرکب براساس نوع معنای اجزائشان به چهار گروه تقسیم می شوند:
ترکیب یا مرکب سازی (به انگلیسی: compounding) فرایندی ساختواژی است که طی آن دو یا چند واژه بسیط یا مشتق در قالب یک واژه با یکدیگر ترکیب می شوند. در واقع ترکیب یکی از روش های ساخت واژه در زبان است.
ترکیب در شطرنج به مجموعه ای از حرکات گفته می شود که شطرنج باز در آن با همکاری چند مهره در یک واریاسیون یا شاخه تحمیلی و با دادن قربانی به برتری دست می یابد. پیش از آغاز یک ترکیب باید تمام پاسخ های احتمالی حریف به حرکاتی که برای انجام ترکیب بازی می شود، بررسی شود.
مات کردن، برتری یافتن از نظر مهره ها یا پوزیسیون، گسیختن آرایش پیاده ای حریف، تصرف خانه ها یا خطوط مهم، نجات بازی از طریق کیش دائم یا پات و تعویض یا نابودی مهره های فعال دشمن از اهداف ترکیب هستند.
ترکیب در هر پوزیسیونی ممکن نیست و معمولاً بر اثر شرایط ویژه یک پوزیسیون ممکن می شود. این وضعیت که انگیزه ترکیب نامیده می شود ممکن است بر اثر شرایط مختلفی مانند استقرار مهره های حریف در یک ستون یا ردیف یا قطر، محدودیت سوارهای حریف مانند آچمزی یا قرار گرفتن در حاشیه صفحه، محدودیت شاه خودی، حضور رخ خودی در عرض های ۷ و ۸ (یا ۱ و ۲ برای سیاه) حاصل شود.
«ترکیب» (انگلیسی: The Combination (film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.
۲۶ فوریه ۲۰۰۹ (۲۰۰۹-02-۲۶)
در شیمی به ترکیب هایی ترکیب های آزو گفته می شود که دارای شکل مولکولی R-N=N-R' باشند ؛ که در آنR و R' هرکدام می توانند آروماتیک یا آلیفاتیک باشند. گروه N=N گروه عاملی آزو یا دی ایمید نامیده می شود
دیازن
آزوبنزن
یکی از ساده ترین ترکیبات آزو آزوبنزن است. بسیاری از این ترکیبات رنگی هستند و در تولید رنگها و جوهر بکار میروند. این ترکیبات از دیازن مشتق می شوند.
ترکیب آلی به گونه ای از ماده و ترکیب شیمیایی (جامد-مایع-گاز) گفته می شود که در مولکول های خود دارای کربن باشد. این تعریف عام نیست و شامل همه ترکیبات دارای کربن مانند کاربید، کربنات، سیانید و اکسیدهای سادهٔ کربن (کربن دی اکسید و کربن مونوکسید) نمی شود. ترکیب های نام برده شده با اینکه دارای کربن هستند اما در رده ترکیب معدنی قرار می گیرند.در گذشته معتقد بودند که مواد آلی موادی هستند که در آن یک موجود زنده نقش داشته است.ساده ترین ترکیبات آلی (هیدرو کربن)ها هستند .
بسپارها که از تکرار یک واحد مولکولی بین ۱۰ تا ۱۰۰۰ بار بوجود می آیند.
کم پارها یا اولیگومرها که از تکرار یک واحد مولکولی بین ۲ تا ۱۲ بار بوجود می آیند و در واقع همان بسپارها هستند ولی با طولی بسیار کوتاه تر.
دارپارها یا دندریمرها واحدهای تکرار شونده مولکولی که توسط پیوند کووالانسی به صورت سه بعدی به یکدیگر متصل شده اند.
رنگ ها
کریستال های مایع
لایه های خودسامان ده
تا اوایل سدهٔ ۱۹ میلادی، مواد شیمیایی دارای منشأ حیوانی یا گیاهی را آلی می نامیدند و آن ها را به علت ضروری بودن نیروی حیاتی برای تولیدشان از مواد معدنی (مواد غیر آلی) متمایز می دانستند. نظریهٔ نیروی حیاتی در سال ۱۸۲۸ توسط ولر با سنتز اوره رد شد ولی اصطلاح آلی همچنان باقی ماند.
امروزه به بیشتر موادی که از دو عنصر کربن و هیدروژن تشکیل شده باشد مواد آلی گفته می شود.
نیمه رساناهای آلی (ارگانیک) یکی از موادی هستند که در ساخت سلول خورشیدی و دیود نوری مورد توجه قرار گرفته اند. هر چند که استفاده از این مواد در سلول های خورشیدی بازده کمتری را نسبت به هم تایان سیلیسیمی خود موجب می شوند اما به دلایل زیر برای استفاده های غیر صنعتی و کاربردهای روزانه نامزد خوبی هستند:
ترکیب های آلی سرب عبارتند از ترکیب های شیمیایی که دارای پیوند شیمیایی میان کربن و سربند. شیمی آلی سرب دانش مرتبط با همین ترکیب ها است. نخستین ترکیب آلی سرب، هگزا-اتیل-دی-سرب (Pb2(C2H5)6) بود که در سال ۱۸۵۶ ساخته شد. چون سرب و کربن در یک گروه اند چهار پیوند یا تتراوالانت تشکیل می دهند.
هرچه در گروه پایین تر رویم پیوند C–X که (X = C, Si, Ge, Sn, Pb) ضعیف تر و طول پیوند بزرگتر می شود. برای مثال، طول پیوند C–Pb در تترامتیل سرب، ۲۲۲ پیکومتر و انرژی تفکیک پیوند آن ۴۹ کیلوکالری بر مول (۲۰۴ ژول بر مول) است. اما طول پیوند C–Sn در تترامتیل قلع، ۲۱۴ پیکومتر و انرژی تفکیک آن ۷۱ کیلوکالری بر مول است.
ترکیب های آلی سرب دوست دارند سرب با ظرفیت چهار داشته باشند که این مطلب درخور توجه است چون سرب در ترکیب های غیرآلی بیشتر ظرفیت دو در مرکز دارد.
ترکیب آلی کادمیم یک ترکیب در شیمی آلی فلزی است که دارای پیوند کربن-کادمیم است. شیمی آلی کادمیم ویژگی های فیزیکی، تولید و واکنش های این پیوندهای شیمیایی را توضیح می دهد. کادمیم همانند جیوه و روی در گروه ۱۲ جدول تناوبی است از این رو ویژگی های شیمیایی همانند این دو عنصر دارد.
دی متیل کادمیم دارای مولکول های خطی با پیوند C-Cd است که طول پیوند آن ۲۱۳ پیکومتر است همهٔ ترکیبات آلی کادمیم نسبت به هوا، نور و رطوبت حساس اند.
نخستین ترکیب تولیدی آلی کادمیم، دی متیل کادمیم، CH3-Cd-CH3 و دی اتیل کادمیم CH3CH2-Cd-CH2CH3 است که نخستین بار در سال ۱۹۱۷ از سوی اریک کروز تولید شدند. این سنتز با کمک یک واکنش تبادلی میان یک واکنشگر ناب آلی فلزی و یک نمک کادمیم ایجاد می شود.
یک فرایند در تولید دی اتیل کادمیم واکنش میان کادمیم برومید با دو واکنشگر گرینیارد معادل اتیل منیزیم برومید در دی اتیل اتر است. یک محصول جانبی واکنش برمید منیزیم است. دی اتیل کادمیم روغنی بی رنگ با نقطهٔ ذوب ۲۱- درجهٔ سلسیوس است.
ترکیب اضافی ممکن است به یکی از موارد زیر دلالت کند:
ترکیب اضافی (شیمی)
اضافه در زبان شناسی
مغالطه ترکیب (به لاتین: fallacia compositionis) یک مغالطه ناساختاری است که در آن شخص از درست بودن ادعایش دربارهٔ همهٔ اجزای یک چیز نتیجه می گیرد آن ادعا دربارهٔ آن چیز به عنوان یک کل هم درست است.
قیاس مع الفارق
«۱. اتم ها را نمی توان با چشم غیر مسلح دید.
۲. انسان ها از اتم ها تشکیل شده اند.
۳. پس انسان ها را نمی توان با چشم غیر مسلح دید.»
نسبت ترکیب(به انگلیسی: Mixing ratio) در علم شیمی و فیزیک، کمیتی است که نشان دهنده نسبت مقدار یک ماده نسبت به کل مخلوط می باشد. این کمیت که بدون بعد است، ممکن است بر حسب نسبت جرمی یا نسبت مولی بیان شود.
این کمیت که با نماد r i {\displaystyle r_{i}}   نشان داده می شود بیانگر نسبت مول ماده حل شده در مجموع مول های کل مواد تشکیل دهنده محلول است.
در این رابطه n i {\displaystyle n_{i}}   تعداد مول جز i در محلول و n t o t {\displaystyle n_{tot}}   نشان دهنده مجموع کل مول ها است. این کمیت تقریباً با کسر مولی معادل است.
در این کمیت نسبت جرمی ماده مورد نظر در مجموع جرم های مواد تشکیل دهنده محلول محاسبه می شود. این کمیت در معمولاً در علم هواشناسی برای گزارش میزان رطوبت هوا استفاده می شود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ترکیب در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:تجزیه

ارتباط محتوایی با ترکیب

ترکیب در جدول کلمات

ترکیب آلی متبلور سفیدرنگ
اوره
ترکیب آهن با اکسیژن
زنگ
ترکیب اکسیژن و ئیدروژن
اب
ترکیب بند | زین
فتراک
ترکیب جای گرفتن اثاثیه ها
دکور
ترکیب جوهر نمک و آهن
پرکلروردوفر
ترکیب چند عنصر
الیاژ
ترکیب دو یا چند ماده
امتزاج
ترکیب سیمان با پنبه نسوز
ایرانیت
ترکیب فلز با اکسیژن
اکسید

معنی ترکیب به انگلیسی

consolidation (اسم)
تقویت ، اتحاد ، ترکیب ، تثبیت ، تحکیم ، قوام
conjugation (اسم)
صرف ، پیوستگی ، ترکیب ، گشنگیری
conformation (اسم)
تطبیق ، توافق ، ترکیب ، برابری ، سازمان
synthesis (اسم)
بهم پیوستگی ، ترکیب ، امتزاج ، هم گذاری ، اختلاط ، تلفیق ، پیوند ، صنع
blend (اسم)
ترکیب ، مخلوط ، امیختگی ، مخلوطی ، امیزه
admixture (اسم)
ترکیب ، مخلوط ، هم امیزه
combination (اسم)
ترکیب ، امیزش
composition (اسم)
ترکیب ، انشاء ، فرمول ، قطعه هنری
syntax (اسم)
ترکیب ، نحو ، علم نحو ، هم اهنگی قسمتهای مختلف
mixture (اسم)
ترکیب ، مخلوط ، امیزش ، مخلوطی ، امیزه ، اختلاط ، معجون ، اشوره
compound (اسم)
ترکیب ، محوطه ، جسم مرکب ، بلور دوتایی
melange (اسم)
ترکیب ، مخلوط ، امیختگی ، امیزه ، اختلاط
confection (اسم)
ترکیب ، شیرینی ، معجون ، مربا
structure (اسم)
ترکیب ، ساختمان ، بناء ، سازمان ، ساخت ، ساختار
physique (اسم)
ترکیب ، ساختمان بدن ، هیئت ، هیکل ، سازمان بدن
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
feature (اسم)
ترکیب ، جنبه ، خط ، خاصیت ، چهره ، خصیصه ، خصوصیات ، طرح صورت ، ریخت
commixture (اسم)
ترکیب ، اختلاط
concoction (اسم)
ترکیب
making (اسم)
ترکیب ، ساختمان ، ساخت ، مایه کامیابی
contexture (اسم)
ترکیب ، مفاد ، بافت
zygosis (اسم)
پیوستگی ، ترکیب ، لقاح ، امیختگی جنسی
makeup (اسم)
ترکیب ، آرایش ، گریم ، بزک ، ساختمان یاحالت داستان ساختگی ، توالت ، در ارایش

معنی کلمه ترکیب به عربی

ترکیب
ترکيب , جعل , خلية , شکل , مجموعة , مرکب , مزيج
اضافة
مکون
نتروجليسرين
سم
مشترک
سبيکة
کيمياء
بيوتر
ملغم
کائن حي
ددْماجٌ عُنصري
اتحد , ادمج , اعدد , حاصدة , شکل , مرکب , مساهم
مصهر
مکون
نباتي
اندماج

ترکیب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

کوثر ٠٨:٢٥ - ١٣٩٥/٠٥/١٢
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
نیمان nimãn (سنسکریت: نیرمانَ nirmãna)
ساموگ sãmug (سنسکریت: سامیوگَ sãmyuga)
میشران miŝrãn (سنسکریت: میشرانَ miŝrãna)
|

نیازعلی شمس ٠٧:١١ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
آمیزه،آمیخته
|

مینا علمداری ١٣:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
پیوستار، همپیوند، همپیوست. ( به هم پیوستن )
|

غفار ٢٣:٥١ - ١٣٩٨/٠٧/٠٨
همبند، یک کاسه،در هم آمیزی
|

هومن دبیر ١١:٠٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٥
همداییدن،ترومیدن، همبودن(فرهنگ پهلوی)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ترکیب ریاضی   • نام دیگر ترکیب   • معنی ترکیب   • ترکیب عربی   • ترکیب در جدول   • ترکیب و عنصر   • ترکیب در علوم   • ترکیب به انگلیسی   • مفهوم ترکیب   • تعریف ترکیب   • معرفی ترکیب   • ترکیب چیست   • ترکیب یعنی چی   • ترکیب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ترکیب
کلمه : ترکیب
اشتباه تایپی : jv;df
آوا : tarkib
نقش : اسم
عکس ترکیب : در گوگل


آیا معنی ترکیب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )