انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1070 100 1

تشنه

/teSne/

مترادف تشنه: عطشان، عطش زده، عطشناک

متضاد تشنه: گرسنه

معنی تشنه در لغت نامه دهخدا

تشنه. [ ت ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) ترجمه ٔ عطشان. (آنندراج ). کسی که میل و خواهش نوشیدن آب را دارد و عطشان. (ناظم الاطباء)... پهلوی تیشنک از تیشن از تریشن ، اوستایی ترشنه ، سانسکریت ترشنه ، اورامانی تشنه ، گیلکی تشنه ، فریزندی و یرنی تجنا ، نطنزی تاشنا ، سمنانی تشون ، سنگسری تششون ، سرخه ای تشند ، لاسگردی تشن ، شهمیرزادی تاشنه ، عطشان ، که تشنگی دارد... (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ج ، تشنگان :
تشنه چون بود سنگدل دلبند
خواست آب آن زمان به خنداخند
داد در دست او مرنده ٔ آب
خورد آب از مرند او بشتاب.
منجیک.
ز ترکان کس از بیم افراسیاب
لب تشنه نگذاشتندی بر آب.
فردوسی.
بدان گونه شادم که تشنه به آب
دگر سبزه از تابش آفتاب.
فردوسی.
بیفکند بس گور جنگی ز تیر
دل تشنه هامون ز خون کرده سیر.
فردوسی.
هرکه مر این آب را ندید در این خاک
تشنه چو هاروت ماند و غرقه چو ذوالنون.
ناصرخسرو.
یارانْش تشنه یکسر، وز دوستی ی ْ ریاست
هر یک همی به حیلت دعوی کند سقائی.
ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 332).
ای تشنه ترا من رهی نمودم
گر مست نیی راست زی لب یم.
ناصرخسرو.
چند در این بادیه ٔ خوب و زشت
تشنه بتازی به امید سراب.
ناصرخسرو.
تشنه است خاک او ز سرچشمه ٔ جگر
خون سوی حوض دیده به کاریز میبرید.
خاقانی.
تشنه بمانده مسیح شرط حواری بود
لاشه ٔ خر ز آب خضر سیرشکم داشتن.
خاقانی.
امروز که تشنه زیر خاکی
فیض از کرم خدات جویم.
خاقانی.
همیشه بادل تشنه در آن غم
که گر آبی خورم دریا شود کم.
عطار.
چشمه ٔ آب حیات بی لب سیراب تو
تشنه ٔ دایم شده خشک دهان آمده.
عطار.
تشنه می نالد که کو آب گوار
آب می گوید که کو آن آبخوار.
مولوی.
تشنه را گر ذوق آید از سراب
چون رسد در وی گریزد جوی آب.
مولوی.
تشنگان گر آب جویند از جهان
آب هم جوید به عالم تشنگان.
مولوی.
تشنه ٔ سوخته بر چشمه ٔ حیوان چو رسید
تو مپندار که از پیل دمان اندیشد.
سعدی.
تشنه را دل نخواهد آب زلال
کوزه بگذشته بر دهان سکنج.
سعدی.
آب از پی مرگ تشنه جستن
هم کار آید ولی بشستن.
امیرخسرو دهلوی.
بر آن تشنه بباید زار بگریست
که بر کف آب و باید تشنه اش زیست.
جامی.
|| بمعنی آرزومند مجاز است. (آنندراج ).
- به خون یا بر خون کسی تشنه بودن ؛ خواهان مرگ کسی بودن :
به چنگ اندرش آبگون دشنه بود
به خون پریچهرگان تشنه بود.
فردوسی.
گرفتم که بر خون این مرد [حسنک ]، تشنه ای ، مجلس وزیر ما را حرمت و حشمت بایستی داشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 182). گفت بوبکر دبیر به سلامت رفت... دلم از جهت وی مشغول بود، فارغ شد و به دست این بی حرمتان نیفتاد، خاصه بوسهل زوزنی که بخون وی تشنه است. (تاریخ بیهقی )....مهتر لشکر کجاست و بخون خوارزمشاه تشنه است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 320).
- تشنه بودن ؛ میل به آب کردن و عطش داشتن. (ناظم الاطباء) :
هر که باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای
بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند.
شهید بلخی.
کنون بی گمان تشنه باشد ستور
بدین ده بودآب یک روی شور.
فردوسی.
دل گرسنه است ، قوت فرماید
روح تشنه است ، راح بفرستد.
خاقانی.
- || میل به هر چیزی از روی شوق نمودن. (ناظم الاطباء).
- تشنه ٔ چیزی بودن ؛ کنایه از اشتیاق هر چیز است. (برهان ). اشتیاق به چیزی داشتن. (ناظم الاطباء).
|| بمعنی تشنگی آمده است چنانکه گرسنه بمعنی گرسنگی و آلوده بمعنی آلودگی. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
ز پات اسب کنی چونت راه باید رفت
به گاه تشنه کف دست جام باید کرد.
ناصرخسرو.
خوردن بی تشنه نخواهم ز آب
بی سفرم نیست بکار اسب و زین.
ناصرخسرو.
کجاست خسته که آماده گشت مرهم جود
کراست تشنه که آب کرم زلال شده است.
رضی الدین نیشابوری.

معنی تشنه به فارسی

تشنه
انسان یاحیوان که نیازبه نوشیدن دارد، تشنه بودن
( صفت ) آنکه عطش دارد دارای تشنگی عطشان آنکه بنوشیدن آب احتیاج دارد.
بمعنی مستسقی است که هر چه آب خورد رفع تشنگی او نشود و زرداب در شکمش افزاید و این لغت در فرهنگ و لغت ها نبود .
اشک خواه
( صفت ) ۱- تشنه عطشان . ۲ - مشتاق آرزومند.
حریص آزمند
که تشنگان را کشد که تشنگان را در خود فرو برد .
خونخوار تشنه بخون
( صفت ) ۱- تشنه عطشان . ۲ - مشتاق آرزومند.
آرزومندی اشتیاق داشتن
تشنه لب عطشان
عطشان مشتاق آب
( مصدر ) ۱- عطش یافتن . ۲- مشتاق چیزی شدن .
عطشان شدن خواهان نیوشیدن
[ گویش مازنی ] /teshne gali/ گلوی تشنه
عطشان و سوخته لب
کسی که کام وی از تشنگی خشک شده باشد آرزومند خواهان چیزی
آرزومندی خواهان چیزی بودن
کشنده خواهان آب که تشنگان را کشد
[ گویش مازنی ] /teshne kelaam/ مرتعی در روستای چه جای کتول
آنکه تشنه است عطشان : روزی ماری اژدها پیکر ... از صحرای شورستان لب تشنه و جگرتافته بطلب آبشخوردر آن باغ آمد .

معنی تشنه در فرهنگ معین

تشنه
( ~.) [ په . ] (ص .) ۱ - انسان یا حیوانی که به آب نیاز دارد. ۲ - بسیار مشتاق .

معنی تشنه در فرهنگ فارسی عمید

تشنه
انسان یا حیوان که احتیاج به نوشیدن آب دارد.
کسی که لب هایش از تشنگی خشک شده باشد، تشنه، بسیارتشنه.
کسی که کام او از تشنگی خشک شده باشد، بسیارتشنه.
آن که تشنه است.

تشنه در دانشنامه ویکی پدیا

تشنه
اگر در حال تشنگی چیزی برای نوشیدن نداشته باشیم، تشنگی چنان بر ما فشار می آورد که جز آن به هیچ چیز دیگر نمی اندیشیم. همهٔ ما روزی طعم تشنگی را چشیده ایم، ولی سرانجام خوشیختانه آبی پیدا کرده و خود را از چنگ آن رها ساخته ایم. هر گاه انسانی چند روز پی در پی تشنه بماند بیشک جان خود را از دست خواهد داد.بدن به ذخیرهٔ آب بسیار نیازمند است.چه حدود 50 تا 60 درصد از بدن ما را آب تشکیل داده است. بزرگسالان روزانه حدود 75% لیتر از آب بدن خود را به صورت عرق از دست می دهند.هنگام دفع موادّ زائد نیز حدود یک لیتر آب از بدنشان خارج می شود. از سوی دیگر، ما چه آب بنوشیم چه ننوشیم، از راه های گوناگونی آب وارد بدنمان می شود.مثلاً غذایی که روزانه صرف می کنیم حدود 25% لیتر آب وارد بدن ما می کند.ولی این هرگز جبران آبهای دفع شده را نکرده و نه مقدار آبی که برای ما لازمست، در بدن نگاه می دارد. تشنگی علامتی است که به انسان هشدار می دهد، تا به رفع نیاز خود و گرفتن آب لازم بپردازد. خشکی دهان یا گلو بر خلاف پندار مردم، دلیل تشنگی نیست.این خشکی ممکن است بعللی مانند عصبانیّت، فعالیّت زیاد یا کندی ترشّح آب دهان، بروز کند.خشکی دهان را می توان با مقداری آب لیمو برطرف کرد. ولی اگر براستی تشنه باشیم اینکار هرگز علاج تشنگی ما را نخواهد کرد. نقطه ای در مغز وجود دارد که به نام مرکز تشنگی خوانده می شود. این مرکز مسؤول کنترل نمک خون می باشد.هنگامی که تغییری در آن رخ دهد،مرکز تشنگی به قسمت پشت گلو، آگاهی می دهد.این خبر دوباره به مغز بازگشته و از همبستگی این ارتباطات حالتی به ما دست میدهد که می گوییم تشنه هستیم.
تشنه (به هندی: Pyaasa) فیلمی محصول سال ۱۹۵۷ و به کارگردانی گورو دات است. در این فیلم بازیگرانی همچون گورو دات، وحیده رحمان، مالا سینها، جانی واکر، رحمان ایفای نقش کرده اند.
۲۲ فوریه ۱۹۵۷ (۱۹۵۷-02-۲۲)
تشنه باران فیلمی به کارگردانی و نویسندگی نادر قانع محصول سال ۱۳۵۷ است.
ایرج مهدیان
سیمین غفاری
فریده بیات
حمیده خیرآبادی
نعمت اله گرجی
اصغر سمسارزاده
هنگامه
غلام
عباس تبارکی
جمشیدی
مریم و ایرج قرار ازدواج می گذارند. ایرج خواننده است و پس از حادثه ای متوجه می شوند که به بیماری سرطان خو ن مبتلا است. در بیمارستان با پرستاری به نام فریده آشنا می شود، و به کمک او و برای سعادت مریم، می کوشد خود را از سر راه مریم دور کند. چنگیز شوهر فریده، از زندان آزاد می شود و به دوستش رجب می سپارد که مراقب رفت و آمدهای فریده باشد. ایرج در عالم مستی، و از سر استیصال، از چنگیز می خواهد که در ازای مقداری پول جان او را بگیرد. چنگیز ابتدا امتناع می کند: اما وقتی در می یابد که فریده خاطر خواه ایرج است تصمیم می گیرد ایرج را به قتل برساند. در چنین وضعی پزشکان به ایرج اطلاع می دهند که در تشخیص بیماری او اشتباه کرده اند. در لحظه ای که چنگیز با تفنگ خود به سوی ایرج شلیک می کند فریده خود را سپر او قرار می دهد و کشته می شود. چنگیز توسط ژاندارم ها دستگیر می شود و ایرج و مریم زندگی مشترکی را آغاز می کنند. .
تشنه ها فیلمی به کارگردانی محمود کوشان و نویسندگی محمدسعید حبشی محصول سال ۱۳۵۳ است.
فرخ ساجدی
لیلا فروهر
همایون اشکان
زیبا یکتا
شهناز
جهانگیر فروهر
روح اله مفیدی
جواد تقدسی
علی زاهدی
علیرضا قوامی
سیروس جراح زاده
سوسن (لیلا فروهر)، که پدری قاچاق چی (جهانگیر فروهر) و مادری خوش گذران (زیبا یکتا) دارد، دل به محبت های جوانی معتاد به نام تورج (فرخ ساجدی)، می بندد که از اعضای گروه پدرش است، و درس و تحصیل را رها می کند…
سبوی تشنه به آهنگ سازی آرش کامور و خوانندگی سالار عقیلی در سال ۱۳۸۹ به همکاری شرکت آوای باربد منتشر شده است. این اثر که نگاهی است به اشعار شاعر معاصر مهدی اخوان ثالث پیشکش به بیست و یکمین سالمرگ ایشان گردیده است. نگاهی که آهنگ ساز به ساخت این اثر داشته است چیزی جدا از بافت موسیقی ایرانی نبوده که با توانایی هایی خویش شعر اخوان ثالث را که شعری است فاقد از اوزان عروضی (ردیف و قافیه) بر موسیقی خویش سوار کرده است.
آلبوم سبوی تشنه
آرش کامور آهنگ ساز آلبوم «سبوی تشنه» به دنبال خواننده ای برای این آلبوم
نام سبوی تشنه برگرفته از نام یکی از شعرهای این آلبوم است. این مجموعه با اجرای موفق گروه سروشان انجام گرفته است.
من گرسنه ام، من تشنه عنوان کتابی از گودرون پازوانگ نویسنده آلمانی و با ترجمه کمال بهروزکیا منتشر شده است. این کتاب برنده جوایزی مانند «جایزه دوستداران کتاب ZDF» و «جایزه کتاب کودک و نوجوان سوییس» شده است.
«من گرسنه ام، من تشنه» ماجرای دختری به نام «سوتو» را بیان می کند که با مادر و پنج خواهر و برادر دیگر خود در روستای آل پانتانو و بر روی تپه ای به نام تپه بزها زندگی می کنند، اما چون شهر گسترش یافته، به روستا نزدیک شده است. مرد ثروتمندی مادر سوتو را وادار به فروش مزرعه اش می کند و مادر سوتو بین ماندن در روستاها و مهاجرت به شهر سرگردان مانده است.
نخلستان تشنه فیلمی به کارگردانی و نویسندگی محمد نوری زاد ساختهٔ سال ۱۳۶۸ است.
فرج اله سلحشور
امیرحسین حجت
حامد آهنگر
خانم داستان
حبیب اله رجبعلی
عبدالرضا حیاتی
حمید آهنگر


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با تشنه

تشنه در جدول کلمات

تشنه
تش
تشنه فریب
سراب
تشنه نیست
سیراب
رویای تشنه لب
سراب
شاعر اثر تشنه طوفان و از دیار آشتی
مشیری

معنی تشنه به انگلیسی

thirsty (صفت)
خشک ، مشتاق ، بی آب ، تشنه ، عطش دار
athirst (صفت)
مشتاق ، تشنه

معنی کلمه تشنه به عربی

تشنه
عطشان
متعطش للدماء
عطش
جاف

تشنه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تشنه در جدول   • تشنه درجدول   • تشنه دو حرفی   • تشنه به انگلیسی   • تشنه حل جدول   • يبس در جدول   • معنی تشنه   • تشنه لب   • مفهوم تشنه   • تعریف تشنه   • معرفی تشنه   • تشنه چیست   • تشنه یعنی چی   • تشنه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تشنه
کلمه : تشنه
اشتباه تایپی : jaki
آوا : teSne
نقش : صفت
عکس تشنه : در گوگل


آیا معنی تشنه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )