برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1314 100 1

تعظیم

/ta'zim/

مترادف تعظیم: احترام، اعظام، بزرگ داشت، تکریم، حرمت، کرنش ، احترام کردن، بزرگ داشتن، حرمت گذاشتن، کرنش کردن

متضاد تعظیم: تحقیر

برابر پارسی: سر فرود آوردن، کرنش کردن

معنی تعظیم در لغت نامه دهخدا

تعظیم. [ت َ ] (ع مص ) بزرگ داشتن و بزرگ گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی ). بزرگ داشتن و بزرگ کردن. (زوزنی ). بزرگ داشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بزرگ کردن و بزرگ داشتن و به بزرگی صفت نمودن و بزرگ شمردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توقیر و احترام و حرمت و تکریم و ادب و سلوک متواضعانه و کرنش. (ناظم الاطباء). تفخیم و تکبیر و تبجیل. (اقرب الموارد). بزرگداشت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
شادمان باد و بر هر مهی او را تبجیل
کامران باد و بر هر شهی او را تعظیم.
فرخی.
چون به مجلس خان حاضر شوی سلام ما [ مسعود ] بر سبیل تعظیم و توقیر به وی رسانی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210).
حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم.
ناصرخسرو.
هنراز رای او برد تعظیم
خرد از طبع او کند تلقین.
مسعودسعد.
درآن جانب هیبت او به رعایت رسانیده ام و شرطتعظیم... هرچه تمامتر بجای آورده. (کلیله و دمنه ).
همتی دارد چنان کافلاک با لوح قلم
کمترین جزوی است اندر دفتر تعظیم او.
خاقانی.
بی فر او چه سنجد تعظیم سنجری
بی پادشاه این چه بود پادشای خاک.
خاقانی.
تو خسرو خاوری وز امرت
تعظیم به خاوران ببینم.
خاقانی.
توقیر من بتحقیر و تعظیم به توهین بدل گردد. (سندبادنامه ص 72).
بسوزند و ریزند یکسر بچاه
ندارند تعظیم نعمت نگاه.
نظامی.
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب بتعظیم شأن تست.
سعدی.
این قدر تعظیم دینشان را خرید
کز مری آن دست و پاهاشان برید.
مولوی.
نشست شعله ام از پا و سوختن برخاست
نفس گداخته را رنگ میدهد تعظیم.
میرزا بیدل (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیبهای این کلمه شود. || در تداول فارسی امروز دوتا شدن چون راکعی به نشانه ٔ خضوع و تکریم در برابر بزرگی. دوتا شدن در مقابل شاهی یا امیری به قصد زمین بوسی و تکریم و با «کردن » صرف شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در فرهنگ مصطلحات عرفا آرد: تعظیم عبار ...

معنی تعظیم به فارسی

تعظیم
بزرگ کردن، بزرگ داشتن، احترام کردن، کرنش کردن
۱ - ( مصدر ) بزرگ داشتن بزرگ کردن . ۲ - بپا خواستن . ۳ - دو تا شدن ( نزد بزرگان ) . ۴ - ( اسم ) بزرگداشت . جمع : تعظیمات .
بزرگداشت عزیز و گرامی داشتن
۱ - احترام کردن بزرگ داشتن . ۲ - سر را بعلامت احترام خم کردن خدمت کردن .
چشم تکریم . نظر احترام . یا بچشم تعظیم نگریستن کنایه از احترام گذاشتن و بزرگ داشتن و تعظیم و تکریم کردن است .
حرف تعجب

معنی تعظیم در فرهنگ معین

تعظیم
(تَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) بزرگ داشتن ، احترام کردن . ۲ - (اِمص .) بزرگداشت .

معنی تعظیم در فرهنگ فارسی عمید

تعظیم
۱. بزرگ کردن، بزرگ داشتن.
۲. احترام کردن، کرنش کردن، سر فرود آوردن پیش کسی به رسم احترام.

معنی تعظیم به انگلیسی

bow (اسم)
سجود ، قوس ، کمان ، تعظیم
obeisance (اسم)
تعظیم ، تواضع ، احترام ، کرنش
inclining (اسم)
میل ، تمایل ، تعظیم
curtsey (اسم)
تعظیم ، ادب ، احترام
curtsy (اسم)
تعظیم ، ادب ، احترام

معنی کلمه تعظیم به عربی

تعظیم
قوس ، إجلالٌ
انحناء , قوس

تعظیم را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعظیم و توقیر در جدول   • تعظیم در جدول   • معنی تعظیم و توقیر   • پسر خواندگی در جدول   • تعظیم به انگلیسی   • معنی فورا   • غنیمت شمردن   • مفهوم تعظیم   • تعریف تعظیم   • معرفی تعظیم   • تعظیم چیست   • تعظیم یعنی چی   • تعظیم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تعظیم
کلمه : تعظیم
اشتباه تایپی : juzdl
آوا : ta'zim
نقش : اسم
عکس تعظیم : در گوگل

آیا معنی تعظیم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )