انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 950 100 1

تعجب

/ta'ajjob/

مترادف تعجب: بهت، حیرت، خیرگی، شگفتی، عجب، به شگفت آمدن، حیرت کردن، شگفت زده شدن

برابر پارسی: شگفت داشتن، شگفتایی، شگفتی

معنی تعجب در لغت نامه دهخدا

تعجب. [ ت َ ع َج ْ ج ُ ] (ع مص ) شگفت داشتن. (دهار).به شگفت آمدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در شگفت افتادن. (آنندراج ). || فریب دادن و در فتنه انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ)انفعال نفس از آنچه سببش پوشیده باشد. (از اقرب الموارد). انفعالیست نفس را گاه شعور به امری که سبب آن پوشیده بود و چون سبب ظاهر شود تعجب برطرف گردد. || شگفتی. حیرت. (ناظم الاطباء) :
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست.
منوچهری.
مر ندما را از آن فزود تعجب
کردند از وی سؤال از سبب آن.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
استادم بونصر را بخواند تا آنچه از اریارق رفته بوداز تهور و تعدیها، چنانکه دشمنان القاء کنند و بازنمایند وی همه بازنمود، چنانکه غازی به تعجب بماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 229). نسخت آن به رشید عرضه کردند سخت شاد شد و به تعجب بماند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 424).
من به تعجب به خود فروشده زین خواب
کز خضر آواز السلام برآمد.
خاقانی.
انگشت تعجب جهانی
از گفت و شنید ما به دندان.
(گلستان ).
و رجوع به ترکیبهای این کلمه شود. || (اصطلاح بدیع) این صنعت چنان باشد که شاعر در بیت از چیزی تعجب و شگفتی نماید. مثالش ادیب ترک گوید:
یا شمعاً یضی ٔ بلاانطفاء
و یا بدراً یلوح بلا محاق
فانت البدر ما معنی انتقاصی
و انت الشمع ما سبب احتراقی.
مثالش از شعر پارسی ، عنصری را:
نیستی دیوانه بر آتش چرا غلتی همی
نیستی پروانه گرد شمع چون جولان کنی.
دیگر من گویم :
من چرا دارم نگویی آب در دیده مقیم
گر تو داری چاه دانم در زنخدان ای پسر.
(حدایق السحر فی دقایق الشعر ص 84).

معنی تعجب به فارسی

تعجب
شگفت آمدن، شگفت داشتن، شگفتی نمودن
۱ -( مصدر ) بشگفت آمدن حیرت کردن . ۲ - ( اسم ) شگفتی حیرت . جمع تعجبات .
( صفت ) آنچه مورد تعجب باشدشگفت انگیز .
حیرت کردن و شگفت نمودن
تعجب کردن
( مصدر ) حیرت کردن شگفت داشتن .
توضیح این اصطلاح از ترکی بفارسی سرایت کرده .
حرف تعظیم
[exclamation mark, exclamation point] [زبان شناسی] نشانه ای به شکل «!» که عموماً لحن کلام را نشان می دهد و برای بیان تأکید یا تعجب یا احساسات شدید به کار می رود
بدون تعجب بی شگفتی .
بدون تعجب ٠ بی شگفتی ٠
نزد نحویان چیزی است که برای نشان دادن تعجب وضع شده باشد و در زبان عرب برای آن دو وزن صرفی وجود دارد : یکی ما افعل و دیگر افعل به .

معنی تعجب در فرهنگ معین

تعجب
(تَ عَ جُّ) [ ع . ] (مص ل .) به شگفت آمدن .

معنی تعجب در فرهنگ فارسی عمید

تعجب
به شگفت آمدن، شگفت داشتن، شگفتی نمودن.
آنچه سبب تعجب شود، شگفت انگیز.

تعجب در دانشنامه اسلامی

تعجب
"تعجب" مصدر باب "تَفَعُّل" از ماده "عجب" و در لغت به معنای به شگفت آمدن است.
"تعجب" مصدر باب "تَفَعُّل" از ماده "عجب" و در لغت به معنای به شگفت آمدن است. در میان انسان ها گاه مشاهده می شود که شخص با دیدن واقعه ای، متاثر شده و آن را امری عظیم می شمارد و در مورد آن تعابیری همچون "عجب"، "عجیب" و مانند آن به کار می برد؛ به عنوان مثال شخص با دیدن چاهی که آب آن به ناگاه خشک شده و یا مشاهده بارش باران در آسمان آفتابی و بدون ابر، متاثر شده و آن را امری عجیب، خطاب می کند. چنین شخصی را "متعجب" و صفت حاصل شده در او را "تعجب" گویند.
تعریف تعجب
در تعریف "تعجب" گفته شده: تعجب عبارت است از متاثر شدن نفس در مواجهه با واقعه ای که علت و سبب آن پوشیده است و به همین جهت با آشکار شدن سبب، تعجب از میان می رود.
نکته
همان طور که در مباحث این نوشتار اشاره خواهد شد برای بیان تعجب از دو ساختار "قیاسی" (با ضابطه مشخص) و "سماعی" (بدون ضابطه و قانون مشخص) استفاده می شود؛ اما با مراجعه به کتاب های نحوی درمی یابیم آنچه عالمان نحو به عنوان یک باب مستقل در مبحث تعجب به آن پرداخته اند، ساختار قیاسی یا اصطلاحی آن است که همان فعل تعجب با دو صیغه "ما أفعله" و "أفعل به" می باشد. با این وجود بعضی در ابتدای مباحث تعجب به نحو مختصر به ساختار سماعی تعجب نیز اشاره کرده اند.
جایگاه تعجب
...
تعجب
معنی تَعْجَبْ: که تعجب کني
معنی تَعْجَبُونَ: تعجب مي کنيد
معنی عَجِبُواْ: تعجب کردند
معنی أَتَعْجَبِينَ: آيا تعجب ميکنيد
معنی أَوَعَجِبْتُمْ: آيا تعجب کرديد
معنی عَجِبْتَ: تعجب کردي
معنی يُعْجِبُ: به تعجب میآورد
معنی تُعْجِبُکَ: تو را به تعجب وا می دارد
معنی يُعْجِبُکَ: تو را به تعجب میآورد
معنی عَجَبٌ: عجيب (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان ناگهاني با آن روبرو شود)
ریشه کلمه:
عجب‌ (۲۷ بار)
تعجب به معنای شگفت داشتن، به شگفت آمدن، شگفتی و حیرت است.
تعجب به معنای شگفت داشتن، به شگفت آمدن، شگفتی و حیرت است و آن حالتی است که بر اثر ناآگاهی از علت شیء برای انسان پیش می آید. در این مدخل از مشتقات «عجب» و صیغه های تعجب و آنچه در معنای تعجب به کار رفته، استفاده شده است.
پاسخ آزر به منطق توحیدی و بت ستیزی حضرت ابراهیم علیه السلام، اظهار شگفتی و ناباوری نسبت به عقاید توحیدی آن حضرت بود.
«قال اراغب انت عن ءالهتی یـابرهیم لئن لم تنته لارجمنک و اهجرنی ملیـا.» «گفت ای ابراهیم آیا تو از خدایان من متنفری اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد و (برو) برای مدتی طولانی از من دور شو.» همزه در «اراغب» برای استفهام توبیخی است که تعجب نیز از آن فهمیده می شود، لذا در «یا ابراهیم» جمله انکار و تعجب تکمیل شده است.
برخورد حضرت ابراهیم با پدرش
در آیات گذشته سخنان منطقی ابراهیم که آمیخته با لطف و محبت خاصی بود در طریق هدایت پدرش گذشت، اکنون نوبت بازگو کردن پاسخهای آزر است تا از مقایسه این دو به یکدیگر، حقیقت و واقعیت آشکار و روشن شود.قرآن می گوید: نه تنها دلسوزیهای ابراهیم و بیان پربارش به قلب آزر ننشست بلکه او از شنیدن این سخنان، سخت برآشفت و" گفت: ای ابراهیم آیا تو از خدایان من رویگردانی"؟! (قال ا راغب انت عن آلهتی یا ابراهیم). " اگر از این کار خودداری نکنی به طور قطع تو را سنگسار خواهم کرد" (لئن لم تنته لارجمنک). " و اکنون از من دور شو دیگر تو را نبینم" (و اهجرنی ملیا). جالب اینکه اولا" آزر" حتی مایل نبود تعبیر انکار بتها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آنها را بر زبان آورد، بلکه به همین اندازه گفت: " آیا تو رویگردان از بتها هستی" مبادا به بتها جسارت شود.
درباره حضرت ابراهیم علیه السّلام و تعجب آن حضرت در مواردی از جمله فرزنددار شدن در پیری، آیاتی در قرآن ذکر شده که بیان می شود.
کهنسالی ابراهیم علیه السّلام باعث تعجب وی هنگام بشارت به فرزنددار شدن:«قال ابشرتمونی علی ان مسنی الکبر فبم تبشرون قالوا بشرنـک بالحق فلا تکن من القـنطین قال و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون.» «گفت آیا با اینکه مرا پیری فرا رسیده است بشارتم می دهید به چه بشارت می دهید گفتند ما تو را به حق بشارت دادیم پس از نومیدان مباش گفت چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می شود.» تعجب ابراهیم علیه السّلام از بشارت داده شدن به فرزند، بر اساس استبعاد عادی بوده است. ابراهیم وقتی این بشارت را می شنید که پیری سالخورده بود آن هم پیرمردی که در دوران جوانیش از همسرش فرزنددار نشده بود و معلوم است که عادتا در چنین حالی از فرزنددار شدن مایوس بود. لذا اینکه مانند ابراهیم پیامبری بزرگوار، بزرگ تر از آنست که از رحمت خدا و نفوذ قدرت او مایوس باشد و به همین جهت دنباله کلام ملائکه پرسش کرد که آیا در چنین جای و روزی مرا به فرزنددار شدن بشارت می دهید؟ آن هم از همسر سالخورده عقیمی که در جای دیگر قرآن از قول خود او نقل شده که به پیری خود اعتراف کرده است. کلمه" کبر" در جمله" ا بشرتمونی علی ان مسنی الکبر" کنایه از پیری و سالخوردگی است. معنای این جمله این است که: من از بشارت شما تعجب می کنم که در این حال و این وضع که پیری خمیده شده و جوانی را پشت سر نهاده ام و نیروی بدنیم به آخر رسیده با این حال صاحب فرزند شوم، زیرا عادتا چنین چیزی برای چنین کسی محال است.جمله" فبم تبشرون" تفریع بر جمله" مسنی الکبر" است و استفهام از بشارتی است که دادند. کانه شک کرده در اینکه آیا بشارتشان راستی همان بشارت به فرزند بود یا به چیز دیگر و لذا دوباره پرسید به چه چیز بشارتم می دهید؟بشارت ملازم با حق و غیر منفک از آن است پس تو به صرف، اینکه بعید به نظرت می رسد آن را انکار مکن تا در زمره نومیدان از رحمت خدا نباشی، این جمله پاسخ ملائکه است به ابراهیم. ابراهیم علیه السّلام هم در قبال گفته آنان بطور کنایه سخنشان را تایید و اعتراف نموده، به عنوان استفهام انکاری گفت: " کیست که از رحمت پروردگار خود نومید شود جز گمراهان" و چنین فهمانید که نومیدی از رحمت پروردگار از خصائص گمراهان است و من از گمراهان نیستم پس پرسشم پرسش یک نفر نومید که به خاطر نومیدی، فرزنددار شدن در این سنین را بعید بشمارد نیست. ابراهیم به خوبی می دانست که از نظر موازین طبیعی تولد چنین فرزندی از او بسیار بعید است، هر چند در برابر قدرت خدا هیچ چیزی محال نیست، ولی توجه به موازین عادی و طبیعی تعجب او را برانگیخت، لذا" گفت: آیا چنین بشارتی به من می دهید در حالی که من به سن پیری رسیده ام"؟! (قال ا بشرتمونی علی ان مسنی الکبر). " راستی به چه چیز مرا بشارت می دهید"؟ (فبم تبشرون). آیا به امر و فرمان خدا است این بشارت شما یا از ناحیه خودتان؟ صریحا بگوئید تا اطمینان بیشتر پیدا کنم! تعبیر به" مسنی الکبر" (پیری مرا لمس کرده است) اشاره به این است که آثار پیری از موی سپیدم و از چینهای صورتم، نمایان است و آثار آن را در تمام وجود خود به خوبی لمس می کنم.
تعجب از پافشاری بر شرک
اظهار شگفتی ابراهیم علیه السّلام از لجاجت مردم بر شرک ، به رغم وجود دلایل واضح بر بطلان آن:«و حاجه قومه قال اتحـجونی فی الله و قد هدن و لا اخاف ما تشرکون به الا ان یشاء ربی شیــا وسع ربی کل شیء علمـا افلا تتذکرون.» «و قومش با او به ستیزه پرداختند گفت آیا با من در باره خدا محاجه می کنید و حال آنکه او مرا راهنمایی کرده است و من از آنچه شریک او می سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است پس آیا متذکر نمی شوید.» «همزه» در «اتحاجونی» استفهام تعجبی است.
شریک قائل شدن برای خدا
ترس از معبودان باطل و عدم ترس شرک به خدا امری شگفت انگیز در نظر ابراهیم علیه السلام:«و حاجه قومه قال اتحـجونی فی الله و قد هدان و لا اخاف ما تشرکون به الا ان یشاء ربی شیــا وسع ربی کل شیء علمـا افلا تتذکرون و کیف اخاف ما اشرکتم و لا تخافون انکم اشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطـنـا فای الفریقین احق بالامن ان کنتم تعلمون.» «و قومش با او به ستیزه پرداختند گفت آیا با من در باره خدا محاجه می کنید و حال آنکه او مرا راهنمایی کرده است و من از آنچه شریک او می سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است پس آیا متذکر نمی شوید و چگونه از آنچه شریک (خدا) می گردانید بترسم با آنکه شما خود از اینکه چیزی را شریک خدا ساخته اید که (خدا) دلیلی در باره آن بر شما نازل نکرده است نمی هراسید پس اگر می دانید کدام یک از (ما) دو دسته به ایمنی سزاوارتر است.» گر چه در این آیات حجتی را که مردم علیه ابراهیم اقامه کردند، صریحا حکایت نکرده و لیکن از جمله" و لا اخاف ما تشرکون به" تلویحا معلوم می شود که چه می گفته اند. زیرا ابراهیم علیه السّلام در رد گفتار آنان فرمود: من از این بت های شما نمی ترسم. پس معلوم می شود که دلیل آنان بر شرک و بت پرستی ترس از بت ها بوده است.به طور کلی بشر را یکی از دو چیز به شرک واداشته یا خوف از غضب آلهه و بیم از سلطنتی که برای آن الهه نسبت به حوادث زمینی قائل بوده یا امید به برکت و سعادتی بوده که برای بت های خود می پنداشته و از این دو امر بیشتر همان خوف در نفوس آنان تاثیر داشته برای اینکه طبعا اعتماد و امید مردم به خودشان است و کمتر به دیگران امیدوار می شوند و هر نعمت و سعادتی که کسب کرده و به دست می آورند همه را از ناحیه خود و مرهون جد و جهد خود می دانند و اگر هم همه را مستند به کوشش خود ندانند و غنیمت حاصله از قبیل ارث و یا گنج و یا ریاستی باشد، آن را از ناحیه جد اعلا و یا بخت نیک می دانند. می گوید: " قوم ابراهیم با او به گفتگو و محاجه پرداختند" (و حاجه قومه). ابراهیم در پاسخ آنها گفت، " چرا درباره خداوند یگانه با من گفتگو و مخالفت می کنید، در حالی که خداوند مرا در پرتو دلائل منطقی و روشن به راه توحید هدایت کرده است"؟ (قال ا تحاجونی فی الله و قد هدان). از این آیه به خوبی استفاده می شود که جمعیت بت پرستان قوم ابراهیم تلاش و کوشش داشتند که به هر قیمتی که ممکن است او را از عقیده خود باز دارند و به آئین بت پرستی بکشانند ولی او با نهایت شهامت مقاومت کرد و با دلائل منطقی سخنان همه را پاسخ گفت.در اینکه آنها به چه منطقی در برابر ابراهیم متوسل شدند، در این آیات صریحا چیزی نیامده است، ولی از پاسخ ابراهیم اجمالا روشن می شود که آنها او را تهدید به کیفر و خشم خدایان و بتها کردند و او را از مخالفت آنان بیم دادند، زیرا در دنباله آیه از زبان ابراهیم چنین می خوانیم: من هرگز از بتهای شما نمی ترسم زیرا آنها قدرتی ندارند که به کسی زیان برسانند" (و لا اخاف ما تشرکون به). " هیچکس و هیچ چیز نمی تواند به من زیانی برساند مگر اینکه خدا بخواهد" (الا ان یشاء ربی شیئا). گویا ابراهیم با این جمله می خواهد یک پیشگیری احتمالی کند و بگوید اگر در گیرودار این مبارزه ها فرضا حادثه ای هم برای من پیش بیاید هیچگونه ارتباطی به بتها ندارد، بلکه مربوط به خواست پروردگار است برای اینکه بت بی شعور و بی جان مالک سود و زیان خود نیست تا چه رسد به اینکه مالک سود و زیان دیگری باشد.سپس می گوید: " علم و دانش پروردگار من آن چنان گسترده و وسیع است که همه چیز را در بر می گیرد" (وسع ربی کل شی ء علما). این جمله در حقیقت دلیلی برای جمله سابق است و آن اینکه بتها هرگز نمی توانند منشا سود و زیانی باشند، زیرا هیچگونه علم و آگاهی ندارند و نخستین شرط برای رسانیدن سود و زیان، علم و شعور و آگاهی است، تنها خدایی که علم و دانشش همه چیز را احاطه کرده است می تواند منشا سود و زیان باشد، پس چرا از خشم غیر او بترسم؟و سرانجام برای تحریک فکر و اندیشه، آنان را مخاطب ساخته می گوید:" آیا با اینهمه باز متذکر و بیدار نمی شوید"؟ " (ا فلا تتذکرون). در آیه بعد منطق و استدلال دیگری را از ابراهیم بیان می کند که به جمعیت بت پرست می گوید" چگونه ممکن است من از بتها بترسم و در برابر تهدیدهای شما وحشتی به خود راه دهم با اینکه هیچگونه نشانه ای از عقل و شعور و قدرت در این بتها نمی بینم، اما شما با اینکه به وجود خدا ایمان دارید و قدرت و علم او را می دانید و هیچگونه دستوری به شما درباره پرستش بتها نازل نکرده است، با این همه از خشم او نمی ترسید من چگونه از خشم بتها بترسم"؟ (و کیف اخاف ما اشرکتم و لا تخافون انکم اشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطانا). زیرا می دانیم بت پرستان منکر وجود خداوندی که خالق آسمانها و زمین است نبودند بلکه بتها را شریک در عبادت او می ساختند و آنها را شفیع بر در درگاه او می پنداشتند." اکنون انصاف بدهید من باید احساس آرامش کنم یا شما"؟! (فای الفریقین احق بالامن ان کنتم تعلمون). در واقع منطق ابراهیم در اینجا یک منطق عقلی بر اساس این واقعیت است که شما مرا تهدید به خشم بتها می کنید در حالی که تاثیر وجودی آنها موهوم است، ولی از خشم خداوند بزرگ که من و شما هر دو او را پذیرفته ایم و باید پیرو دستور او باشیم و هیچگونه دستوری از طرف او در باره پرستش بتها نرسیده است ترس و وحشتی ندارید، یک موضوع قطعی را رها کرده اید و به یک موضوع موهوم چسبیده اید؟
شیطان در برابر امر خداوند برای سجده بر آدم تعجب کرد و از انجام امر الهی سرپیچی کرد.
تعجب ابلیس از امر الهی به وی برای سجده بر آدم آفریده شده از گل: «و اذ قلنا للملـئکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس قال ءاسجد لمن خلقت طینـا.» «و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید پس (همه) جز ابلیس سجده کردند گفت آیا برای کسی که از گل آفریدی سجده کنم.»
سرپیچی از امر خداوند
معنای آیه چنین می شود: به یاد آر زمانی را که پروردگارت به ملائکه گفت: بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند مگر ابلیس.... خوب ابلیس چکار کرد و یا چه گفت؟ در جوابش فرمود: امر خدای را نادرست تلقی کرده و گفت: آیا من سجده کنم؟ این استفهام را انکاری گویند، در برابر کسی که او را از گل آفریدی با اینکه مرا از آتش خلق کرده ای که شرافت آتش بیشتر از گل است. می گوید: " یاد آور هنگامی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید و همگی جز ابلیس سجده کردند" (و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس). این سجده یک نوع خضوع و تواضع به خاطر عظمت خلقت آدم و امتیاز او بر سایر موجودات و یا سجده ای بوده است به عنوان پرستش در برابر خداوند به خاطر آفرینش چنین مخلوق شگرفی. و نیز گفتیم گر چه ابلیس در اینجا به عنوان استثناء از فرشتگان آمده، اما او به شهادت قرآن هرگز جزء فرشتگان نبوده، بلکه بر اثر بندگی خدا در صف آنها قرار داشت او از جن بود و خلقت مادی داشت. به هر حال ابلیس که باد کبر و غرور در سر داشت و خودخواهی و خودبینی بر عقل و هوشش پرده افکنده بود، به گمان اینکه خاک و گل، که منبع همه برکات و سرچشمه حیات است کم اهمیت تر از آتش است به عنوان اعتراض به پیشگاه خدا" چنین گفت: آیا من برای موجودی سجده کنم که او را از گل آفریده ای" (قال ا اسجد لمن خلقت طینا).
تعجب در این است که افرادی که پیامبر را در میان خود می بینند و دائما با عالم وحی در تماس هستند چگونه ممکن است گمراه گردند و مسلما اگر چنین اشخاصی گمراه شوند، مقصر اصلی خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناک خواهد بود.
ارتداد مؤمنان با وجود آیات الهی و حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم در میان ایشان امری شگفت آور:«یـایها الذین ءامنوا ان تطیعوا فریقـا من الذین اوتوا الکتـب یردوکم بعد ایمـنکم کـفرین و کیف تکفرون و انتم تتلی علیکم ءایـت الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی الی صرط مستقیم.» «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از فرقه ای از اهل کتاب فرمان برید شما را پس از ایمانتان به حال کفر برمی گردانند و چگونه کفر می ورزید با اینکه آیات خدا بر شما خوانده می شود و پیامبر او میان شماست و هر کس به خدا تمسک جوید قطعا به راه راست هدایت شده است.» بنا بر قولی استفهام در آیه برای تعجب است. " یا ایها الذین آمنوا... و فیکم رسوله... " مراد از" فریق" همانطور که در سابق گفتیم یا همه یهودیان است و یا طایفه ای از ایشان و در جمله" و انتم تتلی علیکم آیات الله و فیکم رسوله... " در این مقام است که بفهماند چگونه به تحریک یهودیان کافر می شوید با اینکه رسول در بین شما است و تمسک به حق را برای شما ممکن می سازد، چون اگر شما در هنگامی که آن جناب آیات را بر شما تلاوت می کند، خوب گوش فرا دهید و در آن تدبر کنید و اگر تدبرتان کم بود و یا نتوانستید ابتدا به رسول مراجعه کنید و خلاصه اگر به خاطر این جهت پاره ای از حقایق برای شما مجهول باقی ماند، به رسول که همیشه در بین شما است و از شما دور نیست و هیچگاه بین شما و او حائل و دربانی نبوده مراجعه کنید تا حق را برایتان روشن کند.و این عمل یعنی رجوع به پیغمبر و ابطال شبهه هایی که یهود القا کرده و تمسک به آیات خدا و دست به دامن رسول شدن، خود اعتصام به خدا و رسول است و اعتصام به خدا و رسول هم در حقیقت اعتصام به خدا است و کسی که به خدا اعتصام کند و به دامن او چنگ بزند، به سوی صراط مستقیم هدایت شده است. مراد از" کفر" در جمله" و کیف تکفرون" کفر بعد از ایمان است و جمله" و انتم تتلی علیکم... " کنایه است از امکان اعتصام به آیات خدا و به رسول در اجتناب از کفر.و جمله" و من یعتصم بالله" به منزله کبرای کلی است برای این مطلب و همه مطالب نظیر آن.و مراد از" هدایت به سوی صراط مستقیم"، راه یافتن به ایمانی ثابت است.
تعجب و هشدار نسبت به ارتداد
یا ایها الذین آمنوا ان تطیعوا فریقا من الذین اوتوا الکتاب یردوکم بعد ایمانکم کافرین. سپس روی سخن را به مسلمانان اغفال شده کرده، به آنها هشدار می دهد که اگر تحت تاثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند و به آنها اجازه دهند که در میان افرادشان نفوذ کنند و به وسوسه های آنها ترتیب اثر دهند، چیزی نخواهد گذشت که رشته ایمان را به کلی خواهند گسست و به سوی کفر بازمی گردند، زیرا دشمن، نخست می کوشد آتش عداوت را در میان آنها شعله ور سازد و آنها را به جان هم بیفکند و مسلما به این مقدار قناعت نخواهد کرد و به وسوسه های خود هم چنان ادامه می دهد تا به کلی آنها را از اسلام بیگانه سازد.از آنچه گفته شد، روشن می شود که منظور از بازگشت به کفر که در آیه فوق به آن اشاره شده، " کفر حقیقی و بیگانگی مطلق" از اسلام است و نیز ممکن است منظور از" کفر" همان عداوتها و دشمنی های دوران جاهلیت باشد، که آن خود یکی از شعبه ها و نشانه های کفر محسوب می شود، چه اینکه ایمان سرچشمه محبت و برادری است و کفر سرچشمه پراکندگی و عداوت است.و کیف تکفرون و انتم تتلی علیکم آیات الله و فیکم رسوله. بعد به صورت تعجب از مؤمنان سؤال می کند: چگونه ممکن است شما راه کفر پیش گیرید، در حالی که هم پیامبر در میان شما است و هم آیات الهی، مرتبا بر شما خوانده می شود، و دانه های باران احیا کننده وحی بر قلب شما فرو می ریزد.این جمله در حقیقت اشاره به این است، که اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جای تعجب نیست، تعجب در این است که افرادی که پیامبر را در میان خود می بینند و دائما با عالم وحی در تماس هستند چگونه ممکن است گمراه گردند و مسلما اگر چنین اشخاصی گمراه شوند، مقصر اصلی خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناک خواهد بود.و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم. در پایان این آیات به مسلمانان توصیه می کند، که برای نجات خود از وسوسه های دشمنان و برای هدایت یافتن به صراط مستقیم، دست به دامن لطف پروردگار بزنند و به ذات پاک او و آیات قرآن مجید متمسک شوند و به آنها صریحا می گوید: که" هر کس به خدا تمسک جوید به راه راست هدایت خواهد شد".
در آیه ۴۳ سوره مائده ، بحث درباره یهود را در مورد داوری خواستن از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در آیه قبل آمده بود تعقیب می کند و تعجب از این فعل آنان که چرا این کار را انجام می دهند.
ارجاع داوری به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سوی یهودیان علی رغم دسترسی آنان به حکم خدا در تورات و اعراض از آن، امری شگفت آور:«و کیف یحکمونک و عندهم التورة فیها حکم الله ثم یتولون من بعد ذلک و ما اولـئک بالمؤمنین.» «و چگونه تو را داور قرار می دهند با آنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا (آمده) است سپس آنان بعد از این (طلب داوری) پشت می کنند و (واقعا) آنان مؤمن نیستند.» استفهام در «کیف یحکمونک» برای تعجب است.
دیدگاه علامه طباطبایی
" و کیف یحکمونک و عندهم التوراة فیها حکم الله ثم یتولون من بعد ذلک و ما اولئک بالمؤمنین" در این جمله می خواهد شنونده را از رفتار یهودیان به شگفت وادار نماید که می فرماید یهود امتی است صاحب کتاب و شریعت و منکر نبوت و کتاب و شریعت تو، فعلا به واقعه ای بر خورده اند که حکمش در کتاب خودشان نیز هست ولی نمی خواهند آن حکم را که حکم خدا است جاری سازند، با این حال چگونه به حکم تو که آن نیز همان حکم خدا است تن در می دهند؟ معلوم است که تن در نمی دهند اینان از کتاب خدا و حکم آن گریزانند هرگز به آن ایمان نخواهند آورد.و بر اساس این معنا جمله: " ثم یتولون من بعد ذلک" چنین معنا می دهد که" یتولون" اعراض می کنند از حکم واقعه به اینکه تورات نزد ایشان است و حکم خدا در آن تورات موجود است و جمله: " و ما اولئک بالمؤمنین" چنین معنا می دهد که این طائفه از آنهایی نیستند که به تورات و حکم آن ایمان بیاورند پس اینها گروهی هستند که از ایمان به تورات و به حکم تورات به سوی کفر گرائیده اند.و ممکن است از جمله: " ثم یتولون... " فهمیده شود که منظور تولی و اعراض از حکمی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم بکند و از جمله: " و ما اولئک بالمؤمنین" فهمیده شود که منظور ایمان نیاوردن آنان به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم است چون از مراجعه آنان به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم و تحکیم کردنشان آن جناب را همین معنا استفاده می شود ممکن هم است منظور ایمان نیاوردن به تورات و به رسول خدا (هر دو) باشد.
تعجب از این درخواست داوری
این آیه بحث در باره یهود را در مورد داوری خواستن از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در آیه قبل آمده بود تعقیب می کند و از روی تعجب می گوید: " چگونه اینها ترا به داوری می طلبند در حالی که تورات نزد آنها است و حکم خدا در آن آمده است.(و کیف یحکمونک و عندهم التوراة فیها حکم الله). باید دانست که حکم مزبور یعنی (حکم سنگسار کردن زن و مردی که زنای محصنه کرده اند) در تورات کنونی در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است.تعجب از این است که آنها تورات را یک کتاب منسوخ نمی دانند و آئین اسلام را باطل می شمرند با این حال چون احکام تورات موافق امیالشان نیست آن را رها کرده و به سراغ حکمی می روند که از نظر اصولی با آن موافق نیستند و از آن عجبتر اینکه بعد از انتخاب تو برای داوری، حکم تو را که موافق حکم تورات است چون بر خلاف میل آنها است نمی پذیرند. (ثم یتولون من بعد ذلک). " حقیقت این است که آنها اصولا ایمان ندارند" و گر نه با احکام خدا چنین بازی نمی کردند. (و ما اولئک بالمؤمنین).
از آنجایی که گرفتن مهریه بدون رضایت زن بغی و ظلم است و مورد آن اتصال و اتحاد است، این معنا باعث تعجب کردن در این مساله می باشد.
بازپس گیری مهریه زنان پس از آمیزش، مایه تعجب:«و کیف تاخذونه و قد افضی بعضکم الی بعض و اخذن منکم میثـقـا غلیظا.» «و چگونه آن (مهر) را می ستانید با آنکه از یکدیگر کام گرفته اید و آنان از شما پیمانی استوار گرفته اند.»
پس گرفتن مهریه مصداق ظلم
" و کیف تاخذونه و قد افضی بعضکم الی بعض... " استفهام در این جمله به منظور شگفت انگیزی در دیگران است و مصدر (افضاء) که فعل ماضی (افضی) از آن گرفته شده، به معنای اتصال به طور چسبیدن است و اصل آن یعنی ثلاثی مجردش فضا است که به معنای وسعت است.و از آنجایی که گرفتن مهریه بدون رضایت زن بغی و ظلم است و مورد آن مورد اتصال و اتحاد است، این معنا باعث شد که تعجب کردن از آن صحیح باشد، چون این شوهر با زنی که طلاقش داده به وسیله ازدواجی که با هم کرده بودند و به خاطر نزدیکی و وصلتی که داشتند، مثل شخص واحد شده بودند و آیا ظلم کردن این شوهر به آن همسر که در حقیقت ظلم کردن به خودش است و مثل این است که به خود آسیب برساند، جای تعجب نیست؟ قطعا هست و لذا از در تعجب می پرسد چطور حق او را از او می گیری، با اینکه تو و او یک روح در دو بدن بودید و یا به عبارتی دیگر از نظر پیوند دو روح در یک بدن بودید؟و اما اینکه فرمود: " و اخذن منکم میثاقا غلیظا" ظاهرش این است که مراد از میثاق غلیظ، همان علقه ایست که عقد ازدواج و امثال آن در بین آن دو محکم کرده بود و از لوازم این میثاق مساله صداق بود، که در هنگام عقد معین می شود و زن آن را از شوهر طلبکار می گردد.و ای بسا گفته باشند که: مراد از میثاق غلیظ عهدی است که در هنگام عقد از مرد برای زن گرفته می شود که مثلا او را بطور شایسته نگه بدارد و گرنه بطور شایسته طلاق بدهد.
تعجب به خاطر صمیمیت و نزدیکی زن و شوهر
و کیف تاخذونه و قد افضی بعضکم الی بعض. در این آیه مجددا با استفهام انکاری ، برای تحریک عواطف انسانی مردان اضافه می کند که شما و همسرانتان مدتها در خلوت و تنهایی با هم بوده اید همانند یک روح در دو بدن، ارتباط و آمیزش کامل داشته اید، چگونه بعد از این همه نزدیکی و ارتباط، همچون بیگانه ها و دشمنان با یکدیگر رفتار می کنید و حقوق مسلم آنها را پایمال می نمائید؟!این درست همانند تعبیری است که ما در فارسی امروز داریم که اگر دو نفر دوست صمیمی با هم به نزاع برخیزند به آنها می گوئیم شما سالها با یکدیگر نان و نمک خورده اید چرا نزاع می کنید؟ در حقیقت ستم کردن در این گونه موارد به شریک زندگی، ستم بر خویشتن است.سپس می فرماید: " از این گذشته همسران شما پیمان محکمی به هنگام عقد ازدواج از شما گرفته اند چگونه این پیمان مقدس و محکم را نادیده می گیرید و اقدام به پیمان شکنی آشکار می کنید؟ "و اخذن منکم میثاقا غلیظا. ضمنا باید توجه داشت که این آیه گرچه در مورد طلاق دادن همسر سابق برای انتخاب همسر جدید وارد شده ولی اختصاص به آن ندارد، بلکه منظور این است در هر مورد که طلاق و جدایی به پیشنهاد مرد صورت گیرد و زن تمایلی به جدایی ندارد باید تمام مهر پرداخته شود و یا اگر پرداخته شده چیزی از آن باز پس نگیرند، خواه تصمیم بر ازدواج مجدد داشته باشند یا نه.
در آیه توضیحی بیان شده که ممکن است کسی خیال کند عوارضی از قبیل فزونی طرفداران پلیدی و به اصطلاح" اکثریت" باعث آن شود که چیز ناپاک در ردیف پاک قرار گیرد اما چنین نیست هر چند که مایه تعجب و شگفتی انسان باشد.
ضرورت پرهیز از فریفتگی و دلبستگی به اشیاء پلید و ناپاک، به رغم شگفت آور بودن زیادی پلیدها:«قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث فاتقوا الله یـاولی الالبـب لعلکم تفلحون.» «بگو پلید و پاک یکسان نیستند هر چند کثرت پلید(ها) تو را به شگفت آورد پس ای خردمندان از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید.»
شگفتی از به حساب نیاوردن خبیث کثیر
از آنجا که بعضی از افراد ممکن است برای ارتکاب اینگونه گناهان عمل اکثریت را در پاره ای از محیطها دستاویز قرار دهند و به بهانه اینکه مثلا اکثریت مردم فلان شهر شراب می نوشند و یا آلوده قمارند و یا اینکه اکثریت مردم در فلان شرائط به تحریم صید و مانند آن اعتنا نمی کنند، از انجام این دستورها سر باز زنند و آنها را به دست فراموشی بسپارند، برای اینکه این بهانه در این مورد و در تمام موارد از اینگونه افراد به کلی گرفته شود خداوند یک قاعده کلی و اساسی را در یک عبارت کوتاه بیان کرده، می فرماید:" بگو ای پیامبر ! هیچگاه ناپاک و پاک یکسان نخواهد بود، اگر چه فزونی ناپاک و کثرت آلوده ها ترا به شگفتی فرو برد"! (قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث). بنا بر این خبیث و طیب در آیه فوق به معنی هر گونه موجود ناپاک و پاک است اعم از غذاهای پاک و ناپاک، افکار پاک و ناپاک است و در پایان آیه" اندیشمندان و صاحبان عقل و هوش" را مخاطب ساخته و تاکید می کند که" از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید". (فاتقوا الله یا اولی الالباب لعلکم تفلحون) اما اینکه در آیه ظاهرا توضیح واضحی بیان شده از این نظر است که ممکن است، کسی خیال کند عوارضی از قبیل فزونی طرفداران پلیدی و به اصطلاح" اکثریت" باعث آن شود که چیز ناپاک در ردیف پاک قرار گیرد، چنان که ملاحظه کرده اید، گاهی بعضی از مردم تحت تاثیر انبوه جمعیت و تمایلات اکثریت قرار گرفته و تصور می کنند، اگر اکثریت به هر مطلبی تمایل پیدا کرد، این نشانه قطعی و بدون چون و چرای درستی آن مطلب است، در حالی که چنین نیست و مواردی که اکثریت اجتماعات گرفتار اشتباهات روشن شده اند بسیار زیاد است، در واقع آنچه برای شناسایی خوب از بد (" خبیث" از" طیب") لازم است اکثریت کیفی است نه اکثریت کمی، یعنی افکار قویتر و والاتر و عالیتر و اندیشه های تواناتر و پاکتر لازم است نه کثرت نفرات طرفدار.
یکسان نبودن پاک و ناپاک
" قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث". گویا مراد از یکسان نبودن" خبیث" و" طیب" (پلید و پاک) این است که پاک بهتر از پلید است و چون گفتن این حرف مثل گفتن: آنچه در جوی می رود آب است، می باشد، از این رو باید گفت جمله مبنی بر کنایه است، به این بیان که مقام و منزلت پاک به حسب طبع اولی و اقتضای فطریش از ناپاک بالاتر است، بطوری که اگر عکس آن فرض شود و ناپاک برای بعضی از عوارض بهتر از پاک گردد لازمه اش این است که نخست مدارج کمال را یکی پس از دیگری بپیماید تا بحد خوبی پاک رسیده و محاذی و برابر او قرار بگیرد تا خوب شود، سپس از آن درجه هم بالاتر رفته و ما فوق خوبی پاک قرار بگیرد، تا خوب تر از پاک شود.بنا بر این برای نفی این مطلب گفتن اینکه: خبیث و طیب یکسان نیستند، در انکار بهتری خبیث ابلغ و رساتر است، از اینجا نیز معلوم می شود برای چه نکته ای خبیث جلوتر از طیب ذکر شده است، سیاق کلام در این آیه بیان این جهت است که زیادی و کثرت خبیث آن را از طیب بهتر نمی کند و چون در مقام بیان این جهت است، باید اول خبیث را ذکر کند و بفرماید: بد مانند خوب نیست اگر چه خیلی هم زیاد باشد در آیه مورد بحث گر چه تقوا ، یا عبارت است از انجام کارهای نیک و طیب یا ترک کارهای زشت و خبیث، لیکن اینکه جمله" فاتقوا الله" را متفرع کرده است بر جمله" لا یستوی الخبیث و الطیب" و اینکه مساله یکسان نبودن خبیث و طیب را از مسلمات گرفته، شاهد قوی و زنده ایست بر اینکه مراد از طیب و خبیث پاک و پلیدهای خارجی و حقیقی می باشد، بنا بر این، دلیل خیلی روشن است و کسی نمی تواند در آن خدشه کند، بخلاف اینکه اگر مراد از طیب و خبیث کارهای نیک و بد بود که در این صورت دلیل خیلی روشن نبود، زیرا هر طائفه و ملتی هر قدر هم منحرف باشند کار خود را خوب و اعمالی که مخالف میل و هوای نفس آنهاست بد می پندارند، بنا بر این در اینجا مطلب مبنی است بر مطلب دیگری که خدای سبحان در موارد متعددی در کلام مجید خود آن را بیان فرمود و آن مطلب این است که دین از احکام فطرت و نوامیس خلقت است و چیزی را که دین دعوت به آن می کند همان زندگی طیب و پاکیزه است و چیزی را که از آن نهی می کند همان زندگی آلوده و ناپاک است و خدا جز طیبات را حلال نکرده و جز خبائث را تحریم ننموده...
در هنگام همراهی حضرت موسی علیه السّلام با حضرت خضر علیه السّلام اتفاقاتی رخ داد که موجب تعجب حضرت موسی شد و این مطلب در آیات قرآن ذکر شده است.
تعجب موسی علیه السّلام از کشتن نوجوان از سوی خضر علیه السلام:«فانطـلقا حتی اذا لقیا غلـمـا فقتله قال اقتلت نفسـا زکیة بغیر نفس لقد جئت شیــا نکرا.» «پس رفتند تا به نوجوانی برخوردند (بنده ما) او را کشت (موسی به او) گفت آیا شخص بی گناهی را بدون اینکه کسی را به قتل رسانده باشد کشتی واقعا کار ناپسندی مرتکب شدی.» در اثناء راه به کودکی رسیدند ولی آن مرد عالم بی مقدمه اقدام به قتل آن کودک کرد"! (فانطلقا حتی اذا لقیا غلاما فقتله). در اینجا بار دیگر موسی از کوره در رفت، منظره وحشتناک کشتن یک کودک بی گناه، آنهم بدون هیچ مجوز، چیزی نبود که موسی بتواند در مقابل آن سکوت کند، آتش خشم در دلش برافروخته شد و گویی غباری از اندوه و نارضایی چشمان او را پوشانید، آن چنان که بار دیگر تعهد خود را فراموش کرد، زبان به اعتراض گشود، اعتراضی شدیدتر و رساتر از اعتراض نخست، چرا که حادثه وحشتناکتر از حادثه اول بود و" گفت آیا انسان بی گناه و پاکی را بی آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟! " (قال ا قتلت نفسا زکیة بغیر نفس). " براستی که چه کار منکر و زشتی انجام دادی" (لقد جئت شیئا نکرا). کلمه" غلام" به معنی جوان نورس است خواه بحد بلوغ رسیده باشد یا نه.در اینکه نوجوانی را که آن مرد عالم در اینجا به قتل رسانید به سرحد بلوغ رسیده بود یا نه، در میان مفسران گفتگو است، بعضی تعبیر به" نفسا زکیة" (انسان پاک و بی گناه) را دلیل بر آن گرفته بودند که بالغ نبوده است.و بعضی تعبیر" بغیر نفس" را دلیل بر این گرفته اند که او بالغ بوده، زیرا تنها قصاص در حق بالغ جایز است، ولی روی هم رفته نمی توان به طور قطع در این زمینه با توجه به خود آیه قضاوت کرد." نکر" به معنی زشت و منکر است و بازتاب آن قویتر از کلمه" امر" که در ماجرای سوراخ کردن کشتی بود می باشد، دلیل آنهم روشن است، زیرا کار اول او زمینه خطری برای جمعی فراهم کرد که به زودی متوجه شدند و خطر را دفع کردند ولی در اقدام دوم ظاهرا او مرتکب جنایتی شده بود.
کشتن یک بی گناه
کلمه" زکیة" در جمله" ا قتلت نفسا زکیة" به معنای طاهره است و مراد، طهارت و پاکی او از گناه است، چون آن کسی که به دست خضر کشته شد کودکی بوده که به طوری که از کلمه" غلاما" استفاده می شود به سن بلوغ نرسیده بوده و این پرسش موسی پرسش انکاری بوده است.و جمله" بغیر نفس" معنایش این است که" بدون اینکه او کسی را کشته باشد تا مجوز کشته شدنش به قصاص باشد" چون این بچه غیر بالغ کسی را نکشته بود و چه بسا از جمله" بغیر نفس" استفاده شود که مقصود از نفس اولی هم جوانی بالغ است یعنی آنکه به دست خضر کشته شده نیز بالغ بوده و کلمه" غلام" هم مطلق است، یعنی هم جوان نابالغ راشامل می شود و هم بالغ را و بنا بر این احتمال، معنا چنین می شود" آیا بدون قصاص نفس بری از گناه مستوجب قتل را کشتی؟ "." لقد جئت شیئا نکرا" یعنی کاری بس منکر و زشت کردی، که طبع آن را ناشناس می داند و جامعه بشری آن را نمی شناسد و اگر سوراخ کردن کشتی را" امر" یعنی کاری خطرناک خواند که مستعقب مصائبی است و کشتن جوانی بی گناه را کاری منکر خواند بدین جهت است که آدم کشی در نظر مردم کاری زشت تر و خطرناکتر از سوراخ کردن کشتی است.
تعجب از سوراخ کردن کشتی
تعجب موسی علیه السّلام از سوراخ کردن کشتی به دست خضر علیه السلام:«فانطـلقا حتی اذا رکبا فی السفینة خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیــا امرا.» «پس رهسپار گردیدند تا وقتی که سوار کشتی شدند (وی) آن را سوراخ کرد (موسی) گفت آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی واقعا به کار ناروایی مبادرت ورزیدی.» " موسی به اتفاق این مرد عالم الهی به راه افتاد تا اینکه سوار بر کشتی شدند" (فانطلقا حتی اذا رکبا فی السفینة). هنگامی که آن دو بر کشتی سوار شدند" آن مرد عالم کشتی را سوراخ کرد"! " خرقها"." خرق" همانگونه که راغب در مفردات می گوید: به معنی پاره کردن چیزی از روی فساد است بدون مطالعه و فکر، و ظاهر کار این مرد عالم راستی چنین بود.از آنجا که موسی از یک سو پیامبر بزرگ الهی بود و باید حافظ جان و مال مردم باشد و امر به معروف و نهی از منکر کند و از سوی دیگر وجدان انسانی او اجازه نمی داد در برابر چنین کار خلافی سکوت اختیار کند تعهدی را که با خضر داشت به دست فراموشی سپرد و زبان به اعتراض گشود و" گفت آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟ راستی چه کار بدی انجام دادی"! (قال ا خرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امرا). بدون شک مرد عالم هدفش غرق سرنشینان کشتی نبود ولی از آنجا که نتیجه این عمل چیزی جز غرق کردن به نظر نمی رسید موسی آن را با" لام غایت" که برای بیان هدف می باشد بازگو می کند. " امر" (بر وزن شمر) به کار مهم شگفت آور و یا بسیار زشت گفته می شود.و براستی ظاهر این کار شگفت آور و بسیار بد بود، چه کاری از این خطرناکتر می تواند باشد که یک کشتی را با داشتن سرنشین های متعدد سوراخ کنند؟!در بعضی از روایات می خوانیم که اهل کشتی به زودی متوجه خطر شدند و شکاف موجود را موقتا با وسیله ای پر کردند ولی دیگر آن کشتی یک کشتی سالم نبود.
دلیل سوراخ کردن کشتی
...
عده ای قایل به این مساله شده بودند که خداوند دختران را برای اموری برگزیده است که خدای سبحان در آیات قرآن چنین انتسابی را نادرست می خواند.
انتساب برگزیدن دختر به خداوند به جای پسر داوری ناشایست و شگفت آور:«اصطفی البنات علی البنین» «آیا (خدا) دختران را بر پسران برگزیده است.» «ما لکم کیف تحکمون.» «شما را چه شده چگونه داوری می کنید.» انکار برگزیدن دختران، شاهد بر نداشتن دلیل بر این داوری است. استفهام در آیه شریفه براساس انکار و تعجب است.
توبیخ به انتساب بدون دلیل
" اصطفی البنات علی البنین ما لکم کیف تحکمون " در این آیه، انکار انتخاب دختران بر پسران را تکرار کرده، تا شدت شناعت و زشتی این سخن را افاده کند، یک بار فرموده: آیا خدا دختران را بر پسران ترجیح داده که خودش تنها دختر بزاید و پسر زاییدن را به شما واگذار کند؟ و بار دیگر فرموده: آخر این چه حکمی است که می کنند؟ و بار سوم فرموده: راستی نمی خواهید متذکر شوید؟آن گاه ایشان را توبیخ نموده می فرماید: " ما لکم کیف تحکمون"، چون سخن ایشان حکمی است بدون دلیل .
تعجب از انتساب نادرست
بدون شک پسر و دختر از نظر انسانی و در پیشگاه خدا از نظر ارزش یکسانند و معیار شخصیت هر دو پاکی و تقوا است، ولی استدلال قرآن در اینجا به اصطلاح از باب" ذکر مسلمات خصم" است که مطالب طرف را بگیرند و به خود او بازگردانند.نظیر این معنی در سوره های دیگر قرآن آمده است، از جمله: در سوره نجم آیه ۲۲ می خوانیم: ا لکم الذکر و له الانثی تلک اذا قسمة ضیزی : " آیا برای شما پسر است و برای او دختر؟ این تقسیم غیر عادلانه ای است". " آیا دختران را بر پسران ترجیح داده"؟! (اصطفی البنات علی البنین). " شما را چه می شود؟ چگونه حکم می کنید"؟! هیچ می فهمید چه می گوئید؟ (ما لکم کیف تحکمون). " آیا وقت آن نرسیده است که از این لاطائلات و خرافات زشت و رسوا دست بردارید؟ این سخنان به قدری باطل و بی پایه است که اگر آدمی یک ذره عقل و درایت داشته باشد و اندیشه کند باطل بودن آن را درک می نماید. در کدام کتاب؟ در کدام نوشته؟ و در کدام وحی آسمانی چنین چیزی آمده و بر کدام پیامبر نازل شده است؟! این سخن نظیر گفتگوی دیگری است که قرآن با بت پرستان دارد. پس از آنکه می گوید: آنها فرشتگان را که بندگان خدا هستند دختران قرار داده اند و ادعا می کنند که اگر خدا نمی خواست ما اینها را پرستش نمی کردیم.
آیات صفت تعجب به آیه ۱۲ سوره صافات اطلاق می شود و یکی از آیات متشابه در باب صفات الهی می باشد.
آیات ۱۱و ۱۲ سوره صافات در باره قدرت الهی و تصور نادرست کفار نسبت به خداوند چنین می فرماید: (فاستفتهم اهم اشد خلقا ام من خلقنا انا خلقنا هم من طین لازب بل عجبت و یسخرون)؛ «پس (ای پیامبر ! از این کفر گرایان) بپرس که: آیا اینان از نظر آفرینش (مجدد) سخت ترند یا کسانی که پیش از اینان آفریدیم؟ به یقین ما آنان را از گلی چسبنده پدید آوردیم. بلکه (تو از حق ستیزی آنان) تعجب می کنی در حالی که(آنها) ریشخند می کنند! ».
صافات/سوره۳۷، آیه۱۱-۱۲.    
مفاد این دو آیه ، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم و بیان شگفت زدگی آن حضرت است به خاطر حق ناپذیری و انکار معاد از سوی کافران.
انتساب صفت تعجب به خداوند
اما در بعضی قرائت ها، مثل قرائت حمزه و کسایی، «عجبت» - به ضمه- خوانده شده است، که مطابق این قرائت، صفت تعجب به خداوند نسبت داده شده است.در برخی احادیث هم این امر دیده می شود، مثل: (عجب ربکم من زللکم و قنوطکم)، و: (ان الله یعجب من الشاب اذا لم یکن له صبوة).
توجیه انتساب تعجب به خداوند
...
کلمه نشان دهنده تعجب گوینده را ادات تعجب گویند.
«ادات تعجب» اداتی است که برای بیان تعجب به کار می رود؛ مانند:
← همزه
 ۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۴۳.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «ادات تعجب».    
...
از گونه های مجاز لغوی ، استعمال ندا به جای تعجب است.
استعمال ندا به جای تعجب، از مجازهای لغوی است؛ مانند:۱. (... یا حسرة علی العباد)؛ «دریغا بر این بندگان». فراء می گوید: در تقدیر چنین است: «فیا لها من حسرة».برخی گفته اند این از سخت ترین موارد در قرآن است؛ زیرا « حسرت » منادا واقع نمی شود؛ بلکه اشخاص، منادا واقع می شوند؛ بنابراین، معنای آن تعجب است.۲. (... یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله...)؛ «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم ». این گونه تعبیرها، از به کار بردن لفظ «العجب» گویاتر است.


تعجب در دانشنامه ویکی پدیا

تعجب
تعجب یک حالت زودگذر روانی و فیزیولوژیکی است که حیوانات و انسانها در مواجهه با رویدادهای غیر منتظره از خود بروز میدهند. تعجب میتواند ظرفیتهای (valence) مختلفی داشته باشد؛ یعنی میتواند خنثی، خوشایند، ناخوشایند، مثبت، یا منفی باشد. بعلاوه، شدت تعجب میتواند از خیلی-متعجب (پاسخ جنگ و گریز) تا کمی-متعجب متغیر باشد.
به نظر برخی از محققین، تعجب ویژگی های ضروری هیجانهای پایه را داراست. روانشناس آمریکایی، پاول اکمن، مطالعات میان فرهنگی تعجب را یکی از شش هیجان پایه به حساب آورد. برخی دیگر، تعجب را جزو هیجانها نمی دانند بلکه آن را یک حالت ذهنی ( Cognitive state) در نظر میگیرند.
علامت تعجب یک نشانهٔ نوشتاری است که معمولاً برای ابراز احساسات قوی یا شدت زیاد به کار می رود و معمولاً پایان جمله را نشان می دهد. جمله ای که در پایانِ آن علامت تعجب آمده است یا یک حرف ندا («جون!»، «آخ!») یا یک فرمان («ایست!») و یا حیرت را نشان می دهد («روی زمین جای پای یک پاگندهٔ غول آسا بود!»).
ن
در اصطلاحات برنامه نویسی رایانه، علامت تعجب، «بَنگ» نیز خوانده می شود.
ب
علامت های تعجب ممکن است برای تأکید بیشتر تکرار شوند («معرکه است!!!»)، ولی این رویّه در نوشتار رسمی غیرقابل قبول است.
و


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با تعجب

تعجب در جدول کلمات

تعجب
حیرت
تعجب |
وا
تعجب زنانه
وا
تعجب غلیظ
واه
تعجب و حیرت کردن
بهت
تعجب و شگفتی
حیرت
از کلمات تعجب و تحسین
وه
حرف تعجب خانم ها
وا
حرف تعجب و شگفتی
وه
خانم بسیار تعجب کرده
اوا

معنی تعجب به انگلیسی

admiration (اسم)
تحسین ، شگفت ، پسند ، حیرت ، تعجب
wonder (اسم)
شگفت ، حیرت ، تعجب ، عجب ، غریبه ، اعجوبه
surprise (اسم)
شگفت ، حیرت ، تعجب ، عجب ، تحیر
amazement (اسم)
شگفت ، حیرت ، تعجب ، شگفتی ، بهت ، خیرگی
wonderment (اسم)
شگفت ، حیرت ، تعجب ، چیز شگفت انگیز
marvel (اسم)
تعجب ، شگفتی ، معجزه ، اعجاز ، خرق عادت ، چیز شگفت
amaze (اسم)
تعجب

معنی کلمه تعجب به عربی

تعجب
اعجاب , اعجوبة , مفاجأة
اِحْتارَ
احترم , الهام
استغراب
صياح

تعجب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی تعجب

محمدمهدی ٠٥:٠٩ - ١٣٩٥/١١/١٤
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
سِرِژ (کردی: سه رزفرین)
ویسْما (سنسکریت: ویسمَیَ)
ویتیماس (پهلوی)
هِپِسان، پِشوکان (کردی)
|

هادی خزائلی ١٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
اندی
|

ابوالفضل عسکری ١٩:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/١٧
شگفت زده
|

پیشنهاد شما درباره معنی تعجب



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس های تعجب اور و خنده دار   • عکس تعجب دختر   • عکس تعجب برانگیز   • تعجب به انگلیسی   • تعجب چیست   • شکلک تعجب   • عکس تعجب جناب خان   • عکس تعجب بچه ها   • معنی تعجب   • مفهوم تعجب   • تعریف تعجب   • معرفی تعجب   • تعجب یعنی چی   • تعجب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تعجب
کلمه : تعجب
اشتباه تایپی : ju[f
آوا : ta'ajjob
نقش : اسم
عکس تعجب : در گوگل


آیا معنی تعجب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )