برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

تعدی

/ta'addi/

مترادف تعدی: آزار، اجحاف، تجاوز، تخطی، تطاول، زور، زورگویی، ستم، ظلم ، حمله، تعرض، درازدستی

متضاد تعدی: دادگری

برابر پارسی: ستم، ستمگری، زورگویی، دست اندازی

معنی تعدی در لغت نامه دهخدا

تعدی. [ ت َ ع َدْ دی ] (ع مص ) فاگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درگذشتن از کار و ترک دادن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تجاوز کردن از حد خود. (غیاث اللغات ). از حد درگذشتن. (آنندراج ). گذشتن. (از اقرب الموارد). || افزونی جستن بر کسی. (تاج المصادر بیهقی ). افزونی جستن. (زوزنی ). || ستم کردن بر کسی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ظلم و ستم و زبردستی و ستمگری و جور و ریژک و جبر و زور و زورآوری و سختگیری و درازدستی. (از ناظم الاطباء). مجازاً به معنی ستم و ظلم آید. (غیاث اللغات ) : استادم بونصر را بخواندند تا آنچه از اریارق رفته بود ازتهور و تعدیها باز نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 229). پیغام داده و نموده و گفته که اصل تهور و تعدی از شما بوده. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 354). تعدی سلجوقیان از حد و اندازه می بگذرد و ولایت خوارزمشاه ملک را باید داد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 704). دست تعدی گشاد و بضرورت تنی چند را فروکوفت. (گلستان ). و بظلم و تعدی معروف بود. (گلستان ). || گرفتن مهر را: تعدی مهر فلانة؛ گرفت آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به شیر، از می بی نیاز شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بی نیاز گردانیدن چراگاه از شراء گیاه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بی نیاز گردانیدن چراگاه از خریدن گیاه. (ناظم الاطباء). || متعدی کردن فعل لازم را به یکی از ادوات تعدیه. (ناظم الاطباء): تعدی الفعل کان متعدیاً. (از اقرب الموارد). تجاوز فعل از فاعل به مفعول به ، مقابل لزوم.

معنی تعدی به فارسی

تعدی
تجاوزکردن، ستم کردن، دست اندازی کردن
۱ - ( مصدر ) تجاوز کردن ز انداز. خود گذشتن . ۲ - ستم کردن دست اندازی کردن . ۳ - ( اسم ) دست اندازی . ۴ - ستمکاری . ۵ - سر زدن فعل از فاعل و بمفعول رسیدن . جمع : تعدیات .
( مصدر ) ستم کردن تجاوز کردن دست اندازی کردن .
ستم کردن ستمگری

معنی تعدی در فرهنگ معین

تعدی
(تَ عَ دِّ) [ ع . ] (مص ل .) تجاوز کردن .

معنی تعدی در فرهنگ فارسی عمید

تعدی
۱. تجاوز کردن، دست اندازی کردن به چیزی.
۲. ستم کردن.
۳. از حد درگذشتن.
* تعدی کردن: (مصدر متعدی) تجاوز کردن، دست اندازی کردن.

معنی تعدی به انگلیسی

infringement (اسم)
تعدی ، تجاوز ، تخلف
incursion (اسم)
تعدی ، تاخت و تاز ، غارت ، تهاجم ، تاراج و حمله ، غارتگری
inroad (اسم)
تعدی ، حمله ، تاخت و تاز ، تکش ، تهاجم ، هجوم
oppression (اسم)
تعدی ، جور ، حیف ، فشار ، افسردگی ، ظلم ، ستم ، بیداد
violation (اسم)
نقض عهد ، تعدی ، تجاوز ، بلاء ، نقض ، تخلف ، تخطی
abusive (صفت)
نا مربوط ، تهمت ، دشنام ، فحاش ، بدزبان ، زبان دراز ، توهینامیز ، تجاوز به عصمت ، تعدی ، قابل استفاده ، پرتوپ وتشر

معنی کلمه تعدی به عربی

تعدی
انتهک , توغل , سيء , ظلم
اضطهد

تعدی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
دست درازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعدی و تفریط در قانون مدنی   • معنی محتاط و هوشیار   • معنی تعدی و تفریط   • تعدی و تفریط در سرقفلی   • تعدی در ریاضی   • تعدی و تفریط در حقوق   • تعدی در قران   • نشان مخصوص یک موسسه   • مفهوم تعدی   • تعریف تعدی   • معرفی تعدی   • تعدی چیست   • تعدی یعنی چی   • تعدی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تعدی
کلمه : تعدی
اشتباه تایپی : jund
آوا : ta'addi
نقش : اسم
عکس تعدی : در گوگل

آیا معنی تعدی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )